بخونید، خونده بشید!
از فوتبال و ادیان آسمانی دیگر
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
رضا بهرامی رضا بهرامی

کتاب‌فروش

دنبال کن
از فوتبال و ادیان آسمانی دیگر
21 دقیقه مطالعه / 2 هفته پیش
img-content
از فوتبال و ادیان آسمانی دیگر

«فوتبال آخرین تجسمِ مقدس دوران ماست، فوتبال در لایه های زیرینش حتی اگر یک سرگرمی هم باشد، چیزی مانند یک آیین مقدس است. در حالی که دیگر آیین های مقدس، در حال زوال اند، فوتبال تنها چیزی است که با ما باقی می ماند، فوتبال نمایشی است که جایگزین تئاتر شده است.»

 پیر پائولو پازولینی

 

صحنۀ مصدومیت صلاح توسط راموس

«محمد صلاح بازیکن خوبی است ولی من با همۀ بازیکنان خوب تفاوت دارم.»

تقریبا دو ماه پیش بود که در آستانۀ برگزاری مسابقۀ فینال لیگ قهرمانان «کریستیانو رونالدو» در مصاحبه ای دربارۀ «محمد صلاح» چنین اظهار نظری کرده بود. فارغ از درستی یا نادرستی این نظر و یا کیفیت بازیکنان، چیزی که در این جمله جلب نظر میکند طنین جورج اورولی آن است. آنجا که خوکها پس از بیرون کردن صاحبان ظالم مزرعه یعنی انسانها با کمک دیگر حیوانات، حالا خودشان جای آنها را گرفته اند و قانون گذاری میکنند: همۀ حیوانات برابرند ولی ما از بقیه برابرتریم.

در آن مسابقه در نهایت «محمد صلاح» بازیکن عجیب لیورپول با خطایی که «راموس» روی او مرتکب شد در سی دقیقۀ ابتدایی مسابقه چنان مصدوم شد که بلافاصله از بازی بیرون کشیده شد و حتی گفته میشد که ممکن است جام جهانی را نیز از دست بدهد. مصر، کشوری که پس از بیست و هشت سال بالاخره با ظهور ستاره ای مثل صلاح توانسته بود در مسابقاتی چنان دراماتیک به رقابتهای جام جهانی راه پیدا کند حالا دچار بهتی عظیم شده بود. در خبرها آمده بود که یک وکیل بانفوذ مصری سعی دارد تا در دادگاههای بین المللی پرونده ای برای راموس مدافع رئال مادرید باز کند و او را به خاطر چنین خطایی و محروم کردن یک ملت از امید چندین ساله شان به دادگاه بکشاند. یک هفته پس از بازی خبرهای بسیاری نیز دربارۀ طوماری به گوش میخورد که طرفداران فوتبال امضا کرده بودند تا به واسطۀ آن از مسئولین بخواهند راموس را تنبیه کنند و محرومیت شدیدی را برایش در نظر بگیرند. آخرین بار رقم امضاکنندگان این طومار به حدود پانصدهزار نفر رسیده بود.

اخبار این طومار را پسر ترکمنی که مدتی است آبدارچی شرکت ما شده به من داد. ما شنبه شبها با بقیۀ همکاران به سالن ورزشی میرویم و با هم مسابقۀ فوتبال بازی میکنیم. در برگشت از یکی از این شبهای سالن وقتی که پای پسر ترکمن به شدت مجروح شده بود گفته بودیم بهتر است چند جلسه ای نیاید تا حالش بهتر شود و به کارش هم صدمه ای نرسد. انگار که فحش بهش داده باشیم همان طور که با دستش روی کوفتگی پا را مالش میداد بُراق شد که : چی حرف میزنین برای خودتون. من اینجا اومدم فوتبال بازی کنم نه چای بریزم براتون. بعد هم بی مقدمه گفت من بعد از مادرم فوتبال رو از همه چیز بیشتر دوست دارم. به همین قبله قسم.

