بخونید، خونده بشید!
مصاحبه با سیامک رحمانی، داور اولین دوره‌ی مسابقه‌ی نویسندگی برای وب موضوع آزاد
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
مصاحبه با سیامک رحمانی، داور اولین دوره‌ی مسابقه‌ی نویسندگی برای وب موضوع آزاد
15 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
مصاحبه با سیامک رحمانی، داور اولین دوره‌ی مسابقه‌ی نویسندگی برای وب موضوع آزاد

سیامک: بعضی‌ها فکر می‌کنند مطلب ورزشی سطحش پایین است. خواندنی نیست. گزارشی درباره آلبر کامو و نگاهش به فوتبال هست که وقتی می‌خوانی‌اش مو به تنت سیخ می‌شود. چون خودش فوتبالیست بوده دیگر. دروازه‌بان بوده که مصدوم می‌شود و کناره‌گیری می‌کند. یکی از دوستان ترجمه کرده و در تماشاگران چاپش کرده‌ایم و فکر نمیکنم جای دیگری باشد. مطلب خیلی خوبیست. به تعبیر ابراهیم گلستان، مطلب خوب مطلبیست که مثل رگ بریده ازش خون بپاشد.

آن دوره‌ای که روزنامه‌های‌ورزشی‌ خواندنی (مثل جهان فوتبال) منتشر می‌شد هم دلیلش همین بود. الان دارم یک مطلبی می‌نویسم در مورد گزارش‌گر‌های فوتبال خوب. با این نگاه که گزارشگر خوب لزوماً کوهی از اطلاعات ویکی‌پدیایی نیست. عادل فردوسی‌پور اگر گزارش‌گر خوبی است به خاطر این است که لیسانس زبان دارد و کلی مطالعه‌ی فنی کرده است و تمام عمرش فیلم دیده است و دید درستی دارد. برای همین گزارش‌هایش اینقدر خوب است. چون دارد فوتبال را به عنوان یک پدیده جذاب انسانی نگاه می‌کند.

 وگرنه گزارشگر فوتبال کم نیست. چرا آن‌ها نمی‌توانند؟ چون اغلب‌شان آدم‌های یک بعدی‌ای هستند که فقط گاهی ممکن است اطلاعات مفیدی در مورد فوتبال بدهند. جز آن چیزی برای ارائه ندارند. اما وقتی مسی و سوارز پنالتی را پاس میدهند و می زنند و می‌رود توی گل، گزارشگر انگلیسی یکهو می‌گوید یک شاهکار شکسپیری در زمین فوتبال، اما این لیرشاه نیست این شاه لئو است. یعنی دارد تعبیر ادبی می‌کند. یک چیزی می‌گوید در اندازه آن صحنه. ابدی. همه دیوانه می‌شوند. چون اطلاعات گزارشگر فقط محدود به مسی و پنالتی‌زدن نیست. این گزارشگر موفق است. در مورد ژورنالیسم ورزشی هم همین بود. نویسنده‌هایی بودند که مطالعه داشتند و بین مسائل می‌توانستند ارتباط برقرار کنند. شاید گاهی زیاده‌روی کرده بودند. ولی به نظرم تهش کسی گزارش خوب می‌شود نوشت که تصویرسازی می‌کرد. تشبیه درجه یک. درش ایماژ سینمایی داد و رفرنس به ادبیات داد. مثل همین نوشته‌ درباره کامو.

 م.آ: من خودم سایت‌های خبری ورزشی را دنبال می‌کنم. نویسنده خیلی کم دارند. هنوز باید دنبال صدر باشند که بیاید و یک مطلبی برایشان بنویسد.

 سیامک: همان آقای صدر مگر چقدر می‌نویسد یا از کجا آمده؟ این آدم شهرسازی خوانده. رمان ترجمه میکند، رمان به فارسی نوشته است، منتقد سینما بوده سال‌ها، الان هم تبدیل شده به منتقد درجه یک فوتبال؛ به خاطر اینکه وقتی دارد راجع به فوتبال حرف میزند از همه‌ی این وجوه و خوانده‌ها و دانسته‌هایش در نقد فوتبال استفاده می‌کند. و چون ژورنالیست درست و حسابی‌ای است، جوری می‌گوید که تو حال کنی. از همه مطالبی که به انگلیسی خوانده به خوبی استفاده می‌کند.

