بخونید، خونده بشید!
آثار راه یافته به مرحله نهایی: جَنگ‌نامهٔ طراحان!
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
شهاب سیاوش شهاب سیاوش

طراح گرافیک هستم و فونت هم طراحی می‌کنم. منتقد برگزیدهٔ کشوری شدم در خانهٔ هنرمندان ایران. کتابهام: «گرافیک و طنز»، «خودکارگرافی» و  «دربارهٔ فونت».

دنبال کن
آثار راه یافته به مرحله نهایی: جَنگ‌نامهٔ طراحان!
تیم تحریریه موضوع آزاد
11 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
img-content
وقت نوشتنه! وقت نوشتنه!
همه چیز درباره مسابقه نویسندگی برای وب موضــــــــــوع آزاد
دنبال کن
آثار راه یافته به مرحله نهایی: جَنگ‌نامهٔ طراحان!

درد دلی دربارهٔ فراخوان، داوری و جایزه در جشنواره‌های گرافیک

شاید اولین زمزمه‌های جشنواره‌ای شدن گرافیک به سال‌های دهه‌ی ۷۰ برگردد. با بازتر شدن فضای کشور و ظهور نسل‌ جدید هنرمندان جوانِ آن سالها، ایجاد و تاسیس انجمن صنفی، بیش از پیش همه‌گیر شدن شبکه‌ی جهانی (اینترنت)، حالا دیگر ارسال آثار و مطلع شدن از خبر فراخوان‌ها و جشنواره‌های خارجی سخت نبود و شاید همین اقبال ایرانیان به این قبیل فراخوان‌های بین‌المللی کم‌کم‌ داخل‌نشینان دولتی و بعدتر خصوصی را ترغیب کرد که حالا آنها هم دستی بر آتش داشته باشند که صد البته از آتش هنر ایران، دور نبودند. در این نوشتار عامدانه از نام بردن اولین نسل هنرمندان جایزه‌بَر و یا نخستینِ آنان که اصول و متدهایی برای همواره –یا بیشتر- بُردن ابداع کردند، پرهیز خواهد شد.

در ادامه در گروه‌هایی به عوامل مختلف عطش جایزه‌بَری جشنواره‌ای چنان‌که در مقدمه ذکر شد، می‌پردازم:

انگیزه‌ها:

رغبت جوانان به ارسال آثار به جشنواره‌های داخلی و خارجی باید از جایی سرچشمه بگیرد، اما چرا یک هنرمند برپایی نمایشگاه و یا کار در حیطه‌ی نشر و یا تولید محتوای هنری را در درجه‌ی دوم اهمیت قرار می‌دهد و تا هنگام که اثری پذیرفته‌ شده در فلان نمایشگاه نداشته باشد، دست از سر دفتر پستی محل بر نمی‌دارد؟

کار به جایی رسیده که حتی برگزارکنندگان مهم‌ترین اهداف برگزاری جشنواره‌ها را ایجاد انگیزه در جوانان می‌دانند. انگیزه‌ها و محرک‌هایی هم در متن برگزاری جشنواره‌ها موجود است که سعی می‌کنیم به آنها بپردازیم:

شهرت

یک طراح که مقام نخست یک جشنواره یا فراخوان را به دست آورد، میزانی از شهرت (نه به مانند استار‌های سینما) را تجربه خواهد کرد، خواه در حد شناخته شدن در محل و شهر خود و خواه در عرصه‌ی کشور و شاید حتا جهان. این انگیزه‌ به هیچ عنوان قابل اغماض نیست. جوانانی که با هجوم طراحان و نقاشان و دیگر هنرمندان مواجه‌اند، به دنبال آنچه که متمایزشان کند می‌گردند و چه چیز بهتر و نیکوتر از برنده شدن و سر بلند شدن در میان جمعی از همکاران و هم‌حرفه‌گان؟

انگیزه‌ی مادی

بسیاری از جشنواره‌ها که البته از استقبال بیشتری هم برخوردار می‌شوند، آنانی هستند که جوایز مادی بیشتری دارند. بسیار در میان جوانان و در واکنش‌هایشان به فراخوان‌های داخلی شنیده شده که بدون جایزه‌ی نقدی برای چه باید به خود زحمت بدهیم و تا همان دفتر پستی محل‌مان برویم؟ که البته منطقی به نظر می‌رسد. جشنواره و فراخوان، به غیر از موارد خیریه و کمک‌رسان، باید برای نفرات برگزیده، جوایزی در نظر بگیرد. تعارف را که کنار بگذاریم، علاوه بر اینکه همه‌ی جوانان در صدد ارتقای سطح فرهنگی جامعه‌ هستند، در تورم‌های دو رقمی و نزدیک به سه رقمی باید دل و دماغی هم برای هنرمند بماند!

اعتماد به خویشتن

در موارد بالا شاید کمی تلخ و سیاه به مسئله پرداخته شد که البته پُر هم بیراه نبود. اما در اینجا به مورد جذاب اعتماد به نفس می‌پردازیم. آیا هرگز پرسیده شده که چرا بیشتر طراحان جوان مطرح نشده به خود اعتماد ندارند؟ کدامین ساز و کار برای ایجاد این حس مفید در آنان پیش‌بینی شده؟ مسلماً هیچ! معمولاً در این دیار چیزی برای کسی پیش‌بینی نمی‌شود مخصوصاً اگر از نوع هنرمندش باشد. مقام نخست، جایزه، لوح تقدیر و تندیس و از این قبیل اقلام، در بسیاری موارد یک جوان را پیش از شهرت و ثروت، به قطعیت –نه شاید کامل- از راه رفته‌ی خود می‌رساند. او از این پس می‌داند که آنچه کرده بیهوده نبوده، از سوی اهل فن، «دیده» شده و دیگر یک جوان تنها نیست که باید تلاش کند تا به همه بقبولاند که کارهایش فقط خط‌خطی روی کاغذ، یا ویراژ موس بر مونیتور نبوده است.

