بخونید، خونده بشید!
رودررو با بیگانه­‌ها
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
پوریا ناظمی پوریا ناظمی

روزنامه نگار علمی و عضو تحریریه مجله دانستنیها. 

دنبال کن
رودررو با بیگانه­‌ها
6 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
رودررو با بیگانه­‌ها

مجموعه فیلم­‌های بیگانه یکی از مهم‎­ترین و پرطرفدارترین مجموعه­‎های سینمایی در تاریخ سینما به شمار می­‎رود.

نخستین فیلم از این مجموعه در سال ۱۹۷۹ و به کارگردانی ریدلی اسکات به روی پرده‌های سینما رفت. فیلمی که مرزهای ژانر وحشت و علمی تخیلی را در هم می­آمیخت و کابوس مواجهه با موجوداتی هوشمند و البته هیولاوَش را در مقابل چشمان مخاطبان خود زنده می‌کرد. شعار این فیلم که کسی در میانه فضا صدای فریاد شما را نمی‌شنود، در تاروپود فیلم خود را به‌خوبی بازتاب می‌داد. فیلم در زمان خود یکی از پیش­گام­‎ترین داستان­گویی­ های علمی تخیلی بود که توسط یکی از کارگردان­ های مهم آن دوران و البته امروز جهان ساخته می­‎شد.

فراتر از آن داستان برای یکی از نخستین بارها در تاریخ سینمای جهان، قهرمانی زن را در مقابل چشم مردم قرارداد. ریپلی، با بازی درخشان سیگورنی ویوِر، به چهره‎­ای تاریخی از زن مبارز در حوزه سینما بدل شد.

جذابیت و ماندگاری این مجموعه اما فراتر از نخستین فیلم بود. دنیایی پررمزوراز در پشت داستان بیگانه قرار داشت و داستانی که امکان کاوش آن در راستاهای مختلف را ممکن می­ ساخت.

در دنیای بیگانه، ما تنها با یک‌گونه مهاجم سروکار نداشتیم، بقایا و نشانه‌هایی از تمدنی دیگر نیز در پیش‌زمینه فیلم وجود داشت که جای را برای داستان‌گویی‌های بیشتر باز می‌کرد.

بیگانه و هیولاهای هراسناک آن‌چنان با مخاطبان خود ارتباط برقرار کردند که اکنون و در سال ۲۰۱۷ یعنی ۳۸ سال پس از اکران نخستین فیلم این مجموعه، این دنیا هنوز زنده است و مخاطبان هنوز تشنه داستان‌های تازه‌ای هستند که در این دنیا اتفاق می‌افتد. حالا ریدلی اسکات با نمایش «بیگانه: کاونینت»، به دنیای ساخته خود برگشته است. این فیلم ششمین فیلم مستقل از این دنیا است. بعد از بیگانه اسکات، جیمز کامرونقسمت دوم آن داستان را به نام بیگانه­‎ها ساخت. فیلمی که شاید یکی از مهم­‎ترین داستان‌های این مجموعه باشد. بعد از او دیوید فینچر بخش سوم بیگانه را ساخت و ژان پیر ژونه قسمت چهارم آن با عنوان فرعیرستاخیز را به روی پرده­های سینما آورد. بعدازآن در چند فیلمی دو دنیای بیگانه و هیولای دیگری به نام ویرانگر در هم تنید‌ند و چند باری بیگانه‌ها به‌طور مشترک به همراه ویرانگرها به روی پرده آمدند؛ اما منصفانه خواهد بود اگر آن‌ها را از مجموعه اصلی کنار بگذاریم.

در سال ۲۰۱۲ ریدلی اسکات دوباره به این دنیا برگشت. کارگردان سالخورده‎­ای که هر چه زمان می‌گذرد گویی انرژی و میل به کار کردنش افزایش می‌یابد، سعی کرد به‌پیش از رویدادهای فیلم بیگانه بپردازد و ازجمله به یکی از مهم‌ترین سؤال‌هایی که در تمام این سال‌ها بی­جواب مانده بود پاسخ دهد و آن اینکه آن سفینه سقوط کرده و خرابه­‎ای که در فیلم می‌دیدیم متعلق به چه کسانی است و چه بر سر تمدنی آمده که پیش از ما در آن قمر مخوف حضور داشتند. او الهام گرفته از ایده و دیدگاه فضانوردان باستانی (که درباره ملاقات احتمالی تمدن‌های بیگانه با زمین در دورانی دور خیال‌پردازی می‌کند) پیش‎­درآمد خود را به نام پرومتئوس ساخت. داستانپرومتئوس به تمدنی می‌پرداخت که در فیلم بیگانه ما نمایی از ویرانه سفینه آن‌ها را می‌دیدیم. اسکات در این فیلم آن‌ها را به نام مهندسان معرفی کرد. کسانی که شکل‌گیری حیات یا حداقل حیات به شکلی که ما می‌شناسیم را روی زمین یاری داده بودند و داستانی را روایت کرد که منجر به‌مواجهه نخستین انسان­ها با هیولاهای بیگانه می‌شود و انتهای آن همان پیامی است که در ابتدای داستان بیگانه شاهد آن بودیم و باعث رخ دادن داستان بیگانه می‌شد.

