بخونید، خونده بشید!
نام تمام مردگان، «دیهیم» است
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
نام تمام مردگان، «دیهیم» است
14 دقیقه مطالعه / 3 هفته پیش
img-content
نام تمام مردگان، «دیهیم» است

 ۱- این مرد از پا افتاده مشکی‌پوست که خبر ویلچرنشینی‌اش در فرودگاه نیویورک‌ تبدیل به گزارش یکی از رسانه‌های مهم ورزش جهان شده است، روزگاری برای خود میلیاردها دلداده پاپتی از سراسر جهان داشت که به سرش قسم می‌خوردند و او را ابَرسمبل شنگول خود می‌دانستند. سمبلی عتیقه که نه مثل مارادونا در مقابل سیاستمداران گنده‌بک و مافیاهای فوتبال، شلتاق می‌کرد و نه مثل قیصر، شمایل بورژوازی اروپایی مدرن بود. او برای خودش کسی بود. سلطان دِمده یک سده از فوتبال که بر سر تصاحب عنوان بهترین بازیکن تاریخ فوتبال جهان با دیه‌گوی ناسازگار جنگ لفظی داشت، اما خود را برای کوچک‌ترین امتیازات زمینی، حریص نشان می‌داد. حالا که عکس ویلچرنشینی‌اش را می‌ بینم، باور دارم که نه نادر، نه تیمور جهانگشا و نه حتی این رونالدوی قرتی، ‌بی‌اعتباری جهان را باور نکردند، مگر اینکه خود از پا افتادند. ببین اکنون او چگونه همچون برگ پاییزی، فروافتاده است و نگاه حسرتبار چندنسل از هواخواهانش، دیگر موتور محرکه‌اش هم نمی‌شود که از روی ویلچرش، پا بشود و برای دلدادگان یلّلی‌تلّلی‌اش دست تکان دهد. ‌این مروارید سیاه غلتان، این سلطان سلاطین اما روزگاری برای خودش چنان محبوبیتی داشت که مادران در چهارگوشه از جهان، به محض فارغ‌شدن از بار شیشه‌ی‌شان، اسم او را روی نورعین خود می‌گذاشتند تا بلکه سعادت دنیوی او نصیب همه‌ی‌شان شود و پارو پارو پول جمع کنند. در ایران دهه‌های چهل و پنجاه نیز اسم او بر سجل احوال کودکان بسیاری نشست؛ «مامان به قربون دست و پای بلورینت بِره، پله!». اکنون که آن کودکان به سن چلچلی رسیده‌اند نمی‌دانم مردم کوچه و بازار چگونه صدایشان می‌کنند؟ داش پله یا آق پله یا برادر پله!؟

۲- اولین بار که یک باشگاه رسمی در ایران نام پله را روی خود گذاشت، آخرِ ندید پدیدی بود و اصلاً نمی‌دانم به گوش خودش رسید یا نه. در سراسر دنیا کلوپ‌های بسیاری به اسمش مزین شده بود، اما مدل ایرانی‌اش نوبرانه بود. نام پله، اول بار روی باشگاه «دیهیم» نشست که برای خود اصالتی داشت و پرویزخان ابوطالب از بس عاشق جانگداز مروارید سیاه بود، که هم نام کلوپش را از دیهیم به پله تغییر داد، هم نام پسرش را پله گذاشت. او در سال ۱۳۵۱ که سلطان پله به تهران آمده بود، کشان‌کشان دست او را گرفت و بر بالین همسرش در زایشگاه برد و نام «پله» را روی نوردیده‌اش گذاشت که تازه به ونگ و وونگ افتاده بود.

