بخونید، خونده بشید!
من اگر بهتر شوم تب‌دار ماند بسترم
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
احسان رضایی احسان رضایی

روزنامه‌نگار . نویسنده

دنبال کن
من اگر بهتر شوم تب‌دار ماند بسترم
10 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
من اگر بهتر شوم تب‌دار ماند بسترم

نویسندگی به اندازه کار در معدن سخت نیست، اما عمر نویسنده‌ جماعت بیشتر پشت میز و در حال نوشتن سپری می‌شود و به همین دلیل کم‌تحرک بودن، خیلی از نویسندگان معروف در طول تاریخ به دلیل نوشتنِ زیاد دچار بیماری شده‌اند.
در مورد آنتون چخوف، یکی از بزرگترین استادان داستان، می‎دانیم که در۴۴سالگی از سل درگذشت. در مورد علت ابتلای چخوف به سل، مؤثرترین دلیل فقر شدید او بود. چخوف در دوران دانشجویی مجبور بود شبها تا دیروقت در اتاق سرد و نمورش کار کند و این کار، داستان نوشتن برای مجلات مختلف بود. این‌طوری باسیل سل از همان جوانی در ریه‌های او جا خوش کرد و در آن روزگار هم چون آنتی‌بیوتیکی در کار نبود، سل خیلی راحت جانِ مبتلایان را می‌گرفت. همان‌طور که فرانتس کافکا هم گرفتار شد. ظاهراً اوضاع مالی نویسندۀ «مسخ» و «محاکمه» هم چندان تعریفی نداشته و کافکا بعد از کار روزانه،  تازه لز ساعت ۱۱ شب شروع به نوشتن می‌کرد و بسته به توانش در آن شب تا ۳ و گاهی ۶ صبح کار می‌کرد و فقط یکی دو ساعت وقت استراحت داشت. جورج اورول هم سل داشت و بیماری‌اش در ساعات کار مداوم روی «درود بر کاتولونیا» و «۱۹۸۴» تشدید شد. طوری که ۱۲کیلو وزن کم کرد و دو ماه آخر نوشتن «۱۹۸۴» را به طور کامل بستری بود.
البته همیشه هم ماجرا این قدر دراماتیک نبوده. بالزاک، به قهوه اعتیاد داشت چون باعث می‌شد بیدار بماند و داستان‌هایش را بنویسد. به علاوه بالزاک معتقد بود قهوه موجب فوران خلاقیت ادبی می‌شود. خوردن قهوۀ سرد و با شکم خالی، عاقبت سلامتی او را به خطر انداخت. خود بالزاک مقاله‌ای با عنوان «لذات و دردهای قهوه» نوشته و گفته روش خودش برای نوشتن داستان را به همه پیشنهاد نمی‌کند چون یک بار که به دوست لاغراندامی چنین پیشنهادی کرد، اصلا عاقبت خوشی نداشته و با کافئین مسموم شده.
یک نکتۀ دیگر از رابطه بین ادبیات و بیماری، کمکی است که امراض نویسندگان به جریان نوشتن و آفرینش هنری کرده است. مثلا در شرح احوال برام استوکر، نویسنده ایرلندی خالق «دراکولا» آورده‌اند که تا هفت‌سالگی به نوعی معلولیت مادرزادی مبتلا بود که راه رفتن را برایش سخت می‌کرد. این بیماری و همینطور نیازش به کمک دیگران در زندگی، چنان تاثیری روی ذهن او گذاشت که بعدها خواب ابدی و رستاخیز مردگان به دو مفهوم کلیدی در داستان دراکولا تبدیل شد. یا فئودور داستایوفسکی، نویسنده برجستۀ روس خودش از جوانی مبتلا به بیماری صرع بود و بعدا تجربه‌های شخصی‌اش از حملات صرع را به شخصیت‌های فرعی رمان‌هایش داد، مثلا در «برادران کارامازوف» شخصیتی به نام اسمردیاکوف مصروع است. امیلی برونته، خالق «بلندی‌های بادگیر» و خواهر وسطی از خواهران رنگ‌پریدۀ برونته را هم حالا می‌دانیم که مبتلا به سندرم آسپرگر بوده است. چون بسیاری از خصوصیات شخصیت‌های داستان امیلی برونته از جمله هوش بالای آن‌ها، عدم تمایل‌شان به خروج از خانه، معذب بودن‌شان در فضاهای اجتماعی و خشم ناگهانی آن‌ها، از نشانه‌های این سندرم هستند. 
اما یکی از جالبترین حالات مرضی که در آفرینش ادبی هم ممکن است نقش داشته باشد، حالت تب، بله همین تب معمولی است. تب خودش یک بیماری مستقل نیست و جزو علائم بیماری‌ها دسته‌بندی می‌شود. نکته جالبی که عرض شد اینجاست که همین تب، تا وقتی که به درجات شدید نرسیده و کار بیخ پیدا نکرده، به شاعر و نویسنده کمک می‌کند. تب باعث نوعی التهاب در بدن و از جمله در سلول‌های مغزی می‌شود. در نتیجۀ التهاب گردش خون بیشتر و شدیدتر می‌شود. بنابراین مغز پرکارتر می‌شود ولی این پرکاری به نوعی متفاوت از حالت عادی است. اینکه سهراب سپهری گفته است: «دیده‌ام گاهی در تب، ماه می‌آید پایین/ می‌رسد دست به سقف ملکوت/ دیده‌ام سهره بهتر می‌خواند» همگی بیانی شاعرانه از همین ویژگی تب هستند. در زمان تبداری سهراب پرنده بیشتر نمی‌خوانده بلکه فعالیت مغزی شاعر بیشتر بوده، قشنگتر هم نمی‌خوانده بلکه روش پردازش نورون‌های مغز شنونده متفاوت از حالت عادی بوده است. چیزی هم که به آن نگاه شاعرانه و ادیبانه می‌گوییم، دقیقا همین نگاه متفاوت به هستی و موضوعات مختلف است. اینکه در زندگینامه بسیاری از شاعران، از شهریار خودمان تا شکسپیر انگلیسی‌ها معمولا داستان‌هایی هست که فلان شعر را در حالت تب گفت و چنین و چنان، ماجرا همان ماجرای فعالیت مداوم مغزی و عملکرد متفاوت نورون‌های ملتهب است. همین است که نویسندگی و ادبیات را سخت می‌کند، گیریم نه به اندازۀ کار در معدن.


این مقاله قبلا در هفتاد و نهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن چاپ و منتشر شده است.


درباره‌ی عکس: مارسل پروست همیشه مریض بود. از کودکی آسم داشت و بعداً هیپوکندریا (خودبیمارانگاری) هم اضافه شد. برای همین بیشتر توی اتاقش (که حالا به موزۀ کارناواله پاریس منتقل شده) و در رختخواب می‌نوشت. این تصویر، بازسازی وضعیت او در یک مستند است.

نویسنده
احسان رضایی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 14 دقیقه مطالعه | 2 ماه پیش
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 7 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 8 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 1067 خواننده / 11 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
like2K
tag
احسان رضایی احسان رضایی 2204 خواننده / 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
11 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
img-content
14 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.