حالا که مبحث داوری به میان آمد، نگارنده تمایل دارد وارد این مقوله شود که دل‌ها خون و چشم‌ها در این وادی سرخابی ست! آیا داور خود باید داوری شود؟ آیا هیات انتخاب باید پیش‌تر امتحان خود را پس داده باشد؟ آیا در یک جشنواره‌ی خصوصی که دوستان برگزار کننده با تلفن فلان داور را صدا می‌کنند که بیاید، نتیجه‌ داوری و نوع انتخاب شدن برگزیدگان جشنواره یا فراخوان تحت تاثیر جو قرار نمی‌گیرند؟

تخصص

دیده شده که در بسیاری موارد به نوع رشته و حرفه و تخصص داوران توجهی نمی‌شود. تنها ملاک این است که «فلانی» را بیاوریم که اسمش «صدا» کند. یا «بهمانی» اگر بیاید «او» هم می‌آید که در نتیجه «اسپانسر»مان جور می‌شود. اگر فلانی بیاید دیگری نمی‌آید و اگر او برود بهمانی هم می‌رود. آقای اکس، می‌داند چطور بقیه‌ی داوران را متقاعد کند و یا خانم اگرگ، همکار من بوده، درک می‌کند که لازم نیست هیات داوران کسی را شایسته‌ی دریافت جایزه‌ی نخست بداند!
توضیح: این موارد و آنچه در ادامه ‌می‌آید، در نگاه اول ممکن است شبیه به برنامه‌های تلویزیونی بعضی جاها، خیال‌بافانه و با توهم توطئه تلقی شود. این مسائل موارد خاص و شیطانی نیست که نوع «بشر» از انجام دادنش –آنهم در ایران- سر باز زند. دوستان و آشنایان در محافل دربسته با هم خوبند و به حرفهای هم گوش می‌دهند و کمتر کسی‌ست که در برابر چنین خواسته‌های ساده‌ای حساس شود و بخواهد که عدالت را به انجام برساند. و البته که بر خلاف تصور برخی جوانان، این موارد «خودمانی شدن» در هنگام انتخاب و داوری، مانند دسیسه‌های فراماسونری پلید و عجیب و غریب نیست. کسی چیزی می‌گوید حال یا به حرمت موی سپید یا بی‌ام‌دبلیوی سیاه او نظرها عوض می‌شود.

داوران آشنا

تعداد استادان و بزرگان چندان زیاد نیست و تعداد دانشجویان خاص هر استاد هم. حتا با وجود اینکه گفته می‌شود که آثار لیبل خورده و بی‌نام در برابر داوران قرار می‌گیرد، هر داوری ممکن است که اثر هنرجوی خود را تشخیص دهد و اگر این هنرجو خیلی فراتر از یک دانشجو باشد مشکل دوچندان می‌شود. البته نه برای هنرجو و استاد، برای دیگر شرکت‌کنندگان در فراخوان! آیا همه‌ی مواردی که هنرجوی فلان استاد، جوایزی را که استاد در هیات داوری‌ش بوده، می‌بَرد، اتفاقی‌ست؟ آیا اگر ما خودمان هم در همان موقعیت باشیم آثار دوستان و آشنایان خود را که مسلماً دوست‌شان داریم و به احتمال زیاد واقعاً می‌پسندیمشان، انتخاب نمی‌کنیم؟ آیا شرط اخلاقی این است که در این موارد استادِ داور، بگوید که بنده صلاحیت انتخاب و رای در این مورد را ندارم؟ یا می‌تواند در آخر رای خود را بدهد؟ و یا دفاعی از اثر نکند حتی اگر انتخاب نشده باشد؟ آیا چنین استحکام اخلاقی و پایبندی به نظر اکثریت در ما وجود دارد؟ آیا انتخاب آثاری از هنرجویان خودمان، به نوعی اعتباری برای خودمان نیست؟ و حتی تبلیغی برای نحوه‌ی آموزش‌مان؟ آیا همان طور که اعضای درجه‌ی یک خانواده‌ در برخی از فراخوان‌های خارجی نمی‌توانند برنده باشند، باید افراد ذینفع نیز شناسایی شوند؟ آیا این همه مو را از ماست کشیدن نباید مثلاً در انتخابات ریاست جمهوری یک کشور مد نظر قرار گیرد تا یک فراخوان کوچک هنری؟ چه بخواهیم و چه نخواهیم بوده‌اند فراخوان‌های داخلی که به دلیل عمل نکردن به تعهدات خود یا تصمیمات آنی و انتخاب‌های رفاقتی از ادامه‌ی راه منصرف شده‌اند و یا دچار افول و فراموشی.

