بخونید، خونده بشید!
بازی تاج و تخت، نسخه وطنی
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
احسان رضایی احسان رضایی

روزنامه‌نگار . نویسنده

دنبال کن
بازی تاج و تخت، نسخه وطنی
14 دقیقه مطالعه / 4 هفته پیش
img-content
بازی تاج و تخت، نسخه وطنی

جورج آر. آر. مارتین، ایده نگارش داستان «نغمه آتش و یخ» (یا همان «بازی تاج و تخت» - اسم کتاب اول از این مجموعه که روی سریال هم ماند) را از یک اتفاق تاریخی گرفته است. در نیمه دوم قرن پانزدهم، یعنی فاصله سالهای ۱۴۵۵ تا ۱۴۸۵ میلادی، دو خاندان قدرتمند در انگلستان بر سر تخت پادشاهی با هم جنگیدند. این جنگ در تاریخ به جنگ گل‌ها (War of the Roses) معروف است، چون نشان و پرچم دو خاندان، گل بود. خاندان لنکستر، گل سرخ را به عنوان نشان خانوادگی انتخاب کرده بودند و نشانِ خاندان یورک، رز سفید بود. در این 30سال، هر کدام از خاندان‌ها در نبردهایی پیروز شدند و عاقبت هنری تیودور از خاندان لنکستر، موفق به شکست دادن ریچارد سوم از خاندان یورک شد و با عنوان هنری هفتم تاجگذاری کرد. او با الیزابت یورک ازدواج کرد و با اتحاد دو خاندان، جنگ تمام شد. مارتینِ پیر و چاق، همین ایده را گرفت و سرزمینی خیالی به اسم وستروس خلق کرد که حتی نقشه آن هم شبیه سرزمینِ انگلستان است (اگر وینترفل را اسکاتلند حساب کنیم). در این سرزمین خیالی، لنیسترها (از روی لنکسترها) در غرب وستروس، استارک‌ها (مشابه یورک‌ها) در شمال وستروس و پنج خاندان دیگر، سر تصاحب تخت آهنین با هم می‌جنگند. آیا بخشی از تاریخ ما هم هست که بشود از روی آن چنین داستان پرشاخ و برگی را نوشت؟ جواب خیلی ساده است: بله.

در شماره ۶۱۶ «همشهری جوان» یک نمونه از مقاطع تاریخی ایران که برای نگارش داستانی پرجزئیات از درگیری خاندان‌های مختلف بر سر تاج و تخت است را پیشنهاد کرده‌ام:

داستان از بغداد شروع می‌شود، شهر هزار و یک شب. خاندان‌های ایرانی به خاندان عباسی کمک کرده است تا بتوانند خلافت اموی را براندازند و یک پادشاهی جدید تشکیل بدهند. آنها پایتخت جدید ساخته‌اند به اسم «بغداد» که هم جایش و هم اسمش ایرانی است. جایش نزدیک به تیسفون، پایتخت پادشاهی کهنِ ساسانیان است و در اسمش هم «بغ» به معنای خدا در فارسیِ کهن است و «بغداد» یعنی شهری که خدا آن را به بشر داده است. همه چیز ظاهرا خوب و خوش است. عباسی‌ها با کمکِ وزیران برمکی در اوج قدرت هستند، اما درباری‌ها علیه خاندان برمکی توطئه می‌کنند. هارون، وزیر و دست راستش جعفر برمکی را می‌کشد و باقی خاندان برمکی هم زندانی یا کشته می‌شوند. مأمون، خلیفه‌ای که مادری ایرانی دارد مدتی پایتخت را به خراسان می‌آورد و یک وزیر ایرانی به نام فضل بن سهل هم دارد. قصه از جایی شروع می‌شود که او می‌خواهد به مقر پادشاهی یعنی بغداد برگردد. او با وزیر ایرانی‌اش همان کاری را کرد که پدرش قبلا با خاندان ایرانی برمکی کرده بود. مأمون، دست راستش، فضل ‌بن سهلِ سرخسی را می‌کشد و به بغداد می‌رود. بعد از این است که خاندان‌های مختلف ایرانی اعلان استقلال می‌کنند و به قصد تصرف مقرّ پادشاهی، یعنی بغداد، با خاندان عباسی و خاندان‌های دیگر وارد جنگ می‌شوند.

سامانی‌ها: شبیه استارک‌ها هستند. خاندانی شریف که شمال شرقی را در دست دارند. آنها بر خراسان، شمال افغانستان، تاجیکستان، بخش‌هایی از ازبکستان و قرقیزستان حکومت می‌کنند. پایتختشان بخارا است. دانشمندها و شاعران، همه دوست دارند پیش آنها باشند. دست راستشان، بلعمیِ وزیر است. آنها یک وظیفه مهم هم دارند، با اقوام مهاجم شرقی، یعنی «وحشی‌ها» می‌جنگند و در برابر هجوم آنها از ایران مراقبت می‌کنند. این اقوام بیابانگرد که در شمال شرقی ایران ساکن بودند، بارها می‌خواستند به ایران حمله کنند و عاقبت هم چهار قرن بعد، در حمله چنگیز مغول آن اتفاقی که همه از آن می ترسیدند، افتاد. 

برای اینجا به یک دیوار هم نیاز داریم. می‌گویند اسکندر در برابر هجوم این اقوام، سدی ساخت به اسم سد سکندر یا سد یأج و مأجوج. می‌شود فرض کردکه این سد، تا زمان سامانیان برقرار مانده بوده و آنها نگهبانش بودند.