وقتی دربارۀ فوتبال حرف میزنیم دربارۀ وطن حرف میزنیم. دربارۀ زمین حرف میزنیم. دربارۀ افتخار و شهرت حرف میزنیم.از فوتبال که حرف می زنیم از عشق و از زندگی حرف میزنیم. فوتبال همیشه همینقدر با اهمیت و مورد توجه بوده است. در دوره هایی حتی قهرمانی یک تیم در رقابتها توانسته پایه های لرزان حکومتی را برای دوره ای تحکیم بخشد یا به عکس، شکست یک تیم باعث شورشها و درگیریهای داخلی در یک کشور شده که به روند تغییر حکومت آن سرعت داده است.

با چنین توصیفی فوتبال میتواند یکی از بهترین موضوعات برای ساختن یک فیلم باشد. نمونه های زیادی را میتوان را در تاریخ سینما نام برد که فوتبال را محور فیلم قرار داده اند و اغلب هم موفق بوده اند. از نمونه های رزمی و شرقی آن مثل فوتبال شائولین و انیمه های ژاپنی مثل فوتبالیستها گرفته تا انیمیشنهای موفقی چون Metegol 2013 یا فوتبال دستی.

فوتبال شائولین

اما به همان اندازه که ایدۀ ساخت فیلمی با محوریت فوتبال اغواکننده و مهیج است، به همان میزان هم چالش برانگیز است. سینما عرصۀ قراردادها و آیینهای پذیرفته شده میان سازندگان و مخاطبان است. فوتبال نیز اگر نگوییم بیشتر از سینما، اما به اندازۀ آن مملو از قرارداد و آیین وارگی است. بنابراین برای به صحنه درآوردن و دراماتیزه کردن فوتبال و به یک معنی سینمایی کردن آن باید چیزی اضافه بر خودِ آن برای افزودن به آن داشته باشیم وگرنه شما میتوانید با تصویر برداری مستند از یک مسابقۀ فوتبال (که این روزها با ظرافتها و دید هنری بهتری هم انجام میشود) بدون اضافه کردن هیچ نوع روایت یا داستان خاص یا جلوه های ویژه و شخصیت پردازی و موقعیت سازی آنچنانی، تنها با یک گزارش معقول و با هیجان کافی، به همان اندازۀ یک فیلم پر از تعلیق و هیجان لذت ببرید.

انیمیشن انسان اولیه از عهدۀ این چالش آن چنان که باید برنیامده است. سازندگان این انیمیشن در مقام نمایندگان سینما چیز زیادی در تقابل سینما و فوتبال برای ارائه ندارند و به نظر میرسد تمام جذابیت و تعلیق فیلم متعلق به ذات خود این بازی است نه فیلمی که دربارۀ آن و با موضوعیت آن ساخته شده است.

The Early man

انیمیشن انسان اولیه دربارۀ قبیله ای از انسانهای دوره عصر حجر است که جایی در انگستان امروزی و در اطراف استون هنج زندگی میکنند. آنها هر روز بیدار میشوند و تحت رهبری ریش سفید خردمندشان به شکار خرگوش میروند و در تلاشی رقت انگیز و ناشیانه بالاخره با کمک شانس یک خرگوش شکار میکنند. داگ، قهرمان فیلم که با آن لباس فوتبالی قرمز و اندام ریزه و چابکی اش بی شباهت به همین محمد صلاح نیست، از این روند ناراضی است و به کدخدا پیشنهاد میدهد که چیز بزرگتری باید برای این جمعیت شکار کرد. چیزی مثل ماموت. کدخدا که انگار کفر شنیده است گویی برای تقویت ایمانش او را به دیدن تخته سنگی میبرد که در آن تصاویر مختلفی از نیاکان آنها نقاشی شده که در حالتهای مختلف انگار در حال دنبال کردن یا گرفتن و ضربه زدن به چیز گرد کوچکی هستند. چیزی که کدخدا میگوید خرگوش است. بنابراین آنها هم باید راه نیاکانشان را ادامه دهند و به همان شکار خرگوش قانع باشند.

