بخونید، خونده بشید!
کرگدن نامه
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح

نویسنده. ژورنالیست

دنبال کن
کرگدن نامه
10 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
کرگدن نامه

لابد خبر دارید که علاوه بر این ستون روزانه، مجله‌ای هم به اسم کرگدن داریم که هفتگی، شنبه‌ها منتشر می‌شود. ما را به سخت جانی خود این گمان نبود، اما به لطف حق این هفته شصتمین شماره‌اش را روی پیشخوان مطبوعات گذاشتیم... قصدم این نیست که برای کرگدن تبلیغ کنم – که اگر بکنم ایرادی ندارد – نوشابه هم نمی‌خواهم برای خودم و همکارانم باز کنم. بالاخره شغل ما همین نوشتن و مجله در آوردن است و خوب و بد همین کار را بلدیم و در همه عمر همین کار را کرده‌ایم. از این نظر هیچ فضیلتی بر بقال و شوفر و لوله‌کش و مهندس و لبویی نداریم. هر کسی را بهر کاری ساخته‌اند و هرکسی بخشی از کار جامعه را راه می‌اندازد. یکی درس می‌دهد، یکی ریاست می‌کند، یکی مسافر می‌کشد، یکی کار مردم را راه می‌اندازد، ما هم شعر و قصه و مقاله چاپ می‌کنیم تا ملت بخوانند و صفا کنند و حالشان خوش شود. اینکه می‌گویم ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود دلیلش این است که مجله در آوردن در این روزگار سخت‌تر شده و جز معدودی از مردم، کسی حال و حوصله مجله خواندن ندارد. به یک اعتبار خواندن سخت شده و اکثر ملت ترجیحشان این است که وقتشان را با ماهواره و موبایل و شوخی سپری کنند. تا همین چند سال پیش، لااقل قشر تحصیلکرده وقتی از اوقاتش را به خواندن کتاب و مجله اختصاص می‌داد. حتی بخشی از درامدش را صرف خریدن کتاب و مجله می‌کرد. اما امروز نه فقط عادت خریدن کالای فرهنگی از سر ملت – حتی تحصیلکردگان – افتاده، عادت خواندن را هم ترک کرده‌اند. به جاش سریال می‌بینند، ساعت‌ها وبگردی می‌کنند، به طور افراطی غذا می‌خورند... من آمار ندارم اما چشمی و سرسری احتمال می‌دهم که تعداد رستوران‌ها و کافه‌ها، نسبت به ده سال پیش سه برابر شده باشد. کافه‌ها که بیشتر هم شده‌اند. اکثرشان هم – شکر خدا- شلوغند و شب که بروی جای سوزن انداختن نیست. از این سر شهر، می‌کوبند می‌روند آن سر شهر که پیتزای فلانی را بخورند که تعریفش را شنیده‌اند. یا خانوادگی قرار می‌گذارند که دسته‌جمعی بروند دیزی مخصوص بهمان جا را نوش جان کنند. حتی دیده شده و شنیده شده که برای قهوه بیست هزار تومن – حتی بیشتر – می‌دهند و اگر پاش بیفتد و فاز بدهد قلیان صدهزار تومنی می‌کشند. نوش جان و گوارای وجود. ما که بخیل نیستیم. ان‌ شاء الله گوشت بشود و به تنشان بچسبد، خدا هم به کسب و کار رستوران‌دار و کافه‌دار برکت دهد. به هیچ عنوان صنایع شکمی رقیب ما نیستند و خوردن مانع خواندن نیست منتها به همین میزان که خوردن رونق پیدا کرده، خواندن کاسد شده، خریدن خواندنی‌ها که عنقریب است درش بسته شود. درواقع چنین اوضاع و احوالی است که می‌گویم شصت شماره مجله در آوردن یک اتفاق نادر است و جای شگفتی دارد... اما این شگفتی از جانب من و همکارانم نیست. ما بالاخره شغلمان همین است و اگرچه دوره این شغل سر آمده اما کار دیگری از دستمان بر نمی‌آید. شگفتی مربوط به شماست که در این روزگار عسرت از جیب و وقتتان زده‌اید تا کرگدن را تها نگذاشته باشید. حقیقتاً ممنون و مدیون رفقای بزرگواری هستم که علی‌رغم اینکه در محاصره اینترنت و ماهواره در آمده‌اند بلکه از هر سو مورد هجمه برنامه‌های اغواگر و جذاب و ارزان قرار گرفته‌اند، اما من باب رفاقتی که با کرگدن دارند، خریدن و خواندنش را در این شصت هفته ترک نکرده‌اند... دمتان گرم. اما حالا که بحثش پیش آمده، ادب و انصاف حکم می‌کند که از برادر بزرگوارم حاج آقای حضرتی تشکر ویژه کنم و در حضور شما، سلسله صد و همراهی و رفاقتش را بستایم. با اینکه آقای حضرتی مرد سیاستند و در مناسبات سیاسی و مجلس و رسانه گرفتاری‌های کوچک و بزرگی دارند، اما فضایی فراهم آورده‌اند تا من و رفقایم بتوانیم بنویسیم مجله‌ای فرهنگی و ادبی و هنری را تدارک ببینیم. خدا عوض خیرتان دهد آقای حضرتی. اما لازم است از دکتر بهزادی نازنین و حجت طهماسبی عزیز هم بطور ویژه تشکر کنم. بخشی از تداوم شصت هفته‌ای ما به جهت لطفی است که این بزرگواران به کرگدن دارند و هر هفته زحمت فراوان می‌کشند و با دقت و حوصله مجله را قبل از چاپ می‌خوانند که خدایی نکرده گافی ندهیم و چیزی ناخوشایند از زیر دستمان در نرود. من مدیون و ممنون روشنفکران و هنرمندان و نویسندگان درد آشنایی هستم که با بی‌پولی کرگدن ساخته‌اند، از سر مهر هر هفته برایش نوشته‌اند و از جان و دل، مجله را مجله خودشان دانسته‌اند. خدا را شکر که چنین رفقای کریمی دارم و خدا را صدهزار بار شکر که تنها نیستیم و توانسته‌ایم کرگدن‌های مقیم مرکز را، لابلای صفحات مجله گرد هم آوریم و مجمع کرگدن‌ها را تشکیل دهیم. اگر احتمالاً‌ نمی‌دانید و خبر ندارید از چه مجله‌ای حرف می‌زنم، کرگدن شماره 60 را از دکه بخرید تا ببینید در روزگار عسرت، خواندن شعر و قصه چه لذتی دارد.

نویسنده
سیدعلی میرفتاح
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 12 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 6 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
10 دقیقه مطالعه / 1 روز پیش
img-content
مهزاد الیاسی مهزاد الیاسی 6 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.