بخونید، خونده بشید!
رازهای مردی که نبود
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
احسان رضایی احسان رضایی

روزنامه‌نگار . نویسنده

دنبال کن
رازهای مردی که نبود
11 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
کرگدن کرگدن
مجله هفتگی کرگدن
دنبال کن
رازهای مردی که نبود

آن که گفته «برگشتن روزگار سهل است/ یارب نظر تو برنگردد» معلوم است که خودش هیچ وقت به زمین سفت نرسیده بوده است. البته که نظر لطف حضرت باری اول و آخر همه امور است، اما برگشتن ورق روزگار هم چندان آسان و بی‌دردسر نیست. روزگار و زمانه که جای خود دارد، حتی رفیق آدم هم با آدم سر لج بیفتد، پدر صاحب‌بچه درمی‌آید. همین شرلوک هولمز را که نماد زرنگی و تیزی و فرزی است، ببینید. وضعیتش در آن داستان‌های اول که سر آرتور کانن دویل نویسنده هنوز با او بر سر مهر و محبت بود، با باقی داستان‌ها زمین تا آسمان فرق می‌کند. خب البته تقصیر خودش هم هست.

دکتر کانن دویل که از اولش با او کاری نداشت. نشسته بود یک گوشه مطب، داشت برای خودش مریض می‌دید و نانی می‌برد سر سفره زن و بچه‌اش. حالا شما خودتان را بگذارید جای آرتور کانن دویل؛ پزشک جوانی که از یک طرف به خاطر نبوغ بالایش توانسته در بیست و یک سالگی دوره تحصیل طب را تمام کند و وزارت بهداشت انگلیس را به تحسین وادارد ولی از آن طرف، مردم عادی به پزشکی این‌ همه جوان اعتماد ندارند و مطب او همیشه خلوت است. خب، آن اوایل کانن ‌دویل از سر تفنن و در اوقات بیکاری در مطب داستان پلیسی می‌نوشت و با اسم مستعار چاپشان می‌کرد. حق‌التحریر هم ظاهرا برخلاف امروز بالا بوده و آقای دکتر تشویق شده که همین‌طور تند و تند بنویسد و اولین کارآگاه خصوصی تاریخ، جناب شرلوک هولمز را خلق کند. اما این پزشک جوان نابغه حق نداشت بعد از مدتی بخواهد داستان‌های جدیدی بنویسد و در سایر زمینه‌ها هم طبع‌آزمایی بکند؟ انصاف داشته باشید. کانن دویل چهارده‌تا داستان با محوریت هولمز نوشته بود که دید حالا سجاده‌نشین باوقاری هم نیست، لااقل دکتر حاذقی که هست و اصلا چه کاری است هی خودش را در قالب دکتر واتسون، مسخره دست شرلوک بکند. پس هولمز را با پروفسور موریارتی سرشاخ کرد و جفتشان را از آبشاری در سوئیس پرت کرد پایین تا خودش را از شر او راحت کند و بتواند آثار دیگری خلق کند. اما سیل نامه‌ها و اعتراضات به این کار نویسنده آن‌قدر زیاد بود و کار را به جایی رساند که ملکه اعطای نشان شوالیه یا سِر را به خاطر مقالات حماسی‌اش در زمان جنگ بوئرها، منوط و مشروط به زنده کردن شرلوک هولمز کرد. عاقبت کانن دویل تسلیم شد و از 1901 دوباره آقای کارآگاه را برگرداند و یک توجیهی هم جور کرد که که آن سقوط صحنه‌سازی و برای فریب اعضای باند موریارتی بوده است.

از همین‌جا بود که روزگار برای شرلوک هولمز برگشت. کانن‌ دویل که از مخلوقش شکست خورده بود، این بار تا توانست صفات و خلقیات ناجور مثل ویولن زدن در نیمه‌شب به شرلوک هولمز نسبت داد. شرلوک شد آدم مغرور و گنده‌دماغی که به دیگران محل نمی‌داد و به او صفت تنهایی را هم اضافه کرد. توی چهل و چهارتا داستان بعدی، واتسن سر و سامان گرفت، اما شرلوک هولمز همیشه از زن‌ها می‌ترسید. تنها زنی که توانست از او دلی ببرد، یک خواننده اپرا بود به نام ایرنه آدلر که بارها به خاطر او توی دردسر افتاد. آدلر توی پنج داستان حضور دارد و با مرگش در 1903، هولمز تصمیم می‌گیرد که دیگر کار نکند. گفت «سه غم اومد به جونم هر سه یک بار» و همه‌اش به خاطر همان بود که کانن دویل با شرلوک سر لج افتاده بود. کانن دویل شخصیتی آن‌قدر باهوش خلق کرده که خودش اسیر نبوغ خودش شده است. دیگران - حتی واتسون دوست‌داشتنی - نمی‌توانند با سرعت او فکر کنند و او هم نمی‌تواند خودش را با کس دیگری تطبیق بدهد برای همین همیشه تنهاست. «اولین کارآگاه خصوصی مشاوره‌ای دنیا» - آن‌طور که کانن دویل نقل کرده - در 6 ژانویه 1854 در روستای مایکرافت در یورکشایر به دنیا آمد. اولین ماجرایش را در زمان دانشجویی حل کرد. این‌که در چه رشته‌ای و در چه دانشگاهی درس خوانده است، نمی‌دانیم و سر تحصیل او در آکسفورد یا کمبریج هنوز بین هولمزشناس‌ها و نیز اهالی این دو دانشگاه دعواست.

سال 1881 با جان اچ واتسون، پزشک ارتش که بعد از مجروح شدن در جنگ دوم افغانستان استعفا داده بود، آشنا و همخانه شد. سال 1891 از آبشار رایشن‌باخ سقوط کرد اما در سال 1894 برگشت و گفت این مدت را به عنوان یک جهانگرد نروژی سفر کرده است. در 1903 خودش را بازنشسته کرد و به ارتفاعات ساسکس رفت تا در تنهایی ابدی خودش زنبورداری بکند. «پرورش زنبور عسل» عنوان یکی از چهار تالیفش هم است. او پیپ‌کش قهاری است و می‌تواند تفاوت خاکستر 140 نوع تنباکو را از هم تشخیص بدهد. در شیمی، ریاضی، زمین‌شناسی و حقوق قضایی بریتانیا متبحر است. برای اولین بار در تاریخ بشر آرشیو اثر انگشت جمع می‌کرد و مجرمان را از روی این مشخصه به دام می‌انداخت. ورزشکار هم هست و در بوکس و شمشیربازی ادعای قهرمانی دارد. در عوض از سیاست، ادبیات، فلسفه و نجوم سر درنمی‌آورد و برایش فرق ندارد که زمین به دور خورشید بچرخد یا خورشید به دور زمین. واقعا هم برای آدم تنها چه فرقی دارد این چیزها. به قول آن تصنیف، «نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته کس به من دل، چو تخته پاره بر موج، رها رها رها من».  


این مقاله قبلا در 8امین شماره هفته‌نامه کرگدن در تاریخ 25 خرداد 95 چاپ و منتشر شده است.

اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
حسن لطفی حسن لطفی 8 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
بهروز غریب‌پور بهروز غریب‌پور 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 8 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 11 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
like1K
tag
احسان رضایی احسان رضایی 1648 خواننده / 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
محسن آزرم محسن آزرم 5 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
img-content
پوریا ناظمی پوریا ناظمی 14 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 9 دقیقه مطالعه | 5 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.