بخونید، خونده بشید!
درس‌هایی که از رایشستاگ گرفتیم
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
درس‌هایی که از رایشستاگ گرفتیم
تیم تحریریه موضوع آزاد
15 دقیقه مطالعه / 8 ماه پیش
img-content
ایشــو مگ ایشــو مگ
گزیــــده‌ تر بخوانیـــــد
دنبال کن
درس‌هایی که از رایشستاگ گرفتیم

در 27 فوریه سال 1933 که ساختمان پارلمان آلمان سوخت، آدولف هیتلر شاد گشت و دوران نازی‌ها شروع شد. هیتلر، که به تازگی به عنوان رئیس یک دولت انتخاب شده بود که نوامبر سال پیش، پس از یک انتخابات دموکراتیک، به صورت قانونی تشکیل شده بود، این فرصت را برای تغییر سیستم غنیمت شمرد. او با خرسندی گفت: "دیگر هیچ رحم و شفقتی وجود ندارد. هر کسی که سر راهمان قرار بگیرد، از بین خواهد رفت."

روز بعد، طی صحبت‌های هیتلر، رئیس جمهور آلمان حکمی برای "حفاظت از مردم و دولت" صادر کرد. این حکم شهروندان آلمانی را از ابتدایی‌ترین حقوق آنها مانند آزادی بیان و ایجاد تجمعات محروم کرد و به آنها اخطار "بازداشت پیشگیرانه‌‌ی" پلیس را دادند. یک هفته بعد، حزب نازی ادعا کرد که آتش‌سوزی شروع کار یک گروه تروریستی چپگرا بوده که پیروزی قاطعانه‌ای در انتخابات پارلمانی داشته است. شبه‌نظامیان نازی و پلیس شروع به دستگیری دشمنان سیاسی کردند و آنها را در اردوگاه‌های کار اجباری حبس کردند. کمی بعد، پارلمان جدید قانونی وضع کرد که به هیتلر اجازه‌ی صدور حکم حکومتی می‌داد.

پس از سال 1933، رژیم نازی از یک تهدید تروریستی فرضی علیه آلمانی‌ها، توسط یک توطئه‌ی یهودی بین‌المللی خیالی، به بهترین نحو استفاده کرد. پس از پنج سال سرکوب یهودیان، دولت آلمان در سال 1938، شروع به تبعید آنها کرد. در 27 اکتبر همان سال، پلیس آلمان حدود 17000 یهودی را در لهستان دستگیر کرده و آنها را از مرز لهستان تبعید کرد. مرد جوانی به نام هرشل گرینشپان، که توسط والدینش به پاریس فرستاده شده بود، کارت پستال ناراحت‌کننده‌ای از خواهر خود دریافت کرد که در آن نوشته بود خانواده‌اش مجبور به ترک لهستان شده‌اند. او اسلحه‌ای خرید، به سفارت آلمان رفت و به یک دیپلمات آلمانی شلیک کرد. او این عمل را انتقامی برای درد و رنج خانواده و مردمش خواند. مبلغان نازی این موضوع را گواهی بر یک توطئه‌ی یهودی بین‌المللی برای آماده‌سازی یک عملیات تروریستی در برابر تمام آلمانی‌ها دانستند. یوزف گوبلس این موضوع را بهانه‌ای دانست تا حادثه‌ی "شب بلورین" (یک پوگروم ملی عظیم برای یهودیان که صدها کشته بر جای گذاشت)، را طراحی کند.

آتش‌سوزی رایشتاگ نشان می‌دهد که چگونه یک جمهوری مدرن به سرعت می‌تواند تبدیل به یک رژیم استبدادی شود. برای اطمینان‌تان باید بگویم که هر جا وضعیت اضطراری برقرار باشد، شرایط یکسانی وجود دارد. بنیانگذاران آمریکا می‌دانستند که دموکراسی‌شان در برابر یک فرد مستبد بلندپرواز آسیب‌پذیر خواهد بود. فردی که از برخی رویدادهای دراماتیک بهره می برد تا حقوق‌مان را سلب کند. جیمز مدیسون به خوبی این شرایط را به صورت استبداد ناشی از "برخی امور اضطراری مطلوب" توضیح داده بود. تفاوت آتش‌سوزی رایشتاگ متفاوت با یک آتش‌سوزی معمولی، استفاده از تروریسم به عنوان یک کاتالیزور برای تغییر رژیم بود. تا امروز نمی‌دانیم آتش‌سوزی رایشستاگ کار چه کسی بوده است: آنارشیست‌هایی که عامل نازی‌ها بودند یا طبق تحقیقات جدید بنیامین هِت، خود نازی‌ها بوده‌اند. چیزی که ما می‌دانیم این است که این شرایط برای یک رهبر این موقعیت را به وجود می‌آورد که تمام مخالفان را از سر راه خود بر دارد.