 م.آ: خیلی سایت‌های مختلف هواداری هم هست که بیشتر از این که ورزشی‌نویس باشند شبیه اخبار بازار بورسند. این که فلانی رفت اینجا و آن یکی اینقدر قیمت دارد. خواندنش شبیه خواندن آمار سهامداران کارخانه‌هاست. یعنی قصه‌ی انتقال فلانی به فلان تیم را دیگر نمی‌توانیم به مثابه یک داستان ببینیم. چرا؟

 سیامک: البته حساب خبر جداست. بالاخره خبر همه جا شبیه هم نوشته می‌شود. سرراست و بدون ابهام. حالا خیلی از اخبار ما مشکل نگارشی دارد خرجش جداست. اما توی انبوه مطالبی که که به عنوان گزارش و یادداشت و مقاله نوشته می‌شود معمولا تفاوت نویسنده‌ها را نمی‌بینید. تفاوت نگاه نمی‌بینید. بالاخره ما کارمان ورزشی نوشتن است. مثلاً من مطلبی نوشتم به اسم «هفت شباهت برانکو و روحانی». یک وجه‌اش هم این که خواننده‌ی ورزشی بگوید خب ما لزوماً مطلب چیپ نمی‌خوانیم. ورزش یک چیزی در سیاهچاله زندگی نیست. یعنی از خواندن این‌ها هم می‌شود آدم به فکر فرو برود. ممکن است نوشته سطح دانسته‌های من را تغییر بدهد. یک یادداشت یا مقاله باید ما را تکان بدهد. از نظر ذهنی آدم را درگیر کند. ولی بیشتر خواننده‌های ورزشی هم این فضای ذهنی را ندارند. پس فایده‌اش چیست؟ بیا راجع به سینما بنویس. یا اجتماعی بنویس که خواننده‌اش هم جدی‌تر است. چون مطلب ورزشی را جدی نمی‌گیرند. تو اگر بخواهی جدی بنویسی مخاطبت را پیدا نمی‌کنی. مثلاً یکی مثل رسول بهروش توی روزنامه گل دارد یادداشت ورزشی می‌نویسد ولی برای ما یادداشت ورزشی نمی‌نویسد چون من می‌گویم که تو می‌توانی یادداشت اجتماعی خیلی خوب بنویسی... خیلی هم خوب می‌نویسد. بهش می‌گویم در رونامه‌های مثل شرق هم فکر می‌کنند حتما باید بروند از آدم‌های ریش و سبیل‌دار مطلب بگیرند. فکر نمی‌کنند می‌توانند مطلب تو را بزنند و یادداشت به این خوبی می‌نویسی. ورزش دوست داری بنویس. ولی خودت را محدود به ورزش نکن. برای اینکه تو نگاهت، و دانسته‌هایت، بیشتر از فقط ورزش است. و اینجا ظرف ورزش ما کوچک است. خیلی‌ها در آن گیر می‌افتند و دیده نمی‌شوند.

مشکل هم این است که خیلی‌ها فکر می‌کنند که چون همه راجع به ورزش نظر داریم و راغب هستیم، پس می‌توانیم بنویسیم و بخوانیم، به شکل حرفه‌ای. ورزش محملی شده برای اینکه هر کسی یک کوره سواد خواندن و نوشتنی دارد، می‌تواند خبرنگار و نویسنده‌ی ورزشی شود.



به نظرم یکی از مشکلات مطبوعات تنوع کاذب و تولید انبوه است. اگر بیست نوع سمند تولید می‌کنید که هر کدام فقط یک چراغش با آن یکی فرق دارد ولی یک ماشین استاندارد نمی‌توانید تولید کنید، فایده‌اش چیست؟ بله یک سری سر کار هستند و به ظاهر اشتغال‌زایی شده و یک عده‌ای هم اتومبیل می‌خرند چون به هر حال نیاز به ماشین دارند. اما ما اتومبیل‌ساز هستیم؟ انحصار و رانت خودروسازها را بردارید ببینید چی ازش می‌ماند.

مطبوعات هم همین است. در تهران نزدیک به ۸۰ یا ۸۵ روزنامه در می‌آید. خود من نمی‌توانم بیشتر از ۲۰‌تاشان را به اسم به یاد بیاورم.

به عنوان یک روزنامه‌نگار کم پیش آمده دستشان بگیرم و بررسی‌شان کنم. قریب به اتفاق‌شان فرقی با هم ندارند. یک تولید انبوه و این اشتباه است. مثل همان یارانه دادن به صنعت خودروسازی است با این باور غلط که اشتغال‌سازی دارد می‌شود. برای مطبوعات هم همین است. ده هزار نفر اصحاب مطبوعات داریم و ۵۰۰ تا نشریه دارد در می‌آید ولی نه تجربه‌ی درست و حسابی داریم و نه علم درست و حسابی. بهترین روزنامه‌هایمان را هم به جرئت می‌گویم که حرفه‌ای نیستند. تنها امتیازش این است که وقتی شما توی روزنامه‌ای مثل شرق باشی می‌گویی من خبرنگار شرق هستم. خب باش. فایده‌اش چیست؟ چکار داری می‌کنی مگر توی شرق. این مهم‌ است.

