بخونید، خونده بشید!
تاریخ‌نگاری یک فیلمساز منحرف
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
حسن لطفی حسن لطفی

نویسنده و فیلم‌ساز

دنبال کن
تاریخ‌نگاری یک فیلمساز منحرف
7 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
تاریخ‌نگاری یک فیلمساز منحرف

تابلو را به دستم داد و گفت: "بزن به دیوار و حالش را ببر." خط خودش بود و برای نوشتنش روزی را وقت گذاشته بود. تابلو که به دیوار چسبید، تازه فهمیدم این بار به سراغ حافظ و مولانا نرفته و برایم جمله‌ای از لوئیس بونوئل را با خط خوشی نوشته است. «بهانه نان نمی‌تواند دلیل قانع‌کننده‌ای برای خودفروشی هنری باشد» جمله‌ای که آن‌قدر برایم جذاب بود که باعث همنشینی طولانی من و بونوئل شد اما هیچ‌وقت ندانستم دوست خوشنویسم آن را از کدام منبعی بیرون کشیده است. تا آن روز فیلمی از این فیلمساز بزرگ تاریخ سینما ندیده بودم. آشنایی‌ام با او بیشتر از نوشته‌های این و آن بود. نوشته‌هایی که آن‌قدر از او ستایش کرده بودند که بدون دیدن فیلم‌هایش آن‌ها را در ردیف بهترین‌های تاریخ سینما قرار داده بودم. انتخابی که سال 1371 با خواندن کتاب «با آخرین نفس‌هایم» و دیدن برخی‌شان (شبح آزادی، سگ اندلسی، جذابیت پنهان بورژوازی و فراموش‌شدگان) قطعی شد. کتاب در نوع خودش بی‌نظیر است و در کنار خاطرات شخصی بونوئل، بخشی از تاریخ هنر و سیاست دنیا را بیان می‌کند. البته بونوئل در جایی از کتاب نوشته است «من مورخ نیستم و مشکل بتوانم بی‌طرف باشم. تنها تلاش می‌کنم آنچه را خود دیده و هنوز به خاطر دارم بازگویم.» این گفته را وقتی کنار گفته‌های دیگرش بگذاریم (تخیل یک قدرت روحی است که می‌توان آن را پرورش داد و تکامل بخشید مثل یادآوری خاطرات. گاهی از خاطرات خود حقیقت می‌سازیم.) تردیدی به سراغمان می‌آید که بی‌شباهت به تردیدهایی نیست که به وقت تماشای فیلم‌هایش تجربه می‌کنیم. اما در پس این تردیدها شناختی ایجاد می‌شود که با آن می‌توانیم چهره فیلمسازی را واضح‌تر ببینیم که پنج سال از سینما کوچک‌تر است و البته او را بهتر بشناسیم. شناختی که با بیان رک و عریان وقایع شخصی، معرفی بدون تعارف هنرمندان و سیاستمداران مشهور (پیکاسو، دالی، لورکا و...) و... توسط بونوئل بیشتر فراهم شده است. البته خواننده علاقه‌مند به رازهای مگوی زندگی خصوصی آدم‌های مهم بیشتر از خوانندگان دیگر از مطالعه این کتاب لذت می‌برد. خصوصا قسمت‌هایی که لوئیس بونوئل پیر با پرده‌دری تمام جوانی و نوجوانی‌اش را مرور می‌کند؛ ایامی که او در مدرسه مذهبی یسوعی‌ها درس می‌خواند. وارد دانشگاهی می‌شود که در آن با فدریکو گارسیا لورکا و سالوادور دالی آشنا می‌شود. پایش به بار، کافه و مکان‌های فسق و فجور باز می‌شود و به‌تدریج فیلمسازی را شروع می‌کند.

