بخونید، خونده بشید!
سعدی در بغداد
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور

نویسنده، کارگردان تئاتر و سینما، نمایش‌نامه نویس

دنبال کن
سعدی در بغداد
9 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
سعدی در بغداد

گنبدها و مناره‌ها را که دید با خود گفت: "به بغداد رسیده‌ام. این نام از ماست: «بغ» به معنای «خدا» و «داد» هم از مصدر «دادن» است." بیشتر که نگریست و بیشتر قصرها را دید و محتشمان و عالمان را نگریست، با خود گفت: "زمانه این چنین است روزی این‌جا کوچک بود و تیسفون بزرگ. امروز تیسفون ویرانه است و بغداد آباد و دل‌انگیز..." دو نفر از کنارش گذشتند و زبان شیرین فارسی را شنید. پیدا بود که اهل تجارتند. نزدیک شد و سلامی‌ کرد و پرسید: "دارالحکمه کجاست؟" هر دو خندیدند. یکی از آن‌ها پرسید: "از کجا آمده‌ای؟" گفت: "شیراز."

همان تاجر گفت: "دارالحکمه به افسانه‌ها پیوسته است و از آنِ دوران برمکیان بودایی نسب است و جز خرابه‌ای از آن به‌جا نمانده است، اما اگر از دارالحکمه امروز می‌پرسی در کوی الثلاثاست و نظامیه نام دارد و یادگار مرحوم مغفور خواجه نظام‌الملک طوسی است."

دیگری گفت: "گندی شاپور ثانی است. شش‌هزار طلبه دارد. هر آن کس که بدان‌جا می‌رود یک غم دارد و آن غم نان است. حتی غم سرپناه هم ندارد اما اگر ولع خوردن داشته باشد بازی را باخته است..."

دیگری گفت: "باید ولع دانستن داشته باشی و اگر چنین نباشی هیچ تنبیهی در کار نیست، فقط جا و راهت را می‌گیرند و تا دم در نظامیه بدرقه‌ات می‌کنند. خلاصه هم اذن ورود گرفتن سخت است هم ماندن..." دیگری پرسید: "چرا شیراز را رها کرده‌ای؟"

و سعدی که سراپا گوش بود و تمام جان چشم، ناگهان گفتن را به سرودن مبدل کرد:

چو ماکیان به در خانه چند بینی جور

چرا سفر نکنی چون کبوتر طیار

ازین درخت چو بلبل بر آن درخت نشین

به دام دل چه فرومانده‌ای چو بوتیمار؟

زمین لگد خورد از گاو و خر به علت آن

 که ساکن‌ است نه مانند آسمان دوار

هر دو ایرانی او را به نشستن در گوشه‌ای از بازار دعوت کردند و از این‌که با چنین سخنوری آشنا شده‌اند غرق تعجب و لذت بودند. یکی از آن‌ها هنگامی که ‌زیر سایه و بر سکوی سنگی نشستند، پرسید: "

چون تو کسی در شیراز اگر می‌ماند قدر می‌دید..."

سعدی به نشانه غم و اندوه سری جنباند و باز در همان حال شاعرانه ماند و پاسخ داد:

چو دوست جور کند بر من و جفا گوید

میان دوست چه فرق است و دشمن خونخوار؟ 

و ناگهان به خود آمد و عذر خواست که از شدت اندوه زبان شعرش باز شده و گفت‌وگوی رایج را فراموش کرده است. می‌خواست به همان حال بماند که تاجر مسن‌تر خواهش کرد به همان زیبای موزون بگوید که آیا دلتنگ آن شهر باصفا شده است و نگاهی به دوستش انداخت که او هم تایید بکند. او نیز از شیراز گفت و سعدی ادامه داد:

شبی دراز درین فکر تا سحر همه شب

نشسته بودم و با نفس خویش در پیکار

و از جنگ درونی خود گفت و گفت و از میل سیری‌ناپذیرش به دانستن و گفت:  "چندان غم نان ندارم اما گرسنه علمم" و ناگهان دو مرد از جا برخاستند و او را مهربانانه در میان گرفتند و از کوچه‌های زیبای بغداد گذشتند و به نزدیکی دجله که رسیدند به ساختمانی عظیم اشاره کردند:

 "آن‌جا نظامیه است. خواجه پس از نظامیه نیشابور و اصفهان و طبرستان و آمل و خواف و چندین جای دیگر این‌جا را بنا کرد... چه سالی؟" 

دیگری با تردید به یاد آورد: "گویا 457 هجری..."

