بخونید، خونده بشید!
بشنو از من چون حکایت می‌کنم-قسمت اول
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده

داستان کوتاه می‌نویسم. دو سال در روزنامه‌ی ایران ستونی ثابت به نام "قصه سه‌شنبه‌ها" داشتم. تجربه‌ی نویسندگی در چند نشریه و ماهنامه را دارم، اما روزنامه‌ی ایران شیرین‌ترین تجربه‌ام تا به امروز بوده.

دنبال کن
بشنو از من چون حکایت می‌کنم-قسمت اول
12 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
بشنو از من چون حکایت می‌کنم-قسمت اول

خطم این قدر بد است که برای ترجمه‌اش باید رمال بیاورند، اما کسی حق ندارد مرا توبیخ کند، معلم کلاس اول و دومم باید جواب پس بدهند که چرا تکنیک خوش نویسی را با من تمرین نکرده‌اند اما متاسفانه اینجا حضور ندارند تا رییسم متلک‌های دردناک بارشان کند تا من تک و تنها خجالت نکشم و آب شوم به زمین بروم، تبدیل به نفت شوم‌، بعدش سوخت یک  چراغ خوراک پزی شوم  در یک روستای دور که هنوز گازکشی نشده  و دود شوم.

این جا یک دفتر معتبر تبلیغاتی ست با یک رییس پنجاه ساله چاق اما بد غذا. مردی که جوجه و کوبیده دوست دارد و تا حالا سیب زمینی آب پز را نمک نزده و به نیش نکشیده و فکر می‌کند سالاد فقط غذای خرگوش است. همه رییس صدایش می‌زنیم. یک مرد که خودش را بنیانگذار علم تبلیغات می‌داند و شرکتش از دور شبیه یک کمپانی غول آساست و نصف بیلبوردهای شهر را طراحی کرده‌ایم، بروشورهای مراکز جراحی بینی و تزریق لب و گونه را چاپ می‌کنیم. شرکتی که همه را گول می‌زند و گمان می‌کنند یک تیم بزرگ در اتاق فکر می‌نشینند و ایده پردازی می‌کنند، تیمی که ماهی و گردو زیاد می‌خورند و فسفر می‌سوزانند اما از نزدیک ما یک گروهکِ پنج به اضافه یک هستیم که ناهارمان را از خانه می‌آوریم و میان وعده مان فقط چای و ساقه طلاییست.

پنج کارمند و یک رییسی که هرگز خواب نمی‌ماند و هر روز راس ساعت هشت صبح سرکار حاضر می‌شود. من و خواهرم نیلوفر که یک سال ازمن بزرگتر است و از وقتی به دنیا آمد "نیلی" صدایش کردند با هم اینجا استخدام شدیم و نُه سال است من روی کاغذ طرح می‌کشم و نیلی با نرم افزار دستی به سر و گوشش می‌کشد .یک دخترک تایپیست داریم که خنگِ مادرزاد است و حتما در بچگی‌اش پنیر زیاد خورده و من نمی‌دانم رییس چرا عذرش را نمی‌خواهد و یک سال است همکاریم و من هنوز پیش نیامده که مفصل برای سوتی‌هایی که می‌دهد کتکش بزنم. دو تا همکار آقا که وظایف چاپ را بر عهده دارند و نه به طرح کاری دارند و نه به متن، مثل ربات کارشان را تند‌تند انجام می‌دهند و نه غلط املایی به آنها مربوط می‌شود نه کیفیت طراحی.

طرح یک کیوی ناراحت و غمگین را کشیده بودم که در چشم‌هایش اندوه خود‌کشی موج می‌زد و یک بادمجان دلمه‌ای که خیلی خوشحال بود و در چشمش عروسی بود و اگر یک شال دور کمرش می‌کشیدم برای تبلیغ رقص عربی بیشتر آمادگی داشت. بالای سر کیوی ماتم زده یک ابر کشیدم که دیالوگی در آن تایپ کنیم. مثلا کیوی به بادمجان بگویید "راز موفقیت و شادکامی‌ات چیست ای شیطان بلا؟" و یک ابر بالای سر بادمجان که در آن تایپ شود :" من رفتم مرکز لیزر (برگ ریزان) و با پنجاه درصد تخفیف و کادری مجرب، صاف و صیقلی شده‌ام." و کیوی با شنیدن این اسم دهان پر کن به خودش بیاید و تف کند روی گذشته زشت و زبر و پر مویش و با شماره تلفن کلینیک تماس بگیرد و تا تخفیف تمام نشده سبک زندگی‌اش را عوض کند.

