بخونید، خونده بشید!
قاتلین بالفطره
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح

نویسنده. ژورنالیست

دنبال کن
قاتلین بالفطره
14 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
قاتلین بالفطره

"جنون آنی" را لابد شنیده‌اید. بعضی مردمان گرفتار جنون آنی می‌شوند و دست به کارهایی باورنکردنی می‌زنند. خیلی از خودکشی‌ها، منشأش همین جنون آنی است. طرف یک‌باره از خود بی‌خود می‌شود، خون جلوی چشمش را می‌گیرد، یک مشت قرص می‌خورد، روی خود نفت می‌ریزد و کبریت می‌کشد، دست به سیم لخت برق می‌زند و... معمولا هم طبق گزارش روانشناسان، اغلب این‌ها که مبتلا به جنون آنی شده‌اند، در حین کار پشیمان می‌شوند. جنون آنی اما منحصر به خودکشی نیست. بعضی‌ها وقتی از خود بی‌خود می‌شوند، به دیگران صدمه می‌زنند. می‌زنند، می‌کشند، به آتش می‌کشند و مردمی را به زحمت می‌اندازند... اخیرا می‌گویند این جنون آنی منشأ ژنتیکی هم دارد، یعنی در اصل ژن‌ها هستند که کار دست آدم می‌دهند... سال‌ها پیش خبری در صفحه حوادث روزنامه‌ها توجهم را جلب کرد. این خبر تلخ عین کابوسی شد که از ذهنم بیرون نمی‌رود. یک معلمی در شهرستان، زنگ تفریح به خانه‌اش می‌رود، زن و بچه‌اش را به شکلی فجیع می‌کشد و برمی‌گردد مدرسه و به بچه‌ها درس می‌دهد. ساعتی که می‌گذرد یک‌باره به خود می‌آید و به مدیر مدرسه می‌گوید که چه کرده. مدیر اولش باور نمی‌کند. او نه سابقه پرخاشگری داشته، نه هیچ‌وقت موقع عصبانیت از خود بی‌خود شده و نه حتی کوچک‌ترین سابقه‌ای که توجیه‌کننده این میزان از خشونت باشد در زندگی‌اش داشته. مدیر در کمال ناباوری زنگ می‌زند به پلیس و گزارش می‌دهد. پلیس ساعتی بعد سر می‌رسد و معلم را- که به گواهی همکارانش، آزارش حتی به مورچه نمی‌رسیده- به جرم قتل همسر و فرزندانش دستگیر می‌کند. معلم هرچه فکر می‌کند هیچ به یادش نمی‌آید چرا این کار را کرده. او در کمال آرامش و در نهایت خونسردی به اندازه یک زنگ تفریح به خانه‌اش می‌رود، زن و بچه‌اش را می‌کشد و برمی‌گردد و به دانش‌آموزانش درس فیزیک و شیمی می‌دهد... اما یک‌باره عین آدمی که از خواب بیدار شود، بیدار می‌شود و می‌فهمد که چه کرده. این کار را جنون آنی نمی‌گویند. جنون آنی توأم با عصبانیت است اما این معلم نه در ظاهر و نه در باطن هیچ عصبانی نبود و هیچ گرهی حتی در پیشانی نداشت... چند سال پیش یکی از همکاران من در مجله از پشت میزش بلند شد و رفت یک لیوان چای برای خودش ریخت و آمد پشت میزش خیلی عادی و با دقت تمام چای را روی شکمش ریخت... تازه از داغی چای بود که به خود آمد و حیران ماند که این چه کاری بود که او کرد. ما هم حیران شدیم که یعنی چه؟ ما زدیم به شوخی و خنده اما رفیق ما نه خوابگردی کرده بود، نه از خود بی‌خود شده بود و نه سابقه چنین کاری داشت. خیلی عادی رفت برای خودش چای ریخت، اما به جای این‌که چای را بنوشد، آن را ریخت روی شکمش. وقتی کسی بر فعل و قولش وقوف نداشته باشد، موجود خطرناکی می‌شود... رفیق من نه بیمار روانی است، نه مشکل عصبی دارد، نه جنون آنی و نه هیچ. حتی قرصی هم نمی‌خورد که فکر کنیم ممکن است از عوارض جانبی آن باشد. از این سوابق هم هیچ ندارد. اما در روز روشن جلوی چشم ما چنین کرد. من کمی تحقیق کردم و دیدم گزارش‌های زیادی درباره افعال و اقوالی نوشته شده که انگار دستورش از جای دیگر می‌رسد. انگار یک نفر دیگر در یک جای دیگر دستور می‌دهد و این افراد بی‌آن‌که اختیاری داشته باشند گوش می‌دهند. عجیب است؟ نه؟ جنون آنی قصه‌اش فرق می‌کند. پدری دخترش را به خاطر حرف مردم می‌کشد. این اتفاقات گاهی در گوشه و کنار دنیا می‌افتد. درست است که این‌جا منشأ جنایت جنون است اما قابل تامل این است که شخص مجنون هیچ کنترلی بر فعل و قولش- لااقل در آن لحظه- ندارد. کسی را که جنون آنی دارد می‌توان دوره‌اش کرد، روی اعصابش رفت و وادارش کرد به کاری که هرگز پیش از این گمان نمی‌کرده چنین کاری از او سر بزند. من خودم معلمی را می‌شناختم که از اتفاق بسیار مرد موقر و موجهی بود و کاملا عاقل و متین به نظر می‌رسید. هنرمند هم بود و آواز خوشی داشت. به‌شدت محترم بود، به دیگران هم احترام می‌گذاشت. او هم بنده خدا گرفتار جنون آنی شد و کاری کرد که نباید. مقصر همسایه‌ها هم بودند و چنان در ترویج شایعات زشت و زننده زیاده‌روی کردند که مرد را در دام جنون آنی انداختند... از مرد سلب مسئولیت نمی‌کنم اما این پرسش جدی را طرح می‌کنم که مسئولیت اصلی خودکشی یا جنایت، در مورد کسی که گرفتار جنون آنی می‌شود به عهده چه کسی است؟ کسی که اصلا یادش نمی‌آید چه کرده، چقدر مسئول است؟ من مسئولیت قضایی را نمی‌گویم. پیداست که بحث‌های روانشناسانه و ژنتیکی در مجازات قضایی نقشی ندارند. چیزی که عرض می‌کنم خدمتتان مسئولیت انسانی است. برای این‌که منظورم را بهتر منتقل کنم به یکی از شگردهای جادوگران قدیم اشاره می‌کنم. در جادوی سیاه عروسکی بدل از "سوژه" مورد نظر درست می‌کردند و با اوراد و اذکاری عملیات محیرالعقول انجام می‌دادند. هر بلایی که سر عروسک می‌آوردند، سر سوژه انسانی هم می‌آمد. یک کار دیگر هم می‌کردند؛ چیزی مثل هیپنوتیزم یا خواب مصنوعی. در قالب آدم‌ها حلول می‌کردند و آن‌ها را وا می‌داشتند تا دست به جرم و جنایت بزنند. این جا مسئولیت این جرم و جنایت‌ها با کیست؟ مقصر جادوگرانند یا قربانیان؟

