بخونید، خونده بشید!
اتاق تاریک و جمیله شیخی
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
حامد یعقوبی حامد یعقوبی

روزنامه نگار و شاعر

من یک کوه المپ شخصی دارم که خدایانش با سخاوت نوشتن یادم می‌دهند. آن پیرمرد راست می‌گفت؛ مردها از بالای کوه دنیا را بهتر می‌بینند

دنبال کن
اتاق تاریک و جمیله شیخی
10 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
اتاق تاریک و جمیله شیخی

چندی پیش مرد جوان بیست‌ودو ساله‌ای با یک کارد سلاخی که از مغازه قصابی بلند کرده بود، دوازده نفر را در خیابان شهید مدنی تهران زخمی کرد. از بین آن دوازده نفر، یازده نفر به بیمارستان منتقل شدند و یک نفر به خاطر خونریزی زیاد جانش را از دست داد. کمی بعد مرد جوان که در هچل بزرگی افتاده بود، دستگیر شد و به حقایقی اعتراف کرد که به اندازه جنایت خیابان مدنی غیرمنتظره بود. او توضیح داد نقشه از پیش تعیین شده‌ای برای چاقوکشی نداشته، بلکه در روز حادثه صدای عجیبی - که علی‌الظاهر او فقط آن را می‌شنیده - در سرش ‌پیچیده است و تشویقش کرده به دیگران حمله کند. اغلب کسانی که این اعتراف را شنیدند، پوزخندی زدند و گفتند: "یارو پاک قاطی کرده." بعضی‌ها هم پوزخندی زدند و گفتند: "طرف مردم رو گیر آورده." بعضی‌ها هم پوزخندی زدند و گفتند: "ساقیش کی بوده؟ مردم هالوپشندی که نیستن."

چیزی اما نگذشت که سر و کله صداهای دیگر هم پیدا شد. مردی که در قزوین جنایت هولناکی مرتکب شده بود، اعتراف کرد صدایی ناشناخته به او دستور داده آدم بکشد. مرد قزوینی به‌صراحت از شیطان نام برد و اعتراف کرد برای مدتی پیشکار مخصوص او بوده است. مرد دیگری که خود را دورگه ایرانی - هندی نامیده بود، بعد از کشتن خواهر و خواهرزاده‌اش، در جلسات بازپرسی پای ابلیس را وسط کشید و توضیح داد قتل‌ها را به دستور او انجام داده است. وکیل مرد ایرانی - هندی از دادگاه خواست حکم به جنون متهم بدهند، همان‌طور که وکلای متهمان قبلی نیز جنون و مصرف مواد مخدر را محرک اصلی جنایات موکلین خود دانسته بودند، اما عجیب بود که هیچ‌کس از خود نپرسید نکند واقعا پای شیطان در میان باشد. هیچ‌کس این را از خود نپرسید تا بزرگ‌ترین شگرد ابلیس نتیجه بدهد: گویی شیطان واقعا وجود ندارد و همه چیز در کتاب‌های افسانه‌ای تمام شده و به قصه‌ها پیوسته است.

در فیلم «مظنونین همیشگی»، کوین اسپیسی جمله درخشانی به زبان می‌آورد که شاید توجه به آن بتواند قفل بعضی از این معماها را باز کند. او وقتی در اتاق بازپرسی اداره پلیس نشسته است و از آن قهوه‌های مزخرف آبکی می‌خورد و درباره جنایتکار مخوفی به نام کایزر شوزه حرف می‌زند، با یک‌جور نگریستن عاقل اندر سفیه به کارآگاه مستاصل فیلم می‌گوید: "بزرگ‌ترین فریب شیطان این بود که این باور را به وجود آورد که وجود ندارد؛ بعد در یک چشم به هم زدن ناپدید شد."

در «شاهنامه» فردوسی، وقتی ابلیس دست ضحاک را به خون پدر پاک‌دینش آلود و راه و چاه شهریاری را به او آموخت و بعد در لباس یک آشپز ماهر ظاهر شد و وی را با غذاهای چرب و شیرین فریفت، از ضحاک درخواست کرد در ازای این خوش‌خدمتی اجازه پیدا کند شانه‌های شاه را ببوسد. بوسیدن همان و روییدن دو مار بزرگ بر شانه‌های ضحاک همان. در این‌جا فردوسی داستان را طوری روایت می‌کند که بی‌شباهت به جمله کوین اسپیسی در فیلم مظنونین همیشگی نیست:

بفرمود تا دیو چون جفت او

همی بوسه داد از بر سفت او

ببوسید و شد بر زمین ناپدید

کس اندر جهان این شگفتی ندید

چشم‌بندی درست در همین نقطه آغاز می‌شود: "بزرگ‌ترین فریب شیطان این بود که این باور را به وجود آورد که وجود ندارد؛ بعد در یک چشم به هم زدن ناپدید شد." اما حقیقت این است که شیطان ناپدید نشده، بلکه به طرز غم‌انگیز و تاسف‌باری فراموش شده است.

