بخونید، خونده بشید!
اسطوره و خیال
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
شروین وکیلی شروین وکیلی

احتمالا یک Homo Sapiens که در اوقات فراغتش می‌خواند و می‌نویسد، دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی و عصب‌شناسی، با عزمی جزم که هویت ایرانی را از ریشه بازتعریف کند...

دنبال کن
اسطوره و خیال
5 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
اسطوره و خیال

به نظر من آنچه روایتهای اساطیری اصلی ایرانی را از متون همتای غربی و شرقی‌شان متمایز می‌کند را می‌توان به فشردگی در سه عنوان خلاصه کرد:
نخست: در روایتهای انسانی مسیر جریان یافتن خیال افقی است، نه عمودی. یعنی به جای آن که به دنیاهای تخیلی و عرصه‌های روحانی موهوم اشاره کند، در درون گیتی و در شکافها و تهیاهای مفهومی وابسته به دنیای عینی و ملموس جریان می‌یابد. نیروهای جادویی توضیح‌ناپذیر و متافیزیکی در روایتهای ایرانی تقریبا غایب هستند و آنجا هم که اشاره‌‌ای بدان می‌رود –مانند سیمرغ و دیوها در شاهنامه- راوی تاکید دارد که باید همچون نمادی بدان نگریست و هرچه از عقلانیت خارج بود را باید در آن به معنایی مجازی حمل کرد. این پرهیز از «ایزدِ برنشسته در ماشین» (Deo ex machina) که نزد ارسطو سفارشی دراماتیک بود، در ایران زمین از همان ابتدای کار قاعده‌ای فراگیر تلقی می‌شده است. چنان که ریشه‌هایش را در متون اوستایی و روایتهای پهلوی نیز می‌توان یافت. یعنی اساطیر ایرانی به شکلی نامنتظره عقلانی و خردمدار هستند و از میدان دادن به نیروهای جادویی و موجودات فراطبیعی در حد امکان پرهیز می‌کنند، و به جای آن عناصر طبیعی را به مرتبه‌ی نمادهایی سنجیده و عقلانی بر می‌کشند، چنان که در پرندگان سخنگوی منطق‌الطیر یا سیمرغ و اژدهای شاهنامه می‌بینیم (که نماد نیروهای طبیعی نیکو یا خطرناک هستند). 
دوم: انسان در اساطیر ایرانی برجستگی کامل و غلبه‌ای مطلق دارد. روایتهای اساطیری ایرانی درباره‌ی انسان است و خدایان در آن نقش چندانی ایفا نمی‌کنند. در دورانهای باستانی و متون اوستایی و پهلوی ایزدان در کنار دیوان به جلوه‌ها و نمودهایی از نیروهای روانشناختی انسانی تبدیل شده بودند و در دورانهای بعدی به ایزدی یگانه، دوردست، انتزاعی و فلسفی دگردیسی یافته‌اند که در هر صورت نقش کلیدی‌ای در پیشبرد داستانه ابر عهده ندارد. این مرکزی بودن جایگاه انسان و اهمیت تصمیمهای شخصی و موضع‌گیری‌های فردی‌اش از چارچوب نظری باستانی ایرانیان بر می‌خیزد که اراده‌ی آزاد و اختیار برای انسان قایل بوده‌اند و این باور در دو و نیم هزاره در برابر حمله‌های گوناگون رویکرد مصری-یونانی-رومی جبرگرایی یزدان‌شناسانه، یا نگرش هندی-چینی اجبار اسطوره‌ای تناسخ‌مدار دوام آورده و مقاومت ورزیده است.
سوم: در اساطیر ایرانی با لایه‌هایی بسیار پرشمار از رمزگذاری و نمادپردازی سر و کار داریم و محتوایی اخلاقی و فلسفی در کار است که در سایر اسطوره‌ها یافت نمی‌شود. در روایتی مانند حلقه‌ی نیبلونگن یا بئوولف با داستانی تخت و ساده سر و کار داریم که رویارویی پهلوانی با دشمنانش را روایت می‌کند. در حالی که در روایتهایی مانند حدیقه الحقیقه یا منطق‌الطیر که کمابیش همزمان‌شان هستند، هسته‌ای معنایی داریم که مفاهیمی فلسفی و اخلاقی را صورتبندی می‌کند و با رمزگذاری لایه لایه‌شان در قالب روایتی پیچیده بیان‌شان می‌کند. باید به این نکته توجه داشت که اصولا قرار نیست مفاهیم فلسفی و اخلاقی به این شکل پیچیده در اسطوره‌ها رمزگذاری شوند، و اغلب زمینه‌های دانش‌مدار یا دینی برای انتقالشان به کار گرفته می‌شوند. اساطیر ایرانی به خاطر گرایش و پیوندی که با فلسفه و اخلاق دارد با اساطیر همه‌ی تمدنهای دیگر تفاوت دارد و غنا و پیچیدگی‌اش تا حدودی از اینجا بر می‌خیزد. آن شیوه‌ی کنایی و کودک‌وارانه‌ی اشاره به پرسشهای بنیادین و پاسخگویی بدان که در حالت عادی در اسطوره‌ها می‌بینیم، در ایران زمین تنها در روایتهای عامیانه و حاشیه‌ای دیده می‌شوند و در بدنه‌ی اصلی اساطیرمان بن‌مایه‌هایی بسیار غنی از معناهایی می‌بینیم که در سایر تمدنها –اگر موجود باشند- در بستر دین و علم و فلسفه صورتبندی می‌شوند.
این سه رکن یعنی پرهیز از خرافه، مرکزیت انسان، و تاکید بر مضمونهای فلسفی و اخلاقی عناصری هستند که اساطیر ایرانی را از روایتهای کهنسالِ سایر تمدنها متمایز می‌سازند. این را می‌دانیم که کمابیش سراسر ادبیات خیال‌انگیز امروزین و دستاوردهای گیرا و باشکوه امروزینش از اساطیری تغذیه کرده که تبارنامه‌ای یونانی-رومی و بافتی مسیحی-یهودی داشته‌اند. اسطوره‌های یاد شده در ایران زمین هم وجود داشته و دارند و بخش مهمی‌شان (به ویژه متون عبرانی) اصولا در ایران زمین تدوین شده و شکل‌ گرفته‌اند، هرچند هرگز بدنه و شاخه‌ی اصلی صورتبندی اساطیر ایرانی قرار نگرفتند. اینها همه از آن رو اهمیت دارد که ارزش و کارکرد اساطیر ایرانی در آفرینش معناهای نو و بالاندن ادبیات خیال‌انگیز و گسترده ساختنِ دستاوردهایش را گوشزد می‌کند.