این شروع داستان است. با وارد شدن انسانهای عصر برنز به محل زندگی آدمهای عصر حجرِ فیلم، قضیه شکل دیگری به خود میگیرد. عصر برنزی ها که به اهمیت فلز در تمدن خود پی برده و بسیار پیشرفته تر از آدمهای اولیه هستند آمده اند تا معادن جدید کشف کنند و برنز آن را استخراج کنند. آنها عصرحجری ها را از سرزمینشان بیرون میکنند تا معادن آن را فتح کنند. داستان آشنای همۀ کشورگشایی ها و جنگهای تاریخ. در انیمیشن انسان اولیه فرمانده عصر برنز یک فرانسوی عاشق پول و ثروت است که آمده سرزمین انگلیسیهای عصرحجری را غصب کند. یادآوری روابط تاریخی فرانسه و انگیس در بستر فیلم یکی از نکات جالب و البته عجیب آن است. جالب از این منظر که با یافتن نشانه های دیگر در فیلم متوجه حس وطن پرستی سازندگان فیلم در حمایت از سرزمین و فرهنگ انگلیسی میشویم و عجیب از این بابت که چطور سازندگان انتظار دارند مخاطبانی از تمامی فرهنگها و با ملیتها و نگرشهای سیاسی و ایدئولوژیکی متفاوت با قهرمانان فیلم همذات پنداری کنند و از آن لذت ببرند. البته از این دست نکات عجیب در فیلم کم نیست و در ادامه به موارد دیگری اشاره خواهم کرد. پس از پایان فیلم در کنار لذت و هیجانی که از دیدن آن نصیبمان میشود به این فکر میکنیم که آیا نمیشد با کمرنگ تر کردن نشانه های قومی و ملی و یا حداقل استفادۀ هوشمندانه تر از آن، از ویژگی های قومی آن کمتر کرد و به ویژگی های بصری و زیباشناسانه و سینمایی آن افزود تا گسترۀ وسیع تری از مخاطبان را تحت تاثیر قرار دهد و تاثیر عمق و شدت بیشتری داشته باشد؟

به نظر میرسد این جهت گیری از عوارض جانبی ذاتیِ فوتبال که تاثیر اجتناب ناپذیر آن بر هرکسی که به نوعی با آن سروکار دارد است. گویا شما حتی در مقام فیلم ساز نیز وقتی میخواهید فیلمی دربارۀ فوتبال بسازید نمیتوانید بیطرف بمانید و احساسات و عواطف خود را کنترل کنید و باید برای کشور مادری خود هورا بکشید.

 

دربارۀ صلاح، مهاجم مصری تیم لیورپول شعارها و شایعات و همینطور واقعیات زیادی وجود دارد. او در فصل گذشته با جابه جا کردن چند رکورد در تاریخ لیگ برتر توانست بهترین گلزن این رقابتها شود و تاثیر زیادی در راهیابی تیمش بعدش از مدتها به فینال رقابتهای لیگ قهرمانان داشته باشد. او پس از هر گلی که میزند به شیوۀ اغلب بازیکنان مسلمان خاورمیانه به گوشه ای از زمین میرود و با سجده شکر خدا را بجا می آورد. در ورزشگاه میان طرفداران انگلیسی لیورپول که اغلب مسیحی هستند پلاکاردی دیده میشود که پس از هر گل صلاح دوربینهای تلویزیونی تصویرشان را برمیدارند: اگر او همچنان به گل زدن ادامه بدهد، من مسلمان خواهم شد.

این قدرت فوتبال است. درست است که چنین پلاکاردی قرار نیست دربارۀ تغییر ایدئولوژی یا دین کسی مبنا قرار گیرد و هدف اصلی آن ایجاد حس صمیمت با چاشنی طنزی است که طرفداران میخواهند به بازیکن محبوبشان نشان دهند اما وقتی تلالو چنین تصویری را در دنیای رسانه ها میبینیم متوجه میشویم که آنچنان هم بی‌­تاثیر و دور از واقعیت نیست. صلاح توانست بدون شرکت در انتخابات ریاست جمهوری مصر در دوره ای که گذشت یک میلیون رای جمع کند! این اگر شرکت فعالانه و تاثیرگذار یک بازی در واقعیات مهم و جدی نیست پس چی است؟ حدود و صغور تاثیرات فوتبال دیگر فقط مختص یک ناحیۀ خاص یا یک ژن و ملیت خاص نیست ( آن طور که سازندگان فیلم با پررنگ کردن وجهه های انگلیسی فیلم سعی در اثبات آن دارند) بلکه تاثیر آن را میتوان در آن سوی مرزهای جغرافیایی، عقیدتی، سیاسی و حتی دینی مشاهده کرد.

