بخونید، خونده بشید!
مرگ خوب را از گربه‌ام یاد گرفتم
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
مرگ خوب را از گربه‌ام یاد گرفتم
تیم تحریریه موضوع آزاد
1042 خواننده / 15 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
like1K
img-content
ایشــو مگ ایشــو مگ
گزیــــده‌ تر بخوانیـــــد
دنبال کن
مرگ خوب را از گربه‌ام یاد گرفتم

گربه‌ی من دو سال گذشته را با مرگ درست و پنجه نرم کرده است. این موضوع الان برایم طبیعی شده؛ به هر حال روند عادی زندگی است. در نوع تجویز دارو برای او، یک ریتم خاص وجود داشت: صبح‌ها پردنیزون و اورسودیل، عصرها دوباره اورسودیل، روز بعد شیمی‌درمانی و هفته‌ای یک بار تزریق ویتامین B و حالا که به آخرهای کار رسیده، داروهای مسکن تجویز شده‌اند. طی دو سال گذشته حس کرده‌ام گربه‌ی من نسبت به بسیاری از مردم، برنامه‌ریز‌ی بهتر و جامع‌تری نسبت به مرگ احتمالی خود داشته است.

من دوروتی پارکر را که البته دوستانش او را دوتی صدا می‌کنند، از یک دامپزشک محلی در بروکلین گرفته‌ام. او با کمترین سر‌و‌صدا با من بین این دو کشور سفر کرد و به اوکلند آمد. طرز برخورد او در اکثر مواقع مانند یک مارکسیست 14 ساله در تی‌شرت چه‌گوارا بود. او نوازش شدن را دوست دارد، از غریبه‌ها متنفر است و عاشق بستنی است و پنیر می‌دزدد. من با یک موجود شرور کوچک زندگی می‌کنم و به شدت او را دوست دارم.

وقتی برای اولین بار در ژانویه سال 2013  تشخیص دادند که دوتی مبتلا به سرطان خون شده است، من خیلی وحشت‌زده و دست‌پاچه شدم. اما دامپزشک دوتی به من کمک کرد تا این مرحله را طی کنم. ما باید در مورد هزینه‌های مراقبت و در وقابل تاثیر و سود آن‌ها صحبت می‌کردیم. ما تست‌های تشخیصی را به حداقل رساندیم، چون از طرفی پر هزینه بودند و از طرف دیگر با این تصمیم ترومای او را کمتر می‌کردیم. او از دامپزشکان متنفر است و برای بررسی باید او را آرام می‌کردند. او معمولا در راه دامپزشکی از وحشت، در سبد حملش خراب کاری می‌کرد.

ما خوش شانس بودیم؛ او لوسمی خفیف (سرطان خون با رشد آهسته) داشت. اول واکنش خیلی خوبی نسبت به پردنیزون نشان داد و بعدتر که پردنیزون به تنهایی کافی نبود، شیمی درمانی هم به درمان او اضافه شد. "او دو سال دوام آورده بود؛ دوست داشتم طولانی‌تر باشد، اما بعضی چیزها امکان‌پذیر نیست."

و این دقیقا همان جایی است که احساس می‌کنم دامپزشک حیوان من نسبت به برخورد خیلی از پزشکان و بیمارانشان بیشتر به من کمک کرده‌ است. ما در دو سال گذشته، به طور مداوم در مورد پایان یافتن زندگی دوتی صحبت کرده‌ایم. هیچکس تا به حال به من وعده‌ی درمان دوتی را نداده یا من را امیدوار نکرده که او سرطان را شکست خواهد داد. من به امید یک یا دو ماه بیشتر زنده ماندن او از یک درمان‌ گران قیمت به درمان دیگر تغییر مسیر ندادم. بدون شک برخی از این روش‌ها هزینه‌بر است. من تمام هزینه‌های درمانی دوتی را پرداخت می‌کنم، بنابراین دامپزشک او من را از طریق یک لیست دقیق، از آنچه برای درمان دوتی در نظر دارد مطلع می‌کند تا بتوانم آنها را فراهم کنم. همچنین بدین طریق در مورد خطرات و مزایای درمان او نیز با جزئیات بیشتری صحبت می‌کنیم تا من بتوانم بهترین درمان را برای او انتخاب کنم.

به نظر من خیلی سخت است که در چشمان یک نفر نگاه کنی و بگویی که در حال مردن است؛ حتی اگر این کار برای او بهترین اتفاق باشد. هیچکس نباید این کار را با یک گربه هم انجام دهد. تنها یک نفر برای دوتی تصمیم می‌گیرد و او من هستم. سعی می‌کنم تصمیماتی بگیریم که باعث شادی او شود. به همین دلیل ما استروئید را به عنوان درمان اصلی او در نظر گرفتیم تا بتوانیم اثرات جانبی آن را بررسی کنیم. اما لازم نیست از او بپرسم که دوست دارد چطور بمیرد.

