بخونید، خونده بشید!
جریانات
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
خضر شمسی خضر شمسی

دکتری جغرافیا و برنامه ریزی شهری. با بیش از 50 مقاله علمی در مجلات و همایش بین المللی و ملی در زمینه های تخصصی و عمومی.
پژوهشگر، نویسنده و شاعر

دنبال کن
جریانات
8 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
img-content
جریانات

مادامی که جریان داشته باشی، آزاد در مسیر به پیش خواهی رفت کوهساران را در خواهی نوردید بر دامنه کوه‌ها خواهی تازید و دشت را به سان ماری رقصان خواهی شکافت، آزادتر از بادهای رها شده در تب کویر بر این پهنه خشک نوای عشق به زیستن خواهی نواخت، سبک و بی بال، روح حیاط را در تن خشکیده دشت خواهی افشاند، همه عالم در آمدنت چهره خواهند گشود رازیانه‌ها به تمنای وجودت سر به عرش اعلی خواهند رساند و مورها رژه عشق را هزاران هزار بار بخش خواهند کرد و چکاوک‌ها رقصِ باد و گل و بلبل را چکامه سرایی خواهند کرد.

جریان که داشته باشی، خواهی شست تن خسته و کف آلودِ محیط را،خواهی تکاند تنِ نحیف و سرمازده درخت‌هایی که سال‌هاست سیب‌های نارس شکوفه می‌زنند، درخت‌هایی که هرس کارانش سال‌هاست در زیر آلاچیق‌های سنگی به خواب رفته‌اند. جریان که داشته باشی، بذر امید را در ذهن قناری‌های کنج قفس‌ها جوانه خواهی زد، جوانه خواهی زد امیدِ به تغییر را، امید به شکفتن دوباره حقیقت را، حقیقتی که چندی است در لانه موش‌ها اسیر گشته است و وعده آمدنش را کلاغ‌ها پی در پی در گوش همدیگر هجی می کنند. وعده‌هایی شیرگونه که به هنگام حقیقت موش می‌شوند.

جریان که داشته باشی، کمی پائینتر از آبادی سهراب[2] را خواهی پرورد که آزاد و رها از کمرکش کوه بالا خواهد رفت و لذتِ رسیدن آب پای سپیدار را خواهد سرود، سرودی که سال‌هاست به مانند نسیم در فضای درونمان جریان دارد، نسیمی که فرهنگ نشُسته آب و سپیدار را صیقل داد و درس به درس به اصلاح شب پرداخت،[3] جریان که نداشته باشی فرهنگ‌ها چقدر سیاه و شب نما به نظر می‌رسند.

جریان که داشته باشی، کوه سنگ‌ها را جلا خواهی داد تغییر را به آنی معنی خواهی کرد و گذر خواهی کرد از میان عظمت سختی‌ها، جریان که داشته باشی، آهن نیز که باشی تغییر خواهی کرد مگر می‌شود جلوی جریان را گرفت. جریان، روحِ اوج گرفتنِ بی تکرارهاست روحی متلاطم که لطیفتر از پر قو به دشتً شکوه تلاش را تقسیم می‌کند و معنای روح بخش آزادی را جریان می‌دهد.

جریان که داشته باشی، بی‌منت همه آنچه دادنی است را خواهی داد و همه آنچه ماندنی نیست خواهی بخشید، گذر خواهی کرد از کنار درخت انجیرِ خسیسی[4] که شهره شهر گشته است بی آنکه انجیری از وی بِستانی، گذر خواهی کرد تا کاکتوسِ روح زمین را سیراب کنی، چه زیباست ایشتار[5] گونه زیستن دادنی بی تمنا و زیستنی عاشقانه. جریان که داشته باشی تباهی و فساد رخت برخواهد بست از این گیتی، دور خواهد شد از این خاکِ غریب.

جریان که داشته باشی، فنا به فنا خواهد رفت و تو می‌مانی و رمزِ جاودانه زیستن، می‌ماند عیارت در تارک تابناک تاریخ، می‌زنند محک زنان به سنگِ محک عیارت را، و تو می‌مانی و رسمی که ره عشق را ترسیم می‌کند. جریان که داشته باشی، رها خواهی شد از شبیخون محیط و شکوفا خواهی شد سنت‌های عمیق را، که دمامی است در مدرنیته اسیر تعجب زمان گشته‌اند، و چه زیباست سنتً در جریان زمان، ابهتی که کلاسیک ماندن را تجلی می‌دهد.

