بخونید، خونده بشید!
زنی که پاهایش بوی باقالی می دهد
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده

داستان کوتاه می‌نویسم. دو سال در روزنامه‌ی ایران ستونی ثابت به نام "قصه سه‌شنبه‌ها" داشتم. تجربه‌ی نویسندگی در چند نشریه و ماهنامه را دارم، اما روزنامه‌ی ایران شیرین‌ترین تجربه‌ام تا به امروز بوده.

دنبال کن
زنی که پاهایش بوی باقالی می دهد
8574 خواننده / 8 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
like8K
img-content
زنی که پاهایش بوی باقالی می دهد

بوی جورابم دارد خفه‌اش می‌ کند ولی چون قهر است اعتراض نمی‌ کند. من هم یک رژه مفصل جلویش می‌ روم  و توی دلم غش غش می‌خندم. همیشه قهر که می‌‌کند روزه سکوت می‌‌گیرد و شام نمی‌‌خورد و موقع رفتن سرکار خداحافظی نمی‌‌کند و وقتی برمی‌گردد فقط "س" سلام را زیرلب می‌ گوید. از این مدل قهرها که منتظر کوچکترین حرکت آدم برای منت کشی هستند و بیشتر از سر کله شقی و یک دندگی شکل می‌گیرند.

حجت را با من تمام کرده بود و ازم خواسته بود دیگر با برسش موهایم را شانه نزنم. این بار دومِ بعد از اتمام حجتش بود که مچم را می‌گرفت. نیاز به‌ افسر نبود چون کروکی نکشیده هم مقصر من بودم. برس را انداخت توی سطل آشغال، آن هم با یک ژست تمرین شده و جوری نگاهم کرد که‌ انگار بقالی است که چوب خط نسیه من تمام دفترش را پر کرده. من اما اینجور وقت‌ها دلم یک بلندگو هندوانه فروشی می‌خواهد که بروم بالای مبلی یا میزی یا چیزی بایستم و داد بزنم :"بابا آدم که نکشتم؟ مسواکتو که مصرف نکردم. شیپیش هم که ندارم. . . . ".  ولی جواب نمی‌دهد. قبلا امتحانش کردم و دیگر قدیمی‌ شده. هرکار هم بکنم شوهرم قهرش سر جایش است.

شوهر من مردیست که وسایل شخصی‌اش را دوست دارد. لباس‌هایش را آویزان می‌کند. ساعت‌هایش را در کشوی مخصوصش می‌ گذراد. شیشه عینکش را با گوشه پیراهنش پاک نمی‌‌کند. ناخن‌هایش را در حمام می‌گیرد. اصلا دارو نمی‌‌خورد و موقع خریدن شیر و خامه تاریخ انقضایش را نگاه می‌‌کند. مردی که شغلش با اطوارش نمی‌‌خواند و مکانیکی‌ست که بوی ادکلنش جلوتر از خودش راه می‌‌رود.

من اما آدمی‌ هستم که پایم در کفش ورزشی بد جور بو می‌گیرد. ناخن‌های دستم را خودم می‌‌خورم و انگشت‌های پایم که به پایه میز اصابت می‌‌کنند می‌شکنند و خودشان کوتاه می‌شوند، ناخن‌های پایم را جارو برقی می‌خورد. مراقب هستم مو داخل غذایم کشف نشود اما بدِ روزگار شوهرم کاشف خوبیست. همیشه یک لنگه‌ از جوراب‌هایم را گم می‌کنم و بی خودی شکم ماشین لباسشویی را می‌‌گردم و تا آن لنگه را دور می‌‌اندازم لنگه بعدی را زیر تخت پیدا می‌‌کنم.

رژه رفتنم جواب نمی‌‌دهد و روی مبل می‌‌نشینم. نشسته و اناری آب لمبور می‌‌کند و نظم و ترتیب صد دانه یاقوت را به هم می‌‌ریزد. شرط می‌‌بندم لجش را در آورده‌ام اما او هم بیکار نبوده و حرص مرا در آورده چون بی‌خیال بوی گند پای زنش است. هر وقت از پیاده‌روی بر می‌گشتیم می‌‌گفت:"بپر پاهاتو بشور، مثل پای سرباز صفر بو می‌ ده، ما ندیدیم زن پاهاش بو گند بده".  و من هرهر کنان می‌‌رفتم داخل حمام. حس یک ماهی مرده که نه حس یک ماهی پخته سر میز شام را دارم و دیوارهای خانه لحظه به لحظه برایم تنگ‌تر می‌ شود و می‌‌دانم قهر کوتاه مدت همیشه‌گیمان دارد سپرده بلند مدت می‌‌شود. دلم نمی‌‌آید کوپن بیمه منت کشی‌ام را خرج بُرسی کنم که تا حالا بازیافت شده .

انار که می‌ترکد و روی فرش و مبل و پیراهنش خون به پا می‌‌کند جوری نگاهش می‌‌کنم که‌ انگار باعث جنگ جهانی سوم شده و جوری نگاهم را پس می‌‌دهد که مطمئن شوم یک عمر میکروب وار زندگی کرده‌ام. هر دو می‌‌خندیم ولی در آخر من مجبورم شامپو فرش به دست شوم. 

نویسنده
سمیه خطیب‌زاده
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.