حالا در فیلمی که قرار بود قسمت دوم پرومتئوس باشد، اسکات به سراغ دنیای بیگانه‌ها رفته است و بار دیگر المان وحشت و تعلیق را به این دنیا برگردانده است.

 

آینده‌نگری‌هایی در دنیای بیگانه

ریدلی اسکات نامی ماندگار در تاریخ سینمای علمی تخیلی خواهد بود. شاید همه فیلم‌های او به یک اندازه جذاب و یا دقیق نباشند اما برخی از چشم‌اندازهایی که او ارائه کرده است و برخی از آثار او –ازجمله اثر ماندگار تیغ رو (بلید رانر) – تا مدت‌های طولانی بر این ژانر اثرگذار خواهد بود. اگر امروز به دنیای بیگانه نگاه کنید شاید بسیاری از ایده‌های آن منطقی و نزدیک به دسترس ما به نظر آید اما فراموش نکنید او زمانی این داستان را بر پرده سینما آورد که هنوز دو سالی تا نخستین پرواز اولین شاتل فضایی زمان مانده بود، هنوز خبری از کشف سیاره‌های فراخورشیدی نبود و کامپیوترها ساختارهایی عظیم و جاگیر با عملکرد محدود بودند.

او در این دنیا داستان معدن کاری فضایی را در کانون توجه خود قرار داده است. همه داستان درباره گروهی از معدن کاران فضایی است که برای بهره‌برداری از منابع موجود سیاره‌ها و اقمار فراخورشیدی به منظومه‌های دیگر سفر می‌کنند. همچنین در این داستان خبری از سفرهایی با سرعت سریع‌تر از نور نیست. برای اینکه کارگران و معدن کاران بتوانند زمان‌های طولانی سفر خود را سپری کنند، باید در بخش عمده‌ای از سفر خود به خواب زمستانی فرو بروند. ایده‌ای که امروز در مرزهای تحقق قرار دارد و یکی از راه‌حل‌های پیش روی انسان برای سفرهای طولانی است. در این فرآیند فعالیت‌های حیاتی بدن به‌قدری آهسته می‌شود که عملاً بدن گذر زمان را حس نمی‌کند و می‌تواند سال‌های سال را در شرایط نیمه منجمد سپری کند.

شاتل‌های دارای قابلیت فرود و برخاستن از سطح سیاره‌ها، ماشین‌های تقویت‌کننده توان بدنی و اسکلت بیرونی، ایده و فرآیند زمینسان سازی اقمار و به‌طور اساسی ایده معدن کاری از اقمار و سیاره‌های فراخورشیدی و ایده استفاده از همراه رباتیک انسان‌نما از ایده‌های درخشانی بودند که در این مجموعه موردتوجه قرار گرفت و اگرچه تنها در بستر داستان­‎گویی قرار داشت و تمرکز اصلی فیلم بر آن­ها قرار نداشت اما همه این‎­ها جزییاتی بودند که در باورپذیر شدن داستان نقشی مهم را بازی می‌کرد و همین توجه به جزییات در دنیا سازی بود که باعث می‌شود تا یک داستان بتواند چنان زمان طولانی را به حیات خود ادامه دهد و مخاطبی چند نسلی را برای خود فراهم ببیند. نباید فراموش کردن که بیگانه در ژانر وحشت نیز قرار دارد. آن واقع‌گرای بودن و باورپذیر بودن در این ژانر اهمیتی مضاعف پیدا می‌کند. شما زمانی در مواجه با یک اثر ژانر وحشت بیشتر دچار هراس می‌شوید که احساس کنید آن رویداد ممکن و محتمل است. هرچقدر داستان واقع‌گرایانه‌تر باشد احتمال رخ دادن برای شما بیشتر شود و هراس شما را افزایش دهد.

امروز ایده معدن کاری در فضا ایده غریبی نیست. چند شرکتی تاکنون رسماً خود را با نام شرکت‌های معدن کاری فضایی ثبت کرده‌اند، دولت‌ها قوانینی را برای قانونی کردن آن مطرح نموده‌اند و امروز صحبت از استخراج منابع از سیارک‌ها امری بدیهی به نظر می‌رسد. چشم‌انداز سیاره­های فراخورشیدی، ایده وجود اقماری در اطراف آن‌ها که بتواند حیات را حمایت کند و تنوع زیستگاه‌های بالقوه‌ای که در عالم ما پراکنده‌اند امری بدیهی به شمار می‌رود اما ۴۰ سال پیش همه این‌ها در فراسوی مرزهای مه­آلود واقعیت و خیال قرار داشتند.

