بخونید، خونده بشید!
تن‌تن خبرنگار خوبی نیست
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
رامبد خانلری رامبد خانلری

داستان‌نویس و روزنامه‌نگار

دنبال کن
تن‌تن خبرنگار خوبی نیست
8 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
تن‌تن خبرنگار خوبی نیست

برای مدتی سیاست صدا و سیما این بود که اسم‌های خاص را از دوبله کم کند. در این دوره همه‌ کارآگاه‌ها نامشان «کار» و نام فامیلی‌شان «آگاه» بود. در همین دوره مجموعه انیماسیون‌های تن‌تن، جمعه‌ها از برنامه‌ کودک و نوجوان پخش می‌شد و من هر هفته به تماشای قسمتی از این مجموعه می‌نشستم. در هیچ قسمتی هیچ کارکتری اسم آدمی نداشت؛ هادوک اسمش کاپیتان بود، تورنسل اسمش پروفسور بود و تن‌تن هم خبرنگار جوان. آن‌قدر هر هفته و آن‌ هم در دوران نوجوانی من، تن‌تن را خبرنگار جوان صدا کردند که حالا هر کس می‌گوید خبرنگار، ناخودآگاهِ من، تصویر تن‌تن را بر تماشاخانه‌ ذهنم می‌نشاند؛ این در حالی است که من هر روز چندتایی خبرنگار واقعی از نزدیک می‌بینم.

من در نوجوانی غیر از کتاب‌های تن‌تن طرفدار کتاب‌های جنایی هم بودم و هستم؛ چندتایی کتاب جنایی سراغ دارم که در آن‌ها مشکل‌گشا به جای این‌که پلیس یا کارآگاه خصوصی باشد یک خبرنگار است؛ مانند کتاب «گزارشگر افشا می‌کند» که پی‌یر بوالو و توما نارسژاک آن ‌را نوشته‌اند. تصویر ذهنی من از خبرنگاری منطبق بر تن‌تن است، منطبق بر قهرمان‌های کتاب‌های جنایی؛ پسر جوان خوش‌قیافه و خوش‌پوشی که زیر بار حرف زور نمی‌رود و همه‌چیز و همه‌کس را فدای وجدان کاری‌اش می‌کند. پسری که هیچ‌چیز برایش در زندگی با ارزش‌تر از برملا کردن حقیقت نیست و در این راه از هیچ بنی بشری نمی‌ترسد و از هیچ کاری ابا ندارد. گاهی مانند داستان «تن‌تن در امریکا» یا «سیگارهای فرعون» به قصد تفریح به جایی سفر می‌کند و همین‌که با خرده اتفاق‌های مشکوک مواجه شد، از سفر تفریحی خود یک سفر سراسر کاری می‌سازد و برای افشای حقیقت تا پای از دست دادن جانش می‌رود. تن‌تن پسر جوانی است که بزرگ‌ترین تفریحش خطر کردن است. آن‌هایی که مثل من دوره‌ کتاب‌های تن‌تن را خورده‌اند، می‌دانند که تن‌تن حتی در یک فریم از مجموعه داستان‌هایش هم در دفتر روزنامه حضور ندارد. سر و کارش با روزنامه‌ها از کاپیتان هادوک هم کمتر است. او کارمند مطبوعات نیست. او برای مطالبش از سردبیر فرمان نمی‌گیرد، مطلب سفارشی نمی‌نویسد. او با روح خبر سر و کار دارد، با مفهوم حقیقت. اگر لازم شد برای رسیدن به حقیقت تا کره‌ ماه می‌رود و روی ماه قدم می‌گذارد یا خودش را درگیر جنگ‌های قبیله‌ای اعراب می‌کند یا که با هیولای تبت سرشاخ می‌شود.

