بخونید، خونده بشید!
مانیفست تنبلی
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
احسان رضایی احسان رضایی

روزنامه‌نگار . نویسنده

دنبال کن
مانیفست تنبلی
7 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
مانیفست تنبلی

از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان، ما هنوز هم به خرداد پر از حادثه عادت نکرده‌ایم. سال‌ها از دوران درس و دانشگاه می‌گذرد، اما ماجرای امتحانات خرداد چنان در عمق ضمیر ناخودآگاهمان فرورفته و جا خوش کرده که باز این شب‌ها با یاد مراقب و مرور روش‌های تقلب احتمالی می‌خوابیم. خودتان که واردید، فقط هم همین‌ها نیست. شب‌های امتحان، آدمیزاد خود به خود فیلسوف می‌شد و در همه امور آفرینش، از ماهیت زمان تا فلسفه علوم غور و تامل می‌کرد و البته در لابه‌لای این افکار دور و دراز از بازی به غایت پیچیده و سختِ خنثی کردن مین، یا به قول فرنگی‌ها مین‌سوئیپر هم مدد می‌جست تا بتواند دوباره به افکارش ادامه دهد. به قول آن رمان روسی، شب امتحان‌های ما «مانند یک رویاست. گویی هیچ چیز اتفاق نیفتاده بود». منظورم رمان معروف ایوان گنچاروف است که اصلا رمان پرحادثه و هیجان‌برانگیزی نیست و در کل کتاب هیچ اتفاقی نمی‌افتد و این هیچ، خدا می‌داند که گزاف و اغراق نیست، اما در عین حال این رمان یک شاهکار مسلم است.

ابلوموف، اسم کتاب و شخصیت اول رمان، درست مثل کسی است که در یک شب امتحان طولانی زندگی می‌کند که امتحان درس پنج واحدی دارد و هیچ هم از درس نمی‌داند و یک‌بار هم لای کتاب و جزوه را باز نکرده و دوستی هم ندارد که فرداروز برایش پا بزند و چیزی برساند و حالا تصمیم گرفته باشد از این ساعت‌های آخر به نحو احسن استفاده کند. برای همین زندگی و مرگ ایلیا ایلیچ ابلوموف، فقط یک کلمه است؛ ابلومویسم. ابلومویسم لغتی است که خود گنچاروف در رمان آورده و به معنای راه و روش ابلوموف است. این راه و روش هم فقط یک کلمه است؛ تنبلی. ابلوموف یک اشراف‌زاده است که زندگی‌اش از عواید دهی به ارث مانده از اجدادش می‌گذرد. ابلوموف مردی مهربان، زودباور، بااحساس، فرهنگ‌دوست و نازنین است که فقط یک عیب دارد؛ تنبلی.

سال‌هاست دایره‌المعارف روی طاقچه اتاق او، روی صفحه 357 مانده و 30 سال است که کسی کتاب را ورق نزده. پشت پنجره‌ها تار تنیده شده و ابلوموف فقط توی رختخواب یا روی صندلی راحتی است؛ وزن اضافه می‌کند و اجازه می‌دهد عشقش از دست برود و مباشرانش اموالش را از چنگش دربیاورند، اما حاضر نیست از جایش تکان بخورد. تنها حرکت ابلوموف در طول رمان وقتی است که عاشق شده و حاضر می‌شود تا طبقه پایین هم بیاید. اما خب، بعد از چند روزی می‌فهمد که عاشقی کار سری نیست که بر بالین است و اصلا کی داده و کی گرفته و دوباره برمی‌گردد به مغاک تنهایی خودش در طبقه دوم خانه شماره 32 خیابان گاروخایا و به لمیدن ادامه می‌دهد.