یکی از وجوه جذاب در این مجموعه تصویرسازی بود که از هیولاهای بیگانه انجام‌گرفته بود. ایده شخصیت اصلی بیگانه فضایی که در این فیلم نشان داده‌شده بود اگرچه موجودی غریب و به‌ظاهر هراسناک و غیرواقعی می‌آمد اما الهام گرفتن آن از برخی از ساختارهای زیستی و حیاتی موجود روی زمین باعث شد تا شگفتی حیات نه‌فقط در فضا که همین‌جا بر روی زمین هم بیشتر موردتوجه قرار بگیرد.

پیش‌تر و زمانی که فیلم پرومتئوس به نمایش درآمده بود مجله دانستنیها در پرونده مفصلی به این موضوع پرداخت و در مقاله‌ای در آن شماره، عرفان خسروی درباره مشابه این هیولاها روی زمین و منابع الهام آن مطلب مفصلی را نوشته بود که شاید زمان مناسبی برای ارجاع دوباره و مرور آن باشد.

 

مواجهه با دیگری که بیگانه است

بیگانه درعین‌حال روایتی از داستانی نظامی نیز بود. گروه‌های معدن کاری که باید در فراسوی مرزهای منظومه شمسی به دنبال استخراج و حفظ منابع منافع کارفرمایان خود باشند، ناچارند نقش نیروهای نظامی را نیز بر عهده بگیرند؛ اما شاید مهم­تر از فناوری‌ها و تسلیحات و راهبردهای نظامی، آنچه از این دید مهم است در دل مفهوم مواجهه با بیگانه قرار دارد.

بیگانه نخستین فیلمی نیست که مواجه ما با دیگری را مواجه­ای خشن نشان می‌دهد. این نخستین داستانی نیست که برخورد میان ما و دیگری را ناچار به تقابل می‌داند و سرنوشت مواجهه را تجاوز و نابودی و میل به تبدیل کردن دیگری به خود می‌شمارد اما شاید یکی از مهم­ترین روایت‌های بصری این مواجهه در بیگانه به تصویر کشیده شده باشد. داستانی که بازتابی از عمل ما با خودمان روی زمین است.

ما روی زمین هر جا و هر بار که دیگری را دشمن پنداشته‌ایم در اولین گام و قبل از آنکه بتوانیم با او مبارزه کنیم او را به غیر انسان فروکاسته­ایم. دشمن ما زمانی که به دیگری تبدیل می‌شود، دیگر انسانی نیست که قابلیت همدلی داشته باشد به همین دلیل مایی که از دیدن ناله ناشی از گرسنگی یک گربه کوچک یا بال شکسته یک پرنده یا از له کردن اتفاقی یک مورچه در زیر پاهای خود دل‌آشوبه می‌گیریم از دیدن تَلٌی از کشتگان دشمنان خم به ابرو نمی‌آوریم. ما در مقابله با یکدیگر دیگری را به هیولا تبدیل می‌کنیم. او را به صفات هیولا وش می‌آراییم و پس‌ازآن است که او دیگر برایمان انسان و هم نوع نیست. دشمن است و دیگری و سزاوار هرچه بر سر او می‌آید.

ما که گاه از دیدن شخصی که در خیابان پرنده‌ای را آزرده است آشفته می‌شویم تصویر آن‌هایی که در کنار ما دیگری را کشته‌اند بزرگ می‌داریم و آن‌ها را قهرمان‌های خود می‌دانیم. هرچه بیشتر کشته باشند قهرمانی بزرگ‌ترند و البته که انسان‌دوست‌تر و مهربان‌تر می‌دانیمشان.

این جوهر اصلی نگاه ما به دیگری در زمان تقابل است. به‌جای دوری نگاه نکنید. همین آخرین باری که در خیابان شاهد دعوایی بود که شاید بر سر حق تقدم خودروها شکل‌گرفته بود به یاد بیاورید که طرفین چقدر سریع دیگری را به هیولایی که باید به هر قیمتی حذف شود فرو کاسته‌اند.

بیگانه نیز چنین تصویری را به‌خوبی به نمایش می‌گذارد. مواجهه ما و هیولاهای بیگانه در خانه هیچ‌کدام از ما اتفاق نمی‌افتد. ما به‌قصد بهره‌برداری از منابع قمری و سیاره‌ای دوردست راهمان به آن قمر افتاده است و آن هیولا نیز به هزار و یک دلیلی که نمی‌دانیم در آن زمان به آن مکان رسیده است. داستان بیگانه در زمینی بی‌طرف رخ می‌دهد که نه ما و نه دیگری در آن حق آب و گل نداریم.

