بخونید، خونده بشید!
همه نام‌ها
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
شرمین نادری شرمین نادری

کارشناسی ارشد تصویرسازی از دانشگاه تهران، نویسنده و تصویرگر، نویسنده مطبوعات از سال 1381 در چلچراغ، روزنامه اعتماد، مجله کرگدن و... نویسنده کتاب‌های خانجون و کوچه پریون، قمر در عقرب، ماه گرفته‌ها، تلخ وشیرین بلدیه، اشرف جان و رویاهای شهریور، فدایت شوم ورویای تهران و...

دنبال کن
همه نام‌ها
10 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
همه نام‌ها

اسم آدم‌ها را اغلب فراموش می‌کنم، قیافه‌شان را نه. کافی است یک نفر را یک‌بار دیده باشم تا همیشه تصویرش توی ذهنم حک شود. می‌توانم بگویم توی کدام اتوبوس هم‌مسیر بوده‌ایم، آخرین بار کی شاد بوده یا غمگین، چند بار به هم سلام کرده‌ایم یا اصلا فقط یک‌بار توی سینما کنار هم نشسته‌ایم. اما اگر ده سال هم همکار بوده باشیم، هزار‌تا فیلم بازی کرده باشد یا دوست صمیمی‌ خواهرم باشد یا دختر‌خاله مادرم، چند دقیقه طول می‌کشد که یادم بیاید اسمش چیست. این‌جور وقت‌ها خل می‌شوم کاملا، درست مثل بچه‌ای که روبه‌روی معلم تاریخ می‌ایستد، تمام ریزه‌کاری‌های مردن و زنده بودن وزیر اعظم ناصرالدین‌شاه را یادش هست. یادش هست که شاه خواهرش را به او شوهر داده بود. حتی یادش هست که سریالی ساخته بودند از زندگی این وزیر، یا حتی مردنش با آن همه درد توی حمام فین کاشان جلوی چشمش است، اما باز هم یادش نمی‌آید که اسم مرد چه بوده است. راستش حال این شاگرد بیچاره را می‌فهمم. اغلب اوقات جلوی آدم‌ها می‌ایستم و ریزترین اتفاقات زندگی‌شان را مرور می‌کنم، یادم می‌افتد به غم و غصه‌هایشان، این‌که مدت‌ها دنبال شوهر می‌گشتند و بالاخره توی کلاس شعر یکی پیدا کردند، این‌که این یکی به زنش خیانت می‌کند یا آن یکی مادرش را در شرایط بدی از دست داده بود و با خواهرش دعوا کرده بود و رفته بود پانسیون شده بود و چقدر گریه می‌کرد، اما باز یادم نمی‌آید که اسمشان چه بوده و وقتی می‌خواهم معرفی‌شان کنم به هم دل‌غشه می‌گیرم و گاهی می‌خندم و فقط می‌گویم: "دوستم، دوستم" و مجبورشان می‌کنم خودشان اسمشان را به هم بگویند: "مریم هستم، خوشبختم من هم..." به همین سادگی. گرچه کل قضیه خیلی پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. برای من واقعا دردسر محسوب می‌شود، خصوصا وقتی می‌خواهم به دلیلی با کسی تماس بگیرم و نمی‌دانم توی دفتر تلفنم باید دنبال چه اسمی‌ بگردم؛ سارا، نازی، راحله، اسمش چی بود؟ بیشتر مصیبت مال آن وقتی است که کسی مسیج می‌زند و اسم یکی دیگر را سوال می‌کند، یا چه می‌دانم می‌خواهم به کسی درباره فیلمی‌ که تکانم داده حرف درست و درمانی بزنم، نه اسم فیلمسازش را می‌دانم، نه هنرپیشه‌ها را و نه حتی تهیه‌کننده و صدابردار و طراح صحنه را. فکر کن که نصف آدم‌های این فیلم، دوست‌های قدیمی‌ام هستند اما یادم نیست اسمشان چی بود. "این چه‌جور دوستی‌ای است آخر؟" این را با خودم می‌گویم و اسامی‌ آدم‌ها را با شرح کاملی از اتفاقات زندگی‌شان‌ توی موبایلم ثبت می‌کنم، مثلا فاطمه، کار، شرکت اینوویت، کفش‌های بنفش، سرزنده یا چه می‌دانم آرش، همکلاسی کلاس زبان، موسیقی، دیوانه، خداحافظی طولانی. این آخری گمانم فیلم مورد علاقه‌اش باشد.