اسطوره رویایی است که مردم یک جامعه دسته جمعی می‌بینند، و ادبیات خیال‌انگیز روایتی است که پس از بیداری از آن رویا برای هم تعریف می‌کنند. هیچ کسی را نمی‌توان یافت که رویای کسی دیگر را ببیند، و به همین ترتیب فرهنگها و تمدنها نیز هریک ذهنیت خود را و بافت معنایی ویژه‌ی خود را در بستر تاریخ‌شان پدید می‌آورند و بر آن مبناست که رؤیایی ویژه می‌بینند. خطای بزرگی است که کسی با خیال رویایی که به دیگری تعلق دارد سر به بالین بگذارد و خطایی بزرگتر است اگر رویایی که خود دیده را شبیه به آنچه دیگران دیده‌اند، بازگو کند. یک نشانه‌ی برخورد خردمندانه و درست با پرسشهای بنیادین و پاسخهای ممکن برایشان، آن است که نخست ویژه بودن پرسشها و خودانگیخته بودن پاسخها را به رسمیت بشناسیم، و این کاری است که اسطوره‌ها در هر اقلیمی به شکلی و در هر فرهنگی به زبانی انجام می‌دهند. چه بسا بازیابی ارزش و کارآیی اساطیر ایرانی زمانی ممکن شود که ایرانیان بیاموزند در بستر خود بخوابند و رویای خویش را ببینند و همان را به بهترین شکل روایت کنند. چنان که پیشینیان‌شان چنین کردند، و چنان دستاوردی از خویش به جای گذاشتند.

نویسنده
شروین وکیلی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
شروین وکیلی شروین وکیلی 12 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
img-content
شروین وکیلی شروین وکیلی 8 دقیقه مطالعه | 4 ماه پیش
img-content
شروین وکیلی شروین وکیلی 15 دقیقه مطالعه | 3 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 روز پیش
img-content
عرفان خسروی عرفان خسروی 7 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.