بخونید، خونده بشید!
یک بررسی
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
عبدالرضا شهبازی عبدالرضا شهبازی

یادداشت‌ها و ترجمه‌های عبدالرضا شهبازی درباره‌ی تاریخ، دیرینه‌شناسی، تکامل و سایر چیزها

دنبال کن
یک بررسی
14 دقیقه مطالعه / 3 ماه پیش
img-content
یک بررسی

کارل سَیگِن (Carl Sagan)،اختر‌شناس بزرگ و فقید آمریکایی، می‌گوید: «برای اثبات ادعاهای خارق‌العاده، به شواهد و مدارک خارق‌العاده نیاز است». به بیان دیگر، هرچه ادعا بزرگ‌تر باشد، به همان نسبت، برای اثبات آن، به شواهد و مدارک بزرگ‌تر محتاجیم. نمی‌توان برای اثبات یک مدعای بسیار بزرگ و عجیب، به یک سند و مدرک کوچک و ضعیف و گاه محل تردید! اکتفا کرد. باید موازنه‌ای باشد میان یک ادعا و شواهد و مدارک تأیید‌کننده‌ی آن ادعا.

 اجازه دهید با مثالی بحث را روشن‌تر کنم.

فرض کنید من به شما ـ که همسایه من هستید ـ بگویم دیشب ساعت 12 شب، یک گربه از جلوی خانه من عبور کرد. احتمالاً شما حرف مرا باور می‌کنید هرچند شاهد و مدرکی برای اثبات ادعای خود عرضه نکنم. یعنی اصلا نیازی نیست عکسی از آن گربه‌ی کذایی یا مویی از آن یا فیلمی از عبور آن را به شما نشان دهم. چرا سخن مرا بدون عرضه هیچ شاهد و مدرکی باور می‌کنید؟ چون هم ادعا، ادعایی کاملاً معمولی است و هم وقوع آن ـ بنا بر حضور گربه‌ها در آن موقع شب در کوچه‌ها ـ کاملاً محتمل است. حالا فرض کنید من ادعایم را کمی عجیب و پررنگ کنم و بگویم در فلان موقع شب یک گربه‌ی کاملاً قرمزرنگ از جلوی خانه‌ی من عبور کرد. گربه‌ای که قرمز یکدست باشد جداً چیز نادر و کمیابی است. احتمالاً شما به‌دیده‌ی شک و سوءظن به من نگاه خواهید کرد و حق هم دارید، خصوصاً اگر برای اثبات ادعایم هیچ سند و مدرکی ارائه نکنم. حتی اگر رد پای گربه‌ای را جلوی خانه‌ام به شما نشان دهم، حداکثر ثابت می‌کند که گربه‌ای از جلوی خانه‌ی من گذشته است ولی از اثبات قرمزی ِ رنگ آن گربه عاجز است. باز فرض کنید ادعایم را از این هم عجیب‌تر کنم. مثلاً بگویم در فلان موقع شب، سی عدد گربه‌ی کاملاً قرمزرنگ به‌صورت دسته‌جمعی از جلو خانه‌ی من گذشتند. اینجا کاملاً طبیعی است که به سخن من کاملاً شک کنید و اصلاً آن را دروغ بدانید خصوصا اگر نه فیلم و عکسی از عبور این گربه‌ها با آن مشخصات عجیب به شما نشان دهم و نه مویی. حتی اگر موی قرمزی هم پیدا شود نشان نمی‌دهد که چند گربه عبور کرده است و اگر سی ردپای گربه به شما نشان دهم، ثابت نمی‌کند که این گربه‌ها قرمزرنگ بوده‌اند و یا اینکه با هم و به‌صورت دسته‌جمعی از جلوی خانه من گذشته‌اند. حال فرض کنید ادعایم را واقعاً عجیب کنم. یعنی بگویم دیشب در فلان ساعت، سی عدد گربه‌ی کاملاً قرمزرنگ آمدند جلو خانه‌ی من، رقصیدند، آواز دسته‌جمعی خواندند و بعد همگی در هوا پریدند و دود شدند و به آسمان رفتند! برای اثبات این مدعای عجیب و غریب، باید خروار خروار سند و مدرک رو کنم. حتی شهادت دیگران هم کفایت نمی کند چون ممکن است توهّمی دسته‌جمعی باشد. شهادت دیگر همسایگان نیز فایده‌ای ندارد چون ممکن است با یک تبانی ‌جمعی، دروغ گفته باشند تا فی‌المثل، توجه رسانه‌های عمومی را به آن محل جلب کنند. عکس نیز کفایت نمی‌کند چون ممکن است دستکاری شده باشد. صدای ضبط‌شده هم ارزشی ندارد چون به‌راحتی می‌توان آواز دسته‌جمعی گروهی گربه را تقلید کرد، مضافاً اینکه این فایل صوتی، رنگ آنها، رقص آنها و ناپدید شدنشان را اثبات نمی‌کند. خلاصه اینکه برای اثبات چنان ادعای عجیب و غریبی به انبوهی از اسناد و مدارک و به تعبیری دیگر، به زرادخانه‌ای از اسناد و شواهد نیاز است. به عبارت دیگر، هرچه ادعایی خارق‌العاده‌تر باشد برای اثباتش به مدارک و شواهد خارق‌العاده‌تر نیاز است.