جالب این‌جاست که خودش هم تصور نمی‌کرده روزی فیلم بسازد چه برسد به این‌که از چهره‌های صاحب‌نام سینما باشد. سینمایی که با تماشای اولین فیلم زندگی‌اش در هشت سالگی، یک عنصر تکنیکی تازه را به زندگی قرون وسطایی او در قصبه‌ای کاملا سنتی وارد کرد. قصبه‌ای با جامعه‌ای کاملا بسته که فاصله طبقاتی در آن به شکل حاد و عمیقی، شکاف انداخته بود. تحصیل در مدرسه یسوعی‌ها برای لوئیس درسخوان آن‌قدر سخت بود که او را در ردیف شرورترین و بی‌انضباط‌ترین دانش‌آموزان مدرسه قرار می‌داد و باعث می‌شد تا او سردی اتاق‌های مدرسه را در هشتاد و یک‌ سالگی نیز فراموش نکرده باشد. آن زمان اگر اصرار و پیگیری ژان کلود کاریر (فیلمنامه‌نویس معروفی که فیلمنامه برخی از فیلم‌های بونوئل- خاطرات یک مستخدمه، زیبای روز و...- را نوشته) نبود، کتاب «با آخرین نوشته‌هایم» به رشته تحریر در‌نمی‌آمد. این کتاب برای رمزگشایی از تغییرات ایجادی در این فیلمساز سوررئالیست کمک زیادی به خواننده می‌کند؛ مردی که بدون اغراق هنوز اولین فیلمش (سگ اندلسی) بهترین و معروف‌ترین فیلم سوررئالیستی تاریخ سینماست. بخش‌هایی از کتاب با آخرین نفس‌هایم که در آن بونوئل از فیلم سگ اندلسی سخن گفته جذاب و خواندنی است. آن‌جا که او از همکاری‌اش با دالی، نحوه شکل گرفتن فیلم (ترکیب رویاها و خواب‌های خودش و دالی و رسیدن به این باور که باید دروازه ذهنشان را به روی تصاویر نامعقول باز بگذارند و به این‌که از کجا و چرا آمدنش کاری نداشته باشند)، نمایش فیلم و از همه مهم‌تر باورش درباره خواب و رویا حرف می‌زند. برای او رویا بخش مهمی از زندگی است: "اگر به من بگویند از امروز بیست سال از زندگی تو باقی است، حالا در مدتی که برایت مانده است دوست داری چکار کنی؟ فوری جواب خواهم داد دو ساعت از شبانه‌روز را کار و فعالیت می‌کنم و باقی بیست و دو ساعت را دوست دارم رویا ببینم. به شرط آن‌که بعدا بتوانم رویاهایم را به یاد بیاورم. زیرا تنها با یادآوری است که رویاها جان می‌گیرد." این علاقه بونوئل به خواب و رویا را در بسیاری از فیلم‌هایش (فراموش‌شدگان، سگ اندلسی، عصر طلایی، زیبای روز، شبح آزادی و....) می‌توان به تماشا نشست. خواننده با آخرین نفس‌هایم با مطالعه این کتاب متوجه بخشی از رویاهای تحقق نیافته بونوئل می‌شود. رویاهایی که اگر تحقق پیدا می‌کرد شاید روند زندگی بونوئل، تاریخ سینما و محتویات این کتاب را عوض می‌کرد (آتش‌زدن نسخه نگاتیو سگ اندلسی، تاسیس سینما توسط پدرش، اخراج‌نشدن از موزه هنر مدرن، مرگ پدر دیرتر از زمانی که رخ داد، نمایش فیلم غیراخلاقی برای کودکان و...) عجالتا که این اتفاق نیفتاده و با آن‌که لوئیس بونوئل یکسال بعد از چاپ کتاب با آخرین نفس‌هایم، آخرین نفس‌هایش را کشید و دنیا را بی‌بونوئل کرد، می‌توان فیلم‌های او را دید و به عظمت آن‌ها اقرار کرد. فیلم‌هایی که در زمانه خودش باعث شد تا برخی آدم‌ها او را فیلمساز منحرفی بدانند. دلیل این استدلال را باید خودتان در کتاب جسورانه با آخرین نفس‌هایم بخوانید. در آن صورت متوجه یک نکته دیگر هم خواهید شد. بونوئل پیر در روزهای پایانی زندگی‌اش نه به برکت ثروت اعتقادی داشت، نه به مواهب فرهنگ.


این مقاله قبلا در پانزدهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 12 مرداد 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
حسن لطفی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 4 هفته پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 4 هفته پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 1667 خواننده / 6 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 7 دقیقه مطالعه | 2 ماه پیش
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 11 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.