بخونید، خونده بشید!
تن‌تنی، تیفوسی، قیصری، بوکسوری
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
رامبد خانلری رامبد خانلری

داستان‌نویس و روزنامه‌نگار

دنبال کن
تن‌تنی، تیفوسی، قیصری، بوکسوری
8 دقیقه مطالعه / 1 هفته پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
تن‌تنی، تیفوسی، قیصری، بوکسوری

داشت به رفقایش می‌فهماند که فلانی کدام است، می‌گفت: "همان‌ که راف لورن صورتی تنش بود و موهایش خامه‌ای بود." دقت کرده‌اید همیشه پیوند عجیبی میان رنگ صورتی و خامه وجود داشته است؟ همین‌ که شنیدم فلانی موهایش خامه‌ای بوده و پیراهنش صورتی یکی از همین خامه‌های صورتی داخل یخچال سوپرمارکت‌ها جلوی چشمم آمد. کناری‌ام که مثل من حرف‌های آن‌ها را شنیده بود یا گوش خوابانده بود به من سقلمه زد و پرسید: "مدل موی خامه‌ای یعنی چه مدلی؟" و غریبه‌ای آن‌طرف‌تر جوابش را داد: "شبیه موهای عماد طالب زاده."

یک زمانی مد مفهوم جزئی‌تری بود، فشنیسمی در کار نبود، مد بیشتر یک سرمشق بود. به عنوان مثال موی قارچی و شلوار رادو یا همان سنگ‌شور و کفش کاتر پیلار. شلوار سنگ‌شور و کفش کاترپیلارش در تمام مغازه‌های پلاسکو و کویتی‌ها پیدا می‌شد و نکته‌ خاصی نداشت. موضوع با نمک استاد سلمانی بود و مغازه‌اش؛ همه‌ ما برای اصلاح موهای سرمان پیش همان پیرایشگری می‌رفتیم که پدرمان می‌رفت. همه‌ مغازه‌ها شبیه به هم بودند یک یا دو صندلی رو به آینه داشتند و چند صندلی برای مشتریان منتظر، صندلی‌هایی که دور یک میز کوچک چیده شده بودند. میزی که روی آن مجله‌های قدیمی تلنبار شده بود؛ «دنیای ورزش»، «کیهان ورزشی»، «دانستنیها»، «گل آقا» و... دو، سه تایی از مجله‌ها جلد هم نداشتند. این‌ صحبت‌ها برمی‌گردد به قبل از پیدایش روزنامه‌ «همشهری». آقای آرایشگر مدام قیچی‌اش را به هم می‌زد و با مشتری‌اش حرف می‌زد و او را تخلیه‌ اطلاعاتی می‌کرد. همیشه وقتی با پدرم صحبت می‌کرد توی چهره‌اش احساس بود، می‌خندید، ناراحت می‌شد و تعجب می‌کرد. فقط در لحظه‌ نوشیدن چای عادت داشت از شیشه‌ مغازه به خیابان نگاه کند. یک چشمش را تنگ می‌کرد و بی‌احساس‌ترین نگاه دنیا را به خیابان می‌کرد. به قول سینمایی‌ها نگاهش بت می‌شد و من در این لحظه از او می‌ترسیدم. این چای خوردن به طور معمول در فاصله‌ میان اصلاح موهای پدرم و من اتفاق می‌افتاد. به همین خاطر بدون هیچ حرفی، مطیع و آرام زیر دست استاد سلمانی می‌نشستم تا موهایم را بتراشد. من را روی تخته می‌نشاند تا قدم به آینه برسد و آن‌وقت از پدرم می‌پرسید: "مهندس چه مدلی کوتاه کنم؟" و جوری با دقت چشم به دهان پدرم می‌دوخت که بفهماند شیرفهم شده و حالا همان‌ کار را می‌کند. دو بار سر تکان می‌داد و شروع می‌کرد. همیشه با پایین ریختن موهایم در سلمانی غصه خوردم. هنوز هم غصه می‌خورم. هر مدلی به آقای آرایشگر می‌گفتی سرش را به نشانه‌ تایید تکان می‌داد و مشغول می‌شد و موهای مشتری‌اش را آلمانی کوتاه می‌کرد. حتی اگر در سال 1369 به او می‌گفتم می‌خواهم موهایم را «خامه‌ای» کوتاه کنم بازهم به نشانه‌ تایید سر تکان می‌داد و موهایم را آلمانی کوتاه می‌کرد. به همین خاطر تا پیش از این‌که شکل آرایشگاه‌های مردانه عوض شود تمام مدل موهای مردانه فقط اسمشان به ایران می‌آمد. در حقیقت تا یک سالی تمام مدل موهای جدید در ایران آلمانی بود تا همان سالی که تمام شامپوها تخم‌مرغی بودند و ویتامین و پروتئین و نرم‌کننده و ضد شوره و ضد حساسیت و عصاره‌ سبوس و کنجد و باقالی در خودشان نداشتند. حالت استثنائش این بود ‌که مدل مویی مد می‌شد که اسم یکی از هنرپیشه‌های سینمایی کلاسیک روی آن بود، مثل مدل موی «الویسی» که آقای آرایشگر هم اصل جنس را در فیلم‌های سیاه و سفید داده بود، آن‌وقت مدل مو نه الویسی می‌شد و نه آلمانی.

