بخونید، خونده بشید!
خانواده‌ی شریف
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
مونا زارع مونا زارع

داستان‌نویس و طنزنویس

دنبال کن
خانواده‌ی شریف
12 دقیقه مطالعه / 3 هفته پیش
img-content
خانواده‌ی شریف

شاید مسخره باشد ولی من مجبورم از پدرم دزدی کنم. یعنی از اتاق بغلی اتاقم پول می‌دزدم و می‌برم توی اتاق خواهر کوچک‌ترم و می‌گذارمشان توی چمدان جهزیه مادرم. بله خیلی پیچیده است اما هیچ کس توی این دنیا خوشش نمی‌آید دستش جلوی پدرش دراز باشد و ترجیح می‌دهد یا سر پدرش کلاه بذارد یا اینکه به صورت رسمی ازش دزدی کند. البته که در مورد من این‌طور نیست که ارزش‌های اخلاقی برایم از بین رفته باشد و در واقع اگر بخواهم واژه درست‌تری را در مورد خودم به کار ببرم می‌توانم بگویم حقم را دارم می‌گیرم. گفتن ندارد اما پدر من آدم حق‌خوری است. همین دو سال پیش زمین ارثیه مشترکش با عمو محسن را بالا کشید و با پولش رفتیم مالدیو آفتاب گرفتیم. همان موقع حق من را خورد چون به‌خاطر موازین اخلاقی پدرم اجازه نداشتم بروم ساحل و تنها کاری که اجازه داشتم انجام بدهم این بود که از توی هتل یک صدف دریایی بگذارم بغل گوشم تا صدای دریا بدهد. یا چرا راه دور برویم. همین امسال بود که پول‌های فک و فامیل را گرفتیم تا پاساژ خانوادگی بسازیم اما الکی می‌بریم‌شان سر یک زمین خالی و می‌گوییم مغازه‌های‌تان را از الان انتخاب کنید. آن احمق‌ها هم که حق‌شان است از بس دلقکند. تا امروز 40 بار سر اینکه مغازه کنار دستشویی می‌افتد به کدام‌شان وسط زمین دعوا کرده‌اند. پدر هم با پول‌شان یک پورش دست دوم خریده که زیاد توی چشم نباشد. اما اینجا هم حق‌خوری کرد و نه تنها نمی‌گذارد پشت فرمانش بنشینم بلکه حتی اجازه ندارم سرم را از سان روفش بیرون ببرم چون موازینش اجازه نمی‌دهد سر دخترش وسط شهر از یک پورش بیرون بزند. پدر من در کل آدم اخلاق‌مداری است و به خاطر همین است پدر صدایش می‌کنیم. اصولا خانوادگی روی احترام‌ها و آداب بسیار حساسیم و حتی موقع شام خوردن از این دستمال‌ها داریم که زیر گلوی‌مان می‌بندیم. مامان هم با ما شوخی دارد و می‌گوید وقتی پول مردم را می‌خوریم هم دستمال‌مان را ببندیم تا جایش نماند که ما هم هارهار می‌خندیم تا خوشحال شود. آخر مامان افسردگی درجه سه دارد و معمولا با یک آدم خیالی حرف می‌زند که شبیه عشق سابقش است. سال‌ها پیش پدر با 20 میلیون عشق سابق مادر را خرید تا گورش را گم کند و بگذارد خودش با مادر ازدواج کند و آن مردک هم آن‌قدر گشنه بود که خودش دو تومن تخفیف داد تا تاریخ چک بیفتد جلوتر و برود پی کارش. پدر اینجا هم متاسفانه حق مادر را خورد چون وقتی مادر قضیه را فهمید گفت به جای این کارها اگر آن 20 میلیون را به خودش می‌داد از ازدواج با آن الدنگ منصرف می‌شد و خب این ضربه بدی برای مادر بود که برای شکست عشقی‌اش 20 میلیون تومان برود توی جیب یکی دیگر. همه این‌ها از پدر در دل من کینه‌ای ساخته بود که وقتی فهمیدم پول‌هایش را کجا پنهان می‌کند تصمیم گرفتم حقم را به صورت قطره چکانی ازش بگیرم تا هم کمرش نشکند و هم عمق دزدی به چشمش نیاید. از آنجایی که پدر جان به سیستم پس انداز قبل از مشروطه اعتقاد دارد، چیزی به نام گاو صندوق در خانه ما وجود ندارد. در واقع ما از همان دسته آدم‌هایی هستیم که وقتی میرویم مسافرت طلاهای‌مان را میریزیم توی سطل برنج و فریزر و فکر می‌کنیم خیلی زرنگیم. به خاطر همین هم همه سرمایه نقدی خانواده زیر پدرم بود. همه را چپانده بود تو تشکش و یک عمر به ما می‌گفت پشم شیشه صدایش این‌طور است. اما وقتی فهمیدم چند کیلو پشم شیشه خریدم و هر بار که از توی تشکش دزدی می‌کنم یک مشت پشم شیشه فرو میکنم جای پول‌ها که هم تشک خالی نشود و هم گوشش به صدای واقعی پشم شیشه عادت کند و یک روز که تا آرنج دستم توی تشک بود یک نفر کوبید توی کمرم. برگشتم و دیدم مادر بالای سرم ایستاده و چشم‌هایش دارد از حدقه می‌زند بیرون. نمی‌دانستم باید دستم را در بیاورم بیرون یا همان‌جا نگه دارم که گفتم: «پس پشم شیشه این شکلیه؟! عجب!». یکی از پلک‌های مامان شروع به پریدن کرد و گفت: «پولای پدرت اینجاست؟!» با سرم تایید کردم و گفتم: «پول توی تشک واسه گودی کمر خوب نیست گفتم جابه‌جاش کنم». مادر خم شد و دستش را برد توی تشک و گفت: «تراول پنجاهیه؟» گفتم: «نه صدیه» یه مشت پول آورد بیرون و شمردشان و گفت: «ای خرفت پولای منو می‌دزده میذاره توی تشکش!» گفتم: «پولای تو کجاست؟!» مچم را پیچاند و گفت: «من از یه چمدون توی اتاق خواهرت پول برمیدارم میذارم توی فلش تانک دستشویی. باباتم از اونجا برمیداره میذاره توی تشکش. تو کجا میذاری پولاتو؟» زدم توی پیشانی‌ام و گفتم: «همون چمدونه!» واقعا ماجرای پیچیده‌ای است. همه داریم حق‌مان را از همدیگر می‌گیریم ولی در واقع نمی‌گیریم. اما پدرم می‌گوید خداروشکر که ما خانواده شریفی هستیم و دخترم به جای اینکه توی این شهر نا امن، از مرد غریبه پول بالا بکشد، توی خانه از پدرش می‌دزد و توی خودمان در گردشیم!

نویسنده
مونا زارع
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
مونا زارع مونا زارع 9 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
مونا زارع مونا زارع 10 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
img-content
مونا زارع مونا زارع 8 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 12 دقیقه مطالعه | 10 ساعت پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.