بخونید، خونده بشید!
جمال زاده و ترجمه قهوه خانه سورات
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
رسول جعفریان رسول جعفریان

رسول جعفریان، روحانی و پژوهشگر تاریخ ایرانی‌است، وی اکنون استاد گروه تاریخ دانشگاه تهران، رئیس کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران و رئیس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران می‌باشد.

دنبال کن
جمال زاده و ترجمه قهوه خانه سورات
14 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
جمال زاده و ترجمه قهوه خانه سورات

یکی از ویژگی های عصر روشنگری، نگاه مجدد به ادیان و بحث رستگاری بود. رستگاری در معنای دینی آن، عمدتا به آخرت باز می گشت، و مقدمه آن در این دنیا بود. اگر شما باورهای درستی داشتید و رفتار خوبی در این دنیا می کرد، آن جهان، عاقبت بخیر و رستگار می شدید. این تأکید بر این دنیا و داشتن عقاید درست، دسته بندی های دینی وسیعی را در میان بشر ایجاد کرده بود که تاکنون نیز هست. نتیجه آن در شکل افراط، نوعی منازعه دینی و ادبیاتی بود که از آن بر می خواست. وقتی روشنگری آمد و انسان را جای خدا و دنیا را جای آخرت گذاشت، توجه اش به بهشتی کردن این دنیا جلب شد. یکی از اصول روشنگری، برابری افراد و سازگار کردن آنها با یکدیگر فارغ از اختلافات دینی و غیره بود. بماند که مدتی بعد ملیت گرایی و نژاد پرستی و فاشیزم از غرب درآمد و آن هم در ایجاد قتل و جنگ بیداد کرد. اما به هر حال، در قرن هیجدهم، بسیاری فکر می کردند، با تفکر فلسفی جدید، ریشه همه اختلافات بشر از میان خواهد رفت. در اینجا بود که از هر ابزاری برای اثبات و تفهیم این امر استفاده شد. بجز فلسفه که محل اصلی این بحثها بود، ادبیات یکی از این عرصه های مهم بود. این ادبیات، البته نه صرفا با حالت بین الادیانی، بلکه گاه با نگاه تمسخر نسبت به رفتارهای درونی جامعه مذهبی غرب (و بعدها شرق)، در قالب خواب، گفتگو بین پیران و جوانان، یا داستان صرف، خود را نشان می داد.