سلیقه و سبک شخصی

و داورانی هستند که بارها اعلام کرده‌اند شیدای تایپوگرافی‌اند یا معشوق‌شان باید حتماً آبستره باشد. آیا امکان دارد که از داوران بخواهیم که در هنگام انتخاب، سلیقه‌های خود را پشت در بگذارند و آنچه که هست را قضاوت کنند و نه آنچه که می‌خواهند باشد؟ علاوه بر این که این امر به نظر بسیار دشوار است، لزومی هم برای انجامش دیده نمی‌شود. هر هنرمندی با سلیقه و سبکش به مقام کنونی‌اش رسیده و اگر بخواهد هم جدا کردن روند انتخاب و قضاوت بر اساس سلیقه و خواسته‌های شخصی جزئی از فرایند داوری او خواهد بود. چه بسا اگر می‌توانست به همین آسانی در سلیقه‌ی شخصی خود عامدانه و به یکباره تغییر ایجاد کند، به جایگاه یک هنرمند که اکنون داور یک جشنواره‌ است نمی‌رسید. همین ترجیحات است که او را به راه درست کنونی‌اش کشانده و مانع از چند-راهی‌ا‌ش شده. و او می‌خواهد جایزه را به دست کسی بدهد که اثرش را «دوست» دارد.

داوران را کمی به حال خود می‌گذارم و به سراغ جوایز می‌روم. در مورد اثر مادیات در جوایز در بخش انگیز‌ه‌ها سخن گفتم، حال از منظری دیگر:

ضمانت پرداخت

این مقوله برای برگزارکنندگان و شرکت‌کنندگان شاید به یک اندازه مهم باشد، اما برای داوران چندان اهمیتی ندارد. بسیاری از جشنواره‌های داخلی هیچ گونه ضمانتی برای پرداخت نهایی جوایز ندارند. به طور مختصر باید گفت که در نظام فراخوانی یا جشنواره‌ای ایران، برگزارکننده به هیچ عنوان خود را «مسئول» پرداخت جوایز نمی‌داند، او تصور می‌کند که اثر هنری برگزیده آنچنان هم «با ارزش» نبوده که در واقع مشمول «عنایت و لطف» او باشد به قسمی که هر گاه با هر اتفاق ساده‌ای می‌تواند کلاً روی میز بزند و جایزه بی جایزه. گویا در این موارد تصور می‌شود که هنرمند باید «متشخص» باشد و عیب است که برای مادیات –کم یا زیاد- سر و صدا کند. واضح نیست که اگر ارزش مادی جوایز کم است چرا به راحتی پرداخت نمی شود؟ و اگر زیاد است چرا از ابتدا تعیین می‌شود؟ برای فریب و ترغیب هنرمندان به شرکت در فراخوان؟
عامل فرعی دیگر که شاید هدایت‌شده باشد و شاید هم نوعی پز هنری، این جمله ی معروف است: «داوران هیچ اثری را شایسته‌ی دریافت جایزه ندانستند.» واضح است که این جمله فقط در فراخوان‌های با جوایز مادی شنیده می‌شود و هدف تنها شانه خالی کردن از پرداخت مبلغ جایزه است. آیا داوران که عموماً خود مدرسان دانشگاه‌ها هستند، می توانند قاضیان مناسبی برای آثار دانشجویانی باشند که خود آنها را شایسته‌ی دریافت جوایز نمی‌دانند؟ آیا مقام نخست یک جشنواره از مدرک فارغ‌التحصیلی گرافیک با ارزش‌تر و اهدای ‌آن امری خطیرتر است؟

جوایز معنوی

در بخش جوایز به اصطلاح معنوی، که معمولاً مواقعی پرداخت می‌شوند که قرار نیست بودجه‌ای مصرف شود و نه برای معنویت‌شان، چه خوب است که جوایز حداقل مرتبط با فضای هنری فراخوان باشند و حداقل هنرمند را پشیمان و یا خجالت‌زده نکنند. خوب است حداقل در این موارد از جوایز نیمه‌مادی-نیمه‌معنوی، مانند بسته‌های نرم‌افزاری تصاویر یا فونت یا کتاب‌هایی با امضا یا یادگاری از استادان و یا محصولاتی که به هر روی اگر از لحاظ مادی گران‌قیمت نیستند، اما از لحاظ معنوی، با ارزش باشند و با بی‌سلیقگی انتخاب نشوند. یک طراح پوستر که به عنوان جایزه یک ماوس کامپیوتر تحویل بگیرد، ناخودآگاه ما را یاد جوایز سر صف دبیرستان‌ها می‌اندازد که رفتار درستی با یک هنرمند نیست.

اسپانسرها

از هر چه بگذریم سخن پول خوش‌تر است! اگر سر و کله‌ی اسپانسرها در فراخوانی در ایران باز شود، باید انتظار هر چیزی را داشت. اینکه اسپانسر مربوطه چون کلی خرج کرده، تمایل دارد جایزه را به کسی بدهد که «دوست» دارد و یا در مواردی حتی بیان نظرات کارشناسانه‌ی هنری هم دیده می‌شود که البته با تعدد اسپانسرها، چندان اعتباری به آنچه که می‌شنوید نداشته باشید.
البته باید مستثنی کرد اسپانسرهای هنری که خود سر رشته‌ی هنرها را به دست دارند و در جریان هستند که جشنواره‌ی هنری محل کسب در‌آمد یا سود کردن نیست.
اسپانسرهای دولتی هم که خط مشی‌های سیاسی و فرهنگی خود را دارند و شکافتن کلاف پر پیچ و خم فضای فکری مسئولان فرهنگی هنری این دیار از عهده‌ی نگارنده بر نمی‌آید!

