بخونید، خونده بشید!
روایت‌های شرلوک هولمزی سعدی
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
احسان رضایی احسان رضایی

روزنامه‌نگار . نویسنده

دنبال کن
روایت‌های شرلوک هولمزی سعدی
14 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
روایت‌های شرلوک هولمزی سعدی

یکی از قدیمی‌ترین روش‌های کشف جرم، توجه به لکه‌های خون مقتول است. در عهد عتیق می‌خوانیم که «صدای خون» هابیل، باعث رسوایی قابیل بوده (کتاب پیدایش، باب چهارم، ۱۰) و هنوز هم در دادگاه‌ها، وجود لکه‌های خون مقتول در صحنۀ جرم یا روی لباس مظنون، از مهمترین دلایل اثبات قتل است‌. بررسی شکل و الگوی پخش شدن لکه‌های خون، تحلیل رنگ لکه‌ها، آنالیز خون، استفاده از محلول لومینول برای کشف خون شسته‌شده و ... همگی جزو کارهای پزشکی قانونی است. 
در بین شاعران زبان فارسی، سعدی شیرین‌سخن جزو جهان‌دیده‌ها و باتجربه‌هاست. پس عجیب نیست که او از این روش کشف جرم، اطلاع کافی داشته باشد. او در غزل شماره ۳۶۵ (از تصحیح فروغی، با شروع «چون برآمد ماهروی از مطلع پیراهنش/ چشم بد را گفتم الحمدی بِدَم پیرامنش») یک نمونه شناسایی قاتل از روی لکۀ خون را بیان می‌کند: 
 
هر که معلومش نمی‌گردد که زاهد را کِه کشت، 
گو سرانگشتانِ شاهد بین و رنگ ناخنش 
 
جالب این‌جاست که شیخ سعدی مثل یک کارآگاه خبره به جزئیاتی مثل رنگ دادن خون به روی ناخن هم توجه دارد. یک نمونۀ دیگر از این دقت شرلوک هولمزی در غزل ۵۶۵ (با شروع «یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی») است که خطاب به معشوق جفاکار می‌گوید: 
 
همچنانت ناخن رنگین گواهی می‌دهد 
بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی 
 
سعدی اتفاقاً حواسش به مواردی نظیر قایم کردن جای خون بر روی انگشت و ناخن توسط قاتل‌ها هم هست. او به جزئیات توجه دارد و در مورد همان جزئیات هم مدام سوال دارد و فرضیه‌سازی می‌کند. در غزل شماره ۸۰ (با شروع «شراب از دست خوبان سلسبیل است») می‌بینیم که سعدی دست کسی را دیده که حنا گذاشته و بعد پیش خودش شک می‌کند که این حناست یا خون مقتول، یعنی عاشق هجران‌کشیده و بیچاره‌ای، است؟ 
 
سرانگشتانِ صاحبدل فریبش 
نه در حنّا که در خونِ قتیل است 
 
در یک نمونه دیگر، در غزل ۶۶ (با شروع «ای لعبت خندان، لب لعلت که مزیده‌ست؟/ وی باغ لطافت بِهِ رویت که گزیده‌ست؟») دوباره سعدی همین سؤالات کارآگاهی را تکرار می‌کند: این لکه‌ها برای خون است؟ شراب سرخ است؟ یا اثرات خوردن شاتوت؟ 
 
آن خون کسی ریخته‌ای؟ یا می سرخ است؟ 
یا توت سیاه است که بر جامه چکیده‌ست؟ 
 
البته در بیت بالا، با توجه به سؤال‌های بیت ابتدایی غزل و بعد هم حسرت خوردن و ایضاً ناله و نفرین به کسی که از این چشمه نوشیده، می‌شود حدس زد که این بار موضوع جنایی نیست، بلکه به مقولۀ دیگری از پزشکی قانونی، یعنی ازاله بکارت مربوط است (بیتهای قبل از ماجرای دقت در لکه خون: «ای لعبت خندان، لب لعلت که مزیده‌ست؟/ وی باغ لطافت بِهِ رویت که گزیده‌ست؟/ زیباتر از این صید همه عمر نکرده‌ست/ شیرین‌تر از این خربزه هرگز نبریده‌ست/ ای خضر حلالت نکنم چشمهٔ حیوان/ دانی که سکندر به چه محنت طلبیده‌ست») 
 
به هر حال اهمیت لکه‌های خون در کشف جرم آن‌قدر برای سعدی آشنا و بدیهی است که حتی از آن برای تشبیه‌های پیچیده‌تر هم استفاده می‌کند. در غزل ۴۷ (با شروع «نشاید گفتن آن کس را دلی هست/ که ندهد بر چنین صورت دل از دست») قاتلی حرفه‌ای را می‌بینیم که دستهایش خضاب (=رنگ) دارد و سعدی می‌گوید او صبر و قرارِ عاشق را نابود کرده. یعنی اینجا مقتول به جای خود عاشق دلسوخته، صبرِ اوست: 
 
سرانگشتان مخضوبش نبینی 
که دست صبر برپیچید و بشکست؟ 
 
البته که استفاده از تشبیه بی‌توجهی معشوق به قتل عاشق و به قول خود سعدی «دست در خون عاشقان داشتن» در شعر فارسی سابقه و نمونه‌های دیگر هم دارد. آن وقت چند نفری هم با این که دست خونیِ معشوق چه چیزی را لو می‌دهد، مضمون ساخته‌اند. مثلاً یک قرن پیش فایر دشتستانی سرود: 
 
به تیرم زد، کمان افکند در پشت 
-که یعنی من ندانم کی تو را کشت- 
تو خود اثبات کردی قتل فایز 
به خونم کرده‌ای رنگین سرانگشت
 
اما انصاف این است که کمتر شاعری مثل سعدی این‌همه دقیق و با جزئیات از روش‌های کارآگاهی  استفاده برده. نمونۀ عملی این قبیل کارها هم در آثار سعدی هست. خودش تعریف می‌کند (در باب هشتم «بوستان») یک بار در سومنات هند به بُتی مشکوک شده که میان زمین و آسمان معلق بوده بوده. برای کشف ماجرا، مدتی تظاهر کرده که به دین هندوها درآمده، خوب که به او اعتماد کرده‌اند به معبد راه یافته و دیده که فردی با طناب‌هایی این بت را معلق نگه می‌دارد، با آن فرد درگیر می‌شود و بت را می‌شکند و فرار می‌کند. برخی از محقق‌ها البته در صحت این داستان تشکیک کرده‌اند و احتمال وقوعش را ضعیف دانسته‌اند. اما حتی اگر فرض کنیم که سعدی ماجرا را تخیل هم کرده باشد، باز می‌شود نتیجه گرفت که او به چه روش‌هایی جالبی برای حل مسأله فکر می‌کرده. سعدی می‌توانست کارآگاه باشد.


به نقل از شماره ۱۰۹ هفته‌نامه کرگدن


عکس: صفحاتی از یک نسخه از بوستان که سال ۹۶۹قمری -  ۱۵۶۱میلادی در بخارا کتابت شده.

نویسنده
احسان رضایی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 9 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 9 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 9 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 1116 خواننده / 11 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like2K
tag
احسان رضایی احسان رضایی 2350 خواننده / 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
14 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
img-content
ارسطو شهابی ارسطو شهابی 10 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
img-content
محمدرضا ایدرم محمدرضا ایدرم 1772 خواننده / 10 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.