بعضی آدم‌ها ذاتا شرورند. جنم و تربیتشان باعث شده پرخاشگر و خشن و بی‌رحم بار بیایند. ما به این‌ها می‌گوییم اراذل و اوباش. از آدمکشی بدشان نمی‌آید. اگر بخواهند یک نفر را بکشند خودآگاه یا ناخودآگاه فجیع‌ترین روش را برمی‌گزینند. مثلا سر می‌برند، خون می‌ریزند، مثل آن فیلمی که سال‌ها پیش از سوریه درآمد، قلب قربانی خود را گاز می‌زنند، خون می‌خورند و... یک‌بار دیگر هم به مناسبتی اسم کتاب «تاریخ سخت‌کشی» را آوردم. در آن کتاب درباره روش‌های شنیع کشتن توسط شاهان و شاهزادگان سخن رفته. به نظر می‌رسد که میلی در قاتلان حکمران، یا حکمرانان قاتل بوده که با کشتن فرونمی‌نشسته. اشتهایی به سفک دم داشته‌اند که با تیر و شمشیر ارضا نمی‌شده. این‌ها می‌نشسته‌اند و فکر می‌کرده‌اند و راه‌های عجیب و غریب پیدا می‌کرده‌اند. یک نمونه بگویم و تا حال خودم و شما را بد نکرده‌ام زود بگذرم. سر زدن، خودش شنیع است اما بعضی شاهان مایل بودند جان دادن و بالا پریدن مقتول بیشتر طول بکشد. مجمعی روی آتش می‌گذاشتند تا داغ شود. بعد همین ‌که سر قربانی را قطع می‌کردند آن مجمع داغ را می‌گذاشتند روی گردن بریده تا جلوی خونریزی را بگیرند و بالا و پایین پریدن‌های بدن بی‌سر را مدت بیشتری تماشا کنند... این‌جا کشتن منتفی شده. حذف رقیب موضوعیتش را از دست داده. این‌جا قرار است قاتل کاری کند که نیازی از نیازهایش را برطرف کند...

