بخونید، خونده بشید!
اصغر آقا! ما پیروز شدیم.
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
رضا بهرامی رضا بهرامی

کتاب‌فروش

دنبال کن
اصغر آقا! ما پیروز شدیم.
6 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
اصغر آقا! ما پیروز شدیم.

توی آن زیرزمینی، آنموقع‌ها که هنوز کتابفروش بودم، گاهی کسی می‌آمد که زِ انفاس خوشش بوی کسی می‌آمد. یکی که یک کیسه میوه دستش بود و چند تا نان مثلا و سبزی و این‌ها. اینجور وقت‌ها همکارم نیشش تا بناگوش باز می‌شد که یعنی به این می‌گویند مشتری. به این می‌گویند آدم اصلاً. چقدر احساس خوبی است وقتی کسی کتاب را هم‌تراز سبد نیازهای اولیه‌اش میکند. کتاب را هم مثل گوشت و مرغ و نون و سبزی واجب دانسته. غذای جسم آن دستش، غذای روح، این‌ دست. چهار سال همکار بودیم باهم. پروژه های عجیب‌و‌غریب و اغلب احمقانه و بعضا هیجان‌انگیزی را باهم پشت‌سر گذاشتیم. هفت‌هشت ماهی هست حالا که کاسه‌و‌‌سفره‌مان را سوا کرده‌ایم. محل کارهایمان را، نوع کارهایمان را عوض کرده‌ایم و جداییم از هم.

عصر که بیرون آمدم از دفتر زنگ زدم برنامۀ یکی‌دوتا فیلم را بپرسم ازش. آنجا که کار می‌کند سینما هم دارد. موزه هم دارد. کافه هم دارد. باغ هم دارد. همه‌چی دارد. انقدر شاشش تند بود که نگذاشت کلامم منعقد شود. یک ساعت و چهل و پنج دقیقه دست‌کم غُر زد و آه و ناله کرد از دست کتاب، بازار کتاب، جماعت گرگ ِدر پوستین گوسفند ِناشر و پخش و حتی کتابفروش و حتی کتاب‌خر و حتی آن خری که کتابی که خریده را می‌خواند. مگر نبود همین آقای پدر ترجمۀ مارکسیستی در ایران. کتاب لنین، را کتاب مارکس را ترجمه کرده قیمت خون. مگر نیستند این آقایان به اصطلاح چپ روشنفکر حامی جماعت‌های کارگری. کتاب و سی‌دی افاضاتشان را می‌دهند بیرون و کارگری که به نون شبش محتاج است ولی احساس نیاز برای آگاهی طبقاتی، احساس نیاز به دانایی‌اش چربیده به احساس غریزی گرسنگی و می‌رود گزاف‌گزاف پول شطحیات این دوستان را می‌دهد.

خلاصه از همین حرفها دیگر. از این کار مزخرف بیهوده و آلوده و دروغ. از همه چی... همینطور که هندزفری توی گوشم بود و طبیعتا گوش می‌کردم فقط و گاهی با اوهومی آره‌ای چیزی فک تازه گرم شده‌اش را روغن کاری می‌کردم، رسیدم به میوه‌فروشی نزدیک خانه، با هزار ایما و اشاره به یارو فهماندم یک کیلو... یک کیلو، نه یک‌دانه... از این... نه نه از قرمزهاش... ربع کیلو از آن... نصف... نیمِ نصف کیلو هم قارچ... و این‌ها را دارم با انگشتهام نشان میدهم و لب میزنم و عین کر‌و‌‌لال ها یارو را راهنمایی می‌کنم که پشت گوشی رفیقم فکر نکند دارم بهش گوش نمی‌دهم. خلاصه انقدر میوه‌فروش بزرگوار خنگ‌بازی درآورد که گفتم: «یه دقیقه گوشی داداش. آقا یه کیلو سیب، قرمزش. ربع کیلو قارچ... بله حاجی از همونا. این موز 4 تایی و لیمو... نه، ترش. لیمو ترش. 5 تا دونه آقا مگه برای هیئت می‌برم؟» گذاشت توی پلاستیک و داد. ببخشید... خوب می‌گفتی؟ مکث طولانی‌ای کرد. بعد هم یک لبخند کمرنگی زد که صدایش آمد. گفت این تنها کار انسانی‌ای بوده که امروز انجام دادی می‌دانستی؟... رسیده بودم به نانوایی... گفتم صف یکی‌ای اینجاست؟ گفتند همه‌مون یکی‌ای هستیم،چه خبره مگه برا هیئت می‌خوایم ببریم؟ باز پشت گوشی خندید و گفت توی این یک روز چَک‌و‌چانه توی بازارِ کتابِ بدتر از ابزار یراقِ، این‌ها واقعاً انسانی‌ترین کارهایی هستند که آدم می‌تواند انجام دهد. میوه بخرد، نان بخرد. و برای مدتی هم که شده حداقل به آن چندشی که با افتخار اسمش را کتاب و کتابفروشی و اینها گذاشته‌ایم فکر نکند.

یاد آن روزهای همکاری افتادم. آنموقع ها که سیب قرمز را اگر در کیسۀ یک مشتری می‌دید و کتاب ارزشمندی هم خریده بود، به این فکر می‌کرد که یارو سلامت روح و جسمش توی دستانش است. حالا اما نظرش اینجور شده. انگار نامۀ اعمال باشد: کتاب دست چپ، نان و میوه و سبزی دست راست... با یک لحن "این بود آرمان‌های ما؟"یی گفت چی فکر می‌کردیم چی شد؟

گفت تو قرار بود نویسنده شوی یعنی... گفتم، هم آن موقع اشتباه فکر می‌کردی هم حالا چیز خاصی نشده است. دو تا نان خریده‌ام و یک خورده پنیر و چار‌پر سبزی. گریه کرد. نه یعنی که هق‌هق کند. و لی خب رنگ صداش بغض شد. گفت یعنی شکست خوردیم؟ گفتم توی جنگی که نکردیم؟ میخواهی روی قبرت بنویسم جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد؟ مثل همان بابایی که خیلی دوستش داشتی؟ خندید. گفتم توی جنگی که نکرده‌ایم تصمیم پیروزی و شکستش هم به عهدۀ خودمان است. من که بیشتر دلم می‌خواهد پیروز شده باشم. خداحافظی کردیم. نان و سبزی و پنیر را هم توی دست دیگرم دادم و به بقالی محترم که داشت از مزایای پنیر تبریزی‌اش می‌گفت، با غرور گفتم: بریز. تو راست میگویی، دویست گرم بیشتر بریز اصغر آقا، ما پیروز شدیم.

نویسنده
رضا بهرامی
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
احسان رضایی احسان رضایی 12 دقیقه مطالعه | 16 ساعت پیش
img-content
شکیب شیخی شکیب شیخی 11 دقیقه مطالعه | 16 ساعت پیش
img-content
امیرحسین خالقی امیرحسین خالقی 12 دقیقه مطالعه | 3 روز پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.