بخونید، خونده بشید!
برای هر کار خوبی انگار باید از کارمان استعفا بدهیم
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
سمیه کرمی سمیه کرمی

من یک ادبیاتی هستم که کامپیوتر دوست داشته، در نتیجه شده‌ام برنامه‌نویس، طراح و تحلیل‌گر نرم‌افزار که تو وقت اضافه ترجمه می‌کنم و گاهی  مقاله‌ می‌نویسم، گاهی هم داستانکی که جایی منتشر نمی‌‌شود. دوست دارم خودم را مترجم و منتقد تصور کنم، ولی حالا فعلا مدعی نیستم هیچ‌کدامِ این‌ها باشم. شاید بعدا. فعلا همان مهندس کامپیوتر با علاقه به نوشتن.

دنبال کن
برای هر کار خوبی انگار باید از کارمان استعفا بدهیم
7 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
برای هر کار خوبی انگار باید از کارمان استعفا بدهیم

عکاسی که این ویدیوی زیبا را ساخته کارش را رها کرده و دو ماه تمام را در جادها گذرانده. به مناطق بکر و زیبای آمریکا سفر کرده، در هر منطقه ساعت‌ها عکاسی کرده تا حاصلش شده این ویدیو چند دقیقه‌ای. به این تکنیک عکاسی می‌گویند timelapse، عکاس در یک موقعیت ثابت تعداد زیادی عکس می‌گیرد که بسته به روشنایی روز، نوردهی و فاصله‌ی میان عکس‌ها فرق می‌کند، در نهایت از کنار هم گذاشتنِ این عکس‌ها فیلمی ساخته می‌شود که گذرِ زمان از غروب تا سحر را به شما نشان می‌دهد. کار بسیار سختی است، از من که چندین بار تلاش کرده‌ام و نشده بپذیرید. کلی هم وسیله و تجهیزات عکاسی می‌خواهد. از آن مهم‌تر، شما باید کارتان را رها کنید و آواره‌ی جاده‌ها بشوید، مناطق زیبا و بکر را که آلودگی نوری ندارند پیدا کنید و با خطر‌های احتمالی رو به رو شوید که بتوانید چنین چیزی خلق کنید. هنر باشد یا معجزه‌ی فناوری خیلی مهم نیست،‌ دو سه دقیقه به این تصویر نگاه می‌کنید و مسحور زیبایی‌ها می‌شوید.

بگذریم.

برای هر کار خوبی انگار باید از کارمان استعفا بدهیم!

این روزها همه رویای استعفا از کار را در سر می‌پرورانند. یکی می‌خواهد استعفا بدهد و برود صبح تا شب طراحی کند و نقاش شود. دیگری می‌خواهد استعفا بدهد و برود بنویسد و نوبل ادبیات ببرد، آن یکی فقط دلش می‌خواهد برای دل خودش ترجمه کند، دیگری می‌خواهد کارگردان شود و بهترین فیلم قرن را بسازد، من می‌خواهم مثل این آقا بزنم به جاده‌ها و یک ویدیوی به همین زیبایی از مناطق طبیعی ایران بسازم، یک نفر دیگر دلش می‌خواهد خانوم خودش باشد، کسب و کار خودش را راه بیاندازد و ...

خلاصه همه‌ی ما می‌خواهیم از این کارها که داریم بزنیم بیرون. همه احساس می‌کنیم یک جای کار می‌لنگد، هیچ‌کدام دوست نداریم کارمند باشیم. حتا اگر سوادی نقاش و نویسنده و کارگردان شدن در سر نداشته باشیم، باز هم یک چیزی ته وجودمان می‌گوید: «بزن بیرون، بزن بیرون، بزن بیرون...»

آیا واقعا سنگ بنای زندگی مدرنمان را اشتباه گذاشته‌ایم؟ یعنی قرار نبوده ما صبح‌ها ساعت ۸ بیاییم سر کار و یک کارهایی انجام دهیم (بگذارید تصور کنیم کارهای مهم و مفیدی هستند که واقعا چرخ‌های جامعه را می‌چرخانند) و شب برگردیم خانه و چند ساعتی برای نوشتن رمان مورد علاقه و ساختن فیلممان وقت داشته باشیم؟

قرار بوده جور دیگری باشد؟‌ هر کس هر کاری که دلش خواست بکند؟ خب آن‌وقت چه کسی باید دوربین من را بسازد که قرار است با آن بزنم به جاده‌ها و عکس‌های معروفم را بگیرم؟

چه کسی قرار است کاغذ و مدادهای نقاشِ آینده را بسازد؟

آدم‌های دیگری؟ ما از آن‌ها بهتر هستیم؟‌ ما باهوش و نخبه و با استعداد هستیم و لیاقتمان بیشتر از این کارهای روزمره است و باید کار را به آن‌ها بسپاریم که اندازه‌ی ما استعداد ندارند؟

کمی زیادی خودخواهانه نیست؟

شاید بهتر باشد روبات بسازم و روبات‌ها را بگذاریم سر کارهای تکراری و روزمره و خودمان به خلق آثار هنری مشغول شویم؟

من هم مثل شما پاسخِ این سوال‌ها را نمی‌دانم،‌ اما احساس می‌کنم یک جای کار می‌لنگد.

حقیقت این است که کارمندی خیلی هم بد نیست، دوست‌هایی پیدا می‌کنی که گاه تا مدت زیادی برایت می‌مانند، فرصتِ‌ این را داری که کار تیمی را تجربه کنی و چیزهای جدید یاد بگیری، فرصت پیشرفت داری...

نه خیلی هم بد نیست. تازه امنیت شغلی و درآمد ثابت هم داری.

پس مشکل چیست؟

گمانم مشکل این‌جا است که دیگر وقتی برای خودمان نمی‌ماند. فرصت نداریم که برویم سر به بیابان بگذاریم، ما از دل طبیعت به این شهرهای آهن و سیمان آمده‌ایم. (گویا از توی اقیانوس درآمده‌ایم ولی آن مال خیلی وقت پیش است) ما مدت‌ها در طبیعت بوده‌ایم کنار درخت‌ها و حیوان‌هام. یک چیزی در اعماق وجودمان هست که دلش می‌خواهد برگردد آن‌جا در طبیعت. یک بخشی از وجودمان می‌خواهد زندگی شخصی هم داشته باشد و برای دل خودش کارهایی بکند، ولی فرصت نیست. راستش گمانم این شهرهای عظیمِ سیمان و بتون و شیشه اشتباه هستند. باید کمی ساده‌تر زندگی می‌کردیم، جوری که هم با همکاری چرخ‌های جامعه بچرخند و هم فرصتی باشد که سری به دشت و کوه و رود بزنیم و گاهی چهار خط برای دلمان نقاشی کنیم.

من پاسخِ‌ هیچ سوالی را نمی‌دانم، می‌دانم که این روزها همه درگیریم و «می‌خواهیم بزنیم بیرون...»

نویسنده
سمیه کرمی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
سمیه کرمی سمیه کرمی 6 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
سمیه کرمی سمیه کرمی 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
سمیه کرمی سمیه کرمی 5 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
5 دقیقه مطالعه / 5 ماه پیش
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
عرفان خسروی عرفان خسروی 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.