استفاده از این ویژگی فوتبال یعنی وسیله ای برای القای حس میهن پرستی و معنادهی به زندگی اشخاص در انیمیشن انسان اولیه جزو نکات مثبت و هوشمندانه فیلم است. سازندگان فیلم با درک اهمیت این مساله، بازی فوتبال را به صورت نمادین هم ارز با جنگیدن گلادیاتورها در آرناهای بزرگ رومی قرار میدهند. جایی که در آنجا برده ها یا اسیران جنگی میبایست برای مهم ترین داراییشان میجنگیدند، برای زنده ماندن. تصویر جذاب شروع بازی در فیلم و به چالش کشیدن همدیگر توسط بازیکنان یادآرو صحنه های دوئل در ادبیات روسیه قرن 18 و 19 و یا رجز خوانی دلاوران و جنگجویان رومی در میدانهای بزرگ نمایشی است که برای تماشای این جنگها برپا شده است.

فوتبال، این جَنگ شاعرانه حتی وقتی در یک انیمیشن استاپ موشن نه چندان جذاب با ته مایه هایی از رنگ قومی و ملی غریبه قرار گیرد باز هم آدم را به هیجان می آورد. مخصوصا که درست به خال بزند. یعنی فوتبال را آن طور که شایستۀ آن است به تصویر بکشد: چیزی بیشتر از یک ورزش، بیشتر از یک بازی و حتی بیشتر از یک جَنگ، چیزی شبیه زندگی.

داگ

انسانهای اولیه در فیلم بدون اینکه بدانند اولین مبدعان فوتبال هستند. تصویری که از نیاکان آنها روی سنگهای غار حک شده این را تایید میکند اما آنها به پیروی از ریش سفیدشان مصرّانه بر این باورند که آن چیزی که نیاکان آنها در تصاویر به دنبال آن هستند یک خرگوش است نه توپ گردی که با آن بازی می کردند. با همۀ اینها فوتبال باز هم نمیتواند ساختۀ ذهن بشر باشد. چیزی چنین شاعرانه، حماسی و دراماتیک حتما از جنس عنایات ویژۀ متافیزیکی است. در ابتدای فیلم استعاره ای بسیار جالب این گزاره را تایید میکند. کرۀ زمین، سیاره ای سرخ و پر از تنش است. تصویری از زمین میبینیم که به جای رنگ آبی روشن و آرامش بخشی که همه با آن آشنا هستیم، رنگ سرخ تند و تیره ای دارد. با نزدیک شدن به سیاره میبینیم که آتشفشانها در حال فوران اند، دود سطح زمین را گرفته است، خاکستر و آتش از هر سو روان است. دایناسورهایی را میبینیم که به شکلی وحشیانه در حال دریدن هم هستند و در نهایت انسانهایی- شاید نئاندرتال هایی- که آنها هم کم از دایناسور ها ندارند و در جنگ و کشمکش مدام با یکدیگر برای تصاحب خوردنی ها، پوشیدنی ها و هر چیز دیگر هستند تا اینکه آسمان به لرزه در می آید. گویی آتشین انگار از سرزمینی دور، از کهکشانی دیگر، شاید از بهشت، به سمت زمین در حرکت است. همۀ جنبندگان لحظه ای دست از مناقشۀ بی حاصل با یکدیگر میکشند و به آن لحظۀ تاریخی خیره میشوند. شهاب سنگ به زمین برخورد میکند. انفجار بزرگی رخ میدهد. احتمالا دایناسور ها منقرض میشوند. اما از زیر خاکستر، انسانها که به شکلی معجزه وار زنده مانده اند بیرون می آیند و به محل برخورد شهاب سنگ میروند. سنگ درست در مرکز زمینی فرود آمده است که بعد ها در آنجا استون هنج، یکی از عجایب انگلستان و جهان، بر پا خواهد شد. انسانها تکه سنگ چند تکه را لمس میکنند، آن را امتحان میکنند، بو میکنند و داغی اش آن ها را میسوزاند. برای همین آن را به سمت هم پرتاب میکنند و بعد برای اینکه دستهایشان نسوزد آن را با پاها که پوست کلفت تری دارد به این طرف و آن طرف شوت میکنند. کمی آن طرف تر یکی دوتا از آنها دو تا سنگ استوانه ای بزرگ را ستون میکنند و یکی دیگر را روی آن افقی قرار میدهند: دروازه. و این طور است که فوتبال و استون هنج همزمان با هم زاده میشوند.

