بخونید، خونده بشید!
قضیه‌ی کریم لنین
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
حامد ابراهیم‌پور حامد ابراهیم‌پور

حامد ابراهیم‌پور تحصیل‌کرده‌ی حقوق قضایی است. اما غزل فرافرم می‌گوید که پلی‌ست میان سینما و شعر کلاسیک. از او مجموعه اشعاری از جمله «دروغ‌های مقدس» و «به هزار دلیل دوستت دارم» به چاپ رسیده است.

دنبال کن
قضیه‌ی کریم لنین
5 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
قضیه‌ی کریم لنین

کریم لنین توی محله‌ی ما فیلم اجاره می‌داد. یه شناسنامه پیشش می‌ذاشتی و چند تا فیلم کرایه می‌کردی. چاق و قد کوتاه بود.همیشه یه عینک کائوچویی دسته سیاه به صورت داشت و سبیل پرپشتش تا پایین لب هاش می‌رسید.

زبونش لکنت داشت و وقتایی که عصبانی یا هیجان زده بود، لکنت زبونش چند برابر می‌شد.یه کمونیست دو آتیشه بود و عکسای قاب شده‌ی لنین و استالین رو زده بود به دیوار اتاقش. تاریخچه‌ی حزب کمونیست رو از خود روس‌ها بهتر بلد بود و اگه ازش می‌پرسیدی کاخ کرملین چند تا مستراح داره، مختصات همه‌شونو برات رسم می‌کرد.

یکی دوباری به خاطر اجاره دادن فیلمای غیرمجاز، بازداشتش کرده بودند. اما سعی می‌کرد که اون بازداشت‌ها رو جزو سابقه‌ی مبارزاتیش به حساب بیاره.

هروقت که ما رو توی کوچه می‌دید، مخ مونو به کار می‌گرفت و درباره‌ی مبارزات کارگری و طبقه‌ی پرولتاریا و ظلمی که بهشون میشه، صحبت می‌کرد. ما هم با دهن باز نگاش می‌کردیم و اصلا نمی‌فهمیدیم که داره چی می‌گه.

اصرار داشت که «رفیق کریم» صداش بزنیم و خودش هم یه رفیق به اول اسم هرکدوم از ما می‌چسبوند. هفته‌ای یه بارم  مارو دعوت می‌کرد خونه‌ش. خودش به این جلسات می‌گفت میتینگ جوانان حزب محل. تخمه و پفک و نوشابه می‌ذاشت وسط و برای ما سخنرانی می‌کرد. ما هم به عشق تخمه و پفکِ مجانی، هر هفته توی میتینگش شرکت می‌کردیم و تا دونه‌ی آخر تخمه و پفک رو می‌خوردیم و وقتی که دیگه چیزی برای لنبوندن باقی نمونده بود، نوبتی بهونه‌ای جور می‌کردیم و فلنگو می‌بستیم.

یه بار که توی کوچه مون یکی از خونه‌های کلنگی رو خراب کرده بودن و قرار بود ساختمونی چند طبقه بسازن، کریم لنین متوجه کارگرایی شد که کیسه‌های گچ رو کول کرده بودن یا با فرغون قطعات آجر رو این طرف و اون طرف می‌بردن.

خونش به جوش آمد و با توپ پُر رفت توی ساختمون و شروع کرد به داد و بیداد کردن سر معمار و صاحب ملک. بریده بریده و با لکنت درباره‌ی کاپیتالیسم و طبقه‌ی کارگری و ظلمی که توی این ساختمون داره بهشون می‌شه، چیزایی می‌گفت و به زمین و زمان فحش می‌داد. چند باری بهش گفتن که مثل بچه‌ی آدم بره بیرون. ولی گوش کریم لنین بدهکار نبود. دست آخر کاسه‌ی صبر صاحب ملک لبریز شد و سر کارگرا داد زد که این مرتیکه‌ی روانی رو بندازین بیرون. کارگرا هم بدون معطلی ریختن سرش و با چک و لگد از ساختمون پرتش کردن بیرون.

کریم لنین که خودشو حامی حقوق کارگرها می‌دونست و انتظار چنین برخوردی رو ازشون نداشت، لباساش رو تکوند و دوباره رفت توی ساختمون. این دفعه اما یه دل سیر کتکش زدن و با کله‌ی شیکسته پرتش کردن بیرون.

کریم لنین با سر و کله‌ی خونی و لباس‌های خاکی و پاره، لنگ لنگون رفت طرف خونه‌ش و تا چند روز بعد توی محل آفتابی نشد. بعد از چند وقت که سر و کله‌ش توی کوچه پیدا شد، دیدیم که عینکشو برداشته و سبیلاش رو به کل تراشیده.

ما که دلمون برای تخمه و پفک مجانی لک زده بود، جلوشو گرفتیم و گفتیم: رفیق کریم. دیگه میتینگ جوانان حزب نداریم؟

ابروهاش رو کشید تو هم و گفت: من رفاقتی با شما کّره خرا ندارم. ولی چند فیلم جدید اومده. اگر خواستید شب با شناسنامه بیایید.

از مجموعه داستان:

پری سامورائی و قضایای دیگر

نشر آرادمان- چاپ:۱۳۹۵

نویسنده
حامد ابراهیم‌پور
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
حامد ابراهیم‌پور حامد ابراهیم‌پور 5 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
حامد ابراهیم‌پور حامد ابراهیم‌پور 2 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
حامد ابراهیم‌پور حامد ابراهیم‌پور 5 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.