بخونید، خونده بشید!
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت میرزاده عشقی
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت میرزاده عشقی
تیم تحریریه موضوع آزاد
7 دقیقه مطالعه / 2 هفته پیش
img-content
وقت نوشتنه! وقت نوشتنه!
همه چیز درباره مسابقه نویسندگی برای وب موضــــــــــوع آزاد
دنبال کن
گزارش تصویری مراسم بزرگداشت میرزاده عشقی

همیشه که از خیابان رد می‌شوی ماشینی هست که با عجله می‌خواهد کل محتویات خط عابر پیاده را له کند و برود. و بعد یک بوقی و یک بد و بیراهی و تو که فکر می‌کنی اصلا برای چه عجله دارند؟

یعنی این آدم‌ها از آن آدم‌هایند که ثانیه به ثانیه‌شان با ارزش است؟ برای چه می‌دوند؟ مثلا قرار است به المپیک بعدی برسند؟ یا سهام‌شان نزدیک است که ساقط بشود؟ مردم به طور مقتصدانه‌ای از هم سبقت می‌گیرند که تو می‌گویی هر کدامشان راننده‌آمبولانس‌ند و عمدا لباس شخصی پوشیده تا شناسایی نشود.

بعد تصور می‌کنم دانه به دانه به خانه‌هایشان رسیدند و کنار تلویزیون لم داده‌اند و در تنهایی مطلق آگهی بازرگانی تماشا می‌کنند. بعد تلگرام‌هایشان را بالا و پایین می‌کنند. بعد دوباره دراز می‌کشند. سقف را نگاه می‌کنند. پنجره را باز و بسته می‌کنند. احتمالا وقتی خیلی حوصله‌شان سر رفت هم با خودشان ور می‌روند. موهایشان را می‌پیچند. پوست خودشان را نیشگون می‌گیرند و جوش‌ها را می‌ترکانند و دست توی دماغ خودشان می‌کنند. احتمالا دوش هم نمی‌گیرند. فکر نکنم موسیقی هم گوش کنند. بیشترشان فقط عجله داشتند و هرگز به این فکر نکرده بودند که برای چه عجله دارند.

این راستش همان حکایت فرهنگ ماست. در این مدت که ما خواستیم مسابقه‌ای برگزار کنیم بودند کسانی که ازشان کمک خواستیم و بعد یکدفعه قیافه‌ی یک بازجو را به خودشان گرفتند.

شماها کی هستید؟
چی بهتون می‌رسه؟

برای چی حاضر شدین این زحمتا رو بکشید؟

وضع مالی خانواده‌هاتون چطوره؟

طوری که انگار تمام چیزهای دیگر در کشور ما به شدت هدفمند شده و همه به سر و سامان رسیدند و فقط نویسنده‌ها و آدم‌های حوالی فرهنگ معضل اجتماع مانده‌اند. این نگاه حاصل تربیتی است که به ما یاد داده برای نوشتن و خواندن حتما باید دلایل تفصیلی و استوار داشت.

کتاب کنکور را می‌خوانیم تا ثروتمند و با شخصیت شویم.

طلاق‌نامه را می‌نویسیم تا از شر کسی خلاص شویم.

املا و انشا رو می‌نویسیم چون مجبوریم.

پایان نامه را می‌نویسیم تا ثروتمندتر و باشخصیت‌تر شویم.

کتاب می‌خوانیم تا پند بگیریم یا به یک حرفه‌وفنی مسلط شویم.

واقعا یاد نگرفتیم با «نوشتن» حال کنیم. با «خواندن». با وب‌نویسی. وبگردی. یا حتی با برگزاری یک مسابقه‌ی نویسندگی برای وب.

به نظر ما هیچ چیزی از برگزار کردن یک مسابقه‌ برای نویسنده‌های وبی که هیچ جشنواره‌ای ندارند باحال‌تر نیست. هیچ چیزی از این باحال تر نیست که تک تک نوشته‌ها را بخوانی و داوری کنی و یکی را به نمایندگی از همه‌ی نویسنده‌ها به سفر بفرستی. هیچ چیزی باحال تر از این است که اسم یک ژورنالیست مثل میرزاده‌ی عشقی را روی جایزه‌ات بگذاری. به نظر ما باحال است که آدم‌هایی که بقیه تحویل نمی‌گیرند را تحویل بگیری. باحال است که خوب رانندگی کنی و در خیابان کسی را زیر نگیری و با حال است که بنویسی و الزاما موقع نوشتن به این فکر نکنی که قرار است چقدر از این یکی دو ساعت پول دربیاوری.


