بخونید، خونده بشید!
رعایا و نوامیس
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
محمد قائد محمد قائد

م. قائد روزنامه‌نگار، نویسنده، مترجم، ویراستار

دنبال کن
رعایا و نوامیس
8 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
رعایا و نوامیس

در دهه 1360 ژاپن مدتى دچار کمبود کارگر شد و کسانى هم از ایران به آن کشور رفتند، چندى با ویزاى توریستى در آن‏جا اقامت کردند و در مشاغلى که معمولاً براى خارجیان مى‏‌مانَد استخدامِ روزمزد شدند. عایدات چنان مشاغلى، با توجه به سطح دستمزدها، براى توریست/کارگرهاى ایرانى قابل توجه بود و پس از بازگشت به ایران در زندگى بسیارى از آنها تأثیرى قابل‌‏ملاحظه گذاشت.
 

کارگران اهل ترکیه که پس از جنگ دوم جهانى به آلمان رفتند مى‏‌توانند ادعا کنند اشخاصى‌‏اند سخت‏کوش که هم خودشان را بالا کشیدند و هم به میزبان کمک کردند. تصویر توریست/کارگرهاى ناخوانده ایرانى در ژاپن همراه با خوابیدن در پارک، تشکیل دارودسته‌‏هاى توزیع مواد مخدّر، توزیع کارت جعلىِ تلفن و پاره‏اى رفتارهاى مجرمانه دیگر بود. در میان آن جوانان ایرانى، آدم درستکار و ساعى نادر نبود، اما تصویر کّلىِ این گروه همان است که اشاره شد.
 

در خود ایران کمتر مقام رسمى‌‏اى تمایل به صحبت درباره آن اشخاص دارد. آنها از روادید توریستى سوءاستفاده مى‌‏کردند و، در نتیجه، در ایران آدمهایى عوضى به حساب مى‏‌آمدند و در ژاپن توریست‌هایى قاچاقى. در ایران اگر ذکرى از این اشخاص مى‌‏شد همراه با احساس حقارت و شرمسارى بود، گویى ایرانى نباید به کارهایى مانند چرمسازى در مملکتى آسیایى تن بدهد.
 

در معیارهاى روان‏شناسى اجتماعىِ ایرانیان، اگر فرزند رعیت در پى رسیدن به مدارج عالى در مغرب‏‌زمین باشد اما دربماند و به کارهاى کمتر درخشان پناه ببرد قابل‌‏قبول‌‏تر است تا کسى که از ابتدا بخواهد در مملکتى شرقى همان کار را پیشه کند. رفتن به آمریکا به‌‏امید مهندس‏‌موشک‏‌شدن اما حلب‌ى‏ساز از کاردرآمدن برترى دارد بر رفتن به کویت به‏‌عنوان استاد آهنگر و در همین درجه درجازدن. در جامعه ایرانیان هم، مانند عربها، حفظ آبرو مقدّم بر همه چیز است.
 

قانون سال 1364 با بورس دولتى به خارج‌‏فرستادنِ دختران مجرد را ممنوع مى‌‏کرد (نگاه کنید به «اعزام دانشجو: ادامه بحثى صدوشصت ساله» در همین شماره لوح). شاید به نظر کسانى مجلس، با عنایت به قدرت اجتماعىِ روزافزون زنان، روغن ریخته را نذر امامزاده کرده باشد، چون دیگر بورس دولتى وجود ندارد. برنامه اعزام به خارج تقریباً پایان یافته و تک‌‏وتوک بورس‌هایى که داده مى‌‏شود در چهارچوب مبادله دانشجو با مؤسسات خارجى است. با این همه، آن محدودیت بر رقابت آزادانه زنان با مردان همکلاسشان باید برداشته مى‌‏شد.
 