لازم به ذکر است که آنچه تا به اینجا گفته شد، معمولاً جشنواره‌های داخلی را شامل می‌شود. اما جشنواره‌های خارجی چطور؟ آیا آنها هم پارتی‌بازی (عبارتی که تا به اینجا از به کار بردنش خودداری شده بود) دارند؟ آیا می‌توان الگوی مناسبی از آنها برای فراخوان‌های‌ داخلی بیرون کشید؟ آیا در نروژ هم داورها آثار دانشجویان خود را انتخاب ‌می‌کنند؟ آیا داوران ژاپنی هم هیچ اثری را شایسته‌ی مقام نخست نمی‌دانند؟ آیا در فنلاند داوران این جسارت را ندارند که اعلام کنند، از این اثری که روبرویشان است سر در نیاورده‌اند؟ جشنواره‌های آلمان، جوایز را پس از اعلام کاهش می‌دهند و یا از دادنشان سر باز می‌زنند؟ آیا کتاب و بروشور نمایشگاه‌ها در یونان فقط برای کسانی که به صورت فیزیکی قابل لمس در محل نمایشگاه باشند ارسال می‌شوند؟

پس از جریان عجیب جوایز سینمایی ایران در جشنواره‌های خارجی و سپس ادامه‌ی آن به نوعی دیگر در عرصه‌ی هنرهای تجسمی، موارد دیگری ظهور و بروز می‌یابند:

فرهنگ غنی ایرانی

این فرهنگ شرقی، در بسیاری موارد دلیل اصلی برنده شدن آثار ایرانی در آن سوی آبها بوده. اما این فرهنگ شرقی ایرانی چیست؟ و داوران خارجی چقدر از آن مطلعند؟ متاسفانه جواب در این مرحله نا امید کننده و تا حدودی تلخ است. حقیقت این است که جریانی در هنگام ارسال و عرضه‌ی آثار هنری ایرانی در جشنواره‌های خارجی ایجاد شد که به فرهنگ اقناع بیشتر شبیه بود تا فرهنگ غنی! هنرمندان گاهی شروع به ایجاد حاشیه‌ها و تفسیرهای عجیب و غریب فلسفی و عرفانی از آثار فنی تایپوگرافی و مانند آن کردند و با به ابهام بردن فضای فکری شرق و تفاوت‌های بنیادین و عجیب و غریبی که در ذهن غربی‌های بیچاره، تزریق کردند، توانستند این توهم را به وجود بیاورند که یک پوستر نمایش در تهران، چنان مفاهیم و تکنیک متاثر از فلان نسخه‌ی قدیمی و تاریخی دارد که اگر جایزه نخست را به ما ندهید، یعنی شما «نمی‌فهمید!» از آنجا که این ترفند به راحتی پیش‌تر در سینمای جشنواره‌ای پاسخ داده بود، در بقیه‌ی موارد هم کارکرد طلایی خود را حفظ کرد.
بارها چهره‌های مظلوم داوران غربی در حالی که سعی در ایجاد ارتباط بین توضیحات طراح و خود اثر هستند، را تجسم کرده‌ام. این مجموعه پوسترها در واقع با الهام از فلان نقاشی قرن بهمان خلق شده که مشخص نیست که مخاطب عادی و تاریخ هنر نخوانده‌ی پوستر از کجا باید در لحظه به چنین رشته‌ای وصل شود و اساساً چرا؟ یا مواردی مثل آثار تایپوگرافی نوین ایرانی که با خطوط خوشنویسی کهن و همزمان با شیوه‌ی نگارش لاتین مقایسه می‌شود، یک شیخ رقصنده که سماع می‌کند و یک پرتره در میان کار که لابد مفهومی ازلی-ابدی دارد، چرا که همچنان هست که هست. و البته سیاه‌مشق که چون فقط به قول خارجی‌ها Cool است، روی هر چیزی می‌آید و اثر را دارای فرهنگ غنی ایرانی می‌کند.
هیچگاه سخنرانی عجیب رضا عابدینی، طراح برجسته‌ی ایرانی درباره‌ نیچه و رساله‌‌اش « تولد تراژدی از نوع موسیقی است» را فراموش نمی‌کنم. «... فیلسوف آلمانی یکی از کسانی است که من از او بیشتر از هر گرافیست دیگری هنر طراحی گرافیک را یاد گرفتم.»
پس از چند مورد موفقیت، سیستمی برای تکرار این عمل هویت‌ساز شرقی ایجاد شد و جوانانی هم توانستند مانند استادان خود همان جوایز یا مقام‌ها را کسب کنند که همین موضوع خود نشاند‌هنده‌ی ناآگاهی غربیان و همین‌طور بی‌تاثیر بودن این اقدامات در ترویج و معرفی فرهنگ ایرانی بوده است. اینکه آیا با آثار هنری و برنده شدنشان فرهنگ ایرانی به همگان شناخته می‌شود یا خیر؟ و اینکه آیا هر نستعلیق و تایپ فارسی و اِعراب‌گذاری‌ای برای شناساندن ایران و ایرانی‌ست یا تثبیت تکنیک فردی یک هنرمند که بتواند خود را صاحب سبک معرفی کرده و هویتی در نگاه خارجیان کسب کند، دو مقوله‌ی کاملاً متفاوت و از لحاظ اخلاقی متضاد است.
معرفی‌ بزرگان
شنیده و دیده می‌شود که در برخی موارد بزرگترهای هنر، شاگردان خود را با فضائل و توانایی‌هایی به خارجی‌ها معرفی می‌کنند و در واقع اعتبار خود را صرف به دست آوردن موقعیتی برای هنرجوی خود کرده و از این راه همان توضیحات بند بالا را در مورد او نیز ضمیمه کرده و بخش دیگری از زحمات خدمت به فرهنگ غنی ایرانی را متحمل می‌شوند.
عدم شناخت و ترحم
هنگامی که فیلم‌هایی که به سختی قابلیت دیده شدن داشتند، در جشنواره های خارجی جایزه می‌بردند، دو دلیل اصلی که لازم بود -اما کافی نبود -خیلی زود خودنمایی کرد. عدم شناخت خارجی‌ها از فضای هنری ایران مخصوصاً در دهه‌های بعد از انقلاب باعث شده بود که با یک مجموعه از اطلاعات و معلومات جدید مواجه شوند که البته وقت و حوصله برای کشف‌شان هم نداشتند. بنابراین به ظاهر شرقی و المان‌های خاصی قناعت کردند که در ادامه به سرعت عامل ترحم وارد داستان می‌شود. عدم شناختی که باعث شده بود تصور شود ملت ایران سوار شتر می‌شود و ردا می‌پوشد و حرف زدن درست حسابی نمی‌داند. حالا انسان‌هایی یافت شده‌اند که می‌توانند فیلم بسازند و زبان بلدند! حتی در جشنواره‌ها شرکت می‌کنند! این ترحم که متاسفانه معمولاً شامل بدبختی‌ها و فجایع زندگی در ایران می‌شد به شدت غرب‌پسند بود. پاپ‌کورن‌هایشان را می‌خوردند و به این فکر می‌کردند که چه خوب است که پس از اتمام ماجرا می‌توانند با اتومبیل خود به منزل بروند در حالی‌که این هنرپیشه‌ی بیچاره مجبور است شترش را براند.
البته در هنرهای تجسمی آش به این شوری نبود بلکه بی‌مزه بود. همان طور که گفته شد بیشتر ایجاد یک حباب از ملغمه‌ی عرفان و فرهنگ شرقی و فلسفه ی غرب در آثار که در واقع هیچ ارتباط خاصی به هم نداشتند.