در سال 1989، دو قرن پس از اینکه قانون اساسی ما اعلام شد، رئیس جمهور نوشت که "آزادی‌های مدنی هنگامی به پایان می‌رسد که امنیت اولیه‌ی ما مورد تهاجم قرار می‌گیرد." برای بسیاری از غربی‌ها این لحظه‌ زمانی بود که به نظر می‌آمد امنیت و آزادی هر دو در حال گسترش هستند. 1989 سالی پر از آزادی بود. در این سال رژیم‌های کمونیستی در شرق اروپا از بین رفتند و دموکراسی‌های جدید به وجود آمدند. هرچند که این موج دموکراسی هنوز هم زیر سایه‌ی سوختن رایشتاگ قرار گرفته است. مستبدان بلند پرواز امروز درسی که 1933 به آنها داد را فراموش نکرده‌اند: اقدامات تروریستی واقعی یا ساختگی، با تحریک قبلی یا اتفاقی، می‌تواند شرایط را برای از بین رفتن یک دموکراسی فراهم آورد.

به عنوان یکی از مهم‌ترین مثال‌ها می‌توان به روسیه اشاره کرد که در حال حاضر روابط خوبی نیز با دونالد ترامپ دارند. هنگامی که ولادی‌میر پوتین، در ماه اوت 1999 به نخست وزیر منصوب شد، افسر سابق کا‌گ‌ب یک محبوبیت دو درصدی بوده است. سپس، یک ماه بعد، منفجر شدن بمب‌ها در ساختمان‌های آپارتمانی در مسکو و شهرهای دیگری در روسیه شروع شد. صدها تن از شهروندان کشته شدند و موجب ترس و وحشت گسترده‌ای در بین مردم شد. نشانه‌های متعددی در این زمینه وجود داشت که این‌ها مبارزات سازماندهی شده‌ای توسط وارث کا‌گ‌ب بوده است که الان به نام FSB شناخته می‌شوند. برخی از افسران آن‌ها در حین ارتکاب جرم، توسط همکاران خود دستگیر شده و سپس آزاد شدند. یک نماینده‌ی پارلمان روسیه یکی حملات تروریستی را چندین روز پیش از اینکه بمب منفجر شود، خبر داد.

پوتین تروریست‌های مسلمان را مسبب دانست و جنگ در چچن را آغاز کرد که این جنگ او را بسیار معروف کرد. او پس از آن هم حملات تروریستی بیشتری را برای تحکیم حکومت خود مورد استفاده قرار داد: سه سال بعد، نیروهای امنیتی روسیه برای دادن پاسخی نافرجام به حمله‌ای که در تئاتر مسکو رخ داده بود، جلوی اعدام شهروندان روسی به وسیله‌ی گاز رل گرفتند. پوتین از پوشش‌های خبری منفی به عنوان توجیهی برای در دست گرفتن و کنترل تلویزیون استفاده کرد. در سال 2004، پس از قتل عام بسلان که در آن تروریست‌ها مدرسه‌ای را اشغال کردند و طی برخورد خشونت‌آمیزی که با نیروهای روسی داشتند، تعداد زیادی از والدین و کودکان را کشتند، پوتین مقام فرمانداران منطقه‌ای انتخاب شده را لغو کرد. و به این ترتیب رژیم کنونی روسیه ساخته شد.

هنگامی که یک رژیم استبدادی شکل می‌گیرد، تهدید تروریسم می‌تواند برای شدید‌تر شدن سرکوب‌ها، یا بلعکس، برای ترویج آن خارج از کشور مورد استفاده قرار بگیرد. در سال 2013 و 2014 رسانه‌های روسیه گسترش گزارش‌های نگران کننده و آشفته‌ای در مورد تهدید تروریستی غیرواقعی‌ای در اوکراین می‌داد که به واسطه‌ی آن ارتش روسیه آماده شده و به جنگ با اوکراین رفته بود. در سال 2015، روسیه به یک کانال تلویزیونی در فرانسه نفوذ کرده و وانمود کرد که ISIS است. ظاهرا این پیام را پخش کرده تا مردم فرانسه را از رای‌گیری جبهه‌ی ملی که حزب راست‌گرای افراطی است که به لحاظ مالی تحت حمایت روسیه قرار گرفته، بترساند. (از رهبر این گروه، مارین لوپن انتظار می‌رود که به دور دوم انتخابات ریاست جمهوری فرانسه که در ماه آوریل و می برگزار می‌شود، برسد). در سال 2016، رسانه‌ها و دیپلمات‌های روسی در یک گروه بزرگ دروغ‌پراکنی در آلمان شرکت کردند، که در آن داستان و خبر دروغینی در مورد تجاوز پناهندگان به یک دختر روسی را بین مردم پخش می‌کردند. به احتمال زیاد هدف این کار نیز کمک رساندن به آلمانی‌ها بوده است.

