بخونید، خونده بشید!
دشواری‌های پرویز کلانتری بودن
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
حامد یعقوبی حامد یعقوبی

روزنامه نگار و شاعر

من یک کوه المپ شخصی دارم که خدایانش با سخاوت نوشتن یادم می‌دهند. آن پیرمرد راست می‌گفت؛ مردها از بالای کوه دنیا را بهتر می‌بینند

دنبال کن
دشواری‌های پرویز کلانتری بودن
10 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
دشواری‌های پرویز کلانتری بودن

یک سال و خرده‌ای قبل از این‌که آقای پرویز کلانتری به رحمت خدا برود و کاربران عجول شبکه‌های اجتماعی به یاد او نقاشی‌های کتاب‌های کلاس اول و دوم و سوم دبستان را در صفحات مختلف به اشتراک بگذارند و مراسم کفن و دفنش را در فیس‌بوک و تلگرام و اینستاگرام با عزت و احترام کامل برگزار کنند، تصویری از او دیدم که شبیه جهانگردهای شوخ و شنگ فیلم‌های ایتالیایی بود. یک کلاه کنفی شیری‌رنگ روی سرش گذاشته بود و با یک لبخند بزرگ که دندان‌های سفید بزرگ‌ترین وجه ممیزه آن و نقطه طلایی عکس بود، زل زده بود به دوربین و پشت به دیوار کارگاه نقاشی‌اش، روی یک چارپایه چوبی نشسته بود. قبل و بعد از ثبت آن عکس ماجرایی دارد که به اختصار عرض می‌کنم: در یکی از شماره‌های کرگدن -وقتی هنوز با روزنامه اعتماد منتشر می‌شد- تصمیم گرفتیم با آقای کلانتری مصاحبه‌ای انجام بدهیم. می‌دانستیم همکارمان، خانم مریم آموسا، به خاطر دوستی که با آقای کلانتری دارد، می‌تواند در اولین فرصت قرار گفت‌و‌گو را تنظیم کند. حدسمان درست بود؛ قرار و مدارها گذاشته شد و مریم آموسا به همراه رضا عزیزیِ عکاس به محل کار و زندگی آقای کلانتری رفتند. وقتی مصاحبه انجام شد، دیدیم بی‌دلیل نیست که نقاشی‌های کلانتری از کویر و روستاهای کویری این همه به دل مخاطب ایرانی نشسته است. یادم هست آن مصاحبه یک جمله طلایی داشت که اتفاقا ما آن را به عنوان تیتر انتخاب کردیم. کلانتری در جواب به این سوال که با وجود فرصت‌ها و امکانات مناسب چرا از ایران مهاجرت نکرده‌اید، گفته بود: چراغ من در این خانه می‌سوزد. این جمله کلید ورود به بعضی از آثار کلانتری بود چون به‌وضوح نشان می‌داد اصرار او برای نشان دادن زندگی و خلق و خوی مردم کویر از کجا نشات می‌گیرد.

اجازه بدهید این‌جا مسیر بحث را عوض کنم و خبری را که از پنجمین حراجی تهران اخیرا روی خروجی خبرگزاری‌ها قرار گرفته است، بنویسم. پرانتز باز: حراج تهران با حضور چهره‌هایی از جمله علی جنتی، علی مرادخانی، علیرضا سمیع‌آذر، محمد بهشتی و علی دایی و با خرید اولین اثر توسط الناز شاکردوست آغاز شد. در حراج تهران اثر نقاشی رنگ روغن روی بوم «طبیعت بی‌جان» بهمن محصص 850 میلیون تومان به فروش رسید و تابلوی «تعالی» استاد فرشچیان نیز یک میلیارد و 250 میلیون تومان. در این حراج تابلوی سهراب سپهری 3 میلیارد تومان و اثر نقاشی رنگ روغن روی بوم وی نیز یک میلیارد و 550 میلیون تومان فروخته شدند. همچنین اثری از پرویز کلانتری که قیمت پایه‌اش بین 150 تا 200 میلیون تومان برآورد شده بود، در نهایت با قیمت 320 میلیون تومان به فروش رسید. پرانتز بسته.

کمی بعد از آن مصاحبه، کلانتری به دلیل سکته مغزی روی تخت بیمارستان افتاد و به‌سرعت خبر بیماری‌اش در رسانه‌ها منعکس شد. اما هرچه گذشت، تعداد خبرهایی که از وضعیت سلامتی او مخابره می‌شد، رو به کاهش گذاشت تا این‌که این اواخر همه کسانی که به گروه‌های خبری تلگرامی وصل هستند، خبر فوت او را روی گوشی‌های تلفن همراه خود دیدند: پرویز کلانتری درگذشت. راستش را بخواهید، نخستین تصویری که بعد از شنیدن این خبر جلوی چشمم ظاهر شد، آن کلاه شیری‌رنگ بود و آن لبخند بزرگ و آن جمله طلایی که به عنوان تیتر با فونت سی، سی و پنج بالای صفحه مصاحبه گذاشته بودیم: چراغ من در این خانه می‌سوزد.

از بعضی حرف‌ها در روزگار ما به‌سختی می‌شود دفاع کرد. یک‌جور لاقیدی متظاهرانه در بعضی‌ها وجود دارد که باعث می‌شود نسبت به برخی حرف‌ها به‌سرعت موضع بگیرند. مثلا اگر بگویی یک‌جور شرافت ذاتی در کلانتری وجود داشت که اجازه نداد، عین خوردن یک لیوان آب، زندگی در فرنگ را به ماندن در ایران ترجیح بدهد، می‌گویند دوره این حرف‌های متحجرانه گذشته و مهاجرت دیگر آن معنای سابقش را از دست داده است. اما واقعیت این است که تابلوهای کلانتری نشان می‌دهند نسبت او با کشورش صرفا آرتیستی و توریستی نبوده است. او می‌توانست مثل خیلی‌ها برود و با خیال راحت آ‌ن‌ور آب زندگی کند، می‌توانست آن کلاه مشهورش را روی سرش بگذارد و در کنار رودهای سن و راین از غروب آفتاب و پرواز پرنده‌ها نقاشی بکشد، حتی می‌توانست... اما خودش می‌گفت با این‌که منظره‌های اروپا را بسیار زیبا یافته اما همیشه خدا برای نقاشی کردن به چیزی بیشتر از زیبایی نیاز داشته است. 


این مقاله قبلا در ششمین شماره از هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 11 خرداد 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
حامد یعقوبی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 14 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 6 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
حامد یعقوبی حامد یعقوبی 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.