عکس شماره 1: چند ساعت پیش از شروع مراسم، دفتر موضوع آزاد


عکس شماره 2: هپتا گالری، چند دقیقه پیش از مراسم


عکس شماره 3: فرزین سوری

«میرزاده پیش از مرگ خواب می‌بیند که در اتاقی مدفون می‌شود. وقتی فحوای خوابش را تعریف می‌کند، رفقا از جمله ملک‌الشعرا بهش تسلیت می‌گویند.»


عکس شماره 4: اسماعیل امینی

«همه‌ی ما ذهنیت اسطوره‌ای داریم، هر چیز که رکورد نباشد انگار برایمان مهم نیست. در حالی که بسیاری از چیزهای مهم ویژه نیستند اما مهم‌اند. میرزاده عشقی اسطوره نیست اما اهمیت دارد چون در دورانی شروع به کار کرده و تاثیرگذار بوده که زمان مهمی به حساب می‌آید. شروع نشریات و گسترش زبان بوده.»


عکس شماره 5: اسدالله امرایی

«میرزاده عشقی یک آنارشیست بوده و آنارشیست‌ها از اساس با ساختمان و بنای هرچیز مخالفند.»


عکس شماره 6: مدعوین مراسم و برگزیده‌های مسابقه


عکس شماره 7: این کتاب‌ها جزو کتابخانه‌ی مراسم بزرگداشت میرزاده عشقی بودند. قرار شد مدعوین کتاب‌ها را به ما پس ندهند و بعد از خواندن به دیگران قرض بدهند.


عکس شماره 8: اجرای موسیقی زنده


عکس شماره 9: احسان رضایی

«مشروطه وقتی صاحب ادبیات مخصوص به خودش شد که با روش‌های نوین نوشتن و با ادبیات کشورهای دیگرآشنا شد و جریان عظیمی از ترجمه شکل گرفت. جریان ترجمه زمانی متوقف شد چون مترجم انحطاط و سقوط امپراتوری رم را ترجمه می‌کرد و فتحعلی شاه ترجمه‌ی آن را ممنوع کرده بود. ناصرادین شاه دوباره ترجمه‌ی ادبیات (آثار اروپایی مثل شکسپیر) را به جریان انداخت.»


عکس شماره 10: علیرضا رضایی

«ایده‌ی موضوع آزاد به این دلیل شکل گرفت که کار سیستماتیک فرهنگی انجام نشده. ایده‌ی اول شکل گرفت و با دیگران هم آن را در میان گذاشتم. همه تعجب کردند. در سال گذشته هشت هزار نماد الکترونیک به فروشگاه‌های اینترنتی داده شده ولی جایی که فکرهایی که دوستشون داریم دور هم باشند رو نداریم که بتونیم از آن طریق دنبالشون کنیم و بخونیمشون. شما هم مثل ما شاید یک جایی قلم دست گرفتید و کاری کردید که جامعه خیلی اون رو تایید نمی‌کرده.»


عکس شماره 11: شیوا مقانلو

«این جایزه برای وصل کردن آمده، و به جهت احساس این نیاز که نوشته‌های وب‌نوشت را که به لحاظ کیفی و کمی بسیار مهم هستند در جهان امروز باید سر و سامان داد.»

 

بیانیه داوران مسابقه نویسندگی برای وب موضوع آزاد:

به نام دوست

مسابقه‌ی مقاله‌نویسی "موضوع آزاد"، با هدف بزرگداشت نویسندگی در وب فارسی، نخستین دوره خود را پشت سر می گذارد. هدف برگزارکنندگان، دست‌اندرکاران، حامیان و داوران این مسابقه، حمایت از اصول صحیحِ نوشتن در وب، و ترویج درست این فرهنگ میان علاقمندان جدی و روزافزون وب نویسی بوده است.   

 دبیرخانه مسابقه "موضوع آزاد" در زمستان ۹۵ و با رویکرد فوق، فراخوان خود را منتشر و آغاز به کار کرد. در فروردین ماه ۹۶،  داوران مرحله اول با بررسیهای دقیق و همه جانبه و اعمال شرایط لازم، از میان ۴۵۸ اثر رسیده به دبیرخانه‌ی مسابقه، نهایتا بیست اثر را برگزیدند و بانهایت امانتداری به دست پنج داور نهایی مسابقه رساندند. هیات داوران‌نهایی نیز پس از خوانش دقیق آثار و‌انجام جلسات گروهی مشاوره و رسیدن به اجماع قابل قبول، نهایتا هفت اثر را شایسته‌ی معرفی و کسب عناوین برتر دانستند، که یکی از آن میان برگزیده و برنده جایزه نخست شد.