در ویکی پدیا در مدخل مربوط به استون هنج دربارۀ کاربرد آن چنین نوشته شده است:

«کاربرد استون‌هنج برای قرن‌ها مورد مناقشۀ باستان‌شناسان، عتیقه‌شناسان، معماران، شاعران، و دانشمندان بوده ‌است و هرچند وقت نظریاتی نو ارائه داده می‌شوند. در این یادمان که در طول هزار سال ساخته شده نشان‌هایی از دفن مردگان پیدا شده‌است، ولی به احتمال قوی این کارکرد اصلی استون‌هنج نبوده ‌است. شماری از محققان بر آنند که استون‌هنج بر اساس دستورهای نجومی ساخته شده و اهداف مذهبی داشته‌است. بنابر این نظریه، ۵۶ گودال حلقه آب بری مرتبط است با ۵۶ روز اختلاف بین هر پنج سال قمری با پنج سال شمسی و قس علی هذا. زین‌ رو جرالد هاوکینگ، ستاره‌شناس آمریکایی، استون‌هنج را «کامپیوتر دورۀ نوسنگی»می‌داند. با این حال به عقیده کوستوف معنای اصلی استون‌هنج در آیین‌های مذهبی و تجلیل رویدادهای آسمانی نهفته‌ است و نه در گاه­شمار. به گفتۀ او پیچیدگی جزئیات این سازه که در طی هزاران سال شکل گرفته نمی‌تواند تنها برای سازمان دادن به مسائل پیش پا افتاده و روزمره باشد. استون‌هنج نشانی است از ارادۀ تمدن ساز جوامع انسانی و نشان‌گر همبستگی آن‌ها برای انجام اعمال بزرگ، به گفتۀ کوستوف این نمونه کاملی است از آنچه که مکان عمومی تصویر می‌کند: محیطی برای آیین‌هایی که هر کاربر را به چیزی بیشتر از خود او و زندگی روزانه‌اش متصل می‌کند و به او حس تعلق به چیزی می‌بخشد.

فیلم در فرم، پرداخت جزییات بصری و ایجاد موقعیت های جذاب داستانی نقص های عمیق دارد. البته استفاده از شیوۀ طاقت فرسای استاپ موشن برای تهیۀ فیلمی دربارۀ فوتبال با آن همه حرکت و ریزه کاری و جزییات در نوع خودش بینظیر و ایدۀ بسیار جسورانه ای است. برای ساخت انیمیشن استاپ موشن باید مفاصل عروسک واقعی را فریم به فریم تغییر داد و در هر تغییر از آن عکس گرفت . از توالی این عکس هاست که فیلم ساخته میشود. برای اینکه درک کنیم چنین کاری تا چه حد زمان بر و سخت است باید بدانیم هر ثانیه از فیلم که میبینیم حاصل 24 فریم است که در هر فریم وابسته به این که چه میزان از مفاصل اشیا و یا عروسکهای خمیری در تصویر حضور داشته باشند و حرکت کنند، مدت زمانی بین 2 ساعت تا چند روز ممکن است طول بکشد. با این حال فیلم کمابیش از عهدۀ رسالت خود برآمده است. همچنین استفاده از این نکتۀ هوشمندانه یعنی ایجاد تقارن میان تولد مکان تاریخی مهمی چون «استون هنج» با ابداع فوتبال، توانسته بسیاری از این نواقص را جبران کند. فقط کافی است به چند جملۀ همین تعریف ویکی پدیا از استون هنج کمی بیشتر دقت کنیم:

«…این نمونه کاملی است از آنچه که مکان عمومی تصویر می‌کند: محیطی برای آیین‌هایی که هر کاربر را به چیزی بیشتر از خود او و زندگی روزانه‌اش متصل می‌کند و به او حس تعلق به چیزی می‌بخشد… کارکرد اصلی استون‌هنج را در شفابخشی افسانه‌ای سنگ‌های کبود و امید به درمان دردها و به تعویق انداختن مرگ می‌داند.»

