بخونید، خونده بشید!
آثار راه یافته به مرحله نهایی: سفر به شهری که دوست خواهم داشت
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
محمدامین نوبهار محمدامین نوبهار

برای مایی که در شهر کوچک بزرگ شده‌ایم، فعالیت رسانه‌ای محدود می‌شود به نشریات محلی و بومی که پیچیده‌اند در ادبیات و فرهنگ فولکلور. این چیزی است که بچه‌های شهرهای بزرگتر کمتر آن را درک می‌کنند. این‌که بتوانی با یک خبر معادلات سیاسی و اجتماعی یک شهر را به هم بریزی، قدرتی است که اهل رسانه‌ی شهرهای کوچکتر خوب آن را درک می‌کنند. از وقتی چشم باز کردم در نشریات محلی بودم و بعد که به دانشگاه آمدم افتادم در نشریات دانشجویی. حالا هم یک پایم در نشریات دانشجویی خوزستان است و یک پایم در فصلنامه‌ی فرهنگی-هنری «هیمه» که در استان فارس منتشر می‌کنیم. رسانه، جامعه، خبر و جنگ جذاب‌ترین مباحث زندگی من هستند.

دنبال کن
آثار راه یافته به مرحله نهایی: سفر به شهری که دوست خواهم داشت
تیم تحریریه موضوع آزاد
9 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
img-content
وقت نوشتنه! وقت نوشتنه!
همه چیز درباره مسابقه نویسندگی برای وب موضــــــــــوع آزاد
دنبال کن
آثار راه یافته به مرحله نهایی: سفر به شهری که دوست خواهم داشت

سفرنامه بروجرد

دو سال است که تنها یا با دوستان یا با خانواده، ایران را می‌گردم و به هیچ پیشنهاد سفری تا حد امکان «نه» نمی‌گویم. سفرهای اتوبوسی ارزان قیمت، تنها به بهانه شناخت بیشتر تا پخته شود خامی و الخ. اما بروجرد با دیگر شهرهای استان لرستان فرق دارد و همین تفاوت در پوشش و رفتار و زندگی مرا مجاب می‌کند تا ریز ریزِ واقعیت‌های خوب و بدش را بو بکشم.

پیش از آن‌که بخواهم درباره چیزها و جاها و آدم‌های بروجرد صحبت کنم باید این نکته را بگویم که وقتی شما به بروجرد می‌آیید، واقعا با یک شهر روبرو می‌شوید. یک شهر به معنای واقعی و کامل آن. شهری با تاریخ و سنت و گذشته که تارهای نوشدگی ده‌ها سال پیش –و نه در چند سال اخیر- در آن تنیده شده است. با همه‌ی تقابل‌های سیاسی و طبقات اجتماعی و ساختارهای عمرانی که شهرهای بزرگ‌تر درگیر آن هستند. این موضوع نه منفی است و نه مثبت. چیزی است که برای هر جامعه‌ی انسانی ایران دیر یا زود پیش می‌آید و چون بروجرد این مسیر را زودتر از جاهای دیگر شروع کرده، حالا برخلاف بافت روستایی و سادگی آدم‌های شهرهای کناری‌اش، این‌جا بیشتر درگیر آن فرم پیشرفت ولنگار تهرانی شده است. من فکر می‌کنم علت این اتفاق فاصله‌ی کوتاه چهارساعته با تهران و اصفهان، این دو کلانشهر ایران باشد.

مثل هر شهر دیگری وقتی وارد بروجرد می‌شوید، با نشانه‌های تکرارشونده‌ای روبرو می‌شوید که بعدها شما را به یاد آن خواهد انداخت. از نگاه من این نشانه‌ها برای بروجرد به چهار چیز خلاصه می‌شوند: دوچرخه، سبیل، فامیلی گودرزی و تمثال آیت‌الله بروجردی.