اسیر جریان

اسیر جریان که باشی، در پی جریان باید شتافت. نه سؤالی؟ نه درخواستی. فقط جریان است که جریان دارد و تو در پی آن در شتابی. اسیر جریان که باشی، به هر جا سرِک خواهی کشید، در و دیوارِ جداره جریان چقدر خشک و عبوس تغییرت می‌دهند و تو آنی خواهی شد که در یک آن همه شبیه‌اند و بر سر دافعه‌های جریان در جریانند.

اسیرِ جریان که باشی، طراوت درونت کوچ خواهد کرد و خلاقیت افکارت به سان دایره‌ای که پرگاری شکسته رسم کرده است ساده خواهد شد. و چقدر کهنه است تفکری که جریانش محاط است دایره گون و بی دررو. اسیر جریان که باشی، اساست وابسته به جریانی است که ماهیت تو را دمادمی دیرین است در خود بلعیده است و تو به سان وابسته‌ای تزریقی هر دم وابسته تر از روز قبل خواهی گشت و هویت تو در جریانِ جریان محو خواهد شد.

اسیر جریان که باشی، عریانی‌ات پوشیده خواهد شد و چقدر دور خواهی شد از اصالت درون و سنت کلاسیک زمان، و چقدر سخت خواهد شد شناخت درونت، و پوششی که هر دم به رنگی خود را بزَک خواهد کرد و چه بسیارند جریانات سایه، که بزرگی را در پوششی ماندن می‌دانند.

اسیر جریان که باشی، به سان تکه چوب خشکیده‌ای در نیلِ بی کران زندگی روان خواهی شد به هر سوی روی می‌نهی دفع خواهی شد و به هر کنجی سراغی می‌گیری جریان، دوباره راهی‌ات خواهد کرد مسیرت با مسیر جریان گره خورده است. مگر می‌شود با جریان بود و در جریان نبود مادامی که جریان می‌رود تو نیز روان می‌روی در پی سرگردانی‌ای که جریان برایت رقم زده است.

اسیر جریان که باشی، به سان خفاش‌های شب زنده‌دار که اسیر شبند در تلاطم روشنایی گم خواهی شد و گوش‌هایت پر از نجوای جغدهایی خواهد شد که شومی شب را در ذهن زمان تداعی خواهند کرد، جریان شب محوتر از آن است که رهرو داشته باشد مگر جریان را با نور نمی‌سنجند آری جریانِ تاریک اسارتگهی است که از عجین شدن شلاق‌وارِ صدای موج‌ها و به هم خوردن بال‌های خفاش موجودیت می‌یابد.

اسیر جریان که باشی گذارت به مرداب خواهد رسید، ایستایی و سکون محاط ات خواهد کرد راهی بجز گریز نیست، اما مگر گریز ممکن است؟ محکوم به ماندن و تقلا کردنی، دست و پا خواهی زد و خواهی ماند در مرداب تفکری که راهی جز توجیه دیروز و امروزش ندارد و اسیرانی که مدام و مدام همچون خزه‌هایی بی روح در دامن مرداب گرفتار می‌شوند.

اسیر جریان که باشی، روزی روزگاری در انحرافی ناخودآکاه در لجن یک باتلاق فرو خواهی رفت و همچون اسفنجی بزرگ که آب را در خود جذب می‌کند از صحنه جریان کنار زده خواهی شد و تو می‌مانی و لاشه ای مستحیل در گیر و دار یک باتلاق. اسیر جریان که باشی، اثارت لحظه‌ای خواهند بود و ماندن‌هایت به سان فلاش بک‌های ثانیه‌ای در گذار جریان فراموش خواهند شد و می‌مانند باتلاق‌هایی که پر است از اسیران جریان.


[1]  جریانات سیاسی
[2] سهراب سپهری،
[3]  رخ دادن انقلاب اسلامی
[4]  اشاره دارد به کتاب درخت خسیس به نویسندگی زیبا اشراقی و بابک افشارزاده، انتشارات آستان قدس رضوی
[5]  الهه عشق و باروری در یونان باستان

نویسنده
خضر شمسی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین نویسنده مشاهده همه
img-content
خضر شمسی خضر شمسی 10 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
خضر شمسی خضر شمسی 10 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
خضر شمسی خضر شمسی 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
1071 خواننده / 5 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
1072 خواننده / 15 دقیقه مطالعه / 11 ماه پیش
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.