بخونید، خونده بشید!
آونگی بین رنج و ملال
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
مریم نصر مریم نصر

«آنچه مریم اختیار کرده از همه بهتر است و از او گرفته نخواهد شد.» (انجیل لوقا، 10:42)

دنبال کن
آونگی بین رنج و ملال
10 دقیقه مطالعه / 3 ماه پیش
img-content
آونگی بین رنج و ملال

یادداشت‌های روزانه‌ام نشان می‌دهند که از ابتدای امسال دچار حالتی شده بودم که یک ماهیست فهمیده‌ام احتمالن اسمش «ملال»  است. خیال کردند باردارم، خیال کردند پرکاری تیروئید دارم، خیال کردم به خاطر اضطراب پیشا/پسا انتخابات است، خیال کردم  افسرده‌ام. شروع کردم به یادداشت کردن خواب‌های عجیبم، خواندن کتاب‌های روانکاوی و روانشناسی بازاری حتی، مشورت با آنها که قبولشان داشتم، حرف زدن با والدین و دوستانم. وحشت آشکاری از گذر زمان داشتم و نارضایتیِ تصاعدیِ توقف‌ناپذیر از همه چیز…همه چیز…همه چیز…

به مناسبتی دفترهای یادداشت‌های روزانه هفت هشت سال اخیرم را زیرورو کردم… و زندگی را دیدم که «همچون آونگی بین رنج و ملال» در حرکت بوده و امیدها، خوشی‌ها و خوشحالی‌ها جرقه‌هایی بوده‌اند که درخشیده‌اند و زود خاموش شده‌اند. از هفت هشت سال پیش تا امروز نوشته‌هام کوتاه و کم و کمتر شده بودند تا همین دفتر سبزی که از 93 تا امروز به نیمه نرسیده و آخرین یادداشت کوتاهش متعلق به تابستان است… دور دفترها را چسب پیچیدم تا سر فرصت …

لارنس اسونسن(اسوندسن)، فیلسوف جوان نروژی که چند کتاب او به فارسی برگردانده شده، تقریبن در همین سن و سال من و دوست دارم فکر کنم در احوالات مشابهی کتابی نوشته به نام فلسفه ملال که ترجمه فارسی‌اش امسال منتشر شده است. قبل از اینکه کتاب اسونسن را بخوانم، زهرا که فیلسوف من است هم بهم گفته بود در سن و سال ما نحوی افسردگی رخ می‌دهد و مستندش هم کرده بود به تحقیقات روانشناسان. کتاب فلسفه ملال البته کاری به سن و سال ندارد.

اسونسن همان اول حرف خوبی به برخی مشاوران من می‌زند و آن اینکه «همواره وسوسه می‌شویم از شخصی که از ملال می‌نالد بخواهیم خود را جمع و جور کند…ولی این کار همانقدر غیر ممکن است که از کوتوله‌ای بخواهیم خود را یک ذرع بلندتر کند.» او اشاره می‌کند «ملال امتیاز انسان مدرن است» زیرا همیشه حاوی عنصری از انتقاد و نارضایتی بوده که انسان سنتی اجازه آن را نداشته است. او اشاره می‌کند که «ملال مسئله کار یا فراغت نیست، بلکه مسئله معناست» و اینکه در عصر مدرن می‌بینیم تعداد چیزهایی که جانشین معنا شده‌اند افزایش یافته به این دلیل است که تعداد معناهایی که نیازمند جانشین هستند بیشتر شده است…ما برای فرار از ملال نه در جستجوی چیزهای ارزشمند که به دنبال چیزهای «جالب» هستیم.

بخش عمده کتاب فلسفه ملال به «داستان‌های ملال» اختصاص یافته…کتاب‌ها، داستان‌ها، زندگینامه‌ها، فیلم‌نامه‌ها و آثار هنری‌ای که انعکاس ملال و راه‌های مواجهه با آن هستند. راه‌های رهایی از ملال و یافتن معنا نزد متالهان قرون وسطی، دانته، پاسکال، نیچه، شوپنهاور، کانت، پیروان رومانتیسم، خوانندگان پاپ، نمایشنامه‌های بکت، زندگی و آثار اندی وارهول و حتی فیلم تصادف(1996) تحلیل می‌شود و پاسخ در ایمان، کار، هوس‌رانی، مرزشکنی، فراموشی، نفی معنا و… رخ می‌نماید. نویسنده با تحلیل‌هایی که می‌توانیم با آنها موافق نباشیم تلاش می‌کند قانع‌مان کند هیچ یک از اینها چاره ملال نیستند.