در مورد دوچرخه و سبیل فکر می‌کنم همین‌قدر توضیح کافی است که وقتی در راسته‌بازارهای شهر قدم می‌زنید به کرات با مردانی با سبیل‌های مشکی پرکلاغی بالای چهل ساله‌ای روبرو می‌شوید که یا دوچرخه چینی سوارند یا دوچرخه را کنار بساط فروشگاهشان قفل و زنجیر کرده‌اند. اما دو مورد آخری توضیح بیشتری می‌طلبد. صبح یک از روزهایی که به بروجرد رسیدم با یک راننده تاکسی روبرو شدم که خوش‌برخورد بود و در تاریک و روشن صبح، آن‌وقتی که هیچ‌کس نای صحبت کردن را ندارد و بوی دهان می‌پیچد در ماشین، خیلی خوش‌حال و سرحال اطلاعات خوبی درباره شهر می‌داد. به مقصد که رسیدیم، شماره‌اش را گرفتم و پرسیدم: «ببخشید. شما آقای؟» گفت: «نوکر شما گودرزی. مسلم گودرزی» همین اتفاق سر ظهر وقتی برای بازدید از تپه چغا رفته بودم، هم با راننده‌ی دیگری به نام «کیوان گودرزی» تکرار شد. حتما می‌گویید این‌که عجیب نیست. اما مسلما وقتی در یک خیابان کوچک به ساختمان پزشکانی برمی‌خورید که سه چهارم دکترهایش پسوند گودرزی دارند، قضیه برایتان جدی‌تر می‌شود. این مسئله درباره دفترهای ثبت اسناد و فروشگاه‌ها و نام کوچه‌ها هم صدق می‌کند. در بروجرد اگر در خیابان و در یک نگاه از دختری خوشتان آمد، می‌توانید او را خانم گودرزی صدا کنید و احتمال این‌که او برگردد، نزدیک به صد در صد است. این را براساس مشاهدات میدانی و نه براساس شنیده‌ها می‌گویم. این‌جا حتی اگر کسی گودرزی نیست، لابد معظمی گودرزی است یا گودرزنیا و اگر این‌ها نبود احتمالا بروجردی است. با این وجود اگر بپرسید: «گودرز کیه؟» احتمال قریب به یقین طرف نمی‌داند از کدام شخصیت شاهنامه صحبت می‌کنید که احتمالا او از نوادگان او است. بار آخری که از تاکسی پیاده می‌شدم، وقتِ پیاده شدن همین‌جور عادی و نرمال، گفتم: «خیلی ممنون آقای گودرزی!» و طرف درآمد که: «قربان شما» می‌بینید؟ حتی تعجب هم نکرد از این‌که فامیل‌اش را می‌دانم. این‌جا با تقریب بالایی همه گودرزی‌اند و این عجیب نیست.

اما چیز دیگر عکس آیت‌الله بروجردی است که همه به او ارادت دارند. خانه‌ی آیت‌الله بروجردی یکی از خانه‌های تاریخی شهر است که علاوه بر پذیرایی از مهمان‌ها و مسافرها در تمام سال، در ایام خاص هنوز میزبان مراسم‌های آیینی مردم شهر است. آیت‌الله سال‌ها است که رفته اما امروز حتی جوان‌های شهر عکس او را به دیوار محل کسبشان زده‌اند و او را می‌ستایند. باز هم باید این را بگویم که خیلی از مردم شهر در مورد شخصیتی که خودشان با عنوان «آقای بروجردی» می‌شناسند، چیز زیادی نمی‌دانند. همین‌که او بزرگ است و روزی بر تاریخ ایران اثر مستقیم داشته، برای ستایش این مرد کافی است.