سی، چهل سال پیش رسم بر این بود که ترور خیلی تمیز و حساب‌شده و هوشمندانه صورت بگیرد. کارلوس نمونه بارز تروریستی بود که در نهایت ذکاوت و دقت آدم می‌کشت. طوری در این اتاق سر می‌برید که اتاق بغل‌دستی خبر نشوند. با پنبه سر می‌برید. با خودش اسید می‌برد و جنازه‌ها را در آن حل می‌کرد که هیچ رد و اثری از خود به جا نگذارد. عین آب خوردن آدم می‌کشت اما طوری عمل می‌کرد که انگار نه خانی آمده و نه خانی رفته. از روی مدل کارلوس فیلم‌های زیادی ساختند. قاتل‌های جنتلمن و هوشیار که پول می‌گیرند و به قربانیانشان به چشم پروژه نگاه می‌کنند. مهر بعضی از این تروریست‌ها را تماشاچیان چنان به دل گرفتند که در عداد سوپراستارها درآمدند. خیلی‌ها لئون را دوست دارند و عکسش را در اتاقشان می‌زنند. ماتیلدا را هم همین‌طور. اما چرا باید ما یک قاتل بی‌رحم را که به‌سادگی پاک کردن بینی‌اش آدم می‌کشد دوست داشته باشیم؟ ما چه چیزی در لئون می‌بینیم که مهرش را به دل می‌گیریم؟ اگر لئون و سامورایی ملویل و کارلوس را دوست داریم، چرا تروریست‌های دیگر را دوست نداشته باشیم؟ متوجه قدرت جادویی سینما هستم، اما مطمئن باشید سینما با بقیه تروریست‌ها هم می‌تواند همین معامله را انجام دهد و آن‌ها را در نظرتان خوب و دوست‌داشتنی جلوه دهد. اگر سینمای امریکا بخواهد می‌تواند ابوبکر بغدادی را هم در عداد سوپراستارها درآورد...