غزنوی‌ها: اولش از خاندان‌های متحد سامانیان بودند، اما بعد خودشان به غزنه (شهری در افغانستان امروزی) رفتند و قلمروی مستقلی درست کردند و با سامانیان جنگیدند. آنها مدام به هند لشگرکشی می‌کردند و با غنایم فراوان برمی‌گشتند. بنابراین می‌شود آنها را معادل لنیسترها دانست که طلای فراوانی داشتند. اتفاقا نقش پرچمشان هم شیر بود. غزنه، حکمِ «کسترلی راک» را برای آنها داشت ولی مدام به شهرهای دیگر حمله می‌کردند و قلمروی خودشان را گسترش می‌دادند. یک مورد کشتن دستِ راست شاه هم در تاریخشان هست: داستان بر دار کردن حسنک وزیر.

سرانجام این خاندان، این بود که یکی از خاندان‌های متحدشان به اسم سلجوقی‌ها علیه‌شان توطئه کردند (مثل کاری که بولتون‌ها با استارک‌ها کردند). سلجوقی‌ها توانستند همه قلمروهای دیگر را هم فتح کنند و تا مقر پادشاهی، یعنی بغداد هم بروند.

صفاری‌ها: سرزمین سیستان، محل زندگی صفاری‌ها، مثل دورن در وستروس است، جنوبی‌ترین و گرمترین نقطه. با پرچم خورشیدنشان. صفاری‌ها هم مثل مارتل‌ها مردانی جنگجو بودند که خوش درخشیدند ولی دولت مستعجل بودند. البته آنها کسی مثل شاهزاده دوران مارتل نداشتند که فکر کند و نقشه بکشد. اما در عوض تمامشان مثل اوبرین مارتل، دلیر و جنگجو بودند. آنها یک بار هم برای جنگ با عباسی‌ها لشگر کشیدند که عاقبت خلیفه عباسی با شکستن سد و انداختن آب به اردوگاه سپاه یعقوبِ لیث موفق به شکست دادن او شد. برادر او، عَمرو از اسماعیل سامانی شکست خورد و مدتها اسیر سامانیان بود. 

زیاری‌ها: آنها در سرزمین‌های حاصلخیز شمال زندگی و حکومت می‌کردند. معادل سرزمین حاصلخیزِ ریچ در وستروس. قابوس بن وشمگیر، چهارمین امیر زیاری برجی را در گنبد کاووس ساخت. نوه او عنصرالمعالی هم برای پسرش «قابوسنامه» را نوشت. به دلیل سختیِ عبور از کوهستان البرز، کمتر کسی می‌توانست به قلمرو آنها نفوذ کند. آما آنها در جنگ با سایر خاندان‌ها مشارکت داشتند. همان طور که رندیل تارلی تنها کسی بود که توانست رابرت بارایتون را شکست بدهد، امیران زیاری هم بارها سامانیان و آل بویه را شکست دادند. 

بویه‌ای (دیلمی)ها: در داستان «بازی تاج و تخت»، باراتیون‌ها خاندانی نوظهور هستند که موفق می‌شوند بر خاندان‌های کهن غلبه کنند و به پادشاهی برسند. آل بویه هم دقیقا همینطور هستند. سه پسر یک ماهیگیر، موفق شدند ظرف چند سال خاندانی برای خودشان بسازند و تا مقر پادشاهی هم بروند. البته فرق آنها با رابرت باراتیون این بود که آنها بعد از فتح بغداد، خلیفه «المطیع بالله» را سر کار نگه داشتند ولی خودشان شورای پادشاهی را به دست گرفتند و به اسم او حکومت کردند. خوشبختانه با لنیسترها هم وصلت نکردند و خانواده‌شان تا سه نسل بعد هم توانست حکومت کنند.

طاهری‌ها: مثل فِری‌ها، طاهریان خیلی دوره کوتاهی نزدیک به نیم قرن داشتند و بعد دیگر در جنگها نقشی نداشتند. آنها در خراسان جنوبی و مرکز ایران، طرفدارانی داشتند که برای بقا، فقط می‌توانستند در جنگها با این و آن متحد بمانند.

عباسی‌ها: مثل تارگرین‌ها، خاندان عباسی هم با استفاده از سابقه‌شان حکومت می‌کردند. همه را با قدرتهای جادویی‌شان می‌ترساندند و تا دلتان هم بخواهد «پادشاه دیوانه» داشتند. جنگ هفت قلمرو با کشتن دست راستِ مأمون یعنی فضل بن سهل شروع شد و تا دو قرن بعد (حدود ۴۵۰ هجری قمری) که خاندان سلجوقی با کمک یک وزیر ایرانی دیگر به نام خواجه نظام‌الملک توسی دوباره ایران و دنیای اسلام را یکپارچه کرد، ادامه یافت. در این مدت یک بار آل بویه بغداد را فتح کرد و یک بار هم سلجوقی ها بغداد را تصرف کردند، آنها خلیفه عباسی را به شکل صوری در حکومت نگه داشتند چون می‌ترسیدند با قتل خلیفه سقف آسمان ترک بردارد. سه قرن بعد، وقتی اقوام مهاجم مغول از دیوار گذشتند و ایران را گرفتند، یک وزیر ایرانی دیگر، خواجه نصیر طوسی به هولاکوخان گفت خلیفه را در نمد بپیچد و نرم‌نرم او را بکوبند تا هر وقت دیدند سقف آسمان شکاف برداشته، کار را متوقف کنند.

نویسنده
احسان رضایی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 1096 خواننده / 11 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like2K
tag
احسان رضایی احسان رضایی 2279 خواننده / 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
محمدرضا ایدرم محمدرضا ایدرم 1652 خواننده / 10 دقیقه مطالعه | 3 ماه پیش
img-content
15 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.