این توصیف انگار برای فوتبال گفته شده است.

 

در انیمیشن Early man انسانهای عصر برنز که در ساخت ابزارها پیشرفته تر هستند و قدر منابع را بهتر میدانند، از فوتبال هم لذت بیشتری میبرند. آنها اولین ورزشگاهها را ساخته اند. آنها آن شهاب سنگ اولیه که زیر بنای تمدن آن منطقه است را یافته اند و آن را به شکل جامی زرین درآورده اند که تنها قهرمانها شایستۀ دست یافتن به آن را داشته باشند. آنها این سنگ را نشانه ای آسمانی یافته اند که با اشارۀ او زمین آرامش یافته است و مردم به جای دریدن بیهوده و بی هدف همدیگر تصمیم به معنا سازی گرفته اند : هدف قرار دادن چیزی برای زندگی حتی اگر آن سنگ گرد عجیب آسمانی در دروازه ای زمینی باشد.

فوتبال برای اولین بار در این عصر است که به هدف اصلی خود نزدیک میشود: آیینی که هر کاربر را به چیزی بیشتر از خود آن و زندگی روزانه اش متصل میکند و به او حس تعلق به چیزی می بخشد.

«رئال برنزیو» نام تیم ملی عصر برنز است. تیمی که قرار است در ورزشگاه عصر برنز پوزۀ هر حریف غریبه ای از هر قبیله ای را به خاک بمالد. به لطف تزریق پول و ایجاد امکانات عالی از طریق رهبر عصر برنز به تیم، آنها واقعا هم از پس همۀ حریفانشان برمی آیند. رهبر عصر برنز با حمایت از این تیم در واقع آن را به نماد عصر خود و ملت و قوم خودش درآورده است. این تیم حالا قرار است کارهایی مهم تر از یک باز ی انجام دهد. آنها ارتش نمادین عصر برنز هستند که باید در یک میدان نمادین و در یک بازی آیینی نمادین حریفانی که آنها را به چالش مسابقه دعوت کرده اند را – بخوانید به جنگ فرخوانده اند- شکست دهند. ارتشی نمادین که رفته رفته ارزش و اعتبار نتیجۀ کارشان از یک ارتش واقعی هم بیشتر شده است. تا جایی تکلیف همه چیز دیگر فقط در میدان مسابقۀ فوتبال روشن میشود. هرکس هر ادعایی داشته باشد برای اثبات آن ادعا باید تیمی تشکیل دهد و تیم «رئال برنزیو» را به چالش فرابخواند. یک جنگ گلادیاتورهای مدرن که با معکوس کردن زمان دارد در عصر باستان رخ میدهد. انگار نبرد های تن به تن گلادیاتور های رومی قرون وسطی و یا ادعای شرافت کردن در دوئل های قرن 19 قرنها قبل تر از اینکه اتفاق بیافتند با یک نمونۀ مدرن به مقایسه گذاشته شده اند.

«رئال برنزیو»؛ اسمی که قرار است یادآور کهکشانی ها باشد. تیمی در اسپانیای امروز که به ثروت و امکانات مشهور است. تیمی قدرتمند و مغرور. بازیکنان تیم هر کدام ستاره ای هستند که هرچند قرن یکبار در کهکشانی ممکن است ظهور کنند اما به لطف ثروت بیکران مالکان باشگاه همۀ آن ها از سرار جهان یکجا گردآوری شده اند. تیمی که بازیکنانش تک به تک مهارتهای فوق العاده ای دارند اما با دور شدن از هدف اصلی فوتبال(هدف اصلی استون هینج را به یاد بیاورید: مکانی عمومی، حس تعلق، چیزی بیشتر از خود کاربر) روح این آیین را از یاد برده اند.

