بخونید، خونده بشید!
آبریزگاه عدالت
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
عرفان خسروی عرفان خسروی

دیرینه‌شناس، آناتومیست، ژورنالیست و مروج علم

دنبال کن
آبریزگاه عدالت
10 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
آبریزگاه عدالت

سابق بر این وقتی موضوعی اجتماعی (به‌خصوص درباره حقوق بدیهی اما نادیده‌گرفته‌شده آدم‌ها) پیش می‌آمد، حس می‌کردم باید موضع بگیرم و نظرم را بگویم. مدتی‌ست عقیده‌ام درباره این التزام تغییر کرده؛ چون می‌بینم فایده‌ای ندارد. نوشتن در فیس‌بوک یا تلگرام یا حتی مطبوعات، درست مثل حدیث نفسی است که بلندبلند ادا شود. گیرم که دو نفر یا ده نفر یا صد نفر شنیدند و پسندیدند، اما پنبه رفته در گوش قاطبه مردم. حرف‌های ما را خود ما می‌شنویم. عده زیادی آن بیرون هستند که نهایتاً اندازه فرصت بلع نخودی از شوربای اخبار و احوال روزانه، برای ماجرای مردان افغانستانی نشسته در قفس، وقت دارند. این مدت کوتاه حتی برای فهمیدن مسئله هم کافی نیست، چه برسد به بروز احساساتی مثل خشم، اندوه یا دریغ.
حالا درباره اصالت این موضوع هم در خودم شک کرده‌ام. من هم مثل بقیه خبر را طی یک لحظه می‌شنوم، وجدان می‌کنم و درگیر احساسی کوتاه یا پاینده (نهایتاً برای چند روز) می‌شوم. چه‌بسا واکنش‌های احساسی من و شما نیز صرفاً ناشی از این باشد که ما یاد گرفته‌ایم نسبت به این موضوع حساس باشیم؛ همین.
حساسیت ما دردی از آن آدم‌ها که چند ساعت توی قفس نشستند دوا نمی‌کند. اگر هم حرفی درباره موضوع می‌زنیم، برای این است که در تاریخ محقر فیس‌بوک ثبت شود تا آیندگان اگر برایشان اهمیتی یافت، نگویند این‌ها نفهم و بی‌تفاوت بوده‌اند. اما کدام یک از ما، اگر آن‌جا می‌بود، جرأت می‌کرد برود با آمر بی‌شرف این ماجرا به تندی از چنین منکری نهی‌اش کند؟ من که جرأتش را ندارم. حتی اگر جرأتی هم داشته باشی، جامعه تو را ابله و نادان و کوته‌فکر می‌شمرد. می‌گویند فلانی عقل درستی ندارد. خودش را به دردسر انداخت. جامعه ما این شکلی شده.
فرضیه‌ای وجود دارد که می‌گوید ابراز و تخلیه احساسات در چاه شبکه‌های اجتماعی، ما را، جامعه ما را، چنین اخته و بی‌اراده و بی‌حس کرده. به نظر فرضیه جالبی است. به‌هرحال عدالت‌خواهی هم در اصل هیجان و احساسی غریزی است که جایی در تکامل ما پیدا شده؛ می‌گویند شمپانزه‌ها اندازه انسان عدالت‌خواه نیستند یا جنس این حس در آن‌ها تفاوت دارد، بنابراین شاید بتوان گفت این حس طی فرایند انسان‌شدن ما پیدا شده باشد. همه عدالت‌خواهان تاریخ به‌هرحال درگیر سلسله‌ای از احساسات و هیجانات از قبیل خشم و عطوفت شده‌اند و اگر فرضا پایانه‌های عصبی مربوط به این احساسات را در آن‌ها قطع می‌کردند، یا دواخورشان می‌کردند تا احساسات و هیجانات آن‌ها تعدیل شود و فروکش کند، عمرا کسی پیدا نمی‌شد جایی را شلوغ و صدایی را بلند کند.
شبکه‌های اجتماعی این خدمت را به دولت‌ها کرده‌اند که نقش همان دوای خیالی یا چاقوی جراحی اعصاب را ایفا می‌کنند. هیجانات مردم ایران در آبریزگاه فیس‌بوک و تلگرام و توئیتر هرز می‌رود و به‌این ترتیب ما در ردیف شقی‌ترین امت‌های تاریخ قرار می‌گیریم. در ردیف کسانی که پیش چشمشان آدم‌ها را به جرم بیگانگی در قفس نگه‌داری می‌کردند و فجایعی از این دست رقم می‌خورد و دلشان نمی‌گردید. البته ما دلمان می‌گردد، حتی در ساعتی هفتاد بار (چنان‌چه جنید بغدادی در وصف مؤمنان گفته) منتها همه‌ این گردش‌ها را جایی تخلیه می‌کنیم تا به دردسر نیافتیم. ما، مشتی بشر سده بیست و یکم، در عمل فرق زیادی با کثافات نام‌آور تاریخ که جنید بغدادی «منافق‌» نامیده بود نداریم.
* فرق میان دل مومن و منافق چیست؟
دل مومن در ساعتی هفتاد بار بگردد و دل منافق هفتاد سال بر یک حال بماند.
تذکره الاولیا /جنید بغدادی

نویسنده
عرفان خسروی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.