در کوچه و خیابان، مردم این شهر رئوفانه ناشناس‌ها را راهنمایی می‌کنند. وقتی از کسی آدرسی می‌پرسی، از طرفی که آن طرف خط است می‌خواهد چند دقیقه دیگر تماس بگیرد، و وقتش را برای آدرس دادن به تو صرف می‌کند. با این حال نمی‌توانم بگویم این گفته در مورد همه‌ی مردم شهر صادق است. مثلا همان راننده تاکسی خوش‌برخوردی که پیش‌تر از او یاد کردم، مسیر سه‌هزار تومانی را با من ده‌هزار تومان حساب کرد یا این‌که در مسجد جامع، مردی که چند دقیقه مرا با این بنای تاریخی آشنا کرد سرآخر درآمد که: «ما از مهمون‌هامون یه وجهی هم برای تبرک می‌گیریم!» فکر می‌کنم این بخش از همان شهری‌شدنی می‌خیزد که قبلا درباره‌اش صحبت کردیم. با این وجود هزینه‌های زندگی در بروجرد بیشتر به شهرهای کوچک می‌ماند تا کلان‌شهرها. این را از کله‌پاچه دستی، هفت هزار تومان و تاکسی دربست سه هزار تومانی می‌شود فهمید. در این شهر اگر فرم چهره یا تیپ خاصی نداشته باشید، مثلا با شلوار کردی نگردید که نماد کردها است یا صحبت کردنتان مدل خرم‌آبادی‌ها نباشد، کسی متوجه نمی‌شود شما مال این شهر نیستید. در این شهر هرچقدر پوست‌ها از کار و تلاش چروکیده‌اند اما کسی سیاه‌سوخته یا رنگ‌پریده نیست. هوای مطبوع این شهر، جبران مافات می‌کند انگار. چهره مردم این‌جا میانگینی است از چهره‌های ایرانی و عموما حالت خاصی ندارند.

صحبت خرم‌آباد به میان آمد و نمی‌توانم در توصیف بروجرد از رقابت همیشگی این دو شهر چیزی ننویسم. رقابتی که گاهی به تقابل تبدیل شده و پایه‌ی مناقشات می‌شود. ریشه این اتفاق را هم نمی‌دانم اما چیزی که واضح است این است که در نتیجه‌ی این رقابت، بروجرد خیابان‌های تمیزتر و ترمینال‌های لوکس‌تر و شهر کامل‌تری به دست آورده که در رفتارهای روزمره مردم هم قابل مشاهده است.

بخش اصلی شهر با یک خیابان سر راست، قدیمی‌ترین محلات را به جدیدترین شهرک‌ها متصل می‌کند. می‌توانم میدان شهدا که مرکز شهر است، را به عنوان مدل کوچکی از خودِ شهر معرفی کنم. این را از این بابت می‌گویم که بروجرد شهری است که بر اثر قرارگیری بر سر یک شاهراه اقتصادی شکل گرفته و رشد کرده است و رونق آن در چند قرن اخیر بر اثر میان‌جی‌گری‌ای است که میان خوزستان و تهران شکل داده است. این قدرت‌گیری آن‌قدر زیاد بوده است که محمدتقی حسام‌السلطنه، شاهزاده قاجار، حاکم ولایت بروجرد و مضافات معرفی می‌شده که مضافاتش شامل استان‌های لرستان و خوزستان بوده است.

بروجرد و خوزستان از برخی لحاظ به هم شبیه‌اند. مثلا خون‌گرمی مردم. این‌جا می‌شود دوربین به دست گرفت و در بازار راه رفت و از مردم عکس گرفت. کسی ناراحت نمی‌شود و اکثرا ارتباط برقرار می‌کنند. کسی هم اگر ناراحت باشد از این موضوع آرام می‌آید کنارت و می‌پرسد: «ببخشید آقا. چرا از من عکس می‌گیرین؟» اگر مثل من به عکاسی اجتماعی علاقه دارید کافی است کمی حوصله خرج کنید و ارتباط برقرار کنید تا بتوانید از پستوهای مخفی زندگی آن‌ها عکس بگیرید که هرکسی اجازه عکاسی و یا حتی حضور در آن‌ها را نداشته باشد. از راسته‌ی تاریخی پشت بازار گرفته تا شبستان نمور مسجد جامع که درش به روی هرکسی باز نیست. در بروجرد و خوزستان اطلاعات عمومی تاریخی و جغرافیایی به یک میزان پایین است. تفاوت در اعلام نتایج است. در خوزستان مردم جمعیت‌ نفوس و دیگر آمارها را بالاتر از نرمال می‌خوانند و بروجردی‌ها محتاطانه و متحذرانه آمارهای پایین نرمال می‌دهند.