مؤسس اصلی باشگاه پله (دیهیم) اما سپهبد خسروانی بود؛ مردی که قّبه‌هایش از دور می‌درخشید و یا گمان کرده بود که بنیادگذاری باشگاه تاج (دوچرخه‌سواران) می‌تواند به قبله عالمش ببالد و در میان سپهبدهای متفرعن، سری بین سرها درآورد. عنوان سرپرست و مدیرفنی باشگاه پله به اسم پرویز ابوطالب صادر شده بود که البته برادرش علی‌خان نیز در کار مربیگری، هلخ هلخ به کمکش می‌شتافت. در آن روزهای شیرین دهه چهل، دکتر همایون نفیسی پزشک تیم بود و روبه‌روی آدرس اداری دیهیم، ترکیب (سازمان مرکزی تاج- پارک امین الدوله) قید شده بود. شماره تلفن باشگاه پله، رُند بود: ۳۱۲۲۲۲ و جلوی سال تأسیسش ۱۳۳۴ ذکر شده بود. سال ورودش به دسته اول فوتبال باشگاه‌های تهران، ۱۳۳۷ بود و مکان باشگاه: خیابان وحیدیه. مکان تمرینش: باشگاه افسر بود و رنگ لباس رسمی‌اش: پیراهن سفید، شلوار مشکی، جوراب مشکی. همه چیز مثل خود پله، سیاه و سفید بود. دنیا سیاه و سپید بود و رنگ هنوز اختراع نشده بود.

اگر در کارنامه افتخارات باشگاه پله دنبال درخششی بگردی،‌ عنوان دومی جام باشگاه‌های تهران (۱۳۳۹) از سرش هم زیاد بود. عنوانی که دیگر هرگز تکرار نشد. دیهیمی‌ها آن سال چنان موی دماغ غول‌های فوتبال تهران شدند که آن سرش ناپیدا؛ شاهین را ۳-۱ برده بود و دارایی را ۲- صفر، و با یک مساوی محشر ۱-۱ در مقابل پدرخوانده‌اش و بابای معنوی‌اش، تاج (قهرمان جام باشگاه‌های طهران)، سر به عرش می‌سایید. پله نام تیم پسران ابوطالب بود.

۳- پله ابتدا با نام «دیهیم» آغاز کرد. یک نام اصیل پارسی شاهنامه‌ای که در دهه‌های سی و چهل بسیار خریدار داشت. تاج نام تیم‌های زیرمجموعه خود را با دلدادگی تمام به شاهنامه می‌گذاشت. چه کسی باور می‌کرد که نام تیم ازلی آقای دانایی‌فرد در زیرمجموعه تاج، «سلم و تور» باشد؟ حتی نمی‌توانم مجسم کنم که تماشاگران چگونه در دهانشان می‌چرخید عنوان «ماشالله به سلم و تور» را در جایگاه لژنشینان امجدیه تکرار کنند. دیهیم نیز چنین بود؛ یک واژه اصیل پارسی که خوراک خسروانی بود و آدم حیفش می‌آمد پله را جایگزینش کند (در حاشیه این اسم‌های  اصیل، بگذارید یادی کنم از آقای دال- اسدالهی مفسر صاحب‌سخن قدیمی که در دهه پنجاه از نامگذاری تیم‌های تخت جمشید به اسم کارخانجات صنعتی، جوش آورده بود و می‌گفت چرا تراکتور و ماشین؟ چرا ستارخان و باقرخان نه؟ چرا رییس‌علی دلواری نام تیم بوشهر نیست؟ اینگونه اسم‌گذاری‌ها البته تنها مختص زیرمجموعه سازمان فوتبال تاج نبود، که در میان شاهینی‌ها هم شدید سوکسه داشت و آنها نیز اسم‌هایی چون داریوش، عقاب، شهباز و امید را روی نام تیم‌های درجه پایین خود گذاشته بودند. دو قطبی تاج و شاهین که بعدها به سرخابی‌های پایتخت بدل شد، در همان سال‌های ابتدایی فعالیت خود، به این نتیجه رسیدند که برای پشتوانه‌سازی در زیرمجموعه خود نیاز به کلوپ‌های فرزندخوانده دارند تا از طریق آنها به استعدادیابی و تغذیه تیم‌های بزرگسال خود بپردازند و پول یامفت در صید ستاره‌های نوپای دیگر باشگاه‌ها نسلفند. بازیکنان اولیه دیهیم را بچه‌های آقامدد تشکیل می‌دادند که خود به عنوان استعدادیاب قهار فوتبال ایران، نیم قرن در پرورشگاه عمومی ویرانه زمین خاکی فوتبالفارسی جنگیده و چند نسل از ستاره‌های ملی‌پوش ما فنون ابتدایی را در محضر او تلمذ کرده بودند. آقامدد که پیشنهاد دیهیم را شنید، درنگ نکرد. چه خیری دیده بود از تیمداری با مدل بقالی و چقالی در زمین‌های خاکی طهران، که چندرغاز درآمد خود را از گلوی زن و بچه‌اش می‌زد و در خیک شکم ستاره‌های نوپایش می‌ریخت؟ حداقلش اینکه تحت لوای دیهیم و تاج، اعتباری رسمی به تیمش می‌داد و خرده‌خرج‌های تیمش را از تاجی‌ها می‌گرفت که به زخمش بزند و تازه، اسم سپهبد تاج‌نشین هم دستکم پشتوانه بی‌کسی‌های او در فوتبال می‌شد تا در مقابل چشم‌های نجیب نوجوانان جنوب شهری که تمام رؤیاشان برخورداری از توپ چل‌تیکه بنددار و یک جفت کفش قمیشی و چندتا تیر دروازه سیّار بود، حمایتگری داشته باشد و بچه‌های تیمش را به دندان بگیرد و از این میدان به آن میدان ببرد. یا حتی بخشی از پول آن کوفته فلفلی‌هایی را که در کنار زمین خاکی روی والور می‌پخت و هرکس یکبار می‌خورد، دیگر خوراک مادرش را لعن می‌کرد، تأمین کند ( اتفاقاً چند سال پیش که دخترش را دیدم، در برابر این سؤالم که شما و مامان از اینکه پدرتان هر چی درمی‌آورد تو خیک ستاره‌های پاپتی‌اش می‌ریخت حسودی‌تان نمی‌شد؟ فقط سکوت کرد و اجر پدر را ضایع نکرد)