هیأت داوران سیزده اثر برگزیده نشده را نیز به نوبه  خود شایسته‌ی توجه و ارزش می دانند، و اگرچه برای نویسندگان هفت اثر برگزیده نیز راهنماییها و گوشزدهایی دارند تا آثارشان در آینده هرچه قویتر شود، اما در کل معتقدند که سطح کیفی و کمی آثار دریافت شده در دور اول چنین مسابقه‌ای کاملا در حد انتظار بوده اند و بنابراین مسابقه با موفقیت انجام پذیرفته است.

در پایان برای تمام پیشکسوتان، نوگامان، علاقمندان و نویسندگان فضای مجازی آرزوی ذهنی هرچه پویاتر، چشمانی هرچه بیناتر، و انگشتانی هرچه قویتر داریم.

هیات دواران نخستین دور مسابقه "موضوع آزاد": (شیوا مقانلو، سیامک رحمانی، سروش روحبخش، عرفان خسروی، اکبر هاشمی)


عکس شماره 12: اهدای جوایز مسابقه


عکس شماره 13: جوایز افراد مورد تقدیر


عکس شماره 14: نشان میرزاده عشقی


عکس شماره 15: اهدای لوح تقدیر به نفر برتر توسط داوران مسابقه آقایان سیامک رحمانی و عرفان خسروی

جایزه نفر اول سفر بود و نشان میرزاده عشقی


عکس شماره 16: رضا بهرامی

«فکر می‌کنم همه‌ی بچه‌هایی که کار کرده بودند چه آنهایی که بین بنده‌های نهایی بودند یا حتی نه، همه برنده‌اند. اتفاقی که در نوشتن برای وب می‌افته اتفاق بزرگیه. وبلاگ‌نویس‌ها و کسانی که در این مدیوم می‌نویسند، دست بالا گرفته شوند.»


عکس شماره 17: عکس گروهی شرکت کنندگان و داوران مسابقه


عکس شماره 18: آقای نوری از مارکوپولو

«ما تو بخش نشریه‌ها و وبسایتی که داریم تو بخش پروژه ایرانگردی این مطالب را بعد از بررسی چاپ می‌کنیم.»


عکس شماره 19: هپتا گالری، پایان مراسم


چند خط از تجربیات شرکت‌کنندگان مسابقه نویسندگی برای وب موضوع آزاد

 

امید گنجی:

اندر فضایل کودکی حرف‌ها بسیارند؛ پای صحبت هر میان‌سال و سالمندی بشینی برایت از میزان دقیق شیرینی آن دوران داستان‌ها دارد که بگوید. البته بنده هنوز نه میان‌سالم و نه سالمند، بنابراین در باب کودکی به همین بسنده می‌کنم که هر چه باشد، تخیلمان در قید و بند قوانین نیست. می‌شود در کسری از ثانیه از زمین به ستاره‌ای خیالی در آن‌سوی کهکشان رفت و برگشت. می‌شود ریز شد و همراه سلول‌‌ها، بدن را گشت. یا اصلاً می‌توان وانمود کرد که فرش‌ها گدازه‌اند. بعید می‌دانم در جهان چیزی یارای ایستادن در برابر تخیل بچه‌ای را داشته باشد.

اما بزرگتر که می‌شویم دیگر از این‌ها خبری نیست؛ می‌فهمیم که یک چیزی هست به نام سال نوری که با آن مسافت را می‌سنجند. و این‌که قرار نیست سرعتمان از نور بیشتر شود. و همینطور این‌که با سرعت نور هم بخواهیم یک سر تا نزدیک‌ترین ستاره برویم، چیزی حدود چهار سال زمان می‌برد. دیگر بماند که یک سیاحت تا مرکز همین کهکشان خودمان چقدر طول می‌کشد.

انگیزه من از خلق این نوشتار، این نبوده که برای یک موجود بیگانه یا زمینی که شاید روزی قصد سفر به مشتری کند، راهنمای مسافرت مجانی بنویسم. و خدمت به جامعه علمی نجوم و اخترشناسی هم در دستور کارهایم قرار نداشت؛ تمام آن چیزی که از نوشتن این مقاله مدنظرم بود، آزاد کردن خوانندگانش و خودم، ولو برای چندین ثانیه، از قید و بندهای زمان بر تخیلمان بود. و صادقانه بگویم، زمان نوشتنش فکر هم نمی‌کردم قادر باشد تأثیری روی مخاطبانش بگذارد. تصور این‌که شاید فردی آن را بخواند و برای لحظه‌ای، هر قدر هم اندک، این مزخرفات سال نوری و این‌که دمای سوختن بافت فرش 400 درجه است و دمای گدازه 1200، از خاطرش بروند کمی برایم دشوار بود. و البته که هنوز هم دشوار است؛ اما لااقل الان هر وقت که نگاهم به این نوشتار بیفتد، می‌توانم کمی احساس رضایت داشته باشم؛ از این یک پیروزی کوچک در برابر این زمان خبیث.

