بخونید، خونده بشید!
سلام آقای دورانت
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
احسان رضایی احسان رضایی

روزنامه‌نگار . نویسنده

دنبال کن
سلام آقای دورانت
6 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
سلام آقای دورانت

دکتر شفیعی‌کدکنی جایی شاعران معاصر را دسته‌بندی کرده و گفته است از نظرش شاعران سه دسته‌اند، آنهایی که شعرشان را نشسته می‌خواند و آنهایی از فرط هیجان، شعرشان را ایستاده می‌خواند و بالاخره یک دسته سوم تک‌نفره که متعلق به اخوان‌ثالث است. حالا آن دسته سوم که به کنار، کتابهای محبوب و دوست‌داشتنی من هم همینطورند: آنهایی که نشسته نمی‌توانم ببندمشان و آنهایی که ایستاده نمی‌توانم زمینشان بگذارم. دسته اول آنهایی هستند که یا داستان هیجان‌انگیزی دارند، یا حرفشان را به شیوه یک داستان هیجان‌انگیز روایت کرده‌اند (مثلا «اینترنت با مغز ما چه می‌کند؟» نوشته نیکلاس کار، یک مطلب علمی پیچیده را به شکل داستانی جذاب تعریف کرده است). دسته دوم آنهایی هستند که علاوه بر ساختار روایت، زبان خوب و روان هم داشته باشند. خیلی از داستان‌های خوب و درجه یک هستند که با ترجمه نه‌چندان خوب، بخش زیادی از کیف و مزه و لذتشان می‌رود.

برعکس تسلط زبانی نویسنده و مترجم، داستان یا متن داستانیِ خوب را خواندنی‌تر هم می‌کند (دیگر مثال لازم ندارد، خودتان ترجمه‌های محمد قاضی را در نظر بیاورید). البته بجز تسلط زبانی، لحن هم مهم است. فرض کنید در مورد کتاب زندگینامه‌ای، ژانری که معمولا بنایش بر منزه جلوه دادن نویسنده‌اش است، آن دسته از آثاری لحن متفاوت دارند که با خواننده صادق و صمیمی هستند و چیزی را پنهان نمی‌کنند (از این دست، «حدیث نفس» حسن کامشاد یا «شما که غریبه نیستید» هوشنگ مرادی کرمانی را می‌شود مثال زد). همه اینها که باشد، دیگر نمی‌شود کتاب را در هیچ حالتی، نشسته و ایستاده و درازکش، بست و کنار گذاشت. منتها یک وقت‌هایی هم هست که خاطرات و ملاحظات شخصی به این ملاک‌ها اضافه می‌شود و باعث می‌شود واکنش‌های هر کداممان به یک کتاب متفاوت باشد (مثلا حس کتاب «خداحافظ پدربزرگ» آلفی دونلی برای خواننده معمولی، با کسی که تازه پدربزرگش را از دست داده متفاوت است). در مورد خود من هم از این دست اتفاقات کتابی زیاد افتاده. مثلا یک بار کتاب را تا سر جلسه امتحان بردم («نیروی اهریمنی‌اش» فیلیپ پولمن) چون طاقت نداشتم صبر کنم ببینم باقی ماجرا چی می‌شود. کتابهایی هست که موقع خواندنشان راه می‌روم (سعدی چنین حالی دارد. یا مثلا وقت کشته شدن دامبلدور در جلد ۵ «هری پاتر» نمی‌توانستم یکجا بایستم).

کتابهای زیادی هم بوده‌اند که هر کدام مدتها کتاب بالینی‌ام بودند و شبها قبل از خواب باید حتما چند صفحه‌ای از آنها را می‌خواندم (از «سیاوش خوانی» بهرام بیضایی تا «اسطوره» دیوید گمل توی این فهرست هستند، اما پای ثابت ماجرا دیوان خواجه حافظ است). با این حال وقتی که خواستند فقط یک کتاب را معرفی کنم، انتخاب برایم خیلی سخت نبود و فوری اسم «تاریخ تمدن» ویل دورانت توی ذهنم آمد. کتابی که هر بار بازش می‌کنم، در آن غرق می‌شوم. خب این کتاب هم یک جور دایرهالمعارف است، هم روایت داستانی فوق‌العاده‌ای دارد، هم نویسنده جابه‌جا طنازی‌های زیرپوستی می‌کند، هم اینکه مترجم‌ها و ویراستارها متنی کاملا یکدست تحویل داده‌اند، ... هم اینکه این کتاب برایم یادآور روزگار عاشقی و جوانی است و اولین چیزی که به اتفاق مهربان‌همسر خریدیم، دوره «تاریخ تمدن» بود که آن ایام نایاب بود. فقط نکته‌اش این است که جلدهای «تاریخ تمدن» قطور است و باید نشسته آنها را خواند.


یادداشت در شماره ۶۰8 هفته‌نامه همشهری جوان نوشته شده است.

نویسنده
احسان رضایی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 8 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 11 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
like1K
tag
احسان رضایی احسان رضایی 1304 خواننده / 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.