گربه‌های قرمزرنگ و ناپدیدشدنشان را فراموش کنید. درباره‌ی بشقاب‌پرنده‌ها چه نظری دارید؟ ممکن است موجوداتی فضایی در گوشه یا گوشه‌هایی از کیهان زندگی کنند که هم تمدن داشته باشند و هم تکنولوژی. این را، نه می‌توان رد کرد و نمی‌توان اثبات کرد. به قول حکما، وقوع آن را در بوته‌ی امکان می‌نهیم. اما این که این موجودات در سفینه‌های فضایی خود که ما بشقاب‌پرنده می‌نامیمشان، از زمین بازدید کرده باشند ادعای کوچکی نیست و برای اثبات آن باید اسناد و مدارک معتبر و موثقی عرضه کنیم. حالا فرض کنید کسی مدعی شود که نه‌تنها بشقاب‌پرنده‌ای را رویت کرده است بلکه با سرنشینان آن بشقاب‌پرنده تماس نیز داشته است. این ادعا از ادعای قبلی هم عجیب‌تر و هم اثباتش دشوارتر است. چون طبق قاعده‌ی ابتدای بحث، به مدارک خارق‌العاده‌تری محتاج است. خصوصاً اگر آن فرد، مدعی شود که جز خودش کسی دیگر نبوده است که شهادت بدهد (هرچند شهادت فرد دیگری نیز در اینجا کارساز نیست). حال فرض کنید کسی مدعی شود که نه‌تنها بشقاب‌پرنده‌ای را دیده است و با سرنشینان فضایی آن تماس گرفته است بلکه درواقع، این سرنشینان فضایی ِ بشقاب‌پرنده او را ربوده‌اند!، وارد بشقاب‌پرنده کرده‌اند، روی او آزمایش‌های پزشکی انجام داده‌اند و باز دوباره او را به محل سکونتش برگردانده‌اند. این دیگر بسیار بسیار عجیب است و برای اثباتش انبوهی از شواهد و مدارک نیاز است. شما هم احتمالاً اصلاً ادعای او را باور نمی‌کنید و آن را حاصل نوعی توهّم می‌دانید. ولی شاید برایتان تعجب‌آور باشد که طبق یک نظرسنجی در سال 1991، تقریباً سه میلیون و هفتصد هزار آمریکایی واقعاً معتقدند که زمانی، بیگانگان فضایی آنها را دزدیده‌اند!

من نمی‌گویم که چنین اتفاقی نیفتاده است و نمی‌گویم افتاده است (هرچند وقوعش بسیار دور از ذهن است). من می‌گویم چون چنین ادعایی خارق‌العاده است، برای اثباتش به شواهد و اسناد و مدارک خارق‌العاده محتاجیم. و چون چنین مدارکی عرضه نشده است پس آن ادعا را نمی‌پذیریم.

در ادامه دو مثال می‌زنم که نشان می‌دهد عدم رعایت آن قاعده ممکن است به چه نتایجی ختم شود و عدم توجه به قواعد تحلیل خبر، تفکر انتقادی و ساده‌پذیری یک امر خارق‌العاده، به کجاها خواهد انجامید.

1-     در سال 1954، یک انگلیسی به نام جورج کینگ ـ راننده‌ی تاکسی و استاد یوگا ـ مدعی شد که با موجودات برتر فضایی ارتباط دارد. او این موجودات را مرشدان کیهانی نام نهاد و ادعا کرد که این مرشدان درباره‌ی سرنوشت بشر، کره زمین و طبیعت الهام‌هایی به او می‌کنند. همچنین از طریق انرژی کیهانی که این بشقاب‌پرنده‌ها به او منتقل می‌کنند می‌تواند بیماران را شفا دهد و کلی ادعای عجیب دیگر. نیازی نیست که بگویم برای اثبات چنین ادعاهای خارق‌العاده‌ای به چه حجم از شواهد و اسناد و مدارک محتاجیم. ممکن است فکر کنید که کیست که به چنین ادعاهای صرفی توجه کند. ولی اینگونه نیست. نه تنها جورج کینگ کتابهای بسیاری در بسط ادعای خود نوشت که جمعیتی را در کالیفرنیای آمریکا تشکیل داد که اتریوس (Aetherius) خوانده می‌شوند و اعضای زیادی دارد. این جمعیت وبسایت دارند، عضوگیری کرده، نشریه منتشر می‌کنند. جورج کینگ توانست با تلفیق یوگا، مسیحیت، بودیسم و تئوسوفی، مذهب جدیدی درست کند، آن هم با اعتقادات خاص و اعمال خاص! و مبتنی بر همان ادعاهای بدون سند و مدرک!