کسانى به اقدام مجلس تاختند و گفتند اینها مسئله مردم نیست. یکى از نمایندگان مجلس متن اظهارنظر یک مرد خداشناس را در مجلس خواند، با این مضمون که اعطاى اجازه خروج از کشور به دختران مجرد به تصویر مجلس در چشم مؤمنان لطمه مى‌‏زند. اگر این دو موضوع را در متنى واحد ببینیم، شاید از آنچه بوده‏‌ایم و هستیم تصویرى دقیق‏‌تر به دست بیاوریم: دلخورى از عملگىِ پسران جوان در خارج، آن هم نه در غرب، بلکه در مشرق‌‏زمین؛ و وحشت از خروج دختران بى‏‌صاحبِ ایرانى که ممکن است نصیب کفّار و اجانب شوند.

اگر اهل قدم‌‏زدن در خیابانهاى پر از دود و خاک نیستیم، دست‏‌کم ''از پشت شیشه‏‌ها به خیابان نظر`` کنیم. در پیاده‌‏رو و حتى سواره‏‌روِ میدان‌هاى تهران کله‌‏هاى سیاه موج مى‌‏زند. پسران و دخترانى جوان، و غالباً دانشجو، بیشتر در حالت تعلیقِ فلسفى به‏‌نظر مى‌‏رسند تا در حال آمدوشد: نگران از حال، ناامید از حمایت جامعه، زیر فشار توقعات خانواده، بى‌‏امید نسبت به بهبود اوضاع اجتماعى؛ نسلى بدون خاطره‌‏اى خوش در پشت سر و بى چشم‌‏اندازى امیدبخش در پیش رو. امروز دختران ایرانى هم ناچارند بیش از پیش به درس رو بیاورند تا شاید سهم بیشترى از زندگى نصیب‌شان شود، گرچه حتى مدرک تحصیلات عالى دچار چنان تورّمى شده است که از این نظر کم‌‏فایده به‌‏نظر مى‏رسد. این حرف تازگى ندارد که جمعیت ایران یکى از جوان‌ترین‏ها در دنیاست؛ همچنین این نکته که نظام مستقر ایران نمى‌‏داند با این همه آدمِ اضافى چه کند. درهر حال، نگران‌‏کننده است که این جمعیت عظیم، رعایا و متعلقه‌‏ها فرض شوند. اموال‌‏پنداشتنِ افراد جامعه علامت این است که روحیه پدرسالاران‌ه‏اى مى‏‌گوید فعلاً چیزى از سر جایش تکان نخورد؛ بعد از ما دنیا را گو آب ببرد.
 

پسر جوان ایرانى که کارکردن در کارخانه چرم‌سازى در وطن را براى خود و خانواده خویش کسر شأن مى‏‌داند در ژاپن حاضر است چنین شغلى را در هوا بقاپد. تفاوت را باید در چندین عامل دید: سطح درآمد؛ سطح توسعه‏‌یافتگى که یک شغل معین را در جامعه میزبان بالاتر از معادل وطنىِ آن جلوه مى‌‏دهد؛ احساس به‏‌حال‏‌خودرهاشدگى در وطن خویش، در مقابلِ احساسِ اطمینان و اتکا به نهادهاى مدنى در سرزمینى بیگانه. ناله‏‌ها و شکایت‌هاى کلیشه‌‏اى درباره به‌‏اصطلاح ''فرار مغزها`` را مى‏توان از همین زاویه دید.
 