اما دست خط گندم و تایپیست بی‌خاصیت کار دستم دادند. دیروز نیلی مرخصی بود و طرح را روز قبلش آماده کرده بودیم.باید فقط متن را تایپ می‌دادم و برای چاپ می‌فرستادیم. کاری که نه سال تمام انجام داده‌ایم. تایپیست عینکی با پوست روشن و انگشتان کشیده و ناخن کوتاه که همیشه انگار ماست خورده و بیحال است مرا صدا زد تا طرح را نشانم دهد اما من سرم توی موبایلم بود و تند تند داشتم برای چند دقیقه دیگر که ساعت پنج می‌شد چت می‌کردم و قرار می‌گذاشتم. جواب تایپیست را دادم و گفتم:"بفرست بره برای چاپ دیگه کشتی منو اَه." و وسایلم را جمع کردم و رژ لبم را تجدید کردم و با صدای بلند به رییس خداحافظ گفتم و زدم بیرون، فقط یک کمی زودتر.

اما امروز که با نیلی وارد دفتر شدیم اولین چیزی که فهمیدیم آرایش نظامی گروهکمان بود. تایپیست گفت:" رییس کارت داره." با خودم فکر کردم الان می‌گوید :"چرا دیروز ده دقیقه زودتر رفته‌ای."

اصلا بگذار بگوید. مگر روزهایی که نیم ساعت بیشتر می‌مانم مدال از خودگذشتگی می‌گیرم یا اضافه حقوق می‌دهد.اصلا اگر حرف بزند چشمم را می‌بندم و دهان گشادم را توی صورتش باز میکنم. یادش رفته که پارسال هفت تا کار عالی طراحی کردم و باعث شدم تندیس بگیرد برای شرکت لعنتی‌اش؟ من اگر از این جا بروم و توی هر شرکتی کار کنم حقوقم دو برابر است و کارم کمتر. بگذار حرف بزند تا یکبار گوشمالی‌اش دهم و دفتر و دستکم را جمع کنم و بروم در شرکت رقیبش و تمام مشتری‌هایش را هم بُر بزنم. من بروم نیلی هم می‌آید. رییس را به التماس در می‌آورم.

در اتاقش را باز می‌کنم و با دستان یخ کرده‌ام سلام می‌کنم.رییس جای جواب می‌گوید:"چرا دیروز طرحو چک نکردی؟"

میگویم:"کامل بود، کیفیتشم خوب بود."رییس کفریست. رییس عصبانیست. رییس دنبال یک جواب درست و حسابیست.

کاتالوگ را دستش گرفته و با حرکات عصبی‌اش دعوتم کرد بروم و ببینم. دستم یخ کرده و می لرزد. کاتالوگ را تماشا کردم. همه چیزش خوب است. رنگش درست است. اندازه‌اش طبق سفارش است. دوباره رویم زیاد می‌شود و می‌پرسم:"الان این مشکلش چیه؟"

رییس قرمز شده و نفس‌هایش تند و پُر تَنِش‌ست. الان می‌ترکد و احتمالا روده‌هایش دور گردنم می‌پیچد و خفه‌ام می‌کند. می‌گوید:"چرا نوشتی برگ ریحان؟ مگه اسمش برگ ریزان نبود؟ مگه تبلیغات کبابیه؟"

اسم کلینیک را می‌بینم. بالای سر بادمجان خندان رقاصم نوشته برگ ریحان. می‌گویم:"ندا تایپ کرده."

رییس برگه دست خطم را از روی میز بر‌میدارد و دوباره پرت می‌کند روی میز جلوتر از جای سابقش و می‌گوید: "طرحتو چرا قبلِ رفتنت با این دست خط مزخرفت چک نکردی؟ فکر کردی دکتری داری نسخه مینویسی؟ ندا گفتش صدات کرده نیومدی بازدید کنی."

علایم حیاتی‌ام رو به اتمام است که نیلی در اتاق رییس رو باز می‌کند و می‌گوید:"جناب رییس تصحیح می‌کنم تا شب دوباره چاپ شه. لطفا هزینه‌اش رو از حقوق هر دومون کسر کنید."

مثانه‌ام ناگهان پر شده و دارد به مجاری ادرارم فشار می‌آورد. رییس رو به نیلی می‌گوید: "زنگ بزن بهشون بگو فردا تا ظهر تحویل میدیم." نیلی دستم را می‌گیرد که بیرون برویم و من آخرین نگاهم را قبل از خروج اضطراری‌ام و افسوس دو ماه بیگاری که منتظرمان است و بار سنگین خجالتم، به کاغذ روی میز می‌اندازم و دست خطم را می‌بینم که متاسفانه نیاز به یک تیم فوق حرفه‌ای برای رمزگشایی دارد.

ادامه دارد...

نویسنده
سمیه خطیب‌زاده
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.