حالا تیم دیهیم آقامدد می‌توانست در مسابقات رسمی باشگاه‌های تهران خودی نشان دهد و خرخره بزرگون را بجوَد. از پیله زمین‌های خاکی‌اش به درآید و پا در چمن ململ بگذارد. بس که جمعه‌ها در تقابل با حریف تکراری‌اش بچه های چهارصددستگاه و زمین مشمّایی جنگیده بود، که همه چیز برایش به عیشی تکراری بدل شده بود. تازه از سال ۱۳۳۷ بود که بچه‌های آقامدد در مسابقات دسته دوم یکه‌تازی آغار کردند و قدوم مبارک خود بر پلک فوتبال دسته یک طهران گذاشتند، که هرکس و ناکس را به درون آن راه نمی‌دادند. حالا دیهیم، تیم غرّنده آقامدد بود؛ آقا مددی که پرویز ابوطالب را به عنوان کاپیتان و محرم اسرارش و دست راستش کنار خود می‌دید. همان ابوطالبی که خود چندی بعد روی نیمکت دیهیم نشست و باشگاه دیهیم را به نام نامی «پله» مزین کرد. او حتی اسم پسرش را از فرط علاقه به مرورارید سیاه برزیل، «پله» خواند. اگر من جای پله بودم نصف برزیل را کف دستش می‌گذاشتم!

