بخونید، خونده بشید!
قدرت عادت
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
شاهین جوادی نژاد شاهین جوادی نژاد

فارق‌التحصیل رشته سینما، گرایش فیلم‌نامه نویسی، آخرین فیلم او، “۲۸درصد خالص”
از برگزارکنندگان اولین استارت آپ ویکند هنر در ایران، دبیر انجمن علمی سینما و همچنین عضو شورای سیاست گذاری جشنواره فیلم کوتاه نهال، از پایه‌گذاران تدکس دانشگاه هنر و تدکس دانشگاه تهران، تهیه کننده و نویسنده پادکست «استرینگ کست» و مدیر و بنیان‌گذار اولین آموزشگاه مجازی هنر «آرت.یاد»

دنبال کن
قدرت عادت
8 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
قدرت عادت

در پاییز سال ۱۹۹۲، فردی سال خورده که جامعه علمی به اسم E.P میشناسه بعد از دچار شدن به حالت تهوع، فراموشی کلی و سرگیجه‌ای عجیب به همراه همسرش به بیمارستانی در شهر یالیدا دِل رِی مراجعه کرد.

در بیمارستان حال E.P بدتر شد. درجه حرارت بدنش به دمای خطرناک ۴۰ درجه رسید و به دنبالش به توهمی عجیب دچار شد و این توهم هم باعث شد بسیار سرخورده و عصبانی بشه! پس دکترا به سراغ مغزش رفتن و با فرو کردن سرنگی در vertebra ستون فقراتش کمی مایع مغزی/نخاعی بدنشو برای انجام آزمایش و بررسی استخراج کردن.

مایع مغزی/نخاعی که به اختصار C.F.F هم خونده میشه یک واسطه برای مغز و نخاع هستش که اونارو در برابر عفونت و آسیب‌دیدگی حفاظت میکنه. سیستم C.F.F اینجوریه که در افراد سالم شفاف و روانه. اما در کیس E.P این مایع نه شفاف بود نه روان. بلکه یک چیز چرک و آهسته‌رو بود که باعث تعجب دکترا شده بود.
 پس از انجام چند آزمایش مختلف نتیجه برای دکتر E.P واضح بود. ای.پی دچار بیماری Viral Encephalitis یا همون تبخال مغزی شده بود!

این بیماری التهاب حاد مغز در اثر عفونت ویروسی هستش که در موارد خیلی خاص از عفونت‌های ویروسی مثل سرخک، آبله‌مرغان، سرخجه، آبله گاوی، و عفونت‌های شبیه سرچشمه میگیره. دکتر E.P به همسرش خوش خبری داد که شاید با دارو های ضد ویروسی بشه بیماری رو محار و نابود کرد ولی درمورد آسیبی که تا الان وارد شده هیچ‌کاری نمیشه کرد.
و همین اتفاق هم افتاد. دارو های ضد ویروسی به بدن E.P تزریق شدن و بعد از یک کمای ۱۰ روزه بیماری به طور کامل نابود شد.

اما هنوز برای خوشحالی خیلی زود بود. اسکن های مغزی E.P نشون میداد که مغز اون بجز یک تیکه سالم مونده بود. اما اون یک تیکه که در بخش مرکزی مغز E.P قرارگرفته بود به طرز خیلی دقیق و کاملی توسط بیماری خورده شده و چیزی ازش باقی نمونده بود.

اما نبود این بخش خیلی جلوی بهبود E.P رو نگرفت. اون کم کم حالش خوب شد و از بیمارستان مرخص شده و به همراه همسرش به خانه جدیدشون که نزدیک به محل زندگی دخترش بود نقل مکان کرد. و خب … مشکلات واقعی از همینجا شروع شد.

ای.پی دیگه قادر نبود روزای هفته رو به خاطر بیاره ! اسم دوستاش و دکترا نمیتونست بگه ! اگه تنهایی از خونه خارج میشد گم میشد و نمیتونست راه برگشتشو پیدا کنه ! و حتی بعضی روزا ۵ بار صبحونه میخورد، چراکه بعد خوردن صبحونه و برگشت به تختش برای گوش دادن به رادیو یادش میرفت صبحونه خورده و دوباره میرفت آشپزخونه صبحونه بخوره!

حتی بعضی وقتا با دخترش که برای دیدنش اومده بود دعواش میشد چرا که یادش میرفت دختر باهاش صحبت کرده و فکر میکرد دخترش داره به اون بی احترامی میکنه !

همین باعث شد که یکسال بعد E.P و همسرش به دکتری در سن دیگو مراجعه کنند. دکتر لَری اِسکوایِر که یک نورولوژیست معروف بود و بعد از بررسی  اسکن های مغزی E.P با یک حقیقت خیلی عجیب روبه‌رو شد‌!