مجموعه‌ مسائل گفته شده تبعاتی نیز به بار آورده که مهم ‌ترینشان در پی می‌آید:

تکرار و کپی

امید دست یافتن به موفقیت‌های گفته شده بسیاری از طراحان جوان را به تکرار روند خلق آثار برنده‌شدگان کشاند. یافتن سرنخ‌ها و کلک‌ها و به کار بستنشان برای رسیدن به یک نتیجه‌ی پیروزمندانه!

سرقت و کپی

بسیاری دیگر پا را فراتر گذاشته و عین آثار برنده را کپی کرده و از آنها برای تکرار موفقیت بهره بردند. کار به جایی رسید که صفحه‌ای با همین موضوع ایجاد شد و تعداد بسیار زیادی از این موارد را به نمایش در آورد که البته مدام با پاسخ‌های عجیبی مانند الهام با کپی کردن فرق می‌کند، روبرو می‌شد. گرچه به راحتی می‌توان تفاوت یک اثر کاملاً گرته‌برداری شده را از ورژن اصلی تشخیص داد، اما به هر حال در موارد خاص و پیچیده، امکان تمایز میان کپی کردن و الهام گرفتن، می‌تواند دشوار باشد. نظام‌نامه انجمن صنفی طراحان گرافیک ایران هم در این مسئله راهگشا نیست. واضح است که عبارات کلی «شباهت»، «تاثیر گرفتن»، «معنی کاملاً متفاوت» و البته «آگاه نبودن طراحان با آثار مشابه» به هیچ عنوان قابل اثبات و بررسی نخواهد بود. به قول حقوق‌دان‌ها، حرف یک فرد در برابر حرف دیگری‌ست. قضیه در همه هنرها هم دیده شده و می‌شود و مختص گرافیک نیست، با وجود اینکه «آژانس شیشه‌ای» ابراهیم حاتمی‌کیا را نمی‌توان یک کپی تمام از فیلم «بعد از ظهر سگی» سیدنی لومت دانست، اما اصرار حاتمی‌کیا که «من فیلم سیدنی لومت را تازه بعد از ساختن فیلم «آژانس شیشه‌ای» دیدم؛ زمانی که به کپی‌برداری از فیلم او متهم شدم.» خود تلاشی برای از بین بردن همین مرز باریک کپی-الهام است.
بحث گسِ کپی‌رایت: در اینجا باید به قانون مظلوم کپی‌رایت هم اشاره شود که گرچه سعی شده با قانون «حمایت از حقوق مولفان و مصنفان» جایگزین شود، اما طبق معمول، جدا از تفاوت بسیار زیاد مفاد و نحوه اقامه‌ی دعوی، مشکل اساسی در دیار ما «خودِ قانون» نبوده و «ضمانت اجرایی» آن است. نبودن قانون کپی‌رایت که سارق و کپی‌کننده را به شدت مجازات می‌کند، باعث شده که در روز روشن پوسترها و جلد‌های کتاب کپی شوند و آثار علناً به سرقت رفته و حتی سارقین با اعتماد به به نفس کامل، به کار خود اعتراف کرده و نگرانی نداشته باشند. البته ذکر این نکته ضروری‌ست که در دهه‌های اخیر، فضای عمومی جامعه به سمتی پیش رفته که سرقت، تنها از دیوار بالا رفتن است و حتا در مواردی کلاهبرداری‌های میلیاردی هم «زرنگی» به حساب می‌آید و نه «جرم»؛ چه رسد به سرقت «محتوا» و یا «اندیشه». اساساً چیزهایی که با دست قابل لمس نباشند و حضور فیزیکیِ مستقل نداشته باشند مانند فونت و مقاله و پوستر و عکس و... اقلامی نیستند که کسی برای آنها ارزش مادی قائل باشد. اینها محصولاتی هستند که پس از تولید و عرضه‌ی عمومی، دیگر هزاران صاحب دارند!
کاسبی
عده‌ای هم برای خود کاسبی آموزش موفقیت در جشنواره‌های خارجی یا داخلی راه انداختند که از تکرار المان و کانسپت گرفته تا معرفی‌نامه و کمک در حین داوری متغیر بود. شاید چیزی شبیه به کلاس‌های تست‌زنی کنکور!