     به یاد بیاورید سی گربه‌ی قرمزرنگ را که رقصیدند و آواز خواندند و در آسمان پریدند و ناپدید شدند! شباهتی نمی‌بینید؟

 

2-     در سال 1826، جوزف اسمیت، حدوداً بیست‌ساله، در نیویورک یک درگیری قانونی پیدا کرد. جریان از این قرار بود او مدعی شده بود سنگی جادویی دارد که هرگاه آن را در کلاه خود بگذارد قادر خواهد شد گنج‌های زیرزمینی را ببیند و طبیعتاً از مکان آنها خبر دهد! تا اینکه شخصی به نام سیمسون ساوِل حرف او را باور کرد، مقداری پول به او داد تا مکان گنجی را به او نشان دهد. اسمیت جایی را نشان داد. ولی هرچه کندند به گنج نرسیدند. اسمیت مدعی شد که قدرتی جادویی، گنج را از مکان فعلی به نقطه‌ای دیگر انتقال داده است! ساول از اسمیت شکایت کرد. دادگاه، اسمیت را به اخاذی متهم کرد (بعدا معلوم شد ساول تنها قربانی او نبوده است). اسمیت منتظر اجرای حکم محکومیت نماند و از نیویورک گریخت. دو سال بعد، و پس از این که پروژه‌ی گنج‌یابی به جایی نرسید، اسمیت ادعای خارق‌العاده‌تری مطرح کرد. او مدعی شد که فرشته‌ای بر او ظاهر می‌شود و از مکانی برایش خبر می‌دهد که الواح زرّینی در خاک پنهان شده‌اند که روی آنها متن مقدس نوشته شده است! (دوست داشتم عین عبارات جوزف اسمیت را در این خصوص از مقدمه‌ی کتاب مقدس مورمون‌ برایتان ترجمه کنم ولی بیم آن دارم که مطلب از این هم طولاتر شود). اسمیت بعد مدعی شد که الواح را از زیر خاک بیرون آورده، متن مقدس ِ روی آنها را که به زبان مصری باستان بوده است ترجمه کرده و اکنون آن ترجمه را در اختیار دارد! و این را هم افزود که هیچکس جز خودش نمی‌تواند آن الواح زرّین و متن مقدس روی آنها را ببیند!! درآوریل 1828، اسمیت، ترجمه‌ی متن مقدس را برای دوستش مارتین هریس املا می‌کرد و هریس هم تند تند می‌نوشت. به این صورت که اسمیت به نقطه‌ای خیره می‌شد و به یاری سنگ‌های اشعه‌ایکسی‌اش! الواح و متن روی آنها را می‌دید! و ترجمه‌‌ی آن را برای هریس که روبروی او پشت میز نشسته بود دیکته می‌کرد. حاصل کار، کتابی شد در هزار و اندی صفحه. ولی داستان به اینجا ختم نشد. زن هریس، لوسی، که به اسمیت شک داشت و او را شیّادی بیش نمی‌دانست، کل دستنوشته‌ها را دزدید. بعد اسمیت را به مبارزه فراخواند. لوسی گفت اگر حق با اسمیت باشد و این نوشته‌ها عین متن مقدس خداوند باشد، باز هم باید قادر باشد عین آنها را با دوباره‌خیره شدن به الواح بازگو کند و به اسمیت و هریس گفت، اسمیت باید با صدای بلند نوشته‌ها را بخواند و من با دست‌نوشته‌ها تطبیق دهم. اگر مطابق بود می‌پذیرم که حق با اسمیت بوده است در غیر این صورت او شارلاتی بیش نیست. اسمیت در مخمصه افتاده بود. اما ترفندی یا بهتر است گفته شود حقه‌ای زیرکانه زد. او ادعا کرد اولین وحی خداوند به او رسیده است. خداوند در این وحی، اسمیت را توبیخ کرده است که چرا 116 صفحه از متن مقدس روی الواح را ترجمه نکرده است! از همین روی، خداوند به مدت سه‌ماه توانایی اسمیت را در ترجمه از او گرفت (یعنی زمانی مناسب برای اسمیت که دوباره ذهنش را جمع و جور کند و دوباره به دیکته‌ بپردازد!). بعد از سه ماه، اسمیت مدعی شد خدا به او وحی کرده است که همان متن را از نو ترجمه نکند! چون شیطان در آن نوشته‌ها نفوذ کرده و آنها را به‌گونه‌ای تغییر داده است که مردم سخن خداوند را نپذیرند! و اسمیت باید متن مقدس را از بخش «نِفی» الواح، که بخش متفاوتی بودند ترجمه کند ولی حاوی همان مفاهیم اما با بسط بیشتر. و اسمیت چنین کرد. حاصل کار چیزی شد که امروزه به نام کتاب مقدس مورمون شناخته می‌شود. شاید فکر کنید چگونه ممکن است کسی به دین مورمون اعتقادی داشته باشد؟ اختیار دارید. جمعیت مورمون ها به چند ده میلیون می‌رسد که عمدتاً در ایالت یوتای آمریکا ساکنند. کلیسایی از آن خود دارند با اعتقاداتی مختص به خود. کشیش و محراب و غسل تعمید و ... . دین مورمون ترکیبی است از برخی آموزه‌های مسیحیت و افزوده های دیگر. مثلاً چند همسری برای مرد در آن جایز است. شاید برایتان جالب باشد بدانید که میت رامنی، کاندیدای جمهوری‌خواهان آمریکا در انتخاب ریاست جمهوری پیش ‌رو، از مورمون‌هاست.