خیلی از آمریکایی‌‌ها دوست دارند در خانه‌ی خودشان بمیرند اما اکثرا نمی‌توانند. تنها 19 درصد از افراد 85 سال به بالا توانسته‌اند در خانه بمیرند. بقیه‌ی آنها به جای خانه، در بیمارستان یا خانه سالمندان درگذشته‌اند.

دوتی زمان مرگ در خانه خواهد بود. این یکی از چیزهایی است که من و دامپزشک در مورد آن با هم صحبت کرده‌ایم. گربه‌ی من در حال حاضر طبق گفته‌های دامپزشک در "منطقه‌ی خاکستری" قرار دارد. در این مرحله اتانازی به خودی خود اشتباه نیست اما نیازی هم به خلاص کردن دوتی وجود ندارد. وزن دوتی همیشه در حدود 20 پوند بوده اما الان به 6 پوند رسیده است. پاهای پشتی او ضعیف شده و وقتی روی سطوح می‌پرد، کمی سُر می‌خورد. او تقریبا همیشه خسته است و دیگر مثل 6 سال گذشته که با هم زندگی می‌کردیم، وقتی از جهان بیرون به خانه برمی‌گردم، برای استقبال از من به سمت در نمی‌دود.

چند سال پیش "پنل‌ مرگ" موضوع بحث برخی از اعضای بی‌پروای نخبگان سیاسی شده بود، اما سیاستمداران محافظه‌کار سعی می‌کردند این کار را محکوم کنند. آنها باید به مردم همان سطح از مراقبتی را ارائه دهند که گربه‌ی من دریافت می‌کند، یعنی با بیمارانی که در حال مرگ هستند صحبت کنند و به آنها بگویند که مرگشان چطور خواهد بود، تا آنها بتوانند خودشان تصمیم بگیرند که کجا، چه زمانی و چگونه می‌خواهند بمیرند. شاید به این طریق آمریکایی‌های بیشتری بتوانند آخر عمر خود را به جای اینکه در ICU و بین لوله‌ها بگذرانند، در خانه و پیش عزیزانشان باشند. جنجالی که این سیاستمداران ایجاد کردند، به طور موثری روی قانونی تاثیر گذاشت که شاید اجازه دهد انسان‌های بیشتری مانند گربه‌ی من مرگی با شان و منزلت داشته باشند. مایه‌ی ننگ است که این امر بسیار مهم، برای اهداف سیاسی از راه خود منحرف شده بود.

انجمن روانشناسی آمریکا (بزرگترین سازمان تخصصی روانشناسان آمریکا) در برگه‌ی مراقبت‌های پایان زندگی نوشته‌اند: "بسیاری از مردم که به شدت بیمار هستند و در بیمارستان‌ها می‌میرند، به طور ناخواسته درمان‌های آزار دهنده‌ای دریافت می‌کنند و برای مدت طولانی‌ای درد می‌کشند. بسیاری از آنها از این می‌ترسند که خواسته‌هایشان (درخواست‌هایی که پیش‌تر در مورد روند بیماری خود مطرح کرده‌اند) نادیده گرفته شود و در تنهایی و بدبختی با مرگ روبرو شوند."

شاید برخی از اینها به این دلیل باشد که مردم نمی‌خواهند قبول کنند مرگ در راه است. شاید برخی از بیماران در برابر مرگ روشنایی، خشمگین شوند اما حداقل بخشی از آن نیز به عهده‌ی پزشکان است. پزشکان می‌خواهند امید را در بیمارانشان و حتی در خودشان حفظ کنند. (به هر حال پزشکان قصد نجات جان افراد را دارند). در APA آمده است که صحبت کردن در مورد پایان یافتن زندگی برای بسیاری از پزشکان و بیماران آنها بسیار مشکل است و به طور کلی همیشه در جامعه یک موضوع ممنوعه بوده است. "پزشکان به سختی به یک بیمار می‌گویند که درمانش غیرممکن است، صحبت در مورد تصمیم‌گیری‌های درمانی، مانند اینکه آیا بیمارستان برای بیمار بهتر است یا خانه، برای پزشکان مشکل است. برخی از پزشکان صرفنظر از اینکه بیمار ممکن است چه دردی را متحمل شود، بر این باورند که باید برای طولانی‌تر کردن زندگی او هر کاری می‌توانند انجام دهند. APA اشاره می‌کند، برخی از این موضوع می‌ترسند که مراقبت‌های تسکینی و کنترل درد اینطور نشان دهد که آنها برای کمک به بیماران خود هیچ تلاشی نمی‌کنند، یا در انجام وظایف خود شکست خورده‌اند. بعلاوه، تعداد کمی از پزشکان در مورد موضوع به این مهمی آموزش دیده‌اند.

