بخونید، خونده بشید!
خشن و بدوی و نجیب و باوقار
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
حامد یعقوبی حامد یعقوبی

روزنامه نگار و شاعر

من یک کوه المپ شخصی دارم که خدایانش با سخاوت نوشتن یادم می‌دهند. آن پیرمرد راست می‌گفت؛ مردها از بالای کوه دنیا را بهتر می‌بینند

دنبال کن
خشن و بدوی و نجیب و باوقار
7 دقیقه مطالعه / 1 هفته پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
خشن و بدوی و نجیب و باوقار

عظمتی افسانه‌ای می‌دانستند و درباره‌اش تلویحا همان چیزی را می‌گفتند که جیمز استوارت گفته بود: "هر چه را که شنیده‌اید، هر چه را که در تمام عمرتان شنیده‌اید بگیرید و صد برابر کنید، گرچه هنوز هم تصویر جان فورد به دستتان نخواهد آمد." با این حال، برای ما که فورد را از روی عکس‌هایش دیده‌ایم، او همیشه یک پیرمرد لاغر‌مردنی چروکیده بی‌حوصله بوده که یک چشمش نمی‌دیده و به خاطر استفاده از این چشم‌بندهای کجکی سیاه رنگ، شبیه دزدهای دریایی بوده؛ از این دزدهایی که دریا را عین کف دستشان می‌شناسند و خوب می‌دانند لنگر کشتی‌شان را کجا پایین بیندازند. اگر او را یک ناخدای پیر بدانیم و سکان کشتی را به دوربین فیلمبرداری تشبیه کنیم، باید اعتراف کنیم هیچ‌کس مثل او راه عبور از دریاهای طوفانی را بلد نبوده است، طوری‌که در طول عمر حرفه‌ای اش صد و چهل، پنجاه فیلم ساخت که در نوع خود یک رکورد حیرت‌انگیز به حساب می‌آید و از بین آن‌ها تعدادی شاهکارهای مسلم تاریخ سینما شناخته می‌شوند. مشهور است که اورسن ولز در جایی گفته بود: "من سینما را از سه نفر آموختم و منظورم از این سه نفر جان فورد است و جان فورد است و جان فورد." با این حال اگر فورد را فقط یک فیلمساز ایرلندی – امریکایی بدانیم که تعدادی فیلم ساخته و چهار بار جایزه اسکار را به جیب زده و از تیر‌اندازی خوشش می‌آمده و عاشق این بوده که وسترن بسازد و توی وسترن‌ها یک عده آدم قلچماق را بیندازد به جان هم، مرتکب اشتباه بزرگی شده‌ایم، چون با این‌که سینما بزرگ است و آدم را به حیرت می‌اندازد، اما نتوانسته فورد را آن‌طور که هست به مخاطبان دنیا نشان دهد. گاهی فکر می‌کنم اگر دور انبیا تمام نشده بود و خداوند می‌خواست به سنت الهی برای هدایت اقوام رسولی بفرستد، جان فورد حتما پیامبر مردم امریکا می‌شد، به خصوص وقتی به مصاحبه‌های او رجوع می‌کنیم و می‌بینیم با پوزخند و بی‌اعتنایی، گاهی هم با یک جور خشم پنهان، شبیه قدیسین معابد کهن، موعظه می‌کند و هالیوود را دست می‌اندازد و جریانی را که بر آن حاکم شده به نقد می‌کشد: "امروزه شما وقتی به سینما می‌روید احساس گناه می‌کنید، همان‌طور که از رفتن به سالن استریپ تیز چنین احساسی می‌کنید... این تقصیر هالیوود است که در سال‌های اخیر با ساختن فیلم‌های کثیف می‌خواهد پول در‌بیاورد و تماشاگران را جلب کند. من یک کاتولیک ایرلندی هستم و به مردانگی خودم هم ایمان دارم. نمی‌خواهم تظاهر به عفاف کنم، ولی معتقدم چیزهایی هست که نباید روی پرده سینما نشان داد."

چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم درباره فورد حرف می‌زدم. می‌گفت فورد را دوست ندارد چون وسترن می‌ساخته. بعد جوری کلمه وسترن را به زبان آورد که احساس کردم دارد درباره صابون گلنار اظهار‌نظر می‌کند. یعنی از لحن حرف زدنش مشخص بود فیلم وسترن در نظر او چیز بی‌اهمیت مزخرفی است که جز خشونت و روابط احمقانه تاریخ مصرف گذشته، حرفی در چنته ندارد. قرار گذاشتیم یک دوره بنشینیم و تعدادی از فیلم‌های فورد را دوباره تماشا کنیم، بنشینیم و «چه سرسبز بود دره من» را با آن حال و هوای جادویی ببینیم، بنشینیم و «کلمانتین عزیزم» را از نو تماشا کنیم، بنشینیم و «پاییز قبیله شاین» و «دختری با روبان زرد» را مو به مو ببینیم، چون شک نداشتم هر کسی بدون ادا و اطوار آثار فورد را ببیند، نمی‌تواند او را به خاطر این‌که وسترن می‌ساخته، مسخره کند یا نادیده بگیرد. واقعیت این است که ما اگر بتوانیم شاهنامه فردوسی و ایلیاد و اودیسه هومر را نادیده بگیریم، قادریم وسترن‌های فورد را هم بی‌اهمیت بشماریم، چون امکان ندارد به سینما و ادبیات و اساطیر علاقه‌مند باشی، اما تصویر ضد نور جان وین را، وقتی از در نیمه باز یک اتاق تاریک به فضای پر از نور بیرون قدم می‌گذارد، فراموش کنی و ناچیز بدانی. فورد در جایی گفته بود: "همه ما آرزو داریم از شر بدبختی‌های دنیای متمدن اطرافمان خلاص شویم. ما به آن آدم‌هایی که می‌توانستند آن‌قدر طبیعی و با شجاعت و سادگی در دل طبیعت زندگی کنند، غبطه می‌خوریم... مردان واقعی غرب، کسانی مثل ویل راجرز بودند. آدم‌هایی خشن و بدوی، اما اساسا نجیب و باوقار و پایبند اخلاق و مذهب. مثل بسیاری از مردم که چون زمین بکر دست‌نخورده هستند..." برای همین وقتی در سفر فرانسه یکی از این خبرنگارهای سمج بی‌بته که پیرمرد همیشه سعی می‌کرد از دستشان فرار کند تا به سوال‌های ابلهانه‌شان جواب ندهد، از او سوال کرده بود چرا این همه وسترن می‌سازید، با لحنی که مشخص نبود شوخی است یا جدی، اما در عین حال حقیقتی را در خود پنهان داشت گفته بود: "برای سلامتی‌ام؛ فیلم وسترن فرصتی است برای دور شدن از هالیوود و هوای آلوده. شما در فضای باز نفس می‌کشید، در چادر می‌خوابید، غذایتان را خودتان کباب می‌کنید و در دلیجان‌ها می‌خورید. خیلی کیف دارد. شب‌ها هم دور هم جمع می‌شوید و آواز می‌خوانید." بعد دوباره وقتی خبرنگار فرانسوی سوال اولش را ادامه داده بود و پرسیده بود چرا فیلم می‌سازید، پیرمرد احتمالا بدون این‌که به او نگاه کند و در حالی‌که داشته به سیگارش پک می‌زده، گفته بود: "برای این‌که گشنه‌ام بود..." یعنی با یک شوخ‌طبعی رندانه هم جواب سوال را داده بود، هم بی‌اهمیت بودن این بحث‌ها را گوشزد کرده بود، هم خود را تا حدودی به شمایل اساطیری که در فیلم‌هایش از مردان بدوی خشن ساخته بود، نزدیک کرده بود؛ مردانی که می‌توان آن‌ها را اساطیر دنیای مدرن نامید، منتها اساطیری که سرنوشتشان این بار نه در کوه‌های المپ، بلکه در دره‌های مانیومنت -جایی که فورد تعدادی از فیلم‌هایش را آن‌جا فیلمبرداری کرد- رقم خورده بود.


این مقاله قبلا در نوزدهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 9 شهریور 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
حامد یعقوبی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
شرمین نادری شرمین نادری 14 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 8 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
img-content
هارون یشایایی هارون یشایایی 10 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 7 دقیقه مطالعه | 11 ماه پیش
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 10 دقیقه مطالعه | 11 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
4 دقیقه مطالعه / 1 روز پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.