چند وقت پیش به همراه دوستان در مورد عکاسِ عکس معروفی بحث می‌کردیم که در آن کرکسی برای خوردن یک پسرک استخوانی سیاه‌پوست کمین کرده است. ‌همان عکسی که موفق به دریافت جایزه‌ پولیتزر شد و همه ‌ما به بهانه‌های مختلف آن ‌را دیده‌ایم. ماجرا به این شکل است که عکاس به جای آن‌که برای کمک به پسر اقدام کند و کرکس را فراری دهد، مشغول عکس گرفتن از این صحنه می‌شود. در حقیقت او نجات دست به نقد یک کودک سیاه را با تلاش برای نجات دنیای سیاهان از فقر و گرسنگی تاخت می‌زند و شبیه روح مثال معروف آموزش ماهیگیری به جای صدقه دادن ماهی، عمل می‌کند. آقای عکاس چند وقت بعد از دریافت جایزه‌ پولیتزر نمی‌تواند این خاطره را هضم کند و خودش را می‌کشد. بیشتر دوستان می‌گفتند که آقای عکاس اشتباه کرده است، او باید اولویت را بر نجات کودک می‌گذاشت. در حقیقت از نظر آن‌ها ملزومات در این حادثه نجات کودک و قاذورات تلاش برای نجات دنیای سیاهان از فقر و گرسنگی است. من مخالف صحبت آن‌ها بودم. به نظرم تصمیم آقای عکاس تصمیم درستی بود و نه‌تنها به اندازه‌ نجات یک کودک که به اندازه‌ نجات صدها کودک به وظیفه‌اش عمل کرد. این عکس بیشتر از همیشه دنیا را با فقر و گرسنگی سیاهان آشنا کرد و آن را به عنوان یک معضل معرفی کرد و فعالان حقوق بشر را به فکر واداشت. این درست که این مشکل هنوز به قوت خود باقی است و هر روز چند کودک سیاه بر اثر گرسنگی می‌میرند اما به نظر این عکس کار خودش را به‌درستی انجام داد و حداقل برای یک لحظه نظر دنیا را به این مسئله جلب کرد. در گیر و دار این بحث یک لحظه با خودم تصویر کردم که اگر تن‌تن به جای آقای عکاس بود چکار می‌کرد؟ او کودک را نجات می‌داد؛ تصویرش را بی‌هیچ ایرادی در ذهنم دیدم. به سمت کرکس می‌دوید و او را می‌تاراند. اگر تفنگ داشت به کرکس شلیک نمی‌کرد، تفنگ را مثل چماق بالای سرش می‌گرفت و به سمت کرکس یورش می‌برد. تن‌تن آدم نشستن و عکس گرفتن نبود. همه‌ ماجرا از این‌جا شروع شد که به نظرم آمد تن‌تن هم مثل دیگر دوستانم اشتباه می‌کرد. با احترام به تن‌تن، این جر و منجر ذهنی به من فهماند خبرنگاری بیشتر از این‌که یک داستان قهرمانانه باشد، یک تصمیم درست است برای رساندن یک مسئله به گوش آدم‌های بیشتر، برای رساندن و دست به دست کردن یک مسئله به همان شکلی که هست. برای درگیر کردن آدم‌ها با مسائل دنیای اطراف. خبرنگاری یعنی کمک گرفتن از همه‌ آدم‌هایی که می‌شناسیم و نمی‌شناسیم برای ساختن دنیایی بهتر. خبرنگاری یعنی همان تکه نخ قرمزی که به دور انگشت دستمان می‌بندیم تا مسئله‌ای را به ما یادآوری کند؛ تکه نخی که هر بار به آن نگاه می‌کنیم می‌گوید: "هی فلانی به خودت و دیگران بفهمان که دنیا باید بهتر از این باشد."

آن ‌روز و بعد از این‌ بگو مگوهای دوستانه به نظرم آمد که یک خبرنگار خوب باید عقلش بهتر از تن‌تن کار کند. به نظرم آمد که برای خبرنگار خوبی بودن، آدم خوبی بودن کافی نیست.


این مقاله قبلا ذر هفته‌نامه‌ی کرگدن چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
رامبد خانلری
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 9 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 8 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 15 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
10 دقیقه مطالعه / 1 روز پیش
img-content
مهزاد الیاسی مهزاد الیاسی 6 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.