بخونید، خونده بشید!
با یک کرگدن چند جور می‌شود قصه نوشت؟
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
احسان رضایی احسان رضایی

روزنامه‌نگار . نویسنده

دنبال کن
با یک کرگدن چند جور می‌شود قصه نوشت؟
10 دقیقه مطالعه / 3 هفته پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
با یک کرگدن چند جور می‌شود قصه نوشت؟

کرگدن موجودی است قدیمی، باقی مانده از عهد دایناسورها، با پوستی کلفت، چهره‌ای نه چندان زیبا، شاخی بی‌خاصیت، چشمانی کم‌سو و قد و قواره‌ای بزرگ و ترسناک که در عین حال بی سر و صدا راه خودش را می‌رود و از ریشه گیاهان تغذیه می‌کند و به پرندگان کوچک اجازه می‌دهد تا بر پشتش بنشینند. خب با این هیولای دو متر و اندی چه کار باید کرد؟ با این آناتومی‌ عجیب و پیچیده که حتی دانشمندان هم هنوز نتوانسته‌اند تجزیه و تحلیلش کنند، چطوری باید موقعیت داستانی ساحت؟ جواب این است: «بستگی دارد!» قصه‌های کرگدنی به میزان آشنایی نویسنده با جناب کرگدن دارد. 

 


طرح جلد شماره ۲۰۱۵ سالنامه آمریکایی Rhino که اختصاص به شعر دارد

 

در هند و مالزی که ملت کرگدن بیشتری دیده‌اند، داستان‌های متعددی درباره کرگدن هم هست. اصلا برای بعضی از آنها این حیوان موجودی مقدس به حساب می‌آید. در حماسه «رامایانا»، کرگدن مرکب خدایان است. در یک نمونه دیگر، بودا، شاهزاده‌ای که تاج و تخت را رها کرد تا به روشنایی برسد، برای کرگدن شعر گفته است. از بودا متنی مانده به نام «دمه پده» که مترجمان «راه-آیین» معنی‌اش کرده‌اند. این کتاب پر از سرود است. در حال سفر بودن همیشگی کرگدن آن‌قدر برای بودا الهام‌بخش بوده که یکی از معروف‌ترین سرودهای این کتاب، «‌سرود کرگدن» نام بدهد و در آن تعالیمش را هم بگنجاند: «همچون کرگدن تنها سفر کن/ شاخه‌های خیزران پیچ‌خورده و در هم‌اند/ که سودازده زن و فرزند هستند/ هم بدان‌سان که شاخه‌های بالای درخت از کجی آزاد است/ همچون کرگدن تنها سفر کن/ همه‌جا رها، ‌تنهای تنها/ و به این سو و آن خرسند/ خطرها را بی‌باک به جان خریدار/ همچون کرگدن تنها سفر کن...» این سرود در ایران هم پرطرفداراست و مثلا دکتر علی شریعتی هم (در کتاب «کویر») آن را ترجمه کرده است.

 


طراحی کرگدن در یک نسخه خطی از ترجمه «منافع الحیوان» ابن‌بختیشوع. این نسخه در سال ۶۹۸ قمری در مراغه کشیده شده و در کتابخانه مورگان نیویورک نگهداری می‌شود

 

ایرانی‌ها که بگی نگی با کرگدن آشنایی داشتند، خیلی قبل‌تر از سید میرفتاح خودمان ارجاعاتی به این موجود داشته‌اند. در ادبیات قدیم ایران، فردوسی گیو یکی از پهلوان‌های «شاهنامه» را که پسر گودرز و داماد رستم است، به خاطر درشتی و نترسی‌اش کرگدن لقب داده، ‌یک بار اسکندر را به شکار نافرجام کرگدن فرستاده و چند جایی از تشبیهات کرگدنی استفاده کرده (مثلا برای نشان دادن عصبانیت: «برآشفت ضحاک برسان کرگ» - کرگ، مخفف کرگدن است). نظامی هم به کرگدن شکار کردن اسکندر اشاره کرده و در «هفت پیکر» بهرام گور را چنین وصف کرده: «دیو را بست و اژدها را سوخت/ پیل را کشت و کرگدن را دوخت» (یعنی تیری که به او انداخت مثل منگنه عمل کرد). بجز این استفاده‌های تشبیهی، کرگدن در داستان‌های ایرانی چندان حضور فعالی ندارد. حتی در داستان‌هایی که حیوانات قهرمان‌های اصلی‌شان هستند (مثل «کلیله و دمنه») هم خبری از کرگدن نیست. به جایش ایرانی‌ها، تا توانسته‌اند به تعریف و توصیف و تلاش برای شناخت بهتر این موجود عجیب پرداخته‌اند و در عجایب‌نامه‌ها جایی به او داده‌اند. حتی ابن‌سینای بزرگ هم در «دانشنامه علایی» متنی درباره توصیف این آفرینش عجیب دارد و گفته که کرگدن با فیل آبش توی یک جوب نمی‌رود. این عقیده دشمنی کرگدن با فیل، در شعر ما هم نمود دارد. مثلا مولانا در غزلی با شروع «کی باشد کاین قفس چمن گردد»، می‌گوید روزی که یار به او روی خوش نشان دهد، چنین می‌شود و چنان می‌گردد و انقلابی در عالم پدید می‌آید و از جمله «هر برّه ز گرگ، شیر آشامد/ هر پیل انیسِ کرگدن گردد». 