راستش خیلی وقت‌ها اسمشان سر زبانم است، اسم خودشان. همه تصاویری که توی ذهنم دارم را دانه‌دانه می‌گویم و دنبال اسمشان می‌گردم، اسم مجله‌ای که تویش نوشته‌اند، اسم نامزدشان، دشمن قسم خورده‌شان، روحی که دلشان می‌خواست احضار کنند یا کسی که خیال می‌کنند بعد از مردن فرشته نگهبانشان شده، همه را می‌گویم و بعد می‌نویسم روی کاغذ و نگاه می‌کنم به نوشته خودم، نوشته‌ام به متون دعانویس‌ها شبیه است، به مکالمات رمزی جنگ جهانی دوم، نه به افکار پریشان یک ذهن مستاصل و خراب و خنده‌ام می‌گیرد از این فکر و آن وقت جرقه می‌زند توی سرم: آخ رازی، خانم محیطی، سازگار، کفاش‌زاده و... اسم‌ها می‌آیند و من نفس راحتی می‌کشم و لبخند می‌زنم و مکالمه را شروع می‌کنم. هرچند گاهی هم هر کاری می‌کنم هیچ اسمی توی ذهنم ‌نمی‌آید، ذهنم پاکِ پاک می‌شود. فقط تصاویر رژه می‌روند توی ذهنم. تصویر خنده‌های آدمی‌ که اسمش یادم نیست، آن یک‌باری که در مراسم ختم مادرش دیدمش و پیرهن سیاهش خاکی بود و کسی گفت روی سرش خاک سرد ریخته‌اند، کفش‌های صورتی عیدش که خیلی قشنگ بودند توی عکس بچگی‌اش، قرآن خطی پدر بزرگش که آورده بود سر کار و حرف‌هایی که تمام این سال‌ها به من زده، همه می‌آیند جلوی چشمم و دریغ از اسم. اسم مثل تکه‌ای از پازل گم می‌شود، رد می‌شود و می‌رود و می‌افتد توی قلکی و در قلک چینی بسته است و فقط با شکستن محتویاتش بیرون می‌ریزد و دریغ که من اهل شکستن نیستم.

 می‌گویم: "سلام عزیزم." می‌گوید: "سلام شرمین جان." می‌گویم: "دخترت خوب است؟" می‌گوید: "پانی خوب است." می‌گویم: "مادرت خوب است؟" می‌گوید: "مهین جون سلام می‌رساند" و من باز نفس راحتی می‌کشم و با خودم می‌گویم اسم مادرش مهین بود، اسم خودش هم یک چیزی شبیه به این بود: مهام، مهرام، مهزاد، مهرخ، آهان مهبد. "چه خبر مهبد جان، چکار می‌کنی با زندگی؟" که می‌خندد و می‌گوید: "هیچی" و طفلک خبر ندارد برای همین جمله آخر من چقدر زحمت کشیده‌ام. دکتر می‌گوید مشکل من حواس‌پرتی نیست. آلزایمر یا انسداد رگ‌های مغز یا هیچ کوفت دیگری هم ندارم. می‌گوید مشغله‌ام زیاد است و تمرکزم کم شده. پیشنهاد می‌کند جدول حل کنم یا پازل درست کنم. می‌گویم: "چه‌جور پازلی؟" می‌گوید: "هرچه سخت‌تر بهتر. یکی از این نقاشی‌های پر‌رنگ و لعاب، این یارو نقاش هلندیه کی بود؟" می‌پرسم: "ون‌گوگ؟" می‌گوید: "نه آن یکی را می‌گویم که نقاشی‌هایش پر از آدم است." می‌گویم: "رامبراند؟" می‌گوید: "رامبراند هم بد نیست، پازل یکی از نقاشی‌هایش را پیدا کن و حتما برای خودت ساعت‌ها وقت بگذار؛ مثلا دختری با گوشواره‌های مروارید که خیلی هم قشنگ است و بعد هم می‌توانی قاب کنی و بزنی به دیوار." می‌گویم: "دختری با گوشواره‌های مروارید کار رامبراند نبود، یک هلندی دیگر بود." می‌گوید: "اسم خوبی داشت!" می‌گویم: "چه فیلم قشنگی برایش ساختند، البته کتابش بهتر بود، اما توی فیلم یک هنرپیشه‌ای بازی می‌کرد که خیلی زیباست. همین که توی فیلم‌های وودی آلن هم بازی کرده، «مچ پوینت» و آن یکی «کریستینا بارسلونا». اسمش را حیف یادم نمی‌آید اما خیلی خوب است، صورتش یک‌جوری سرد و عجیب است و به شخصیت‌های غریب، جان تازه‌ای می‌دهد. یادم هست مویش را برای فیلم گوشواره‌های مروارید سفید سفید کرده بودند." دکترم می‌گوید: "گوگل کن ببین کی بود." می‌گویم: "صبر کنید الان یادم می‌آید" و بعد هی فکر می‌کنم، هی فکر می‌کنم تا بمیرم.


این مقاله قبلا در هجدهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 2 شهریور 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
شرمین نادری
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
شرمین نادری شرمین نادری 8 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
شرمین نادری شرمین نادری 5 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
شرمین نادری شرمین نادری 4 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
حامد ابراهیم‌پور حامد ابراهیم‌پور 11 دقیقه مطالعه | 2 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.