ادامه‌ی بحث:

در ابتدای پایان، مایلم یک باره به این سوال بپردازم که چرا ایران؟ چرا این علاقه و کشش به جشنواره و جایزه در ایران زیادست؟ آیا با توجه به عوامل گفته شده، تفاوت‌های فرهنگی و اقتصادی و یا آموزشی موجب این جریان شده است؟ همان طور که می‌دانیم در بسیاری از کشورها این میزان مشارکت در جشنواره‌ها و فراخوان‌ها و همچنین این همه اهمیت به برنده و بازنده (یا نابرنده!) دیده نمی‌شود. بسیار کم شنیده می‌شود که عده‌ای در هلند به داوری جشنواره‌ای اعتراض داشته باشند و یا داوران را مواخده کنند یا از مفقود یا کمتر شدن جایزه‌ی خود فغان سر بدهند. بسیاری از طراحان خارجی گفته‌اند که معمولاً این قبیل فعالیت‌ها در آن کشورها مربوط به طراحان با تجربه و سن بالاتر است و نه دانشجویان و آغازگران. آیا ما در این زمینه پیشرفت داشته‌ایم؟ آیا آمار بالای شرکت‌کنندگان و به فراخوان گذاشته شدن تقریباً هر امر طراحی گرافیک بر روی سایت‌ها و همچنان به نتیجه نرسیدن‌شان نشان از ضعف روابط درست کارفرما-طراح نیست؟ آیا اگر تعرفه‌ها به صرفه و دفاتر طراحی وظایف خود را درست انجام دهند و سفارش‌دهندگان بدانند که طراحی گرافیک هم کاری تخصصی‌ست به کم شدن این فراخوان‌ها کمک نمی‌کند؟ آیا نمی‌توان شرایط اقتصادی را دلیل شرکت شمار زیادی از طراحان در فراخوان‌های جایزه‌دار دانست؟

چه خوب است که برگزارکنندگان جشنواره‌ها و صادرکنندگان فراخوان‌ها:

- به جای شعارهای پرطمطراق کمک به جوانان و باز کردن افق‌های روشن هنر و فرهنگ، در انتخاب و نگارش و سیاست‌گذاری متون فراخوان دقت لازم را به عمل بیاورند.

- نیز بدانند که اعلام ارقام جوایز مادی، یک «تعهد» است ونه یک «پُز» یا «فریب»! درست است که انگیزه‌های مادی و شهرت برای جوانان مهم است، اما ماه همیشه پشت ابر نمی‌ماند و درصورت صادق نبودن و تکرار عباراتی مانند «هیچ اثری شایسته‌ی دریافت مقام نخست نشد.» طراحان هم لبخندزنان می‌گویند: «هیچ جشنواره‌ای شایسته‌ی دریافت آثار ما نشد!» و زمانی که یک فراخوان اعتبار و هویت خود را از دست بدهد، کارش تمام است. اگر چند درصد احتمال می‌دهید که نمی‌توانید از عهده‌ی پرداخت چند صد میلیون تومان جایزه بر بیایید، پیش از آنکه دیر شود دوباره حساب کتاب کنید. جایزه‌ها جزو مخارج اضافی نیستند.

- سعی شود از داورانی که همیشه در همه‌ی فراخوان‌ها حضور دارند با فاصله‌ی زمانی کافی استفاده شود. انتخاب گروه‌های ثابت افراد در هیات‌های انتخاب و داوری، شائبه‌ی فرمالیته بودن و یا هماهنگی مسئولان برگزاری با آنها را زیاد می‌کند.

- داورانی با سلیقه‌ها، تکنیک‌ها و نگرش‌های مشابه، پیشکسوتان در میان جوانان و انتخاب آنان از یک نسل و سن و حتی رشته و دانشگاه و شهر (مخصوصاً در فراخوان‌های شهرستان‌ها)، در نظر نگرفتن تخصص و انگیزه‌ی داوران و...  باعث سنگین شدن فضای داوری و اعتراضات شرکت کنندگان خواهد شد.

- اسپانسری که کلاً از فضای هنری به دور است، می‌تواند باعث بروز مشکلاتی در نحوه‌ی برگزاری و اهدای جوایز شود. اگر مثلا اسپانسر خود سفارش‌دهنده‌ی فراخوان نشانه‌ی خود باشد که اوضاع شدیداً پیچیده خواهد شد. هستند عزیزانی در رشته‌های پزشکی، عمران، ریاضیات و شیمی و... که درباره‌ی انواع و اقسام طراحی‌های گرافیک نظر می‌دهند. در این صورت از پیش مطمئن شوید که شما را مجبور به وتوی رای داوران و قبولاندن انتخاب خودشان نکنند.