یک کاربر اصیل، کسی که به کاری که انجام میدهد مومن است ، باید رسالت یادآوری هدف این آیین را به عهده بگیرد. داگ Dug (با صدا پیشگی بازیگر برنده اسکار، ادی ردمن Eddie Redmayne ) جوان و دوست خوکش هوگناب که توسط مردمان عصر برنز از سرزمینشان بیرون رانده شده اند به شهر عصر برنز نفوذ میکنند و در تعقیب و گریزی هیجان انگیز و کمابیش تصادفی به زمین فوتبال آنها راه پیدا میکنند و با دزدین لباس یکی از اعضای تیم ناخواسته دروازه بان «رئال برنزیو» میشود. در لحظه ای شهودی «داگ» جوان در گیر و دار مسابقه و تحت تاثیر هیجان و احساس بازی تمام معنای آن تصاویری که سالها روی سنگها و دیوارۀ غارها دیده بود را کشف میکند: نیاکان ما دنبال خرگوش نبوده اند، آنها فوتبال بازی میکرده اند. با یادآوری یکی از این تصاویر سعی میکند ضربه ای شبیه به چیزی که دیده به توپ بزند. توپی که به صورت تصادفی به پشت او برخورد کرده و به هوا رفته را نشانه میگیرد. بلند میشود روی هوا و یک ضربۀ برگردان تماشایی میزند. توپ درون دروازه قرار میگیرد. همه چیز خوب پیشرفته جز اینکه او توپ را در دروازۀ خودی قرار داده است. در نهایت «داگ» شناسایی میشود و توسط رهبر عصر برنز به مرگ محکوم میشود اما او برمیگردد و ادعای مالکیت سرزمین خودش و تقاضای بازگشت به آن را میکند. او برای اثبات این ادعا تیم «رئال برنزیو» را به چالش دعوت میکند و این چیزی است آیینی و دینی. نمیشود چنین ادعایی را به محکمه ای غیر از خود زمین مقدس بازی واگذار کرد. خدای فوتبال است که تصمیم میگیرد چه کسی بر حق است. بنابر این قرار میشود که مسابقۀ فوتبالی بین انسانهای اولیه و عصر برنز برگذار شود و برندۀ مسابقه حق تصرف انگلستان که به مجاز درۀ استون هنج گفته میشود را داشته باشد.

جریان فیلم بالاخره بعد از این اتفاقات ریتم بهتری میگیرد و همانطور که انتظار میرود انسانهای اولیه با تمسک به روح مقدس بازی یعنی احساس تعلق به همدیگر و بازی کردن برای چیزی بیشتر از خود بازی یعنی سرزمینشان، بر بازیکنان رئال برنزیو که فقط به افتخار انفرادی و شهرت و ثروت می اندیشند فائق می آیند.

فصل دوم کتاب فوتبال علیه دشمن سایمون کوپر با چنین توصیفی آغاز میشود: همه چیز از هامبورگ شروع شد شبی که در تابستان 1988، زمانی که هلند دو بر یک آلمان را در نیمه نهایی جام ملتهای اروپا شکست داد. بیش از نه میلیون هلندی بیش از 60 درصد جمعیت کشور به خیابانها ریختند تا این پیروزیی را جشن بگیرند. عظیم ترین گردهمایی عمومی پس از آزادی شکل گرفت. یکی از مبارزان نهضت مقاومت هلند در برنامه ای تلویزیونی گفت: « احساس میشد بالاخره در جنگ پیروز شدیم»

هلند- آلمان یورو1988

در ادامه کوپر میگوید مردم هلند دوچرخ هایشان را به هوا پرتاب کردند و گرفتند و میگفتند بالاخره دوچرخه هایمان را پس گرفتیم. در دورانی که آلمان نازی هلند را اشغال کرده بود در بزرگترین دزدی تاریخ تمام دوچرخه های هلندی ها را از آن ها گرفته بود و حالا آنها چهل سال بعد انگار تازه بعد از برد در مسابقۀ فوتبال بود که حس میکردند ادعای مالکیتشان بر سرزمین و اموالشان اثبات شده است. پس از آن بازی چندین مجموعه شعر حماسی در ستایش آن مسابقه و بازیکنان منتشر شد. شعرهایی که حتی پا را آنقدر فراتر گذاشته بودند که با اشاره به این مسابقه نه تنها حس میهن پرستی آنها را ارضا میکردند بلکه توصیف تازه ای برای معناهای خیر و شر، نیکی و بدی و معنا و مفهوم زندگی ارائه میدادند. شعرهایی مثل این:

از زمانی که میتوانم به یاد بیاورم

 و پیش از آن

آلمانی ها میخواستند قهرمان جهان شوند.