 


تصویری که آلبرشت دوررِ آلمانی در ۱۵۱۵ میلادی از روی کرگدن اهدایی به پاپ لئون دهم کشید. این اولین باری بود که اروپایی‌ها کرگدن می‌دیدند

 

حالا بیایید باز هم از هند دورتر بشویم، برویم اروپا. آنجا نه تنها توصیفی از کرگدن نیست که حتی در داستان‌ها هم کرگدن حضور بسیار اندکی دارد. حتی آن کرگدن‌هایی که در فیلم اول «نارنیا» در سپاه اصلان حضور دارند و علیه جادوگر سفید می‌جنگند، در اصل داستان سی. اس. لوییس نیستند و تیم فیلمسازی آنها را به داستان اضافه کرده‌اند. بیشتر نویسنده‌ها انگار هنوز مات و مبهوت مانده باشند، از کرگدن فقط با شگفتی یاد کرده‌اند؛ مثلا در رمان‌های چارلز دیکنز وقتی کسی را می‌خواهند بگویند ساق و سلامت است می‌گویند: «مثل کرگدن قوی است». آرتور کانن‌دویل در ماجراهای شرلوک هولمز ‌سه‌بار دیدن کرگدن را معادل متمول بودن و دور دنیا گشتن شخصیت‌ها آورده (البته خود شرلوک چندان با کرگدن میانه ندارد و در داستان «از میان در جادویی» قهقهه دشمنش، پرفسور موریارتی را به خنده کرگدن تشبیه می‌کند). «مکبث» شکسپیر هم (در پرده ۴ از صحنه ۳) از سرسختی کرگدن تعریف کرده. الکساندر دوما هم در «سه تفنگدار» شکوهِ تفنگدارهای شاه را به کرگدن تشبیه کرده است. 

 


شهاب حسینی در اجرایی از «کرگدن» یونسکو. این نمایش به کارگردانی فرهاد آئیش در پاییز ۱۳۸۷ در تئاتر شهر اجرا شد

 

خیلی از نویسنده‌ها هم هستند که از کرگدن وحشت دارند؛ مثلا در هری پاتر (جلد ۴)، خاله هری‌اینها نگران کرگدنی هستند که از باغ وحش لندن فرار کرده. در طول کتاب‌ها هم چند بار عصبانیت عمو ورنو (شوهرخاله ماگل هری) به کرگدن تشبیه شده. هرژه در دومین داستان تن‌تن یعنی «تن‌تن در کنگو» بیخود و بی‌جهت یک کرگدن را می‌کشد؛ چون تن‌تن می‌خواهد امتحان کند دینامیت به پوست گرگدن کارگر است یا نه؟ اوژن یونسکو داستان کرگدن‌هایش را وقتی نوشت که کشورش، فرانسه، تحت اشغال نازی‌ها بود. نمایشنامه «کرگدن» ماجرای شهری است که مردمش، همه بی‌خیال و خوشحال همان زندگی عادی‌شان را می‌کنند،‌ ولی یک مرتبه، مرضی خطرناک در شهر شایع می‌شود. این بیماری مسری است؛ مرض کرگدن شدن! یعنی رسماً یونسکو دارد کرگدن را به عنوان فحش استفاده می‌کند. آلدوس ‌هاکسلی در «دنیای قشنگ نو» (فصل ۶) و ارنست همینگوی هم در داستان کوتاه «زندگی خوش فرانسیس مکومبر» کسانی را که قابل تعلیم نیستند، به کرگدن تشبیه می‌کنند. معلم «فارست گامپ» (رمان وینستون گروم که تبدیل به فیلمی ‌معروف‌تر از خود رمان شد) هم همین نظر را دارد و فارست گامپ را به خاطر کندی یادگیری به کرگدن تشبیه می‌کند. اما نویسنده‌ای که بیشتر از همه از کرگدن می‌ترسد، رولد دال است. دال در «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» آنهایی را که از فرط پرخوری چاق شدند را‌ به کرگدن تشبیه کرده. در کتاب «جیمز و هلوی غول‌پیکر» هم همان اول قصه، یک کرگدن وحشی که از باغ وحش فرار کرده،‌ پدر و مادر جیمز را می‌خورد، درحالی که کرگدن بیچاره، اصلا گیاهخوار است! 