بعد از آن فصل هیجان انگیز و پر افت و خیز، نوبت به سخت‌ترین فصل کتاب که «پدیدارشناسی ملال» با توجه به نظریات هایدگر است می‌رسد. در ملال زمان سرسخت و گردنکش می‌شود، چون همچون همیشه نمی‌گذرد و برای همین است که واقعیت زمان را می‌توان تجربه کرد. هایدگر با پدیدارشناسی ملال می‌خواهد«ما را با وحشت بیدار شدن ملال از خواب بپراند…در ملال، واقعیتِ هیچی، یا در واقع هیچی واقعیت را تجربه می‌کنیم» و… اگر مثل من نگران شدید که این بار هم جواب معما از آستین هایدگر بیرون بیاید نگران نباشید. خوشبختانه نویسنده هم مثل من رغم ارادت به هایدگر دوستدار او نیست و اذعان می‌کند «در آثار هایدگر همواره می‌بینیم که دوست دارد هرآنچه پست، کثیف، رنج آور یا شیطانی است به عنوان چیزی والا، یعنی جلوه‌ای از هستی بازنویسی کند…[ولی] به نظر نمی‌رسد ملالِ رایجِ پست از چنان اهمیتی برخوردار باشد که بتواند بار مسئولیتی را تحمل کند که هایدگر می‌خواهد برشانه‌هایش بگذارد…»

در دو فصل پایانی کتاب نویسنده که از همان اول نه ادعای پیامبری داشت و نه وعده معجزه داده بود خیلی راحت می‌گوید «مشکل ملال راه حلی ندارد»…ملال مسئله‌ای شخصیست و همچون تنهایی بار مسئولیتش بر شانه‌های خودم است، ولی محکوم هم نیستیم که عاجزانه از آن رنج ببریم «می‌توان با ملال کنار آمد. هر تلاشی برای فرار مستقیم از ملال ممکن است در بلند مدت شرایط را بدتر کند و هرگونه نسخه حاضر و آماده‌ای را باید با تردید بسیار نگریست…» و در نهایت نتیجه جالب نویسنده درباره ارتباط ملال با کودکی است…برای اینکه بیاموزیم با ملال زندگی کنیم باید با دنیای جادویی و «جالب» کودکی خداحافظی کنیم و به سوی بلوغ برویم.

در اثنای افسردگی دوستی مرا با کتاب دلواپسی فرناندو پسوا آشنا کرد و آن را به من هدیه داد. درست‌تر این است که بگویم کتاب را بهم داد و بعد از مطالعه چند صفحه بهش اطلاع دادم کتاب را پس نخواهم داد «برو یکی دیگه برای خودت بخر». اسونسن در فلسفه ملال بارها بهکتاب دلواپسی(ترجمه شده کتاب بیقراری) اشاره می‌کند و ازش نقل قول می‌آورد. به نظرم رسیده که او هم دل در گرو یادداشت‌های فرناندو پسوا داشته است…دلواپسی یادداشتهای فرناندو پسوا، شاعر و نویسنده پرتغالیست در خلال بیست سال که به خوبی نشان می‌دهد او چگونه با ملال عمیق اگزیستانسیال  خود زیسته است. اغراق نیست اگر بگویم خواندن آرام و آهسته کتاب دلواپسی بیش از هر کتاب دیگری در این مدتِ قریب به یکسال به من آرامش داد.

کتاب دلواپسی، فرناندو پسوا، ترجمه جاهد جهانشناهی، انتشارات نگاه.

فلسفه ملال،لارنس اسونسن، ترجمه افشین خاکباز، نشر نو.


این مقاله که قبلا در سایت کریتیک منتشر شده بود از مجموعه مقالات برگزیده وب فارسی است که در موضوع آزاد باز نشر می‌شود.

 

نویسنده
مریم نصر
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
مریم نصر مریم نصر 9 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
مریم نصر مریم نصر 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
مریم نصر مریم نصر 6286 خواننده / 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.