یا این شعر که در وصف گل پیروزی بخش فان باستن سروده شده است:

آن هایی که به زمین می افتند

از گورهایشان گل سر بر می آورد.

و این اشاره ای است به فرزندان کسانی به دست آلمانی ها قتل عام شدند و حالا نوادگان آنها انتقامشان را با گل زدن به حریف میگیرند. شاید نقطۀ اوج آن شعرها این قسمت از شعر شاعری است که برای توضیح مفهوم خیر و شر برای دختر کوچکش درمانده است:

نگاه کن عزیزم، به تلویزیون نگاه کن

آدم، حوا، سیب؟

هیتلر، فلورانس نایتینگل؟

نمی دانم، من نه خدا را باور دارم

 و نه به اخلاق پایبندم

خیر و شر

نگاه کن عزیزم، به تلویزیون نگاه کن

نارنجی، گولیت، سفید

سفید، ماتیوس، سیاه.

 

برای یافتن چنین مواردی از تاثیر فوتبال بر عمق عواطف و احساسات ملتها احتیاج نیست خیلی دور برویم. دیشب بازی سوییس و صربستان در جام جهانی برگزار شد. ژاکا و شقیری دو بازیکنی با اصالت کوزوویی با گلزنی به صربستان آنها را از دور رقابتها حذف کردند. کوزوویی ها معتقدند که سرزمینشان توسط صربستان غصب شده است. چه کار میشود کرد غیر از این که در بزرگترین جشنوارۀ -بخوانید جنگواره- رقابتی و آیینی نمایشی جهان آنها را شکست داد و بعد از گل برای نشان دادن شادی دستهایت را به سان کبوتری پرواز دهی که روی پرچم کشورت کوزوو نقش بسته است؟

 

شقیری

در پایان انیمیشن انسان نخستین ملکۀ عصر برنز که درواقع رهبر واقعی آن ملت هم هست به استادیوم محل برگزاری مسابقه می آید. برای سینه فیلی های فوتبال دوست این شاید جذابترین لحظۀ فیلم باشد. وقتی که همراهان ملکه وارد میشوند. آنها دو تن از معروفترین گزارشگران فوتبال انگلستان و دنیا هستند که قرار است بازی را به طور زنده و اختصاصی برای ملکه گزارش کنند. صداهای آشنای این گزارشگر و همکارش که همیشه و همه جا حتی در بازی های کامپیوتری فوتبال از صدایشان بر روی مسابقه ها استفاده میشود این جا هم آمده اند تا مهمترین قسمت فیلم را گزارش کنند. در اشارات و کنایات این گزارشگران است که می فهمیم انسانهای اولیه و «داگ» جوان نمایندۀ تیمهای قرمز پوش انگلیسی مثل لیورپول، منچستر و آرسنال هستند که قرار است حق آباء و اجدادی شان را از «رئال برنزیو» – بخوانید رئال مادرید- بگیرند.

روز قبل از مسابقۀ فینال لیگ قهرمانان بین لیورپول و رئال مادرید آبدارچی شرکت ما موقع گذاشتن چای روی میزم گفت : میدانی که صلاح گفته روز بازی هم روزه میگیرد؟ گفتم واقعا؟ انگار حرفم را نشنیده باشد مغموم و متفکر گفت : مسلمون واقعی یعنی این بازیکن. بازیکن واقعی یعنی این آدم. اصلا هرکس به هرچیزی اعتقاد عمیق تری داشته باشه بازیکن فوتبال بهتری هم هست. قبول داری؟ گفتم نمیدانم. بعد هم وقتی که خواستم چایم را بنوشم بهش گفتم بفرمایید گفت من روزه ام.

نویسنده
رضا بهرامی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
رضا بهرامی رضا بهرامی 6 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
رضا بهرامی رضا بهرامی 9 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 3 هفته پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
15 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.