از وقتی به خاطر خواندن «برادران کارامازوف» و «جنایت و مکافات» و «جن‌زدگان» و «مرشد و مارگریتا» شیفته رمان‌های روسی شدم، با خودم فکر می‌کردم راز حضور پی‌در‌پی شیطان در ادبیات روسیه چیست؟ چرا داستایفسکی، مثل آدمی که کابوس تکان‌دهنده‌ای دیده، دم به دقیقه از حضور شیاطین پرده‌برداری می‌کند و «مفیستوفلس» کریستوفر مارلو را به خدمت رمان‌های عجیب و غریب خودش درمی‌آورد.

تا پیش از خواندن رمان‌های روسی از دو چیز می‌ترسیدم. یعنی وقتی هنوز سن و سالی نداشتم از دو چیز می‌ترسیدم؛ اتاق تاریک و جمیله شیخی. از اتاق تاریک طبیعی بود بترسم، همه بچه‌های هم‌سن و سال من یک زمانی از اتاق تاریک مثل معلم ریاضی، مثل کمربند شلوار پدرشان، مثل تجدیدی ثلث سوم، ترسیده‌اند. اما نمی‌دانم آیا جز من کسی از جمیله شیخی ترسیده است یا نه؟ تلویزیون تئاتری پخش می‌کرد که اسمش «دکتر فاستوس» بود. فاستوس یک دانشمند بزرگ معتبر بود با یک عالم اعتبار و احترام که از یک زمان محدوده دانش رسمی را تنگ دید و تصمیم گرفت در ازای هم‌پیمانی با ابلیس/ مفیستوفلس روح خود را به دوزخیان بفروشد تا بتواند قدرت سحر و جادو را تجربه کند. جمیله شیخی در این تئاتر نقش شیطان را به عهده داشت. او با آن گریم اغراق‌آمیز و صدای کشدار مرموز، نه‌تنها نخستین تجربه من از تماشای شیاطین به حساب می‌آمد بلکه رفته رفته به نماد مطلق مفیستوفلس تبدیل شد؛ تجربه‌ای که با فیلم‌های سینمایی ادامه پیدا کرد اما هیچ شیطانی بعد از آن نتوانست با او رقابت کند، حتی آل ‌پاچینوی وکیل‌مدافع شیطان با فاصله محسوس رقابت را به جمیله شیخی واگذار می‌کرد.

حالا اما نه از اتاق تاریک می‌ترسم، نه از مرحوم شیخی با آن صورت مهربان که در زمان پیری پیدا کرده بود، نه از آل‌ پاچینو. امروز فقط از موجودی وحشت دارم که تفاوتی با دیگران ندارد، سی و چهار ساله است و مثل همه آدم‌ها لباس می‌پوشد؛ موجودی که می‌توانید اسمش را در ابتدای این نوشته بخوانید: حامد یعقوبی. می‌ترسم حامد یعقوبی نیز روزی یکی از آن‌ صداها را بشنود؛ یکی از آن صداهای وسوسه‌کننده را که از تهِ تهِ تهِ دوزخ بلند می‌شوند. 


این مقاله قبلا در یازدهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 15 تیر 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
حامد یعقوبی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 10 دقیقه مطالعه | 9 ساعت پیش
img-content
شرمین نادری شرمین نادری 14 دقیقه مطالعه | 10 ساعت پیش
img-content
هارون یشایایی هارون یشایایی 9 دقیقه مطالعه | 6 روز پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 7 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 10 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
رامبد خانلری رامبد خانلری 10 دقیقه مطالعه | 9 ساعت پیش
img-content
شرمین نادری شرمین نادری 14 دقیقه مطالعه | 10 ساعت پیش
img-content
آنالی اکبری آنالی اکبری 8 دقیقه مطالعه | 2 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.