استفاده از تهدیدات تروریستی واقعی یا فرضی برای ایجاد یا تحکیم رژیم‌های خودکامه و استبدادی در سراسر جهان به طور فزاینده‌ای زیاد شده است. در سوریه، مشتری روسیه به نام بشار اسد، از وجود ISIS استفاده کرد تا هرگونه مخالفتی با رژیم خودش به نام تروریست به تصویر بکشد. بااین‌وجود رئیس جمهور ما روش حکومتی اسد و پوتین را تحسین می‌کند. در ترکیه، رئیس‌جمهور، رجب طیب اردوغان، از تلاشی که برای کودتا در ژوئیه‌ی سال 2016 صورت گرفت (نام آن را  تروریسم با حمایت غربی‌ها گذاشته بود)، استفاده کرد تا دستگیری ده‌ها هزار نفر از قضات، معلمان و استادان دانشگاه را توجیه کند و در همین بهار، مردم را به یک همه‌پرسی دعوت کند تا قدرت‌های جدید فراگیر را در سراسر مجلس و قوه قضائیه جذب کند.

این افراد ظالم بلند‌پرواز هستند که می‌گویند "آزادی‌های مدنی هنگامی به پایان می‌رسد که امنیت اولیه‌ی ما مورد تهاجم قرار می‌گیرد". در مقابل، رهبرانی که مایل به حفظ حکم قانون هستند هم راه‌های دیگری برای صحبت در مورد تهدید‌های تروریستی واقعی پیدا می‌کنند. قطعا آنها را به وجود نمی‌آورند یا عمدا باعث بدتر شدن آنها نمی‌شوند.

در این رابطه، واکنش دولت بوش به واقعه‌ی 11 سپتامبر سال 2001، آنقدری که انتظار می‌رفت وحشتناک نبود. برای اطمینان، از 11/9 برای توجیه افزایش حجم جاسوسی آژانس امنیت ملی آمریکا (ناسا) و شکنجه بازداشت شدگان خارجی استفاده شد. همچنین بهانه‌ی به ظاهر خوبی برای یک حمله نسنجیده به عراق بود که باعث کشته شدن صدها هزار نفر از مردم شد، تروریسم را در سرتاسر خاورمیانه گسترش داد و قرنی که آمریکا در آن قدرت داشت را به پایان رساند. اما حداقل دولت بوش ادعا نمی‌کرد که فقط مسلمانان عهده‌دار این حادثه بوده‌اند و تلاش نمی‌کرد قواعد اصلی بازی‌های سیاسی ایالات متحده را تغییر دهد. برای انجام این کار تلاش کرد و موفق هم شد. ما حتی هنوز هم در یک کشور پس از دموکراتیک زندگی می‌کنیم.

اگر ما تاریخ ترورهای ساختگی را بدانیم، می‌توانیم علائم خطر را تشخیص دهیم و آماده‌ی واکنش نشان دادن باشیم. در حال حاضر این موضوع نگران کننده است که رئیس جمهور ترورهای ساختگی خارجی را تحسین کرده ولی صحبت‌های نامطلوبی در مورد دموکراسی داشته است. همچنین نگران کننده است که دولت از حملات تروریستی‌ای می‌گوید که هرگز در بولینگ گرین یا سوئد صورت نگرفته است، در حالی که شهروندان را از هفت کشوری منع می‌کند که هرگز در هیچ یک از حملات ایالات متحده دخیل نبوده‌اند.

این نگران کننده است که در یک سری از تصمیمات سیاسی قوه‌ی مجریه فاجعه‌بار، مانند ممنوعیت سفر رئیس جمهورهای مسلمان، انتخاب استیو بنون به عنوان مشاور سیاسی اصلی خود، انتصاب کوتاه مدت مایکل فلین به عنوان مشاور امنیت ملی، پیشنهاد انتقال سفارت آمریکا در اسرائیل به اورشلیم، تنها یک عنصر مشترک به نظر می‌رسد: بدنامی و تحریک مسلمانان. دولت ترامپ در کلام و عمل، نسبت ناروا "ترورهای اسلامی تندرویان" را داده است که آنچه مدیسون با نام "برخی امور اضطراری مطلوب" گفته بود را خیلی محتمل‌تر نشان می‌داد.

این وظیفه‌ی دولت است که آزادی و امنیت را رواج دهد. اگر دوباره با یک حمله‌ی تروریستی یا چیزی شبیه آن روبه‌رو شویم، باید دولت ترامپ را مسئول امنیت خود بدانیم. در آن لحظات ترس و غم و اندوه، هنگامی که نبض سیاست به طور ناگهانی تغییر کند،  ما نیز باید آماده‌ی ایجاد در تغییر حقوق اساسی خود باشیم. آتش‌سوزی رایشتاگ برای مدت طولانی مثالی از ظلم بوده است، الان هم باید هشداری برای مردم باشد. این سوزاندن رایشستاگ بود که هانا آرنت را با حقیقت آشنا کرد "این نظر که یک نفر به سادگی می تواند یک ناظر باشد". بهتر است اسن موضوع را الان یاد بگیریم تا منتظر شعله‌های آتش پس از آن باشیم.

(این یادداشت به قلم Timothy Snyder در The New York Review منتشر شده بود)

مترجم
پرستو پورگیلانی
منبع
nybooks
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
1997 خواننده / 6 دقیقه مطالعه / 2 ماه پیش
img-content
17363 خواننده / 5 دقیقه مطالعه / 3 ماه پیش
img-content
9120 خواننده / 9 دقیقه مطالعه / 3 ماه پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
12 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
img-content
شروین وکیلی شروین وکیلی 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.