بخونید، خونده بشید!
بپا کنفتش نکنی!
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح

نویسنده. ژورنالیست

دنبال کن
بپا کنفتش نکنی!
5 دقیقه مطالعه / 6 روز پیش
img-content
بپا کنفتش نکنی!

قدیم به کت و شلوار می‌گفتند لباس پلوخوری. اغلب طبقات فرودست یک دست لباس پلوخوری داشتند که شب عید یا در عروسی بزرگان یا موقع مراجعات اداری می‌پوشیدند و خود را نونوار نشان می‌دادند. بعضی‌ها هم به هر دلیلی از جمله فقر، توان خرید لباس پلوخوری نداشتند و در مواقع عروسی و مهمانی عزا می‌گرفتند که چطور با لباس کارگری یا نیمداری‌های مندرس جلوی مردم ظاهر شوند.

تا همین چند سال پیش بعضی از خشکشویی‌ها لباس کرایه می‌دادند و آبروی بندگان خدا را می‌خریدند. پدرم از روزگار جوانی‌اش که تازه معلم روستا شده بود خاطره‌ای تعریف می‌کرد که بی ربط با همین لباس پلوخوری نبود.

می‌گفت در اواخر دهه بیست عروسی دختر کدخدا، من و همکارم را دعوت کردند: «یک مدرسه بود که من و یک معلم دیگر اداره‌اش می‌کردیم. من مدیر بودم او هم معلم، اما هر دو همه‌کاری می‌کردیم و همه درسی می‌دادیم. یکی از دهاتی‌ها هم به عنوان فراش جارو می‌زد و نظافت می‌کرد وتوی کار مدرسه و تعلیم و تربیت بچه‌ها دخالت می‌کرد. عروسی دختر کدخدا که شد، همکارم گفت من کت و شلوار مناسب ندارم، نمی‌آیم. گفت ما ناسلامتی جزو طبقه فرهنگی هستیم نباید توی عروسی بدلباس باشیم، برای همین اگر من نیایم بهتر است.

مشغول بحث بودیم که فراش شنید و مداخله کرد و گفت من شب عروسی قرار است پای دیگ بایستم و کار کنم. این است که نمی‌توانم لباس پلوخوری بپوشم به شرط اینکه لباسم را لک نکنی، خرابش نکنی و کنفتش نکنی این یک شب را قرض می‌دهم تا بین دهاتی‌ها سربلند شوی. همکارم اول قبول نکرد، اما بعد به دلایلی پذیرفت که لباس فراش را بپوشد. وقتی پوشید کمی خنده‌دار شد، چون حداقل، دو سه سایز بزرگ‌ترش بود.

فراش هم قد و بالایی نداشت، اما دهاتی‌ها عادت داشتند که لباس را چند سایز بزرگ‌تر بخرند تا بعدا که وصله پینه‌اش می‌کنند کم نیاید. ضمن اینکه فراش کت و شلوار را از کاسه بشقابی خریده بود و امکان انتخاب بزرگ‌تر و کوچک‌ترش وجود نداشت.

فراش اما تاکید موکد کرد به همکار جوانم که آقای معلم مواظب باش لباس را کنفت نکنی. کنفت یعنی شرمسار و سرشکسته. در تداول عامه – خصوصا دهاتی‌ها – یعنی ضایع و کثیف. فراش هم همه دغدغه‌اش این بود که لباس پلوخوری‌اش کنفت نشود. می‌گفت قابل شما را ندارد آقا معلم، اما رستم است و همین یک دست اسلحه. بپا کنفتش نکنی. شب عروسی من و همکارم را بردند بالای مجلس کنار دست ارباب و بزرگان ده نشاندند. یک نفر با سینی شربت آمد که گلویی تازه کنیم.

از دور فراش دست تکان داد و با چشمک و ابرو به آقا معلم حالی کرد که حواسش جمع باشد و شربت را روی کت و شلوار نریزد و کنفتش نکند.

با بزرگان روستا مشغول صحبت شدیم که میوه تعارف کردند. معلم بیچاره دست دراز کرد و یک هلوی آبدار برداشت. فی‌الفور فراش با لباس آشپزی خودش را از پای دیگ رساند داخل اتاق و زیر گوش معلم گفت کنفتش نکنی...

بقیه دهاتی‌ها هم می‌دیدند فراش مدام تذکر می‌دهد اما خوب سردر نمی‌آوردند. معلم بیچاره هر کار می‌خواست بکند شرطی شده بود که فراش را ببیند و تذکرش را بشنود. او هم عین جن ظاهر می‌شد و تذکر می‌داد. از ترسش که آتش سیگار و قلیان روی کت و شلوار فراش نیفتد، نه سیگاری کشید و نه از قلیان کامی گرفت.

موقع شام شد و سفره انداختند و ما را دعوت کردند که برویم و بالا بنشینیم. در مسیر فراش ملاقه به دست آمد و داد زد آقا معلم غذایش چرب و چیلی است بپا کنفتش نکنی. این تذکر آخر جرقه‌ای شد و به باروت اعصاب معلم زد. همان جا کت و شلوار را از تنش درآورد و فحشی نثار فراش کرد و لگدی هم زیر لباس‌ها زد و مجلس را ترک کرد و رفت مدرسه که خانه‌مان هم بود. مهمانان که متوجه ماجرا شدند کمی فراش را ملامت کردند اما فایده نداشت. او کت و شلوار را از روی خاک و خل برداشت و تکان داد و گفت آخرش هم می‌دانستم کنفتش می‌کند...»

حالا در عرصه سیاسی من هر وقت خط و نشان‌های رای‌دهنده‌ها را به رییس‌جمهور می‌بینم یاد دعوای فراش و معلم می‌افتم که آقا رای ما را کنفتش نکنی. یک رای داده‌ایم و به اندازه تاریخ معاصر از او طلبکاریم. راست می‌رویم، چپ می‌آییم برای روحانی توییت می‌کنیم «رای ما را کنفتش نکنی؟»

یکی وزیر اینچنینی  می‌خواهد، یکی وزیر آنچنانی می‌خواهد، یکی با ربیعی بد است، یکی با رحمانی فضلی بدتر. یکی می‌گوید پس نهاوندیان کو؟ دیگری می‌گوید جهرمی اینجا چه می‌کند؟ یکی می‌گوید ما رای دادیم به تو که در مراسم تحلیف اسم هاشمی را نبری؟

خلاصه آنقدر برای او خط و نشان می‌کشیم و طعنه‌اش می‌زنیم و بابت رای منت سرش می‌گذاریم که عنقریب عطای این آرا را به لقایش ببخشد و بزند زیر این همه طلبکاری. در دموکراسی طلبکاری بد نیست، اما بعید است کسی این همه بدهکاری را طاقت بیاورد. ظاهرا این دکتر روحانی بنده خدا بدهکار همه است جز خودش انگار...


این مقاله که قبلا در سایت روزنامه اعتماد منتشر شده بود از مجموعه مقالات برگزیده وب فارسی است که در موضوع آزاد باز نشر می‌شود.

نویسنده
سیدعلی میرفتاح
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 10 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 12 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
سیدعلی میرفتاح سیدعلی میرفتاح 6 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
خضر شمسی خضر شمسی 5 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
پوریا عالمی پوریا عالمی 2 دقیقه مطالعه | 2 روز پیش
img-content
8 دقیقه مطالعه / 2 روز پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.