بخونید، خونده بشید!
این دختر نامرئی نیست
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
فرزین سوری فرزین سوری

مترجم – ویراستار، فن دارک سولز، هری پاتر و استاروارز
بیانات: «شمشیر مشخصاً تیزتر از قلم است. ولی با قلم دراز یحتمل بشود زامبی کشت.»

دنبال کن
این دختر نامرئی نیست
8 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
img-content
نشر پیدایش نشر پیدایش
ناشر کتاب‌های کودک ، نوجوان و جوان
دنبال کن
این دختر نامرئی نیست

مبارزه‌ی عجیبی میان واقع‌گرایی و فانتزی وجود دارد که نالازم است. در واقع آنچه قرار است ما را به عنوان خواننده مجذوب یک داستان کند، نه فانتزی بودن، وحشت‌انگیز بودن یا علمی‌تخیلی بودنش، که منطق روایی قابل هم‌ذات‌پنداری است. منطق روایی‌ای که در برابر امتحان ذهن خواننده سربلند بیرون بیاید. به قول دوستی، فانتزی یعنی قانونی به قوانین جهان اضافه کردن و نه لغو قوانینی که پیش از این وجود دارند و درک می‌شوند.
شاید تصور کنید دارم در مورد فیزیک صجبت می‌کنم یا این که چطور در جهان داستان اجازه نداریم وقایع طبیعی را از حدود منطق خارج کنیم. واقعاً می‌شود تمام صحبت را متوجه این کرد که واقع‌گرایی در اجزا و نباتات و جمادات تا چه حد مهم است. چقدر مهم است که بدانیم قطارها چطور کار می‌کنند یا ساختمان‌ها تا چه مایه به دقت سامان می‌گیرند. واقعیت اما جز این است. منظور من از واقع‌گرایی بیشتر از این که متوجه طبیعت داستان باشد، متوجه انسان‌هایش است. یعنی همان چیزی که در نهایت همه‌ی داستان‌ها به دور محورش در گردشند.
حتا در فانتزی‌ترین فانتزی‌ها و تخیلی‌ترین علمی‌تخیلی‌ها، تا وقتی که در روابط و کنش‌های انسانی‌، در درونیات، افکار، وسوسه‌ها، وسواس‌های فکری، علاقمندی‌ها و رانه‌های فکری و امیال، میان شخصیت‌ها و در درون شخصیت‌ها، واقع‌گرایی حاکم باشد، یا لااقل مفاهیمی آشنا در گردش باشد از آن دست که توسط خواننده قابل شناسایی و درک باشند، داستان موفق است. داستان می‌تواند در جهانی روایت شود که آلمانی‌ها و ژاپنی‌ها به جای روسیه و آمریکا برنده‌ی جنگ جهانی دوم شده‌اند. می‌تواند در مریخی روایت شود که با مشکلات شدید اقلیمی روبه‌روست، متواند در سفر میان‌سیاره‌ای یک سفینه‌ی کشتی‌نوح‌طوری اتفاق بیفتد یا در سرزمینی که اژدهایان و جادوگران و گرگینه‌ها همانقدر معمولند که درختان و پرندگان و مورچه‌ها. به غریب‌ترین پیرنگ‌ها فکر کنید و سپس سه بار از آن غریب‌تر. ولی تا وقتی اتفاقاتی که برای شخصیت‌ها می‌افتد و احساساتی که دچارش می‌شوند یا افکاری که به ذهنشان متبادر می‌شود یا مقاصدی که دنبال می‌کنند برای ما که داریم کتاب را می‌خوانیم قابل لمس و هم‌ذات‌پنداری باشد، داستان مشکلی نخواهد داشت.
برای همین هم هست که مثلاً مهم نیست در بیشتر داستان‌های رولد دال، قوانین واقعیت به هم می‌خورند تا واقعه‌ای دلخواه را به وجود بیاورند تا فرصت شود نویسنده احساسی به خصوص را کشف و بررسی کند. مهم این است که تا زمانی که احساس مورد نظر برای ما بیگانه و دور از ذهن نیست، با روایت همراه خواهیم شد. به واقع آن‌جایی که سریال‌ها را رها می‌کنیم، کتاب‌ها را کنار می‌گذاریم و بازی‌ها برایمان بی‌مزه می‌شوند، آ‌ن‌جاییست که به قدر کافی شخصیت‌ها انسانی نیستند و مقاصد انسانی تأثربرانگیز ندارند.
در سال‌های گذشته به خصوص موج داستان‌های نوجوانی رئالیستی که قرار است در مورد مسائل عمیق برای ما صحبت کنند و یا چنان‌چه نوجوان هستیم، ما را به سمت مسائلی ببرند که متأثر شویم و به فکر فرو برویم، با اقبال عمومی روبه‌رو شده. منتها هیچ یک از این داستان‌ها لزوماً در به تصویر کشیدن واقعیت زندگی تحصیلی ما یا روابط خوانوادگی ما، بهتر از یک داستان جنایی/فانتزی همچون هری پاتر عمل نکرده‌اند. به عبارتی جادو در هری پاتر عنصری نیست که واقعیت شخصیت‌های انسانی را زیر سوال ببرد. حتا می‌شود مدعی شد آن عاملی که یک داستان را قابل خواندن می‌کند و دیگری را حوصله‌سر‌بر، مشمئز‌کننده، ساده‌لوحانه یا کودکانه، مهارت نویسنده در نمایش شخصیت‌ها به مثابه انسان‌های واقعی با رانه‌های واقعیست.
ما به صورت تکاملی برای تشخیص دروغ مهارت داریم و درست است که تمامیت داستان‌ها در نهایت دروغ هستند، ولی تحمل ما به عنوان معلق‌کنندگان ناباوری هم حدی دارد. این حد البته در بین آدم‌های مختلف یکسان نیست و گاهی لذت یک موقعیت یا ایده‌ی خوش‌خط‌وخال بیش از آن‌که فکر می‌کنیم مغلوب‌کننده است. احتمالاً این که دختری دبیرستانی باشیم که خون‌آشامی خوش‌قیافه و باستانی به خاطر ما زار و زندگی‌اش را بگذارد یک طرف و پشت سرمان سلانه‌سلانه و مغموم همه‌جا بیاید، موقعیت و ایده‌ی لذیذی است. منتها این ایده به خودی خود برای شما داستان نمی‌سازد. داستان را واقعیت ملموس شخصیت‌ها در موقعیتی چنین می‌سازد و به حد معقول قابل باور بودن رانه‌هایی که شخصیت‌ها را در موقعیت به پیش می‌برد و به سرانجام می‌رساند.

کتاب «این دختر نامرئی نیست» نوشته‌ی مارکوس سجویک، داستانیست که لزوماً در جهانی سراسر فیزیک‌صحیح و فیزیک‌دقیق نمی‌گذرد. با دختر شانزده‌ساله‌ی کوری طرف هستیم که برادر هفت ساله‌اش را کول کرده و از فرودگاهی به فرودگاه دیگر می‌رود. ولی باورپذیری آن‌جایی رخ می‌دهد که با احساسات زنده و ملموس این شخصیت و شخصیت‌های دیگری که مسیرشان به او برمی‌خورد روبه‌رو می‌شویم. توصیه می‌کنم این داستان را بخوانید چون این دختر درست است که کور است، ولی به هیچ‌وجه نامرئی نیست و همه چیزش شما را به هم‌ذات‌پنداری دعوت می‌کند.

نویسنده
فرزین سوری
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.