زمانی که هر دو طرف مقابل هم قرار می‌گیرند، هر یک دیگری را به چشم هیولایی کُشنده می­بیند. هیولایی که متجاوز است. در فیلم نخست بیگانه به معنای واقعی شاهد تجاوزگری میل به تبدیل کردن دشمن به خودی از چشمان بیگانه هستیم. او نه‌تنها به‌طور استعاری که به‌طور واقعی به قربانی انسانی خود تجاوز می‌کند، درون بدن او تخم‌گذاری کرده و بدن او را میزبان نسل بعدی خود می‌کند. او در تلاش برای بقا باید دیگری را نبود و از دل ویرانه دیگری نسل بعدی خود را ‌به دنیا آورد.

در قسمت دوم اما این داستان عمیق‌تر و جدی‌تر می‌شود.

این بار نه‌تنها مواجهه با بیگانه از هر دو سوی داستان مواجهه با هیولای دیگری است که شاید یکی از مهم‌ترین روایت‌های زنانه از نبردی برای بقا در تاریخ معاصر سینما باشد.

این بار در یک‌سوی داستان و بازهم در زمینی بی‌طرف، ریپلی، قهرمان زمینی وجود دارد که قصد دارد از جان دخترکی کوچک به هر قیمتی محافظت کند تا نمایشی بی‌نظیر از حس مادری را به ظهور برساند. در سوی دیگر اما ملکه بیگانه‌ها است که نه برای یک فرزند که برای فرزندانش می‌جنگد. این نبرد دو مادر است که دست تقدیر آن‌ها را در برابر هم قرار داده است. هر یک دیگری را بیگانه‌ای می‌داند که بقای فرزندانش را به خطر خواهد انداخت.

در فیلم جیمز کامرون اگرچه قهرمانان زن داستان و به‌خصوص شخصیتی که سیگورنی ویور بازی می‌کند، به‌ظاهر به بروز جلوه‌های مردانه‌ای از قدرت می‌پردازند اما کلیت داستان روایتی با تأکید بر وجوه زنانه این نبرد را به تصویر می‌کشد. آن‌گونه که باربارا کرید استاد مطالعات سینمایی دانشگاه ملبورن می‌گوید: «میزانسن ها از هر لحاظ به شیوه‌ای طراحی‌شده است که تداعی‌کننده امری زنانه باشد فضاهای درونی زهدان مانند و راهروهایی که استعاره‌ای از رحم است.» او در ادامه این مفهوم را پیش‌تر می‌برد و استدلال می‌کند این تصویرسازی برگرفته از این واقعیت است که بدن و به‌طور خاص مواجه با بدن جنس دیگری در فرهنگ امروز ما هراس آفرین است و به همین دلیل هم ‌جنس غالب میل به سرکوب جنس دیگر دارد. درنهایت در این روایت وسیع‌تر زنان نیز در جامعه مردسالار، تبدیل به دیگری می‌شوند.

بیگانه البته درنهایت داستانی در ژانر وحشت و علمی تخیلی است. داستانی از مواجهه ما با هیولایی فضایی؛ اما چنین داستانی شاید به این دلیل در طول زمان و در فاصله نسل‌های مختلف باقی‌مانده و مخاطب خود را حفظ کرده است که در لایه‌ای زیرین‌تر و برای ناخودآگاه ما نه‌تنها روایتی در دوردست‌های غیرواقعی که بازتابی از مواجهه ما با جهان اطرافمان باشد.

ظاهر آن هیولا را عوض کنید و با شمایلی دوست‌داشتنی جایگزینش کنید. ببینید آیا بازهم به‌سادگی خواهید توانست از دلاوری ریپلی در برابر آن هیولای وحشی دفاع کنید یا دچار سردرگمی در انتخاب سوی قهرمان ماجرا می‌شوید. شاید در بیگانه نیز مانند بسیاری از نبردها و تقابل‌های ما، قهرمان و ضدقهرمانی وجود ندارد. ما شاید صرفاً مبارزانی هستیم که برای تأمین منافع خود دیگری را هیولا تصویر می‌کنیم.

متن این یادداشت نخستین بار با اندکی تغییر در مجله دانستنیها منتشر شده بود.


این مقاله که قبلا در  سایت پوریا ناظمی منتشر شده از مجموعه مقالات برگزیده وب فارسی است که در موضوع آزاد باز نشر می‌شود.

نویسنده
پوریا ناظمی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.