یک زمانی به محمد قوچانی می‌گفتم که شرق تو موفق بود چون ۱۵ تا ژنرال داشت که الان مثلاً دو سه تا ازش باقی مانده. دبیرها و نویسنده‌هایی بودند که الان خیلی‌هایشان سردبیر روزنامه‌‌اند. آن موقع در اوج جوانی و خلاقیت شرق را در می‌آوردند. آن زمان خیلی‌ها مثل من به خاطر رفاقت با یک سری از آدم‌های شرق مطلب می‌دادیم. یا زنگ می‌زدند که فلان اتفاق افتاده بیا و یادداشت بده. از من و خیلی آدم‌های دیگر مطلب می‌گرفتند برای صفحات. حود روزنامه هم کلی بچه خوش‌ذوق و خوش‌قلم داشت. بنابراین شما هر وقت شرق را ورق می‌زدید یک سری مطلب درست و حسابی داشت و الکی نمی‌گفتند که شرق روزنامه‌ی خوبی است.

حمیدرضا ابک بود. امیرحسین مهدوی بود. احمد غلامی بود. این‌ها همه‌شان توی شرق بودند. یک سری آدم درجه یک. امیرحسین مهدوی الان امریکاست که مدتی همشهری ماه را درآورد و سردبیر بود. ‌‌‌پژمان راهبر بود. امیرحسین رسائل بود. عباس کوثری رضا و معطری سرویس عکس بودند. همه‌شان بچه‌های درجه یک مطبوعات بودند. خیلی‌ها کارشان از همان‌جا شکل گرفت و شکوفا شدند. به عنوان استعداد آمده بودند و تولید محتوای خوبی داشتند. شما وقتی ده تا پانزده‌ تا ژنرال داشتی و ۲۰ تا سرهنگ داشتی و ۲۰ تا سرگرد بعد می‌توانی روزنامه دربیاوری. الان شرق احمد غلامی هم بچه‌های خوبی هستند. بچه‌های خوبی هستند که اغلب اعتبارشان را هم از این می‌گیرند که در شرق می‌نویسند. یعنی جای دیگری بخواهند بنویسند ممکن است کسی نشناسدشان اما الان می‌گویند ما روزنامه‌نگار شرقیم و فکر می‌کنند این خیلی مهم است.

 م.آ: اما آدم مولف‌ها دیگر نیستند.

سیامک: نیستند. کم‌اند. وقتی تعداد روزنامه‌ها زیاد است هم همین می‌شود. این مملکت نهایتاً باید ۴ تا روزنامه داشته باشد. مثلاً اواخر دهه‌ی شصت همشهری را آقای غلامحسین کرباسچی راه انداخت. همشهری تبدیل به یک روزنامه شد  چون ابراهیم نبوی توی هیئت سردبیریش بود. آقای لیلاز توی سردبیری‌اش بود. آقای احمد ستاری بالای سرش بود. یعنی آدم‌های درست و حسابی داشتند روزنامه در می‌آوردند. اما الان شما یک نفر را نمی‌توانی نام ببری که الان در همشهری می‌نویسد. یکی که به خاطر مطلبش و تجربه‌اش شناخته شده باشد. من که نمی‌شناسم. من که خیلی از مطبوعاتی‌ها را می‌شناسم، چهار نفر را نمی‌شناسم که بگویم فلانی بچه‌ی خیلی خوش‌قلمی است و بچه‌ی خوبی است و توی همشهری می‌نویسد. همشهری مخصوصاً۲۰۰ تا روزنامه‌نگار دارد خود روزنامه‌اش فقط. از این همه آدم یک روزنامه در می‌آید که سال تا سال ورق می‌زنی دلت نمی‌خواهد یک مطلبش را بخوانی.

صد تا روزنامه به صورت قارچ منتشر می‌شود که هر کدام از ما یک مطلب خوب ممکن است به صورت اتفاقی تویش بنویسیم. ولی اگر همه یک‌جا باشیم و مطلب‌های خوب در بیاوریم، مخاطب هر بار دلش می‌خواهد مطلب را بخواند. مخاطب دنبال این است که هر روز وقتی روزنامه دستش می‌گیرد پنجاه تا مطلب خوب جلویش باشد که ده تای آن را بخواند. که کیف کند و بعد از خواندن اطلاعاتش بیشتر شده باشد. الان اینطوری نیست. چشم‌اندازی هم وجود ندارد. دوران انحطاط نشریات کاغذی است و این در مملکت ما شدتش از همه جا هم بیشتر است و امیدی هم نیست. چی قرار است بشود؟ کی می‌داند؟

مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
11 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
14 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.