نگاه کنیم به دو نمونه: چین و هند. در حال حاضر، چین تنها در ایالات متحده نزدیک به 55000 دانشجو دارد و در جهان بزرگترین اعزام‌‏کننده دانشجوست. آمارى در دست نیست که چه تعداد از اینان به وطن خویش باز نمى‌‏گردند. حتى اگر یک‏دهم آنها برنگردند، کشورى با توان مالى، داراى اعتماد به‏‌نفس و با جمعیتى یک میلیاردى مى‏‌تواند این درصد را به سادگى جبران کند و در اعزام دانشجو تعداد 'تلفات‏` و 'جامانده‏ها` را در نظر بگیرد. کشور چین در حالى که براى رشد جوانانِ تحصیل‏کرده از خارج برگشته خویش موقعیت و امکانات فراهم مى‌‏آورد، چند درصد تلفات را موضوع سمینار و غمنامه نمى‏‌کند.
هند به‏طور سنّتى در زمینه ریاضیات قوى است (عدد صفر را ایرانی‌ها از هندیها یاد گرفتند و به جامعه مسلمانان و، در نهایت، غربیان رساندند). امروز شرکت‌هاى بزرگى در حد خطوط هوایى غرب اسناد حسابدارى‏‌شان را به هند مى‏‌فرستند تا در آن‏جا در مؤسساتى که چنین خدماتى ارائه مى‌‏دهند منظم شود. ارزان‏تربودنِ نیروى کار البته مطرح است، اما وجدان کار و مو ازماست‏‌کشیدن در رسیدگى به دفترودستک بنگاه‌هاى عظیم تجارى هم حتماً سهمى دارد، وگرنه دفاترشان را به ایران مى‌‏فرستادند تا به دوهزار تعطیل بربخورد و ناقص و مخدوش برگردانده شود.
 

آلمان، به‏‌رغم اعتراض شدید اتحادیه‌‏هاى داخلى، از هند متخصص نرم‌‏افزار کامپیوتر وارد مى‌‏کند، با این استدلال که تا خودکفاشدن راهى است و فعلاً نباید از کشورهاى رقیب عقب ماند. در چنین موقعیتى، دانشگاه‌هاى هند به صدور کامپیوتردان به غرب افتخار مى‌‏کنند، نه اینکه از ''فرار مغزها`` بنالند. اگر دانشگاه‌هایى توان تربیت متخصص دارند، باز هم هزارهزار متخصص تربیت مى‏‌کنند و هزینه تعلیم آنها را برگشت درآمد متخصصان صادرشده‌‏ یا به اصطلاح ما، ''دزدیده‌‏شده‏``-جبران خواهد کرد. قیاس تحقیرآمیزى نیست که بگوییم مغز هم مثل خربزه و قالى و سایر کالاهاست: اگر بازارى و خریدارى وجود دارد، مى‏‌توان بیشتر و بهتر تولید کرد تا هم در داخل مصرف شود و هم با مقادیر صادرشده بتوان کسب درآمد کرد. این تمام حرفِ جهانى است که بر پایه بازرگانى خارجى مى‏‌گردد. دانشگاه‌هاى بریتانیا هم سال‌هاست که از فرار مغزها مى‌‏نالند و رقابت با دستمزد متخصصان در آمریکا و کانادا را مقدور نمى‏‌دانند.
 

اما سرریز و صادرشدنِ جمعى از درس‏‌خوانده‏‌هاى ایرانى لزوماً به‏‌معنى خالى‏‌ماندنِ عرصه داخلى نیست. در ایران امروز، در همه زمینه‌‏ها سرریز و اضافه تولیدِ نیروى انسانى به چشم مى‏‌خورد. ایران اساساً در حد و شکلى توسعه پیدا نکرده است که بتواند از تحصیل‌‏کرده‌‏هایش بهره بگیرد و بازار کارى متناسب جمعیت درس‏‌خوانده‌‏اش بیافریند. در مرثیه‏‌هاى فرار مغزها کراراً بر این نکته انگشت مى‌‏گذارند که ایرانیانى در جوامع دیگر به مناصب بالا رسیده‏‌اند و کارهاى درخشان کرده‏‌اند. اما غالب مرثیه‏‌خوان‌‏ها نمى‌‏دانند درباره چه چیزى حرف مى‌‏زنند. شرکت‌ها و کارخانه‌‏ها و بنگاه‌هایى که متخصصان ایرانى و هندى و پاکستانى و روس استخدام مى‏‌کنند کالاهایى مى‏‌سازند که به سراسر دنیا صادر مى‏‌شود. وقتى چنان بازارى در دسترس نباشد، حضور آن اشخاص ثمرى ندارد. ایرانىِ کامپیوتردان در آمریکا نرم‏‌افزار یا سخت‏‌افزارى تولید مى‏‌کند براى پنج قاره. چنین شخصى در ایران به کارى بسیار ساده‏‌تر گمارده مى‌‏شود.
 