ایوان گنچاروف، ابلوموف را سال 1858 نوشت و سعی کرد با نوشتن یک داستان با تم سیاسی، کسالت جامعه روسیه تزاری را نشان بدهد اما این کسالت و تنبلی چنان به خورد متن رفت که کتاب به مانیفست تنبلی تبدیل شد؛ طوری که حتی آدم خشک و جاسنگینی مثل لنین هم از این واژه استفاده می‌کرد. حالا که حرف کمونیست‌ها وسط آمد، این را هم بگوییم که پُل لافارگ، داماد کارل مارکس هم رساله‌ای با عنوان «حق تنبل بودن» دارد که در آن تعریف‎های لیبرالیستی و حتی سوسیالیستی از کار را نقد کرده و گفته که در اندیشه پدرزنش، تقدم «حق کار» بر امور دیگر حرف مفتی بیش نیست و تازه تنبلی چون همراه با رشد خلاقیت است، منبع مهم پیشرفت بشر هم به حساب می‎آید. اما جماعت کمونیست کجا، ابلوموف ساده‌دل گیر کرده در آن شب امتحان بی‌پایان کجا.

ابلوموف، بهتر و عالی‌تر از هر کتاب دیگری، حتی کتاب شریف «دائو دِ جینگ» که تبلیغ بی‌عملی و هماهنگی با جهان را تبلیغ می‌کند، یک خودآموز تنبلی است. ابلوموف برای فرار از هر کاری، استدلال‌های خاص خودش را دارد. و چون ابلوموف آدم باهوشی است، این استدلال‌ها معمولا چیزهای به درد بخور و کاربردی هم هست. مثلا وقتی می‌خواهد سفر نرود، این‌طوری می‌گوید: «صحنه‌های وحشی و باعظمت [طبیعت] به چه کار می‌آید؟ مثلا دریا- خدا از بزرگی‌اش نکاهد- جز اندوه چیزی القا نمی‌کند و تماشای آن اشک در چشم می‌آورد. در پیشگاه سفره بیکران آب، دل پر از هراس می‌شود و هیچ نقطه‌ای نیست که نگاه خسته را از این یکنواختی بی‌حد دربیاورد. غرش و جنبش‌های خشمگین امواج، گوش‌های ضعیف را نوازش نمی‌دهد و از ازل تا امروز پیوسته همان آواز تاریک و مرموز را تکرار می‌کنند؛ همان غرش و همان ناله‌هایی که انگار از سینه دیوی محکوم به عذاب برمی‌آید. وای که چه نعره‌های دلخراشی!... تماشای ورطه‌ها و کوه‌ها نیز برای آدمی لذتبخش نیست؛ آن‌ها همچون دندان نیش و چنگال درنده‌ای وحشی که برای دریدنش عریان شده باشد، او را تهدید می‌کنند و به وحشت می‌اندازند؛ آن‌ها ناتوانی جسم ما را به‌وضوحی بیش از حد به یاد می‌آورند و ما را به وحشت و تشویش می‌اندازند. حتی آسمان بر فراز این صخره‌ها و مغاک‌ها، چنان بعید و دور از دسترس می‌نماید که گویی انسان‌ها را وا گذاشته است.»

ارباب ابلوموف، با همین توجیه‌ها زندگی کسالت‌بارش را به سر می‌برد و عمرش را در خانه‌ای آرام، در کنار همسری چاق و مهربان با دو میل بافتنی در دست و کودکانی سر به راه به پایان می‌رساند. خلاصه‌اش کنم و وقت شما خوانندگان عزیز را که امتحان دارید بیشتر از این نگیرم. اگر در شب امتحانی سخت و سنگین، مانده‌اید بی‌جزوه و کتاب و دوست درسخوان و نمی‌دانید که با این وضعیت چه کنید، رمان «ابلوموف» را برایتان تجویز می‌کنیم. 


این مقاله قبلا در دهمین شماره هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 1 تیر 95 چاپ و منتشر شده است.

نویسنده
احسان رضایی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 14 دقیقه مطالعه | 2 هفته پیش
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 8 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 11 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
like2K
tag
احسان رضایی احسان رضایی 2034 خواننده / 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
11 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
14 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.