3-     ادیان متاخری مثل سیک و ساینتولوژی و نظایر آنها نیز داستان‌هایی کم و بیش مشابه دارند، و البته یک نکته در همه‌ی آنها مشترک است: ادعاهایی خارق‌العاده بدون پشتوانه‌ی شواهد و مدارک خارق‌العاده پذیرفته شده‌اند و حاصل، جماعتی است گاه چندده‌میلیونی ـ مانند مورد مورمون ها یا سیک‌ها ـ که بدون توجه به این اصل، بزرگترین ادعاها و عجیب‌ترین سخنان را با کمترین شواهد و مدارکی در تأیید آن ادعاها پذیرفته‌اند. این پذیرش نیز عمدتاً با تلفیق دو مغالطه ـ آگاهانه یا ناآگاهانه، خواسته یا ناخواسته و دانسته یا نادانسته ـ صورت می‌گیرد: 1- مغالطه‌ی بستن راه استدلال (argumentumad lapidem) که در آن، بجای حرکت از راه عقل و استدلال و شاهد و مدرک، فرد به دل خود، احساس خود و به شیوه‌هایی متوسل می‌شود که در تیررس عقل و نقادی نیستند. برای مثال

     فرد الف: من حاضر به همکاری با او نیستم و به نظرم آدم متقلبی است.

     فرد ب: چه دلیلی بر متقلب‌بودن او داری؟

     فرد الف: من وقتی به چهره‌ی او نگاه می‌کنم می‌فهمم چه جور آدمی است. اصلاً به دلم  برات شده که او آدم درستی نیست!

2- مغالطه‌ی توسل به اکثریت (appeal to number). در این مغالطه فرد با توجه به کثرت و شمار معتقدان یک عقیده، حکم به درستی آن عقیده می‌دهد. برای مثال: چهل میلیون نفر به او و برنامه‌هایش رأی داده‌اند. مگر ممکن است همه‌ی این جمعیت اشتباه کرده باشند؟!

مغالطه‌ی اول عمدتا از سوی مروجان آن عقیده و مرام القاء می‌شود و مغالطه‌ی دوم عمدتاً به‌صورت خودجوش و در ذهن فرد پیرو شکل می‌گیرد. گرویدن افراد به این مدعیان که ممکن است بتدریج به میلیونها تن پیرو بالغ شوند دلایل دیگری نیز دارد که اینجا به آن نمی پردازم.

برای تکمیل دانسته‌های خود می‌توانید به کتاب بسیار مفید زیر رجوع کنید:

درآمدی بر جامعه‌شناسی دین / فیل زاکرمن/ ترجمه خشایار دیهیمی/نشر لوح فکر ۱۳۸۴

(بخشهایی از مطالب این پست با اقتباس از کتاب فوق نوشته شده است).

همچنین خواندن این مطلب نیز شاید بتواند پرتو دیگری به این بحث بیفکند.


این مقاله که قبلا در سایت دیلمی‌یل منتشر شده بود از مجموعه مقالات برگزیده وب فارسی است که در موضوع آزاد بازنشر می‌شود.

نویسنده
عبدالرضا شهبازی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
عبدالرضا شهبازی عبدالرضا شهبازی 10 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
عرفان کسرایی عرفان کسرایی 14 دقیقه مطالعه | 2 هفته پیش
img-content
عرفان کسرایی عرفان کسرایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.