۴- دیهیم اگرچه تیمی فقرپیشه بود و نمی‌توانست در میان غول‌های وقت فوتبال تهران و به ویژه دوقطبی شاهین و تاج که دارایی هم در زمره آنها بود قد علم کند، اما از پیش‌باخته هم نبود. چون فریادهای رگ گردنی آقامدد را داشت که وقتی با لهجه غلیظ ترکی‌اش در امجدیه داد می‌کشید، فوتبالیست، خودش را خراب می‌کرد اما بعد از بازی، با آن چشم‌های نرگسی مهربانش درصدد تلافی برمی‌آمد و برایش بستنی اکبر مشدی می‌خرید که بگوید مربی، پدر دوم بازیکن است، که بگوید هیچ‌وقت از عصبیت پدران خود ناراضی نباشید و به دیده منّتش بنگرید. آن دیهیمی که در سال ۳۹ شاهین و دارایی را به هلاکت رساند و با داداش بزرگه خود (تاج) مساوی کرد، پشت سر تیم داداشی که قهرمان شد، در جایگاه دوم نشست و دل آقامدد و ابوطالب غنج رفت. تیمی که ستاره‌های ازلی‌اش را مردانی آینده‌ساز تشکیل می‌دادند که بعدها خود در تیم ملی درخشیدند و یا رهبری تیم ملی را به عهده گرفتند: گلرهایشان هوراند و حبیبی بودند. دفاع‌هایش امیر ابوطالب، علی استاد علی‌اکبر، حشمت مهاجرانی، محمد نجاری، بیوک وطن‌خواه، ارشد برازنده، محمد فرهمند که از آن میانه، حشمت‌خانش بعدها به پرافتخاترین مربی تاریخ فوتبال ایران بدل شد. بویوک‌آقا وطن‌خواهش در تیم ملی عضویت یافت و پرسپولیس را با کوچ خود در جام تخت جمشید قهرمان کرد. ارشدخانش هم که بعدها به داور بین المللی فوتبال ایران بدل شد. فورواردهای دیهیم را نیز پرویز ابوطالب، بهمن نوروزی، کرم نیرلو، بیژن قره‌گوزلو و فریبرز اسماعیلی تشکیل می‌دادند که از میان آنها فریبرز و کَرم به تیم ملی رسیدند؛ اگرچه کرم‌خانمان خیلی زود به درد سرطان مبتلا شد و از دنیا رفت، اما هنوز در دل قدیمی‌ها مبدع حرکت «یک- دو» در فوتبال ایران که آن زمان‌ها «دریبل از راه دور» نامیده می‌شد، زوج کرم نیرلو و پرویز ابوطالب بود. دیهیم مدل ۳۹ گربه سیاهِ نهنگ‌ها بود. کشتیارش می‌شدی، باج نمی‌داد.