 

پرستو خوشفکر:

می‌دانستید تخم‌شربتی موجود بسیار سمجی‌ست؟

توی آفتاب نشسته بودم و کلاهم را گذاشته بودم سرم. اصلاً هم عجیب نیست که توی مراسم اختتامیه-طور- شالی که از مترو خریده‌ای ۵ هزار تومن و توی کیفی که قفلش توی راه شکسته جا نمی‌شود را بگیری دستت، با کلاه کپ بشینی به سخنرانی اساتید ادب گوش کنی.

خیلی هم به ‌جاست در واقع، و قطعاً فکرش را کرده‌ند که تو لیوان هیجان‌انگیزترین شربت دنیا را روی خودت خالی می‌کنی و سرتاپات را تخم‌های سمج شربتی فرامی‌گیرند. بعد تنها راهش این ‌است که بشینی توی آفتاب خشک شوند، بریزند پایین. به این می‌گویند برنامه‌ریزی موشکافانه‌ی مراسم.

من، برنده‌ی مفتخرِ متن شماره‌ی ۵، تنها وقتی متوجه می‌شوم چه‌قدر با فضا هماهنگم که آقایی کاملاً خارجی، کاملاً فضایی و کاملاً انگلیسی، وارد مراسم می‌شود. و من هرچه منتظر می‌مانم دستکم معرفی یا سخنرانی از سمت ایشان انجام شود، خیر، اتفاقی نمی‌افتد.

یادم هست یک زمانی به عروسی‌ها که دعوت می‌شدیم، به عنوان دختر نوجوان فامیل، مدام به رقص دعوت می‌شدم و دلم نمی‌خواست برقصم. جمله‌ای که بهم می‌گفتند این بود که پیراهن به این زیبایی را پوشیده‌ای که بنشینی؟ خب لااقل برقص!

بله... چیزی که در خاطرم مانده این است که... آقای خارجی! اینهمه ما را به زحمت انداختی که در باب سرووضعمان اندیشه کنیم! خب لااقل برقص!

 

کیمیا هاشمی:

اگر ساعت 23:30 سی ام اسفند متنی را برای مسابقه ی نویسندگی بفرستید که مهلتش سی اسفند است، همه ی اتفاقات خوبی که بعد از آن رخ می دهد غیر منتظره تر از آنی به نظر می رسد  که باور کنید! حال تصور کنید آن اتفاقات خوب حتی شامل مواردی از قبیل شرکت در مراسم اختتامیه با حضور نویسندگانی که کارهایشان را دوست دارید هم باشد و حتی در این مراسم یکی از معلم های دبیرستانتان را هم ببینید و عجیب تر اینکه متوجه شوید، نویسنده ی یکی دیگر از 7 اثر برگزیده دوست و سال بالایی دوران مدرسه تان است!

قطعا تجربه ی  این ماجرا ها لذت شرکت در مسابقه را هم بیشتر می کند و هم روایت من را از این جریان شخصی تر....اما از همه ی این ها گذشته، فکر میکنم در مسابقه ی نویسندگی موضوع آزاد،  جذاب ترین اتفاق جدیدی که برای من  افتاد، مواجهه با سوال اصلی مسابقه بود: فکر میکنید در وب فارسی جای چه مطلبی خالی است؟

این که جواب من به این سوال به واقعیت نزدیک بود یا نه را نمیدانم، اما تصورم این است که پرسیدن این سوال به خودی خود ارزشمند است و همین است که تلاش برای پیدا کردن پاسخش و  ماجرای نوشتن و باز نوشتن و مورد نقد قرار گرفتن این نوشته ها و.... را این قدر به یاد ماندنی میکند.

 

پدرام بهروزی:

یک گلدان هم گرفتم. از آن‌هایی که خاک و بذر و گلدان جدا از هم در جعبه‌ای مقوایی هستند. باید خاک را توی گلدان می‌ریختم، بعد بذر گل‌ها را در عمق ۳ یا ۴ سانتی می‌کاشتم و آب فراوانی رویش می‌ریختم و آن را می‌گذاشتم زیر نور آفتاب. این کارها را با تردید انجام دادم. چون نمی‌دانستم دارم کار را درست پیش می‌برم یا نه. گلدان را گذاشتم پشت پنجره‌ی آشپزخانه که نورگیر بود و منتظر شدم.