اما از یک سالی به بعد آرایشگاه‌های مردانه شروع کردند به تغییر؛ تغییر از صندلی‌ها شروع شد. بعد از به‌روز شدن صندلی‌ها یاد گرفتند قیچی را کمتر به هم بزنند. بعد از تمرین قیچی نوبت به پذیرایی از مشتریان منتظر با نسکافه به جای چای جوشیده شد و تمام تغییرات به همین سادگی بود تا این‌که سر و کله‌ کرم موی صاف‌کننده‌ گلت از راه رسید؛ خیلی از آرایشگاه‌ها در کنار کرم موی گلت، ویتامینه کردن و پروتئینه کردن و هموژنیزه کردن و رنگ کردن و... را در دستور کارشان قرار دادند تا کار به بند و ابرو رسید. کرم موی گلت همزمان با تب فیلم تایتانیک به ایران رسید و ناگهان همه‌ پسرها توی خیابان شبیه جک توی تایتانیک شدند. موهای صاف فرق کج تا کنار چشم‌ها و پایین‌تر همان مدل مویی که تا همین یکی، دو سال پیش مدل موی محبوب محسن یگانه بود. با تبدیل شدن سلمانی‌ها به سالن‌های آرایش دیگر توان پذیرش هر مدل مویی را داشتیم؛ از تن‌تنی، تیفوسی، قیصری، بوکسوری، سیخ‌سیخی و ساسی مانکنی تا همین خامه‌ای... نمی‌گویم مد شدن یک مدل مو خوب است یا بد، حرفم این است که مدل مو باید به صاحب کله بیاید. البته هستند مدل‌هایی مثل ساسی مانکنی و سیخ‌سیخی که به هیچ کله‌ای نمی‌آیند و تنها کارشان این است که سلامت کله را زیر سوال ببرند. یک موقعی همه‌ جوان‌های ایران موهایشان آلمانی بود، یک زمانی قیصری و آب از آب تکان نخورد، با همین بضاعت ساده هم خوش‌تیپ داشتیم، هم خوش‌قیافه. همه‌ مشکلات از پیدایش سالن‌های آرایش مردانه و کرم موی گلت و اتوی مو شروع شد. خود من یک زمانی هر کلاغی که از بالای سرم رد می‌شد از من سراغ رهن و اجاره‌ کله‌ام را برای خانه‌ مجردی می‌گرفت. با پیدایش اتوی مو می‌توانستم صبح به صبح به جای کریس رونالدو در تبلیغ شامپو دست لای موهایم ببرم و بگویم: "به نرمی و لطافت ابریشم."


این مقاله قبلا در شانزدهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 19 مرداد 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
رامبد خانلری
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
شرمین نادری شرمین نادری 14 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 7 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
img-content
هارون یشایایی هارون یشایایی 10 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 9 دقیقه مطالعه | 11 ماه پیش
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 8 دقیقه مطالعه | 10 ماه پیش
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 15 دقیقه مطالعه | 10 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
4 دقیقه مطالعه / 1 روز پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.