می‌گویند بروجردی‌ها به خودشان می‌گویند: «شهر فرزانگان» شاید در نظر اول این جمله کمی اغراق‌آمیز به نظر برسد اما واقعا نام برازنده‌ای است. کافی است سری به ویکی‌پدیای این شهر بزنید و ببینید چقدر شخصیت فرهنگی و علمی به کشور تزریق کرده که هرکدامشان حالا شاخص‌های تخصصشان به شمار می‌آیند. فکر می‌کنم اسم‌های آیت‌الله بروجردی و عبدالحسین زرین‌کوب و مهرداد اوستا و لوریس چکناواریان کافی است برای آن‌که بهتر منظورم را دریابید.

سرآخر این‌که دوست اهل سفری می‌گفت مشکل شهرهای ما این است که نمی‌توانند کارت پستال داشته باشند. نمی‌توان منظری از شهر را ثبت کرد و با یک امضا ارسال کرد به کسی که در دوردست دوستش داری و منتظرت است. شهرها پر شده‌اند از مناظر فلزی و دودگرفته‌ای که کسی نمی‌خواهد با تصویر آن‌ها زندگی کند. در بازار فرش‌فروش‌های بروجرد بودم که دست سنگین و کار کرده‌ای را روی شانه‌ام احساس کردم، پیش خودم فکر کردم ۶۰ سالی باید داشته باشد. اما جوان‌تر از چیزی بود که حدس زده بودم. چهل سال کار دستانش را خراشیده بود و همین بود که همه‌ی اهالی راسته‌ی فرش‌فروش‌ها، فرش‌های عتیقه‌شان را برای او می‌آوردند. پهنشان می‌کرد کف دکان و کودکانه نوازششان می‌کرد و بعد... تخمین می‌زد. سن و جنس و قیمت را. یک‌ساعتی کنارش بودم و او از همه چیز گفت و من از همه چیز عکس گرفتم. بروجرد داشت تمام می‌شد برای من و من دنبال یک عکس کارت‌پستالی بودم که چاپ کنم و بفرستم برای دوست‌ها در دور و نزدیک و بگویم به یادتان هستم. از صبح هیچ عکسی آن‌قدر خوب نشده بود که ارزش چاپ داشته باشند. گفتم «عکس‌هام خوب نشده و حالا دارم دست خالی برمی‌گردم.» گفتم دلتنگ زیبایی‌های این‌جا می‌شوم اما نتوانسته‌ام هیچ‌کدام از این زیبایی‌ها را، آن‌طور که هست، به تصویر بکشم. خندید. کت کرِم‌رنگِ قالب‌قالبش را از چوب‌لباسی برداشت و راه افتاد سمت حجره‌ی پشت راسته.

گفتم: کجا؟

گفت: مگه نخواستی عکس بگیری؟ بیا از مرجانم عکس بگیر.

گفتم: مرجان؟

گفت:  آره! مرغ عشقم.

حاصل آن ده فریم عکس، شد عکسی که کارت پستال شد. مرغ عشقی با پس‌زمینه‌ی فرش دست‌باف ایرانی. خودم دوستش دارم و فکر می‌کنم تصویر واقعی‌ای است از این شهر: کهنسال، آزموده، نجیب، زیبا و دل‌فریب.

وقت خداحافظی، پرسیدم: حالا چرا مرجان؟

پوزخند زد و گفت: داش آکل رو خوندی؟

یادم افتاد به سه قطره خون. به داش‌آکل و طوطی‌ای که با لحن خراشیده‌ی داشی می‌گوید: «مرجان... تو مرا کشتی... به کی بگویم... مرجان... عشق تو... مرا کشت.»

سفرنامه بروجرد


در پایان، از میان 20 اثر منتشر شده در سایت، نفرات اول تا دهم با رأی داورها انتخاب و اسامی آنها در سایت اعلام خواهد شد و طی مراسمی از ایشان تقدیر به عمل خواهد آمد.

مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
5 دقیقه مطالعه / 5 ماه پیش
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
عرفان خسروی عرفان خسروی 7 دقیقه مطالعه | 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.