پزشکان به مرور زمان، این خلاء را بیشتر متوجه می‌شوند. انجمن پزشکی آمریکا (بزرگترین گروه تخصصی پزشکان در آمریکا) در برگه‌ی مراقبت‌های پایان زندگی نوشته‌ای دارد که روی وظایف پزشکان در کاهش درد و رنج و گوش دادن دقیق به نیازهای بیماران تمرکز کرده است. انجمن پزشکی آمریکا می‌گوید هر فردی باید "فرصتی برای صحبت کردن و مشخص کردن برنامه‌ریزی پایان زندگی خود" داشته باشد. این فرصت شامل انتخاب نوع درمان، بدترین سناریوها، شانس تنظیم یک درخواست نوع درمان رسمی یا دستور مراقبت‌های پیشرفته و کمک در تنظیم این اسناد، به نحوی است که در صورت نیاز مفید و قابل استفاده باشند. بیماران باید بدانند که خواسته‌هایشان قابل احترام است؛ انجمن پزشکی آمریکا می گوید: "مهم نیست که آنها می‌خواهند با خانواده و دوستانشان در ارتباط باشند، به عبادت بپردازند، به آخرین مسافرتشان بروند، کار ناتمامی که دارند را به اتمام برسانند یا در خانه یا هرجای دیگری که برای آنها از لحاظ معنوی مهم است بمیرند." بیماران سزاوار این هستند که به آنها این اطمینان داده شود که در زمان مرگشان " حفظ شان و منزلتشان تضمین می‌شود و در اولویت خواهد بود". آنها حداقل سزاوار مکالمه‌ی دقیقی هستند که من و دامپزشکم در مورد دوتی داشتیم.

دامپزشک من در مورد نزدیک بودن زمان مرگ دوتی درست می‌گفت؛ احتمالا چند ماه هم نه، بلکه چند هفته مانده بود. می‌دانستم که درست می‌گفت چون دوتی دیگر عادات همیشگی‌اش را هم نداشت؛ آخرین باری که ما برای معاینه رفته بودیم، او خیلی وحشیانه به یکی از دستیارها حمله کرد، در حدی که تا کارشان با او تمام شود، جای پنجه‌هایش در چندین جای محافظ چرمی او باقی مانده بود. اما این بار او فقط پشت سر من مخفی شد و غرید. انگار دیگر از مبارزه کردن خسته شده بود. این ملاقات آخر او با دامپزشک بود. پس از آن تمام چکاپ‌ها در خانه صورت گرفت. خبر خوب  برای او و برای من این بود که خوشبختانه می‌توانستم هزینه‌اش را تامین کنم. به دامپزشکانی که در خانه چکاپ می‌کردند یا در صورت نیاز در خانه اتانازی می‌کردند، مراجعه کردم.

شاید دوتی این تصمیم را برای من ساده‌تر کند، شاید به زودی یک روز از خواب بیدار شوم و متوجه شوم که فوت کرده است. من برای اتانازی آماده نیستم و فکر نمی‌کنم که او هم آماده باشد، اما می‌دانم باید چه انتظاری داشته باشم. می‌دانم که زندگی او به پایان خواهد رسید و در مورد چگونگی آن هم  فکر کرده‌ام؛ من برای مقابله با اتفاقات همراه با مرگ او آماده هستم و این آمادگی به خاطر مکالمات دشواری است که با دامپزشک گربه‌ام در مورد حفظ سلامت او داشته‌ام. من فقط امیدوارم وقتی نوبت من شد هم پزشکم به اندازه‌ی دامپزشک دوتی آماده باشد.

یادداشت نویسنده: زمانی که در حال ویراستاری این متن بودیم، دوتی ناگهانی مریض‌تر شد. او در خانه، یکشنبه 22 فوریه، درگذشت. تغییر زمان فعل‌های این متن از لحاظ ویرایشی کار نسبتا ساده‌ای بود؛ اما نتوانستم خودم را راضی به این کار کنم.

مترجم
پرستو پورگیلانی
منبع
getpocket
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
1156 خواننده / 8 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
1886 خواننده / 10 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
1140 خواننده / 8 دقیقه مطالعه / 3 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
1156 خواننده / 8 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
1140 خواننده / 8 دقیقه مطالعه / 3 ماه پیش
img-content
1419 خواننده / 5 دقیقه مطالعه / 4 ماه پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.