بخونید، خونده بشید!
راهنمای عملی پدر سوختگی یا چگونه در ایران زندگی کنیم؟
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
یاور مشیرفر یاور مشیرفر

«الجنون فنون... من با افتخار تمام از دنیای انسان های عاقل که در آن همه چیز قطعی است، عشق ناکافی است، زندگی مادی است، راستی با منابع مالی سنجیده می شود، بزرگی دل بزرگی حماقت است و انسانیت در پرتو داشتن است و نه شایستن، به دنیای بسیار ساده و بی آلایش مجنونین، دیوانگان و انسان های ساده دلی روی آورده ام که خنده هایشان از ته دل و گریه هایشان سوزناک است، آنان که بودن و هستن را در زیبایی و دوست داشتن جستجو می کنند، آنان که ارزش انسانی را به قلبش می سنجند و آنان که در نظر مردمان عادی دیوانه اند.»  

دنبال کن
راهنمای عملی پدر سوختگی یا چگونه در ایران زندگی کنیم؟
8 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
img-content
راهنمای عملی پدر سوختگی یا چگونه در ایران زندگی کنیم؟

….. ارغوانم آن جاست
                       ارغوانم تنهاست
تقسیم بندی های بسیار مختلفی ممکن است برای رفتار آدم ها در نظر گرفت. بی شمار دسته و طبقه می توان برای «اخلاقیات» و «کدهای رفتاری» بشر تعریف کرد. چقدر دقیق و عمیق نمی دانم، اما می توانم مصداق هایش را در زندگی روزمره ام ببینم. آدم های دنیا می توانند هزار رنگ و بو داشته باشند که این تقسیم بندی شهودی برآیند زندگی در جامعه غربی و خاورمیانه ای است.
آنچه برای من در این چند سال رخ داده است، از آنچه که آموخته ام و برایش نوشته ام، شاید منطقی تر باشد که آدم های دنیا را در دو دسته ببینم: عده کثیری  که در Mediocristan زندگی می کنند و معدود آدم هایی که در Extremistan ساکن شده اند.
آدم های دسته اول، اکثریت مطلق هستند. مورد پسند همگان واقع می شوند و در اکثر مواقع «خوب» یاد گرفته اند نقص ها و مشکلات زندگی های بلند مدت شان را، کرختی هایشان را، سستی ها، بی برنامگی ها و در یک کلام «زنده مانی» هایشان را در «رویدادها» بسازند. آدم های دسته اول به شدت «رویدادی» اند. اما در راه فهمیدن لحظه مهم وقوع «رویداد» که به طرز دردناکی لحظه «قضاوت دیگران» درباره ماست، خودشان را «خوب» جلوه می دهند. متقلب هایی که «هوشمند» خوانده می شوند و نابکارانی که «خلاقیت» و مرزهای آن را تعریف می کنند. «دزدانی» که در مورد عدالت داد سخن می دهند. اینان توانسته اند . به تجربه آموخته اند در لحظه حساس کرختی و خطای مغزی مان بیشترین بهره را ببرند. هر چند خود این اشخاص نمی دانند که در دراز مدت چون اثری از خویش نمی توانند باقی بگذارند که دراز مدت یک «روند» است و نه «چند رویداد مجزا و ناپیوسته» در تاریخ بشری چنان گم می شوند که گویی هرگز نبوده اند. هرچند خودشان را «زرنگ ترین» انسان های روی زمین بدانند.
آدم های دسته دوم، همیشه اقلیت اند. آدم هایی هستند که هرگز مورد پسند دیگران واقع نمی شوند. برخی از این ها حتی پا را فراتر گذاشته و «منفور» زمان خویش می شوند. این آدم ها یک «روند» خاموش و دائمی رشد را تجربه می کنند. روندی که به هیچ جاده دیگری جز تنهایی نمی رسد. این آدم ها همان هایی اند که مرزهای فهم و درک بشری را علیرغم «فهمیده نشدن در زمان خویش» جا به جا می کنند. برای من مهم ترین نمایندگان این افراد در زمان های مختلف «سقراط» ، «سیسرو» ، «سنکا» و در زمان های اخیر «نیکولا تسلا» هستند. چه اهمیتی دارد که همدوره های تسلا به وی لقب دانشمند دیوانه بدهند، طردش کنند و او را فردی لاابالی و بداخلاق بدانند، در حالی که وی توانسته است، صدها سال قبل از به وجود آمدن مفاهیم حتی ابتدایی شبکه، با این دقت «شبکه های وایرلس» را پیش بینی کند؟ چه اهمیتی دارد که سیسرو و سنکا و ارسطو منفور زمان خویش باشند، اما هنوز هم بتوان از سرچشمه حکمت ناب آن ها، پس از هزاران سال لذت برد و درس گرفت؟ واقعا چه اهمیتی دارد که بتوانیم در مسیر رشدمان به سوی جا به جا کردن مرزهای تمدن بشری، تنهایی، تحقیر، فهمیده نشدن، برچسب خوردن و کُشته شدن را تحمل کنیم؟ مگر انسان چندبار میخواهد زندگی کند که «نه به علاقه خود» که به «صلاحدید و تأیید دیگران» زنده باشد؟ مگر ارزش زنده مانی به شُکوه فهم و اصالت فکری مان می ارزد؟
میخواستم اسم این نوشته را بگذارم «راهنمای عملی پدرسوختگی یا چگونه در ایران زندگی کنیم؟» فکر میکنم باید هم اکنون اسمش را به «چگونه برای خودمان زندگی کنیم؟» چگونه «درد» بکشیم و چگونه با «گره های سرد» زندگی کنار بیاییم تغییر بدهم. به هر حال قول این نوشته را داده ام و دوست دارم  حداقل در فضای خودم تابع قوانین خودم باشم.
آنچه برای دیگران از «رفتار من» باعث تأسف است، برای خودم مایه افتخار است. این که در محیط آن قدر جرئت داشته باشم که تابع قوانین و انجام کارها به صورت صحیح و دقیقشان باشم، نه آن گونه که «دیگران از من راضی باشند» بزرگترین داشته من است و همواره از این که در حال «زندگانی» ام و نه «زنده مانی» لذت های فراوانی می برم. از این که در چند سال آینده «مدل توسعه پایدار سازگار خاورمیانه»، مدل Fluctuate nec mergitur را به عنوان اندیشه ای محکم و دقیق برای پایداری در ناپایداری تدوین می کنم، بهترین و بالاترین حس دنیا را دارم. قبلا هم نوشته ام که بزرگترین خوشبختی برای من آنجایی است که هیچ کسی نفهمد من در زندگانی ام چه کرده ام و به کجاها رسیده ام. آن جایی که هیچ کسی توانایی درکم را نداشته باشد، یعنی آن قدر بزرگ شده ام که در ظرف کوچک فهم ساکنین Mediocristan نمی گنجم. روزی که نکوشیده ایم در جمع آدم های دسته اول رویداد نگر، خودمان را خوب جلوه بدهیم، قطعا آن روز «عید» است


این مقاله که قبلا در سایت مشیرفر منتشر شده بود، از مجموعه مقالات برگزیده‌ی وب فارسی است که در موضوع آزاد باز نشر می‌شود.

نویسنده
یاور مشیرفر
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
1173 خواننده / 5 دقیقه مطالعه / 5 ماه پیش
img-content
1182 خواننده / 15 دقیقه مطالعه / 6 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.