۵- قدیم‌ها نشریات قدیمی در توصیف دیهیم خیلی چیزها می‌نوشتند. این بریده‌ای از جریده محترم دنیای ورزش به سال ۱۳۵۱ است که در توصیف پیشینه تیم پله نوشته است: «تاج که همیشه در مقام نیرومندی بود و گهگاه گوشه چشمی به بازیکنان دیگر تیم‌ها داشت، این بار در باغچه منزل خود گل‌های خوشبویی می‌دید که وقت چیدنشان رسیده بود» و چنین بود که وقتی ستاره‌های نسل قبلی تاج از قبیل نادر افشار، بویوک‌آقا جدیکار، پرویز کوزه‌کنانی، محمود بیاتی و ایرج حاتمی هر یک به سببی تاج را ترک کردند، تمام امید سازمان فوتبال تاج به جانشینی ستاره‌های دیهیم بود که دیگر آرام آرام روی درخت تنومندش، بار داده و رسیده بودند. آنها میتوانستند جای بزرگان تیم را بگیرند. همان دیهیم بود که با سخاوت و گشاده‌دستی تمام، پنج بازیکن آیندهساز خود را به تاج بخشید تا کِشتی‌های خسروانی بیش از این در دریای بی‌پشتوانگی غرق نشوند؛ بهمن نوروزی، کَرم نیّرلو، برادران ابوطالب و بیوک وطن‌خواه وقتی بر جای بزرگان تاج نشستند،‌ قند در دل طرفداران دل‌ناگران تاج، آب شد و طعم پشتوانه‌سازی، زیر زبان تاجی‌ها چنان مزه داد که آنها دیگر کلّ یوم از خیر قهرمان‌سازی دیهیم گذشتند و آنجا را به مثابه کارخانه بازیکن‌سازی خود تلقی کردند و چنین شد که دیگر دیهیم به عنوان یک تیم سازنده، از خیزیدن به سمت قهرمانی، غافل ماند و به کارخانه استعدادیابی توده‌های جنوب شهری تبدیل شد که عین نفت از زمین می‌جوشید و صیادان تاج و قصر یخ و الباقی کلوپ‌ها، هر جا که جواهری تازه کشف‌شده در این تیم چشمشان را می‌گرفت توری می‌انداختند و پله را ناقص‌تر از سال پیش می‌کردند. آن روزها دیهیم داشت هلخ هلخ به زندگی بخور و نمیرش ادامه می‌داد اما ناگهان تأسیس تیم پله در ایران، همزمان با افزایش تب برزیلی در شهرهای بزرگ کشور، ورد زبان‌ها شد. آغاز این تب -به غیر از درخشش ابدی سلطان پله در فوتبال جهان و عشق ازلی خوزستانی‌ها به آنها- هنگامی توده‌ها را مبتلا ساخت که مروارید سیاه در معیت تیم سانتوز در ابتدای دهه پنجاه به ایران آمد و مردم پله را روی پلکشان گذاشتند و پشت بندش نیز یک خیابان در برزیل به نام ایران نامگذاری شد تا این داد و ستد عاطفی در فوتبال به اوج برسد. آنگاه عاشق بزرگ پله و همه‌کاره دیهیم (پرویز ابوطالب) جفت پایش را کرد توی یک کفش که نام پله بر تارک باشگاه خود بگذارد و این تب تند تا منزل شخصی او نیز سرایت کرد و بر شناسنامه گل‌پسرش نشست. اساس فوتبال تیم پله تهران بر مبنای تکنیک‌های فردی به سبک مدرن، تعلیم بازی گروهی و اعتلای قوای فیزیکی پایه‌ریزی شده بود. «پرویز رحمان ابوطالب خاکی» یکی از یازده اولاد حجت الاسلام ابوطالب (حافظ قرآن و مدرس ادیان) بود که مربیگری را وقتی از ۲۲ سالگی در تیم ژاندارمری شروع کرد که دهانش هنوز جلوی مربیان کهنه‌کار بوی شیر می‌داد و این «جوان‌سالی» -در حاکمیت مطلق پیران فوتبال ایران روی نیمکت‌های چوبی تیم‌ها – نان امر غیرمترقبه‌ای به نظر آمد که در افکارعمومی، با عناوینی چون توپچی‌های شیرخواره تفسیر شد. تیم پله البته به مرور ستاره‌های بسیاری را تحویل تیم ملی داد که محمد دادکان ۱۸ ساله، محمد رزمجو و اکبر اوتی (میثاقیان) ۱۹ ساله از آن جمله بودند. پرویزخان تیمش را با ۴هزار تومن بودجه اداره می‌کرد که با این چندپاپاسی، به هر کدام از ستاره‌هایش فقط ۱۵۰ تومن به عنوان حق ایاب و ذهاب تعلق می‌یافت و فقر گاهی چنان ستاره‌هایش را به تنگ می‌آورد که هر سال به دست تیم‌های متمول تاراج می‌شدند و آخ نمی‌گفتند. آنها با افول سلطنت پله، در بزنگاهی که قیصرها و کرایف‌‌ها و گردمولر‌ها جایگزین اربابان چمن‌ها شده بودند، به صرافت افتادند که نام پله را این بار به باشگاه بوتان تغییر دادند و با این حساب، فصل مضحکی از نفس‌کشیدن سلطان برزیلی در جام باشگاه ‌ای تهران به آخر رسید، اما کلاغه به خانه‌اش نرسید. مرد هزارگُله فوتبال جهان که سه بار قهرمان جام جهانی شده بود و بیشترین نامی بود که در تصنیف‌ها و ترانه‌های کولی‌ها و بی‌خانمان‌ها تکرار می‌شد، با وقوع انقلاب، از دهان تجارت‌پیشگان و سیاست‌پیشگان فوتبالفارسی فرو افتاد و ستاره‌هایی چون سوکراتس و مارادونا جایگزین به حق او شدند. اما دیگر در فوتبال ایران کسی نبود که نام دکتر سوکراتس را بر تارک باشگاهش بگذارد. اکنون نام تمام مردگان، پله بود!

نویسنده
ابراهیم افشار
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.