- همان طور که طراحان در کپی کردن و تکرار آثار مقصرند، فراخوان‌هایی یکی پس از دیگری با عناوین یکسان و مشابه هم بیهوده و دارای سطح نازلی خواهد بود. کمی هم خلاقیت بد نیست!

- کمی از جشنواره‌های خارجی الگوبرداری کنید.

- فضای داوری را ناشناس و حفاظت‌شده باقی بگذارید. آثار اضافه و کم نشوند و داوری‌ها با رعایت موازین پیش‌بینی شده برای رعایت برابری و انصاف میان شرکت‌کنندگان انجام شود. لازم است در این هنگام، دچار تعارف‌های ایرانی با استادان و داوران نشده و به اعتبار جشنواره اندیشید.

و اسپانسرها نیز:

- اگر به دنبال منافع مادی هستند، فراخوان‌های هنری گزینه‌های مناسبی نیستند.
- بدانند که اگر کار را به کاردان سپرده‌اند، جالب نیست که هر جا به مذاقشان خوش نمی‌آید، خودشان یک پا نظریه‌پرداز هنر شوند.
- اقدامات فرهنگی-هنری می‌تواند جلوه و اعتبار خوبی به کمپانی یا شرکت شما بدهد، اگر که نیت‌تان هم به همان خوبی باشد. برای چند عدد سکه هم خودتان و هم اعتبار محتمل دست یافتنی را به باد ندهید.
- در مسائل تخصصی مثل انتخاب آثار و گزینش داوران وارد نشوید که به صلاحتان است!

و همین طور خوب می‌شد اگر داوران می‌دانستند که:

- این داوری آخرین کار شما نخواهد بود، چقدر خوب است که انصافتان باعث بقای شما در این حرفه شود.
- اگر در زمینه‌ای اطلاع کافی ندارید، از پذیرفتن داوری آن بخش خودداری کنید. یک طراح پوستر لزومی ندارد که در انتخاب فونت و بسته‌بندی و جلد کتاب و ویدیو-آرت هم یک حرکاتی بزند!
- اگر احساس می‌کنید که برگزارکننده و یا اسپانسر از عهده‌ی تامین مخارج –مخصوصاً جوایز- بر نمی‌آیند مسئله را مطرح کرده و در صورت ادامه داشتن مشکل به غریزه‌ی خود اعتماد کنید و پیشنهاد را رد کنید. مشکلی نیست، جشنواره و داوری ماشالا زیاد است، یکی دیگر! فقط رقم دریافتی شما اهمیت ندارد، اعتبار شما هم در صورت متعهد نبودن برگزار کننده به میان خواهد آمد.
- هوای شاگردان و هنرجویان و دوستان خود را در جاهای دیگر داشته باشید نه در داوری دوسالانه گرافیک یک مملکت! در صورت هواداری از دوستانتان، آنها از شما خرسند خواهند شد، اما در غیر این صورت، چند صد نفر از شرکت‌کنندگان، شما را داوری منصف خواهند دانست. حداقل باندبازی و پارتی را برای جایی بگذارید که ارزشش را داشته باشد. باور بفرمایید کل هنرمندان گرافیک این سرزمین همان ۳۰-۴۰ نفری نیستند که در سالهای اخیر ۸۰٪ جوایز، مقامات، بورسیه‌ها، سفارش‌ها، داوری‌ها و معرفی‌نامه‌ها را درو کرده‌اند.
- در هنگام داوری از دفاع و تخریب آثار به هر دلیل خودداری بفرمایید، اعلام و شناساندن و تعریف و تمجید از رزومه‌ی صاحب اثر و نسبت خانوادگی یا دوستی و یا شاگرد-استادی جایش در جلسات داوری نیست. اگر نسبت به اصالت اثری مشکوکید و یا متوجه منظور این جوانان عجیب غریب طراح گرافیک نشدید، ایرادی ندارد. همه چیز را همگان دانند! اگر گمان می‌کنید که یک اثر ممکن است تکراری و یا حتی کپی باشد، بقیه‌ی داوران هم حق دارند که بدانند. درست نیست که عده‌ای از بزرگان گرافیک این سرزمین اثری را که کاملاً کپی‌ست، برگزیده اعلام کنند.
- آثار جوانان را ببینید اگر وقت دارید.
- انتخاب‌های تکراری هم می‌تواند عاملی برای هدایت جوانان به سمت طراحی‌های تکراری باشد. به عنوان مثال لازم نیست که فضاهای سه‌بعدی و یا رنگ‌های جیغ، هر بار که شما در میان داوران حضور دارید برنده باشند. همان طور که می‌دانید چیزی هم به عنوان تبعیض مثبت وجود دارد. فرض بفرمایید که همان ۳۰-۴۰ نفری که در بند‌های بالا ذکر شد، فوران استعداد و جادوی هزاره‌ی سوم باشند. باز هم امرمحال نیست اگر هر از چند گاهی چند جوان و اسم ناشناخته برگزیده شوند. آن تبعیض مثبت هم شوخی بود!
- جایزه‌ها درست است که برای جوانان مهم است، اما داوران باید در اهدای آن دست و دلباز باشند. هیچ اثری را شایسته‌ی مقام نخست ندانستن، علاوه بر اینکه اعتماد به داوران را کم می‌کند، نوعی پُز هنری به حساب می‌آید. به هر روی قضاوت، امر نسبی و مقایسه‌ای خواهد بود و در آخر یک اثر امتیاز بیشتری دارد حتی اگر به حد نصاب نرسیده باشد. خب مشکل چیست که همان فرد نفر نخست باشد؟ آیا موازین و معیارهای آسمانی تعیین شده‌اند که جوانان حتماً باید با آنها برابری کنند؟ یا شاید چون طراحان، نامی برای خود دست و پا نکرده‌اند، جدی گرفته نمی‌شوند؟
- چقدر زیباست که خودتان به ناشناس بودن آثار اصرار بورزید و در صورت مشاهده‌ی آثار آشنا از دوستان و شاگردان، خود را از این مرحله‌ از داوری خارج کرده و پس از اتمام جمع‌آوری آرای دیگر داوران، رای خود را بدهید.