تاجر با شگفتی ادامه داد: "دویست هزار دینار خرج کرد تا چیزی همچون گندی شاپور بسازد."

و دیگری صدایش را پایین آورد و گفت: "این‌ها می‌گویند جندی شاپور... گندی شاپور چنان عظیم و مفید بود که «عمر» نخواست این یادگار ساسانیان ویران کند اما فرمان داد که از خزانه حکومت اسلامی ‌چیزی نصیب آن نشود."

و سعدی پرسید: "و گندی شاپور ماند؟"

تاجر مسن‌تر گفت: "ماند... چون پزشکان عالی‌قدر داشت، حاذق و خداشناس که هر روز در پی کسب علم بودند؛ یا خود کتاب‌های هندی و سریانی و یونانی را می‌خواندند و یا برگردان فارسی‌اش را و مدرسه و بیمارستان در کنار هم نیاز دردمندان را برطرف می‌کردند و بی‌آن‌که تاجران دردمندان باشند کسب حلال می‌کردند و... خواجه از بیم آن‌که مبادا روزی نظامیه‌ها به چنین روزی بیفتند که حکومت پشتشان را خالی کند، در هر شهر موقوفاتی را پشتوانه مدرسه کرد و چنین است که قرن‌ها گذشته و نظامیه پابرجاست..." و سپس او را به امان خدا سپردند و سعدی را تنها گذاشتند. او شادمان از این مصاحبت از طلبه‌ای که در حال خارج شدن از مدرسه بود پرسید: "

نظامیه که می‌گویند این است؟"

طلبه گفت: "خدایش بیامرزد، این میراث آن خواجه با تدبیر و مسلمان ایرانی است؛ خواجه نظام‌الملک طوسی! ما صبحی و شبی نیست که فاتحه‌ای نثارش نکنیم... بلاد کفر در جهل می‌سوزند و ما از وجد خواندن و فهمیدن بوی بهشت را می‌شنویم..."

طلبه‌ها در رفت‌و‌آمد بودند و بی‌آن‌که سعدی را بشناسند از غبار سر و رویش پی برده بودند که او تازه از گرد راه رسیده است. پس یکی برایش آب آورد، دیگری سفره‌اش را گشود و به او نان داد و سعدی را به حیاط نظامیه بردند که دست و رویی بشوید و نمازی بخواند و اگر دل یکی از استادان را به دست بیاورد در نظامیه شاگردی بکند چون از چشمانش خوانده بودند که اهل فضل است و چنین کسی حیف است در شمار طلبه‌های نظامیه نباشد... و چشمشان به ابوالفرج ابن جوزی افتاد که در جمع طلاب بود و گرم صحبت. به استاد نزدیک شدند و مسافر «دانش» را که تن به «ظلم و جور و خواری» جاری در شیراز نسپرده بود به او معرفی کردند و می‌دانستند که استاد به سیاق مدرسه نظامیه چنان از او پرس‌و‌جو می‌کند که اگر اهل فضل نباشد یا مومن نباشد و هزار صفت دیگر نداشته باشد، اذن ورود به «مدرسه نظامیه» را نخواهد یافت... حضرت ابوالفرج ابن جوزی به طلبه‌ای اشاره کرد که سعدی را به خازنه ببرد؛ به کتابخانه مدرسه. در آن‌جا بود که سوال و جواب صورت می‌گرفت. خازن جانشین ابو زکریا یحیی بن علی شیبانی بود و مسافر گرد‌آلود را با محبت پذیرفت و پیش از آن‌که سعدی بپرسد او گفت: "این‌جا قلب مدرسه است و چندان مهم است که خواجه نظام‌الملک در سال 479 در این کتابخانه منزل کرد و در تصحیح و استنساخ چندین کتاب شرکت کرد..." سعدی به هزاران کتاب کتابخانه خیره شده بود که استاد آینده‌اش وارد شد.


این مقاله قبلا در چهاردهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 5 مرداد 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
بهروز غریب‌پور
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 14 دقیقه مطالعه | 2 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
10 دقیقه مطالعه / 1 روز پیش
img-content
مهزاد الیاسی مهزاد الیاسی 6 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.