بخونید، خونده بشید!
دوست دوران بچگی
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده

داستان کوتاه می‌نویسم. دو سال در روزنامه‌ی ایران ستونی ثابت به نام "قصه سه‌شنبه‌ها" داشتم. تجربه‌ی نویسندگی در چند نشریه و ماهنامه را دارم، اما روزنامه‌ی ایران شیرین‌ترین تجربه‌ام تا به امروز بوده.

دنبال کن
دوست دوران بچگی
2399 خواننده / 7 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
like2K
img-content
دوست دوران بچگی

چشمم را بستم و اجازه دادم تلافی سیر تا پیازش را سر من خالی کند. کاش همه چیز در این دنیا مجازی بود حتی دندان درد. وقتی یک چیزی مجازی باشد می‌شود به آن بخندی یا نخندی و مثل ماهی گلی بسپری‌اش به حافظه‌ی سه ثانیه‌ای.

وقتی که آمد نگفت چرا صورتش اینقدر پکر است و من هم نپرسیدم اما از همان لحظه ده تا داستان برای حال گرفته‌اش ساخته‌ام یکی از یکی زیباتر و غم انگیزتر. بهترینش دعوای عروس و مادر شوهر بود که هرگز دمُده نمی‌شود و حتم دارم عروس حوا هم با مادر شوهرش چند باری روی رینگ رفته باشد. خیال کردم که مادرشوهرش یک پا کودتاچی است و کولاکی بزرگ راه انداخته که اول صبحی چهره‌ی این عروس مظلومش شبیه هیروشیمای غمزده است. مادر شوهری که زبانش درد دارد و جای نیشش چرک می‌کند و دهن زخمی‌ که زده تا ابدِ این روزگار باز می‌ماند.

وقتی کیفش را خیلی آرام روی میز گذاشت و پرتش نکرد فهمیدم توی ترافیک مفصل فرصت کرده با بدبختی‌هایش کنار بیاید و گرفتاری‌هایش را پشت در گذاشته اما اشتباه می‌کردم وقتی پی به اشتباهم بردم که سرنگ فلزی بد ترکیب حاوی لیدوکایین توی فک پایینم با ضربِ دستش فرو رفت و چند دقیقه بعد با مته شروع کرد به سوراخ کردن دندانم تا عصبش را بکشد و بُکُشد. در مونالیزای صورتش که با ماسک پوشانده است فقط یک جفت چشمِ دیگر آزارش معلوم است، خم شده روی صورتم و هیچ ترحمی‌ ندارد.

بی حسی دندانم کمرنگ شده و قبل از آخ و واخ کردنِ من خانم دکتر مجددا به سرنگ مسلح می‌شود. مته با یک مشت نت پراکنده کنار گوشم صدایی می‌سازد که از آدم بودنم پشیمانم می‌کند و فکر می‌کنم تا به حال دندان درد کدام حیوان را مجبور به شب بیداری کرده و چرا تمام گرفتاری‌ها مخصوص انسان‌هاست. یادم می‌آید که چقدر به دندان‌های لقم زبان می‌زدم تا زودتر بیوفتند و چقدر برای ریختن همه دندان‌های شیری‌ام بی تاب بودم. دلتنگ همه مسواک‌های نزده و نخ دندان‌های نکشیده شده‌ام و به تمام ته دیگ‌هایی که خورده‌ام مخفیانه فحش‌های رکیک می‌دهم.

زیر دست خانم دکتری گرفتار شدم که انگار با خودش اختلاف حساب شدید دارد و مثل فوتبالیستی که پنالتی‌اش به تیرک دروازه خورده و خشمش را با لگدی که به زمین چمن می‌زند خالی می‌کند، دارد عقده‌های خفه شده‌اش را روی کرسی کرم خورده‌ی من باز می‌کند.

دلم می‌خواد در یک لحظه ترمز اضطراری را بکشم و مچ دستش را بگیرم و بپیچانم و دستش که زاویه 90 درجه گرفت و چهره‌اش از درد مچاله شد با دهان کف کرده و پر از خون بگویم:"چه مرگته دکتر ". و او هم بگوید :"عزیزم تحمل کن. متاسفم عصب کشی درد داره" تا شاید کمی‌ قانع شوم که خصومت شخصی‌ای با من ندارد و این درد کاملا طبیعیست. ولی از خر شیطان پیاده می‌شوم و بی‌خیال آرتیست بازی دل می‌دهم به آهنگ مته و ساکشن.

ماسکش را پایین می‌کشد و می‌گوید:"برات پانسمان کردم. هفته‌ی دیگه بیا پرش کنم. ببخشید اگر دستم یه کم درد داشت. یه ساعت پیش شنیدم دوست دوران بچگیم فوت کرده و الان هم باید برم برای خاکسپاریش."

نمی‌دانم چرا ولی درد دندانم در یک لحظه خوب شد. انگار مرگِ رفیقِ دورانِ دندانِ شیریِ دکتر، مسکن من شده. کاش همه چیز در این دنیا مجازی بود حتی مرگ....

نویسنده
سمیه خطیب‌زاده
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
like1K
tag
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 1155 خواننده / 14 دقیقه مطالعه | 8 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.