این‌ها را که گفتم یک از هزار هم نیست. بحث ظالم و مظلوم هم هست. وقتی شما صد سال پدر صاحب بچه یک کشوری را دربیاورید و تحقیرش کنید، مردم آن کشور هم عصیان می‌کنند و جوابتان را به درشت‌ترین شکل می‌دهند... غیر از این بحث فرهنگ‌ها هم هست. فرهنگ کشتن و حذف کردن همچنان پایه و مایه‌ای مستحکم دارد و به‌راحتی نمی‌شود از آن گذشت... اما من این مختصر را گفتم تا بگویم در تروریسم امروز دنیا چه اتفاقی افتاده. اخیرا فیلم‌هایی می‌سازند که در آن اونجرها، اینکریدیبل‌ها، سوپرمن‌ها و قهرمانان با هم جمع می‌شوند مشترکا و متفقا کارهایی را پیش می‌برند. قدیم یک سوپرمن به‌تنهایی می‌رفت و پدر همه آدم بدها را درمی‌آورد. یک اسپایدرمن به‌تنهایی به مبارزه با اشرار می‌رفت و دمار از روزگارشان درمی‌آورد. اما ظاهرا دنیا به سمت و سویی رفته که این قهرمانان به‌تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند. پلیس آهنی و تور و کاپیتان امریکا و جیسون بورن و آیرون من و هالک و چند نفر دیگر به استخدام سی‌آی‌ای درآمده‌اند تا با آدم بدهای ماورای زمین دربیفتند... این‌که امریکایی‌ها در سینما به این‌جا رسیده‌اند که قهرمانانشان را با هم متحد کنند اتفاقی و الکی و تصادفی نیست. من تا یادم هست از چهل سال پیش سینمای امریکا مترصد این بود که شگفت‌انگیزان خود را با هم متحد کند اما این‌که این‌ها حالا با هم متحد شده‌اند گواه اتفاق جدیدی است که در عالم افتاده. از آن طرف اشرار هم با هم دست به یکی کرده‌اند تا با خوبی‌های عالم دربیفتند. آنچه در تروریسم جدید دنیا، در داعش، دارد اتفاق می‌افتد همین است که هر نوع آدمی که می‌تواند دستی در کشتن داشته باشد، دور ابوبکر بغدادی جمع شده‌ است. دولت‌های پلید هم دور این شر جمع شده‌اند. این‌ها گشته‌اند و همه جور آدمی را پیدا کرده‌اند و آورده‌اند. از سفاکان بی‌باک بگیرید تا قربانیان جادوی سیاه. اروپایی‌هایی که به عشق تفنگ و فشنگ به بیابان‌های سوریه و عراق رفته‌اند، همان‌هایی هستند که به لحاظ ژنتیک توانایی آدمکشی دارند بی‌آن‌که خود بدانند. یک‌سری از مجانین هم هستند. جنون آنی آن‌ها آن‌قدر متوالی و مسلسل است که به جنون دائم بدل شده. بی‌رحم‌های زمان صدام هم هستند. به این‌ها اضافه کنید احفاد هند جگرخوار را. قصه به نظرم به همین میزان که متنوع است پیچیده هم هست. شما از آن طرف انتحاری‌هایی را دارید که عین کنترل از راه دور عمل می‌کنند و انگار از جایی دیگر و توسط نیرویی دیگر کنترل می‌شوند. این فرانسوی تونسی‌تبار بدبختی که در نیس با ماشین دنبال مردم کرده و آن‌ها را زیر گرفته درست مدل همان کسی است که اراده‌ای برتر کنترلش می‌کند. آن جان جهادی و موجودات غول‌پیکری که وحشیانه آدم می‌کشند، همان‌ها هستند که ذاتا به سفک دماء راضی می‌شوند. خیلی از بدبخت‌بیچاره‌های اروپایی و روسی هم گرفتار جنون آنی‌اند؛ کارهایی می‌کنند و بعد پشیمان می‌شوند. شنیدم در تشکیلات تروریسمی داعش مواد مخدر هم هست. موادی هست که این‌ها می‌خورند و بازیچه دست سران قرار می‌گیرند. دولت‌های جاه‌طلب هم هستند... مغناطیس داعش همه پلیدی‌ها و نکبت‌های جهان را گرد هم آورده. این‌ها را نمی‌شود از میان برد، مگر این‌که همه خوبی‌ها و خیرها و زیبایی‌های جهان هم گرد هم بیایند. قصه شاه پریان در جریان نیست اما مقابل همه کفر، همه ایمان باید بایستد تا از بینش ببرد...

یک نکته دیگر هم بگویم. گفت کفر از شرم یار من مسلمان‌وار می‌آید. یعنی فقط ساده‌دلانند که باور می‌کنند این تروریست‌ها ماهیتی دینی دارند. این‌ها را نیازی نیست اسلام‌شناس باشید تا بفهمید که ربطی به اسلام ندارند. این طرز ترور با هیچ دینی پیوند ندارد.


این مقاله قبلا در سیزدهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 29 تیر 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
سیدعلی میرفتاح
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 12 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 6 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
10 دقیقه مطالعه / 1 روز پیش
img-content
مهزاد الیاسی مهزاد الیاسی 6 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.