خواهند گفت اگر رفتگان برگردند ما نیز پیشرفت خواهیم کرد و بازارهایى بزرگ به چنگ خواهیم آورد. تحقق چنان اهدافى نیاز به بازگشت کسى ندارد و در داخل کشور براى کارهاى موجود از نظر نیروى متخصص کمبودى نیست. هرگاه شرایط مناسب فراهم شود، از آدمهاى موجود هم کارهایى بر مى‌‏آید؛ و شرایط مناسب یعنى پیدایش طرز فکرى جدید که حکومتْ خلق را رعیّت و متعلّقه نپندارد و در راه رشد جامعه در حکم دست‌‏انداز عمل نکند.
 

در صداقت برخى کسانى که درباره فرار مغزها یقه مى‏‌درانند تردید رواست. فرهنگ ادارىِ جامعه ایران و امکانهاى دانشگاهها و بازار کارش با معیارهاى جهانِ پیشرفته همخوانى ندارد و در وطن‏‌ماندنِ همه تحصیل‏کردگانْ موازنه اجتماعى را به سود نیروهاى طرفدار تغییر بر هم مى‌‏زند. دانشگاهیان مى‌‏گویند ''چیزى به نام دزدیدن مغزها در کار نیست؛ مغزها خودشان با صرف نیرو و هزینه فراوان فرار مى‌‏کنند``. یکى از هشت دانشجوى ایرانى که تیرماه امسال براى شرکت در مسابقات بین‏‌المللى ریاضیات به لندن فرستاده شدند بازنگشت. یک دانشجوى ایرانى که در آمریکا درس مى‏خواند مى‌‏گوید هموطنانش در خارج مى‌‏مانند چون ''مشکلْ تحصیل نیست؛ مشکلْ پول و آزادى است‏``. با این حساب، مام میهن براى فرد جوان نویدى ندارد. براى بسیارى از دختران و پسران درس‏‌خوانده این کشور، آینده در کورسوى امیدبخش دستیابى به یک فقره روادید خلاصه مى‌‏شود. سؤال کرکننده همیشگى: چطور مى‌‏شود ویزا گرفت؟
 

چین حضور دانشجویانش در جهان و تجربه مستقیم جوامع پیشرفته را در هم نظر دارد و دختران متخصص را اعضاى عالِم جامعه مى‌‏بیند، نه نوامیسى متعلق به دولت. جامعه ما پس از صد و شصت سال اعزام دانشجو، همچنان با فرهنگ غرب مسئله دارد. پس چرا مانند سال‌هاى پیشتر استاد خارجى نیاوریم؟ برخى توجیهات: استاد خارجى ممکن است جاسوس یا حامل میکرب‌هاى فرهنگى باشد؛ حضور استاد خارجى به کل جامعه احساس درس‏‌پذیرى از بیگانه مى‌‏دهد و ادعاى بی‌نیازی از فرهنگ‌هاى دیگر را باطل مى‌‏کند.
 