بهمن پارسال بود که فراخوان مسابقه‌ی موضوع آزاد را دیدم. همانطور که از اسمش پیداست موضوعش آزاد بود. باید یک چیزی می‌نوشتی که بشود آن را در وب منتشر کرد، مطلبی که درست نوشته شده باشد، جذاب باشد و ارزش خواندن داشته باشد. به نظرم ایده‌ی خوبی بود. وبسایتشان را نگاه کردم. همه‌ی مطالب خواندنی و جالب یک جا جمع شده بودند. از آن فراخوان‌هایی بود که جرقه‌ی نوشتن مطلب در ذهنت روشن می‌کنند. چرا که نه؟ یک مطلبی نوشته بودم درباره‌ی نجوم. آن را ویرایش کردم و می‌خواستم بفرستم. اما آن مسابقه‌ی فوتبال را دیدم. بارسلونا و پاری‌سن‌ژرمن را. چه بازی شگفت‌انگیزی بود. درباره‌ی آن نوشتم و چند ماه بعد خبر دادند که مطلبم جزو ۷ اثر برگزیده شده است. رفتم به محل برگزاری اختتامیه مسابقه. درباره‌ی میرزاده عشقی، ادبیات مشروطه، تاثیر میرزاده بر زبان آن دوران و اهمیت درست‌نویسی زبان فارسی در محیط وب حرف زدند. خیلی جالب بود و چیزهای زیادی یاد گرفتم. بعد موسس موضوع آزاد از این حرف زد که چرا تصمیم گرفته آن وبسایت و این مسابقه را راه بیندازد و نماینده‌ی یکی از حامیان مالی هم حرف زد. پذیرایی کردند و بعد جایزه‌ها را دادند. یک لوح تقدیر، یک کارت هدیه و بن خرید کتاب الکترونیکی. روی میز کنار تریبون هم ده‌ها جلد کتاب بود که می‌توانستیم با خود ببریم، بخوانیم و به کسی دیگر بدهیم. من مبانی درست‌نویسی زبان فارسی معیار از دکتر ناصر نیکوبخت را برداشتم. خداحافظی کردم و داشتم می‌رفتم که آن گلدان را هم دادند. مراسم خوبی بود. با آدم‌ها آشنا شدم و با گوشه‌ای از ادبیات ایران و با نویسنده‌های جوان دیگر و با خیلی چیزها. بعد از آن مراسم بود که به خانه برگشتم و گل‌ها را با تردید کاشتم.

حالا به گلدان نگاه می‌کنم. پنج تا ساقه‌ی نحیف سبزرنگ از خاکش سر برآورده. هر روز نگاهشان می‌کنم، به آنها آب می‌دهم و به ساقه‌ها ناخنکی می‌زنم. حالا مسئولیت آن گل‌ها با من است، و فکر می‌کنم همچنین مسئولیت نوشته‌هایم.

 

آرش سالاری:

تجربه‎ای کم‎یاب در این دوران غلبه‎ی کارمندی و سرهم‎بندی، از مواجهه با آدمها و گروهی که برای کاری که انجام میدهند حتا اگر فقط یک مسابقه باشد، ارزش قائلند و به نوشتن و نوشته‎ها خیلی بیشتر از تقریبا همه‎ی نهادها و رسانه های حرفه‎ای این حوزه، احترام می‎گذارند. 

 

محمدامین نوبهار:

حقیقتش لینک مسابقه رو یکی از دوستان به من دادن و من خوشم اومد و شرکت کردم. نوشته‌ای که فرستادم مربوط به یکی از سفرهای سال پیشم بود و وقتی این‌جا منتشر شد، چند نفر بهم پیام دادن که سفرنامه رو خوندن و به بروجرد سفر کردن. این خیلی باعث خوشحالی بود که یه نوشته باعث یه گردشگری خیلی کوچک شده. وقتی شما تماس گرفتین که توی نامزدها هستم اصلا مسابقه رو یادم نمی‌اومد. چون چندماه گذشته بود و فراموش کرده بودم که توی همچین مسابقه‌ای شرکت کردم. ولی در کل باعث خوشحالی بود و خیلی بد شد که نتونستم توی اختتامیه و توی جمع بچه‌ها و داورها و مهمان‌ها باشم.


با رای داوران، نفر اول مسابقه‌ی نویسندگی برای وب مشخص شد

دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.