بخونید، خونده بشید!
نمایی از گورچین
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
جواد تقوی سوره برق جواد تقوی سوره برق

جواد تقوی سوره برق(ج.امید): فعال در حوزه های مشاوره و روانشناختی و مشاور دانشگاه، عضو باشگاه پژوهشگران و نخبگان جوان، نویسنده و شاعر، عشق رمان های آمریکای لاتین، عاشق موسیقی سنتی و سینمای غربی، مقاله نویس دوستدار مسائل اجتماعی

دنبال کن
نمایی از گورچین
9 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
نمایی از گورچین

داستان با فضای ملتهبی از توهم و رنج آغاز و شخصیت اصلی «مهری» که در ابتدا برای خواننده ،خود شخصیتی در پس پرده و ناشناخته است در تلاتم توهمات وسواسی خویش پا به صحنه داستان می گذارد. نویسنده روایت را برای انتقال بهتر فضا سازی و درون مایه حاکم برآن با ایهام هایی از فضای داستان، شخصیت اصلی، شخصیت فرعی صفا، ارتباط وی با شخصیت اصلی، دلایل رخداد شرایط فعلی و نقش نمادین تابلو فالگیر بغدادی به زبان اول شخص آغاز و به خوبی خواننده را با تک گویی های درونی این شخصیت به دنبال خویش پیش می راند. تصویر سازی توهمات رخداده برای شخصیت اصلی با نگاه تلفیق شده از ادبیات و روانشناختی تا جایی پیش می رود که مخاطب در کنار ارتباط برقرار شده با فضای داستان کنجکاوانه به دنبال فردیست که پرده های وهم را کنار زده و تا حدی به سوالات پیش آمده پاسخ دهد؛ (گسترش و تعلیق) که در این بین ورود شخصیت دوم داستان«صفا» که خود بخشی از همین سوالات بوده، بهترین انتخاب برای مخاطب به لطف ذوق نویسنده است.

ورود صفا ( شخصیت مقابل) و بازگشایی نمادهای دیگر از تابلو فالگیر بغدادی شامل«زنی که تکیه به صندوق داده»، «مردی که کنار فالگیر نشسته»، «مرد فالگیر»، «دو زنی که مات شده اند»و...و نمادهای دیگر چون تاکید دائم بر موریانه ها، اعلام های تکرار شده و مکانهای رمز گونه چون حمام ملا، جنبه های محتلف و زوایای گوناگون داستان را به سبکی مدرن چون یک تیتراژ آغازین تصویری به نمایش درآورده و در لابه لای آن با ذکر اسامی سایر بازیگران(شخصیت های فرعی) هم چون مارال، سلیمانی، کاوه، محسن، مینا، علی و... مخاطب را آماده شروع نمایش خویش در پرده هایی از عناصر پلات شامل بحران و کشمکش به سبک روشنگر می گرداند.

احساس تنهایی و سایر نشانه های افسردگی همچون تمایل به خواب ،سکوت، تغییرات اشتها، و نیاز به درد و دل و گریه های گاه به گاه، درماندگی و بازگشت های ذهنی طی خواب و بیداری به دوره کودکی، رویاها و وابستگی های به مادر به خوبی نمایی از شخصیت سازی در قالب شخصیت اصلی را ترسیم و تمام دردها را در جمله ای از مادر مهری به تکرار توصیف می نماید که «با گریه نخواب مادر غم باد میگیری»؛ و اینها وضعیت روانشناختی از بحران روحی و افسردگی مهری است که دلیلش در موجی سوال برانگیز از عدم حاملگی و نقل مکان از سرزمین و شهر مادری «کاشان» جاریست.