یادتونه گفتیم بیماری تبخال مغزی یک تیکه از مخ E.P رو خالی کرده بود ؟ خب از قضا اون یه تیکه خالی شده لوب گیجگاهی E.P بودش ! بخشی از مغز که ذخیره حافظه جدید، پردازش اطلاعات حواس شنوایی و بینایی ، درک زبان و سازماندهی از کارکردهای اون هستش.

ای.پی هم با از دست دادن این بخش از مغزش قدرت ثبت هرگونه خاطره جدیدو از دست داده بود و تنها بخش حافظش که هنوز فعال و درست مونده بود بخش کوتاه مدتش بود. E.P نه تنها قابلیت ثبت حافظه جدید رو نداشت بلکه از نداشتن این قابلیت هم آگاه نبود و هربار صحبتش پیش میومد موضوع رو خیلی شیک عوض میکرد.

دکتر اسکوایر از اون به بعد هر هفته برای انجام آزمایش های مختلف به خانه E.P میرفت و بعد از فرایند معرفی خودش و توضیح دلیل حضورش که هربار نیاز به تکرار داشت تست های مختلفیو از E.P میگرفت. یکی از این تست ها ترسیم نقشه خانه E.P بود ! اون یک کاغذ و مداد داد دست پیرمرد بی حافظه و ازش خواست که هرچی از نقشه خونشونو که میتونه بکشه ! ولی E.P بهش گفت که کلا جاهای خونه رو بلد نیست و نمیتونه نقشه اونجارو بکشه. اما چند لحظه بعد E.P بلند شد و به راهرویی در سمت راست رفت و پیچید سمت چپ، چند لحظه بعد صدای سیفون شنیده شد و E.P در حالی که مشغول خشک کردن دست هایش بود به پیش دکتر برگشت و عذرخواهی کرد.

اسکوایر متعجب شده بود ! اون به همسر ای.پی نگاه کرد و گفت : «مگه شما این خونرو بعد مریضیه این یارو نخریدید ؟!» و همرسش هم گفت «بله ! چطور‌؟!» - «پس این چطوری جاهای خونرو بلده ؟!»

اما این شوک کافی نبود ! اعتراف بعدی همسر E.P مغز دکتر اسکوایر رو بیشتر در اعماق کف کردن فرو برد ! همسر E.P گفت که الان مدت هاست که شوهرش نیازی به همراهی برای دور زدن در اطراف محله رو نداره. خودش تنها میره بیرون و نیم‌ساعت اینا بعدش دوباره خودش برمیگرده !

محله‌ای که E.P نه اسمشو بلده، نه میتونه نقششو بکشه و نه حتی میدونه چطوری هر روز تنها دورش پیاده میره و برمیگرده !

واقعا اگه بخشی که تخصصش ثبت و پردازش حافظه بوده در مغز E.P به طور کامل از بین رفته پس اون چطوری میتونه این همه کار حافظه محور رو انجام بده ؟!

خب … جواب این سوال رو باید در یکی از آزمایشگاه های MIT در دهه ۹۰ جستجو کرد. آزمایشگاهی که بخاطر تجهیزات خیلی کوچولوش و میز های مینیمالش شهرت جهانی داره ! بله … این آزمایشگاه برای انسان‌ها نیست. بلکه برای موش هاست.

محققان این دانشگاه روز خودشونو با یک آزمایش ساده شروع میکنن. یک موش سفید گوگولی رو در در انتهای یک مدل T شکل ول میکنن تا بره جلو ! موش هم میره جلو تا به دو راهی میرسه ! دوراهی که یک سمتش خالیه و در سمت دیگش یک خوراکی براش گذاشته شده ! موش بعد کمی تلاش خوراکی رو پیدا میکنه و اونو میخوره ! و این آزمایش بارها و بارها روی موش تکرار میشه و مدل پردازش مغزی حیوون در طی این فرایند بررسی میشه. نکته جالب توجهی که توی این آزمایش وجود داره همین فرایند مغزی داخل کله‌ی موش هستش. در دفعات اول، در تمام فرایند : ینی از ول شدن موش داخل ماز تا پیدا شدن خوراکی فعالیت مغزی بالا هستش. محیط برای موش جدیده برای همین در همه لحظات موش داره از تمام قوای مغزی خودش استفاده میکنه و محیط رو برای نشانه ها و سرنخ های مختلف بررسی میکنه.