یکی از کهن ترین آثار در این زمینه که در ایران هم تأثیر داشت، همین رساله قهوه خانه سورات هند است که به کوشش جمال زاده در کاوه (شماره 12، ص 10) منتشر شد. جمال زاده یک مقدمه کوتاه در معرفی نویسنده آن برناردن دون پی یر نوشته که میانه سالهای 1150 ـ 1220 می زیسته و گفته است که وی دوست روسو از رهبران فکری انقلاب فرانسه بوده است. در این حکایت، جمالزاده نثری ایرانی برای آن انتخاب کرده و شیرین گزارش کرده است. 
در این حکایت، گفتگویی «در باره خدا» میان چند نفر از چند ملیت و کشور مختلف در قهوه خانه سورات هندی که بندری عمومی بوده، در می گیرد. یک اصفهانی فیلسوف که در اصفهان تکفیر شده، نشسته و گویی ملحد شده است. او یک غلام سیاه افریقایی دارد یک بت عروسکی چوبی دارد که آن را می بوسد و آن را خدا می داند. یک «برهمن» که آنجاست او را توبیخ می کند و می گوید خدایی جز «برهما» نیست که او در سواحل رودخانه گنگ است، و حافظ معابد هند که به رغم سیلاب های یکصد و بیست هزار ساله، هنوز معابد برپاست. یک «یهودی» صدایش در می آید که خدایی به جز خدای ابراهیم خلیل الله نیست و بنده های برگزیده هم همین بنی اسرائیل هستند. آن وقت یک کشیش کاتولیک ایتالیایی صدایش را علیه او بلند می کند، که چطور بنی اسرائیل قوم برگزیده اند، در حالی که دو هزار سال است که خدا قوم بنی اسرائیل را به زمین زده و «همه مخلوق را به کلیسای رم می خواند». در اینجا یک «کشیش پروتستانت» دانمارکی علیه کاتولیک قیام کرده او را متهم به بت پرستی کاتولیکی می کند. سپس یک عثمانی برخاست و به کشیش ها اعتراض کرد که چرا خدا را در انحصار خود گرفته اند. مذهب مسیح منسوخ شده و اسلام عمده اروپا و افریقا و آسیا را به نور خود منور کرده است. شما به ذلت یهود اشاره می کنید در حالی که اسلام هم شما را ذلیل کرده است. مسلمانها در بهشت و ما بقی حتی شیعیان رافضی هم در دوزخ خواهند بود. به گفته این نویسنده قهوه خانه حالت حمام زنانه پیدا کرد و عده ای دیگر از مسیحیان حبشه و قبطی ها و تاتارهای بودایی و اهالی تبت و اعراب اسماعیلی و زردشتیها هم وارد معرکه شدند.... بحث بالا گرفت. در ادامه داستان، یک چینی پیرو کنفوسیوس بود و ساکت نشسته بود. عثمانی از او خواست به اسلام اعتراف کند، و او زبان باز کرد و داستانی از گردش در دنیا با یک کشتی انگلیسی گفت. آنها در جزیره سوماترا پیاده می شدند و کوری را که کسی عصاکش او بود می بینند. آن عصاکش می گوید، این کور، از بس در خورشید نگاه کرد تا از حقیقت نور با خبر شود، کور شد. حالا هنوز از حقیقت خورشید می پرسید. کسی از دهاتیهای سوماترا گفت: خورشید کره ای است از آتش که هر روز صبح از توی آب دریا بیرون آمده، و عصر پشت کوههای سوماترا پنهان می شود. یک ماهیگیر سوماترای به او اعتراض کرد که معلوم است از ده بیرون نرفته‌ای. خورشید هیچ گاه پشت کوهها نمی خوابد. صبح از دریا بر می آید و عصر هم در دریا فرو می رود. یک هندی گفت: آخر این کره آتشی چطور صبح از آب در می آید و شب در آب می رود، مگر می شود؟ «خورشید خدایی است از خدایان خاک ما». یعنی متعلق به هند است. هندی دیگری به او اعتراض کرد که این خودخواهی است که خدا فقط با هند عقد اخوت بسته باشد. من به دریای سرخ و سواحل عربستان و جزیره ماداگاسکار در افریقا و ژاپون و.. رفته ام، همه جا خورشید هست و نور می دهد.

در اینجا، ملاح انگلیسی کشتی گفت: هیچ قومی بیشتر از قوم انگلیس در مسأله طلوع و غرب آفتاب صاحب وقوف نیست. خورشید نه از جایی بلند می شود نه در جایی فرو می رود، بلکه مثل قاطری دور آسیاب بگردد، دایم دور زمین می گردد. دلیلی از این بهتر چه که من خودم که با همین کشتی در کار سیاحت دور دنیا هستم هر جایی که بوده ام خورشید هم بوده است». اینجا بود که ناخدای کشتی به سخن آمد و گفت همه تصورات شما واهی است. خورشید نه دور جایی می گردد، نه دو رمین، آنچه می گردد زمین ما می باشد که به دور خورشید می گردد و روز و شب پدید می آید.». همه این شهرهایی که نام بردید از برابر خورشید رد می شوند. در اینجا، آن حکیم چینی به سخن آمد و گفت: مساله خدا هم بعینه همان مسأله خورشید است. هر کسی گمان می کند که خدا تنها خدای اوست و بس، و فقط در معابد ولایت او وجود دارد، و هر قومی تصور می نماید که آن را در گوشه محقر عبادتگاه‌های خود محفوظ دارد». این در واقع نتیجه داستان قهوه خانه سورات است، کتابچه ای که کسروی هم در اوائل کار آن را به عربی ترجمه و منتشر کرد!

نویسنده
رسول جعفریان
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
14 دقیقه مطالعه / 3 ماه پیش
img-content
ارسطو شهابی ارسطو شهابی 10 دقیقه مطالعه | 3 ماه پیش
img-content
محمدرضا ایدرم محمدرضا ایدرم 1638 خواننده / 10 دقیقه مطالعه | 3 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.