اشاره‌ی نویسنده به گفته مادر در گذشته مبنی بر رخداد حال خراب شخصیت مهری به دلیل تاخیرهای بارداری آغازگر خوبی برای تشریح سفر زوج صفا و مهری به  آلمان برای درمان ناباروری و تابشی برای روشن سازی بخش ابهام آمیز ابتدایی داستان برای خواننده اثر بوده و در ادامه تغییرهای پی در پی در زاویه های دید از صفا به مهری و راوی و نیز بازگشت های مداوم در قالب صحنه پردازی داستان از گذشته به حال و مجدد به گذشته (به طور مثال بازگشت به گذشته در صفحه 82 و شرح آشنایی محسن و صفا و نیز سنت آش بارداری و سپس سفری به حال در خطوط آگاهی مرگ محسن در روزنامه طی صفحه 28 و بازگشت به عقب) از ویژگی های بارزی در کتاب است که نشانگر تجربه و ذوق نویسنده اثر می باشد؛ در این بین اشاره های وی به وجود مشکل بارداری از جانب صفا، حضور در خانه محسن و اشاره به قطع ارتباط با محسن مخاطب را زیرکانه به سمت تصور خیانتی مابین مهری و محسن پیش برده و گاه نیز به دعوای سنت های مذهبی و علم(تزریق اسپرم) می کشاند که آیا نسل صفا(خاندان سمیعی) ادامه پیدا خواهد کرد یا نه و جوابی به این سوال با مشخص شدن نام فرزندی به نام «مارال».

و نکته اثرگذار داستان همین جاست که وقتی خواننده گمان می کند همه چیز در حال مشخص شدن است تازه آغاز پرده دوم درگیری‌های ذهنی و روانشناختی با تابشی از شیار واقعی پوشانده شده در پشت قاب عکس فالگیر بغدادی می باشد که طی آن رگه های افکار پارانوئیدی صفا، تنفر وی از داماد خود علی، قطع ارتباط با بهترین و صمیمی ترین دوست خویش محسن، سردی رابطه با همسرش مهری، کابوس های شبانه پر تکرار، توهم شن پا ،مراجعه به روانپزشک، رابطه با میترا، چشم های آبی مارال، و رفتن اکرم که سال ها گوشه سرش مانده پا به عرصه وجود گذاشته و نظرها را به سمت طرح این پرسش هدایت می کند که «آیا در واقع صفاست که حالش خراب است؟!» و باز تکرار این سوال که«واقعا مارال فرزند کیست؟!»

در این بین ورود داستان عشق آفاق به قلم عموی بزرگ خاندان سمیعی در کتاب دست نویس قدیمی که بخشی از ارثیه ی به جا مانده از یک خاندان بزرگ و سنتی که خود نماد عشق در سرزمین ایران است به ساختار و پی رنگ رمان حاضر و جای گیری آن همچون قطعه ای اساسی از یک پازل پر رمز و راز در قلب سوالات مسکوت مانده، خود هنری است از ذوق معمار گون نویسنده اثر که نیک می داند داستان خود را چطور به سنت و عشق پیوند زند در این بین شخصیت ها اگر چه در ساختار عناصر داستان الزاما باید به اصلی و فرعی، مخالف، هم راز و... تقسیم شوند ولی به واقع به ذوق نویسنده و قلم زیبای وی مبدل به چرخ دنده های ساعتی گشته اند که وجود هر یک وزنه ای در پی رنگ، فضا، صفحه پردازی و درون مایه داستان می باشد. همچون محسنی که در چند صفحه آمد و یادش تا آخرین کلمات داستان سایه افکند، مارال و فرزند در شکمش که دو سوی سکه عشق و نفرت در ذهن پر آشوب صفا بوده اند، پروین و اشکانی که چهل روز ناپدید شد تا تبدیل به لبخند روی دیوار آپارتمان شود، آرش، مادر محسن، آقای واقفی و زنش، شریف و رها، میترا و آن دکتر آلمانی و جور چینی از پازل هزار تکه مرگ حبیب، محسن، اشکان، اکرم پرگم، میرزا یحیی و ... که در کنار هم تراژدی مرگ را در قالبی از رئال یا رومانسی از عشق با ترکیبی از تنهایی و عطر ژوپ مردانه ایجاد و در لا به لای بحران های میانسالی رشد داده و به تولد کودکی با چشمان سیاه ختم می کنند.

نویسنده
جواد تقوی سوره برق
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.