اما بعد از اینکه این آزمایش ۱۰ ها بار بر روی موش انجام میشه، این پردازش تغییر میکنه. موش به محض قرار گرفتن در داخل ماز، وارد یک حالت از پیش برنامه ریزی شده میشه و بدون اینکه خودش بفهمه بسمت محلی که غذا توش مخفی شده میره و غذا رو میخوره ! ینی تنها پردازش مغزی که انجام میشه در ابتدا و انتهای فرایند هستش. چیزایی که ما بهشون میگیم “اشاره اولیه” و “تشویق نهایی”. و به این شکل پیدا کردن غذا برای موش تبدیل به یک عادت میشه !

این ماجرا در ما انسان‌ها هم وجود داره. دقت کردین وقتی اول یکی رانندگی یاد میگیره همه کارا نیاز به کلی فکر و تمرکز داره ؟ از بیرون اومدن پارکینگ گرفته تا پارک موازی !! بخصوص پارک موازی !

ولی با گذر زمان کم کم مهارتتون تقویت میشه و فرایند رانندگی به یک “عادت” تبدیل میشه و شما بدون اینکه بفهمین از پارکینگ بیرون میاین، پارک میکنین و حتی در حین این کار زمان کافی برای فحش ناموسی دادن به راننده های دیگه رو هم پیدا میکنین.

اما دانش پشت این تحول چیه ؟ چجوری یک کار به عادت تبدیل میشه ؟

برای این که این موضوع رو بهتر بفهمین تصور کنین که مغزمون یک پیاز گنده هستش. پیازی که هر لایه‌ش بعد از یک جهش طبیعی اضافه شده و به همین دلیل لایه های بیرونی مهارت های تازه کسب شده انسانی و لایه های زیری از گذشته‌ی … خب … حیوانی ترمون باقی موندن !

در اون زیر میرا، یک بخشی هست که با مغز خیلی از حیوونا اشتراک داره و تا همین اواخر کسی از وجودش خبر نداشت. بخشی که اسمش basil gangila یا همون عقده‌های قاعده‌ای هستش.

اتفاقی که میفته اینه که وقتی یک کار یا روتین به تعداد خیلی زیادی در زندگی یک انسان تکرار بشه، اون فرایند کم کم از حافظه به بخش basil gangila نقل مکان میکنه و اونجا میره و به یک عادت تبدیل میشه.

اما وقتی یک کار به عادت تبدیل میشه چه فرقی برای مغز ما داره ؟ به عبارت دیگه، مگه مغز بیکاره که همینجوری بعضی کارارو عادت میکنه 

خب همونطور که گفتیم وقتی یک کار تبدیل به عادت میشه میره توی حالت خودکار مغز و دیگه لازم نیست برای انجامش انرژی زیادی مصرف کنه. و ازونجا مغز کلا بازدهی رو دوس داره سعی میکنه تا جای ممکن کارای پر تکرارو به عادت تبدیل کنه.

و این اتفاقی بود که برای E.P هم داشت میفتاد. ینی مغزش حافظه رو از فرایند حذف کرده بود و کارای پرتکرارو مستقیم به Basil Gangila مغزش منتقل میکرد. دلیلی که باعث شده بود اون جاهای مختلف تو خونش و حتی محلشو یاد بگیره. بدون اینکه بدونه نقشه خونش چیه و یا حتی در چه محله‌ای زندگی میکنه.

اما کشف دکتر اسکوایر به همینجا محدود نشد. دانش مطالعه عادت ها روز به روز گسترده تر و فراگیر تر شد تا اینکه امروزه به یکی از بزرگترین رشته های جهان تبدیل شده و موسساتی همچون دوک، هاروارد، yale ، UCLA و خیلی جاهای دیگه در حال تحقیق و مطالعه روی این موضوع هستن. تازه بغیر از اینها شرکت هایی مثل فیس‌بوک، مایگروسافت، گوگل و حتی اپل نیز آزمایشگاه ها و تحقیقاتی در این زمینه شروع کردن تا اونارو در زمینه جذب مشتری بیشتر و راضی نگه داشتن اون‌ها یاری کنه.

علاقه شما به فست فود، چک کردن های شبانه‌ی 9gag، رفرش کردن‌های اینستاگرام، مسواک زدن سر صبح و قبل خواب، همه اینا ناشی از فرایند عادتیزه شدن کارهای در مغزتون هستن که بعضیا خیلی خودآگاه و بیشتر اونها کاملاً هدفمند در ذهنتون کاشته شده.

فرایندی که با یک “اشاره اولیه” مغزو در حالت پرواز خودکار فرو میبره تا اونو در رسیدن آسونتر به “تشویق نهایی” یاری کنه. و این کل چیزیه که دانش بررسی عادت ها روی اون بنا شده!

نویسنده
شاهین جوادی نژاد
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.