علت اصلى شاید در این نکته نهفته باشد: حقوق پرداختى به معلم خارجى به‏‌اندازه‏اى بالاتر از دستمزد مدرّس داخلى است که محیط کارىِ دانشگاه‌ها را غیرقابل تحمل مى‏‌کند. حقوقى که هر ماه باید به یک خارجى، بخصوص غربى، پرداخت تا در دانشگاه ایران درس بدهد حتماً از دریافتىِ سالانه همتاى ایرانى‌‏اش بیشتر است. استاد ایرانى وقتى ببیند یک بیستم همکار خارجى‌‏اش حقوق مى‏‌گیرد، بیش از پیش احساس پوچى و مسخرگى خواهد کرد. به همین سبب، نظام آموزشى ایران قادر نیست حتى براى تدریس زبان از خارج معلم بیاورد. با این حقوق‌ها، براى افراد هم صرف نمى‏‌کند که با خرج خودشان پى یادگرفتن زبان در کشورهاى دیگر بروند. ایرانى به ایرانى زبان خارجى درس مى‌‏دهد و آن ایرانىِ دوم دانشجویانى تربیت مى‏‌کند که آنها هم، به میمنت و مبارکى، استاد زبان مى‌‏شوند. در سراسر دوران فعالیت مؤسسات جدید آموزشى در ایران، این درجه از فقر مالى و فضاحت علمى سابقه نداشته است. مختارید که اسم این وضع را خودکفایى بگذارید، اما از چنین دانش‏‌آموختگانى انتظار نداشته باشید زبان خارجى بلد باشند یا بتوانند دو جمله سروته‏‌دار ادا کنند.
 

با این حال، زمزمه برنامه‌های نیمه‌‏رسمى براى صدور دانشگاه‏‌رفته‌‏ها شنیده مى‌‏شود و این برنامه را قرار است با دانش‏‌آموختگان رشته پزشکى شروع کنند. این مى‏‌تواند نقطه عطفى باشد در طرز فکر همیشگىِ جامعه ایران، که همه درس‏‌خوانده‌‏هاى این کشور تا ابد متعلق به همین آب‌‏وخاک‌‏اند. در برابر این واقعیت نیز حتماً کسانى به انکار و سفسطه متوسل خواهند شد، اما سرانجام ناچارند بپذیرند که میان برنامه صدور دسته‏‌جمعى و مهاجرت انفرادىِ دانش‌‏آموختگان تفاوتى نیست. و کارفرماى واردکننده متخصصان خارجى انتخاب بهترین‌‏ها را حق خود مى‌‏داند. به این ترتیب، به‌‏فرض که چنین برنام‌ه‏اى واقعاً سر بگیرد و در حد دلخوشى باقى نماند، دانشگاه‌هاى ایران با این وظیفه روبه‌‏رو خواهند شد که ناچارند بخشى از بهترین تعلیم‌‏دیدگانشان را براى صدور آماده کنند زیرا شمار فارغ‏التحصیل‌‏ها فراتر از نیاز بازار کار داخلى است.
 

شاید وقت آن رسیده باشد که دست‏‌کم جامعه دانشگاهى ایران به داستان ماندن یا رفتن با حالتى کمتر مرثیه‌‏سرایانه و بیشتر واقع‌‏بینانه نگاه کند و طرز فکر رعیت‌‏انگارى را پشت سر بگذارد. براى تمام دانشگاه‏‌رفته‌‏ها کار نیست و در این مملکت امکانات رشدى در حد مؤسسات، شرکت‌ها، بیمارستان‌ها و دانشگاه‌هاى غرب وجود ندارد. نیم قرن پیش درد جامعه ایران بی‌سوادى بود؛ حالا اشباع دانشگاه‏‌رفته‌‏هاست. این گرفتارىِ همیشگىِ جوامع بشرى است که با حل هر مشکل، با مشکلى بزرگتر و گاه دردناک‌تر روبه‏‌رو شوند. 


این مقاله که قبلا در سایت م.قائد منتشر شده بود، از مجموعه مقالات برگزیده‌ی وب فارسی است که در موضوع آزاد باز نشر می‌شود.

اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
محمد قائد محمد قائد 15 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
محمد قائد محمد قائد 10 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
img-content
محمد قائد محمد قائد 16 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
5 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
15 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.