بخونید، خونده بشید!
بیا لاله‌زار، خورشید بچینیم
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
گالیا توانگر گالیا توانگر

خبرنگار هستم، بیشتر به مسائل ادبی، فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی می‌پردازم. یک مجموعه شعر با نام "زیر پوستم زنی سرباز مخفی ست " نشر مایا، یک مجموعه داستان با نام "روزهای گل اناری باغ " نشر بهاران و زیارت و یک کتاب خاطره -داستان با نام "جادوگر قلب من سلام" نشر مجنون، در کارنامه خود دارم. تنها شعارم در زندگی تلاش و دوباره تلاش است و اینکه "تا می‌توانی بنویس و بیشتر از آن بخوان". کتاب مورد علاقه‌ام "بار دیگر شهری که دوست می داشتم" و "جنایت و مکافات" است. خوردن قهوه در یک بعد از ظهر تابستانی کنار پنجره‌ی آشپزخانه‌ام که پر از گلدان است مرا خیلی خوشحال می‌کند. هنوز هم دوست دارم روز تولدم نامه‌ای برایم پست کنند؛ نامه‌ی واقعی، نه الکترونیکی. تفریحم نیز طبیعت گردی‌ست.

دنبال کن
بیا لاله‌زار، خورشید بچینیم
3 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
img-content
بیا لاله‌زار، خورشید بچینیم

محل کارم در خیابان لاله‌زار تهران است. جایی که نه عاشقی دارد، نه تماشاخانه‌ای و نه با آن همه الکتریکی‌های پر ا زهراس چک برگشتی، می‌توانی از ویترینی چراغی برگیری و به خانه ببری. لاله‌زار محل رفت و آمد مردهایی است که سراسر تنهایی‌اند. مردهایی را دیده‌ام که در کت و شلوار تنهایی‌‌شان فحش رد و بدل می‌کنند. تنهایند و فحش‌های رکیکی که حین مکالمه تلفنی و دعوای کسبه‌ای می‌دهند، غصه‌های بی‌شمار آنهاست که همچون دملی چرکی هر آن سرباز می‌کند و کف آسفالت ناهموار لاله‌زار پخش می‌شود. مردهایی از طبقه کارگری دیده‌ام که موهای فرفری پر پشت و هیبتی ترسناک دارند. با چرخ دستی‌هایشان کارتن‌های بار و لامپ حمل می‌کنند. مثل تانک کودتاچی‌های ترکیه‌ای پیش می‌آیند. من می‌ترسم و در خم راه باریکه‌ای پناه می‌گیرم. به یکباره تانک می‌ایستد و مرد کارگر با هیبتی ترسناک می‌گوید:«برو.» آرام و مهربان می‌گوید: «برو.»            
لاله‌زار معتاد و دزد و مهندس برق و زنان کولی اسپند به دست هم دارد. لاله‌زار گلزار آدم‌های تنهاست. بیست سال از این لاله‌زار گذشته‌ام. نه تماشاخانه‌ای دارد، نه گلزاری، اما من بیشتر از همه خیابان‌های تهران دوستش دارم. آنقدر زخمی ست که مگر می‌شود از آن گذشت و شعری نسرود. مگر می‌شود خورشید کلمات را از لابه‌‌لای موهای شعرم بیرون نکشم و پیشکش آن نکنم؟! لاله‌زار آدم‌های گزارشم را به دست قلمم سپرده و به کار و بار روزمرگی خود ادامه داده است. یکبار با باربران لاله‌زار و باردیگری با کارگران تولیدی‌های لباس کوچه برلن که در دخمه‌های هزار توی زیر‌زمینی برای لقمه‌ای نان بدون حق بیمه و نه حتی بازنشستگی بر پارچه عمرشان کوک می‌زنند، ناهار خورده‌ام. چرا نباید عاشق این خیابان و جزام دردش نباشم؟ چند وقت پیش دوستی از شهرستان زنگ زد و گفت: «کجا ببینمت؟»گفتم: «لاله‌زار!» گفت: «نه آنجا نمی‌آیم. شنیده‌ام خیابان درستی نیست!» 
لاله‌زار خیابان نجیبی است. مثل باربرهایش و کارگران جوان نجیبش. مثل لوطی‌های مو فرفری که هنوز می‌دانند حق تقدم با یک بانوست. مثل من که بیست سال از جوانی‌ام را در کوچه‌های لاله‌زار گشته‌ام و از دردها نوشته‌ام. باید بدانی چطور بنگری که از لاله‌زار خورشیدی بچینی و به خانه ببری. گاه باید خورشیدی را که چیده‌ای لای موهایت سنجاق کنی و قایمش کنی. نمی‌شود خیلی چیزها را روشن کرد با این خورشید. روشن شود، مثل فیش‌های حقوقی نجومی می‌شود؛ دل را آتش می‌زند و اگر شهیدی چون قانعی از خود گذشته هم بیاید، نمی‌تواند آن آتش روشن را خاموش کند. فقط می‌گویم: لاله‌زار خیابان خوب هاست. آدم‌هایی که به شدت تنهایند و میان همین تنهایی بی‌مرز، میان همین نادرستی‌ها هنوز هم درستی‌های زیادی هست. هنوز هم کارگر در سرما و گرمای لاله‌زار گاری خود را هول می‌دهد و دستمزد ذره‌بینی خود را می‌گیرد. هر کس می‌خواهد مرا ببیند، بیاید لاله‌زار، خورشید بچینیم و به خانه ببریم.

اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
گالیا توانگر گالیا توانگر 9 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
گالیا توانگر گالیا توانگر 4 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
گالیا توانگر گالیا توانگر 5 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.