بخونید، خونده بشید!
و اینک مترو
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
هارون یشایایی هارون یشایایی

نویسنده . تهیه کننده سینما 

دنبال کن
و اینک مترو
8 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
و اینک مترو

آقای درخشنده از کسانی است که مترو را برای جا‌به‌جایی در تهران به وسایل دیگر ترجیح می‌دهند. او دائم می‌گوید: "مترو مرکب خوبی است. درست است که آدم‌های زنده را زیر زمین برده‏‌‎ اما هر چه باشد زیر زمین بهتر از روی زمین است."‌

ایشان تک‌تک ایستگاه‌های مترو تهران را می‌شناسد و دیوارنوشته‌ها‏، حکاکی‌ها، تابلوهای نقاشی و دیگر آثار هنری آن‌ها را تحسین می‌کند. آقای درخشنده چند سالی در فرانسه زندگی کرده و به تاکید می‌گوید: "انصافا مترو تهران از مترو پاریس بهتر است. این  را هم بگویم که شلوغی من را کلافه نمی‌کند، همه جای دنیا همین‌طور است. دستفروش‌ها و نوازندگان همه جا داخل واگن‌های مترو هستند. البته در تهران تعداد دستفروش‌ها بیشتر است و نوازندگان کمتر پیدایشان می‌شود."

بیشتر روزها ما دو نفر، تنها یا با هم، با مترو به محل بیکاریمان می‌رویم، گاهی زودتر و گاهی دیرتر همدیگر را می‌بینیم. کار مشخصی نداریم و دوران بازنشستگی را می‌گذرانیم و محل بیکاریمان همیشه رو به راه است.

یکی از روزها من زودتر از او به محل بیکاریمان رسیده بودم و منتظر آقای درخشنده بودم. دیر کرده بود. نگران شدم. داشتم به خانه‌اش تلفن می‌کردم که سراسیمه پیدایش شد. رنگ و رو باخته و عصبانی بود. با عجله به طرفش رفتم و جویای حالش شدم. با اوقات تلخی گفت: "پدرم درآمد. بیچاره شدم..." گفتم: "خدا بد ندهد، چه پیش آمده؟" آهی کشید و گفت: "مترو هم بلای جان من شده، امروز جیب‌برها کیف پولم را زدند..." برای دلداری‌اش گفتم: "سرت سلامت. این‌جور اتفاقات پیش می‌آید. پول زیادی در کیف پولت بود؟" جواب داد: "پول به جهنم. کارت ملی، کارت‌های بانکی خودم و عیالم، مدارک بازنشستگی و خیلی مدارک دیگر... می‌دانی درست کردن این مدارک چه دردسر بزرگی است؟" پرسیدم: "کیف پولت را کجا گذاشته بودی که جیب‌برها به‌راحتی زدند؟" جواب داد: "جیب پشت شلوارم. دکمه آن را هم بسته بودم." گفتم: "مرد حسابی، آدم کیف پولش را توی جیب پشت شلوارش می‌گذارد؟ از قدیم به این جیب می‌گفتند جیب‌ جیب‌برها."

خلاصه این‌که معلوم شد دوست ما به کلانتری مراجعه کرده و راهنمایی شده که فورا به بانک اطلاع بدهد تا کارت‌های بانکی را باطل کنند و در مورد بقیه مدارک باید استشهاد تهیه کند و مراحل قانونی را بگذراند که البته زمان می‌خواهد...

چاره‌ای نبود. به طرف منزل حرکت کردیم. آقای درخشنده بی‌‌وقفه فکر می‌کرد چطور جیب‌برها توانسته‌اند کیف او را بدزدند و او متوجه نشده باشد! یک‌نفس می‌گفت: "من پیدایش می‌کنم. من می‌شناسمشان... می‌دهم دستگیرشان کنند..."

هرچه ما می‌گفتیم فلانی! دستگیری جیب‌برها و دزدها کار پلیس است و آن‌ها کارشان را خوب بلدند و روزانه تعدادی خلافکار را دستگیر می‌کنند، آقای درخشنده کوتاه نمی‌آمد و تکرار می‌کرد: "آن‌ها کار خودشان را بکنند، من هم کار خودم را می‌کنم..." تصمیم باورنکردنی آقای درخشنده همه دوستان را سردرگم کرده بود. درخشنده روزها در ساعات شلوغ در ایستگاه متروی امام خمینی(ره) در گوشه‌ای پنهان می‌شد تا جیب‌برها را شناسایی کند و ترتیب دستگیری آن‌ها را بدهد.

راستش این‌که ما، دوستان آقای درخشنده، نگران هستیم که جیب‌برها ایشان را نشان کنند و یک‌بار دیگر جیب او را خالی کنند...


این مقاله قبلا در ششمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 11 خرداد 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
هارون یشایایی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 14 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
هارون یشایایی هارون یشایایی 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
هارون یشایایی هارون یشایایی 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
هارون یشایایی هارون یشایایی 8 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.