و سرانجام خوب است که طراحان بدانند:

- البته که جایزه‌ی مادی و سری در میان سرها در آوردن خوب است، اما انجام این کار به هر قیمتی مانند کپی و تکرار، باعث از بین رفتن اعتبار پیشین و پس از دریافت جایزه خواهد شد. بسیار زودتر از چیزی که تصورش را می‌کنید پول‌ها خرج می‌شوند (البته اگر پرداخت شوند) و همیشگی نیستند.
- اگر جشنواره‌ها در دورهای پیشین درست عمل نکرده‌اند و از انجام تعهدات خود سر باز زده‌اند، در فراخوان‌های آینده‌ی آنها شرکت نکنید. فکر نکنید که گروهی که اهمیتی به اخلاق و تعهدات خود نمی‌دهند، در دور بعدی خود به خود اصلاح خواهند شد.
- به اسامی داوران و برگزارکننده و حتی اسپانسر جشنواره، توجه داشته باشید. در صورت شک کردن به هر یک از این موارد، لزومی ندارد که در همه‌ی جشنواره‌ها اثری از شما رویت شود.
- اگر جشنواره‌ها موضوعات یکسان و تکراری دارند، دلیل نمی‌شوند که شما هم کارهای خود را مکرراً برایشان ارسال کنید. معمولاً جشنواره‌ها به صورت بلیت بخت‌آزمایی عمل نمی‌کنند!
- اگر داوران را قبول ندارید و خود را در هر حال شایسته‌ی مقام نخست می‌دانید، در جشنواره‌ها شرکت نکنید. چرا که پس از اعلام نتایج کامنت گذاشتن و اعتراض کردن به آرای داوران، کوچکترین تاثیری نخواهد داشت. هر چقدر هم که تکرار شود.
- اگر تا به حال یک دوجین جایزه دریافت کرده‌اید، ممکن است بد نباشد شرکت در جشنواره‌ها را به نسل بعدی و جوان‌ترها بسپارید و به ادامه‌ی فعالیت حرفه‌ای خود بپردازید.
- اگر فراخوانی نوپا و مستقل است، به تشریفات و دعوت‌نامه و جایزه و... بها ندهید.
- اگر واقعاً نگران فرهنگ غنی ایرانی هستید، راهش ارسال یک کپی سیاه‌مشق و دریافت جایزه‌ی یک جشنواره‌ی خارجی نیست! با این همه جایزه که ایرانیان برده‌اند و قرار بوده که اکنون فرهنگ غنی ما کاملاً شناخته شده باشد، هنوز هم اگر یک (طراح) خارجی وارد ایران شود، از وجود خیابان و تاکسی و اینترنت در کشور ما تعجب می‌کند! بنابراین شعار دادن به نظر کافی‌ست.
- اگر با معرفی‌نامه و ایمیل و تعریف و تمجید و شاید اقدامات دیگر از استادتان برنده‌ی یک جشنواره‌ شدید، نظرتان در مورد ارزش واقعی آن موقعیت چه خواهد بود؟ جایزه و عنوان اگر حقیقی باشد، منتج به اعتماد به نفس خواهد بود، در غیر اینصورت به عادت شهوتناک نیاز به بردن جوایز بیشتر منتهی خواهد شد.
- سوء استفاده از ناآگاهی خارجی‌ها و پوسترهای قلنبه سلنبه مثل یک صفحه‌ی سفید که مثلاً اینجا برف باریده‌ست را لطفاً برای دهه‌ی ۸۰ میلادی باقی بگذارید!

و در آخر:

- به کار خود باور داشته باشید. جوایز بر اساس دلایل متعددی که گفته‌ شد، ملاک و معیار اعتبار و برتری شما نخواهند بود. ممکن است در آینده و برخی موارد، به کمک شما بیایند اما تنها گزینه نیستند. بسیاری از طراحان بزرگ و معروف، جایزه‌ای نبرده‌اند. عالم هنر مملو از اتفاقات عجیب و غریب است که با خواندن زندگینامه‌ی طراحان بزرگ می‌توانید به بخشی از آن پی ببرید، آرامش و آسایش در یک زندگی (هنری) با هیچ جایزه و عنوانی قابل تاخت زدن نیست و این یک شعار نیست!


در پایان، از میان 20 اثر منتشر شده در سایت، نفرات اول تا دهم با رأی داورها انتخاب و اسامی آنها در سایت اعلام خواهد شد و طی مراسمی از ایشان تقدیر به عمل خواهد آمد.

از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
1170 خواننده / 7 دقیقه مطالعه / 2 سال پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
4025 خواننده / 5 دقیقه مطالعه / 7 ماه پیش
img-content
1472 خواننده / 15 دقیقه مطالعه / 8 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.