بین این جماعت فقط رودیارد کیپلینگ است که عاشق کرگدن بود. کیپلینگ که در هند زمان استعمار به دنیا آمده بود، داستان‌های متعدی درباره کرگدن‌ها نوشته و از جمله در داستانی، پوست کلفت کرگدن را به همنشینی او با زرتشتی‌های ایران باستان نسبت داده. کیپلینگ در «کتاب جنگل» (منبع اصلی کارتون‌های «تارزان» و «پسر جنگل») هم صحنه رد شدن کرگدنی تنها را با شکوه تمام تصویر کرد. 

 


جمله تن‌تن به یک کرگدن در صفحه ۵۶ از داستان «تن‌تن در کنگو»، چاپ انتشارات اوریانتال

 

در عوض همه آن وحشت‌ها، نسخه بدل کرگدن، به موجودی رویایی تبدیل شده است. افسانه اسب تک‌شاخ را که بلدید؟ این، داستانی است که آنهایی که شگفتی را نمی‌توانستند تحمل کنند،‌ درست کرده‌اند. افسانه تک‌شاخ دقیقا در دو طرف زیستگاه اصلی کرگدن‌ها، یعنی چین و اروپا رواج پیدا کرده و در متن‌ها و قصه‌های قدیمی ایران و هند و آسیای میانه، هرچی بگردید،‌ یک کلمه هم درباره اسب تک‌شاخ پیدا نمی‌کنید. اما توصیفهای کتزیاس در «ایندیکا» از خرهای وحشی تک‌شاخ در هند یا پلینی در «تاریخ طبیعی» از اسب تک‌شاخ، عیناً شبیه روایت محمد بن محمود همدانی و «عجایب المخلوقات» معروف او از کرگدن است. تک‌شاخ در قصه‌های برادران گریم،‌ در داستان‌های کریستین آندرسن،‌ نمایشنامه‌های شکسپیر، «موبی دیک»، «جنگ و صلح» و در هری پاتر حضور دارد. اما داستان‌های او در چین از همه جا جالب‌تر است. در داستانی آمده است که تک‌شاخی آمد و خبر تولد کنفوسیوس را به مادرش داد و پیش‌بینی کرد که این پسر،‌ پادشاهی بدون‌تاج خواهد شد. ۷۰سال بعد، ‌به کنفوسیوس خبر دادند که یک شکارچی تک‌شاخ زده و کنفوسیوس گفت که این، علامت مرگ اوست. یک حاکم دیگر چین، اسب تک‌شاخی داشت که از حمله به شخصی که به ناحق محکوم شده باشد سر باز می‌زد، اما مقصر را با شاخش ناکار می‌کرد. درباره چنگیزخان هم نوشته‌اند که در قرن سیزدهم، گروهی از سربازان مغول که دستور حمله به هند را داشتند، در بیابان با همین موجود تک‌شاخ مواجه شدند. حیوانی که به آنها نصیحت کرد: «وقت آن است که فرمانروای شما به سرزمین خویش بازگردد. اکنون چهار سال است که لشگر بزرگ در صفحات غرب می‌جنگد. خداوند از خون‌ریزی بیمناک است. میانه‌روی لذت نامحدود دارد.» وقتی خبر این موجود را به چنگیز دادند، خان مغول شاید برای اولین بار در عمرش ترسید و از حمله به هند منصرف شد. 

این کرگدن‌شناسی ادبی را با یاد شل سیلور استاین کامل کنیم که با همه چیز شوخی داشت و سعی می‌کرد به جای قصه‌های با نتیجه اخلاقی، به بچه‌ها یاد بدهد چگونه کفر مامان و بابایشان را درآورند. او این کار را با کرگدن هم کرده است و به جای ترسیدن، ستایش کردن، افسانه یا نماد ساختن از کرگدن، در «کسی یک کرگدن ارزون نمی‌خواد؟» چیزهایی درباره کرگدن گفته که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی‌شود. عمو شلبی به خواننده‌هایش می‌گوید به جای وحشت و حیرت،‌ می‌توانند از شاخ کرگدن برای جالباسی، آباژور،‌ درباز کن، وسیله خاراندن پشت و ترساندن ملت در ساحل (وقتی که کرگدن زیر آب رفته و فقط شاخش مثل باله کوسه از آب بیرون باشد) استفاده کرد و در مواقعی که کارنامه آدم چیز ضایعی بود،‌ زحمت خوردنش را به کرگدن داد! عموشلبی هم چیز زیادی از کرگدن نمی‌دانست.


این مقاله قبلا در پنجاهمین شماره از هفته‌نامه کرگدن منتشر شده است.

نویسنده
احسان رضایی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 10 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 11 دقیقه مطالعه | 3 هفته پیش
img-content
غلامرضا طریقی غلامرضا طریقی 10 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 8 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 11 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 7 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 2 روز پیش
img-content
عرفان خسروی عرفان خسروی 7 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.