بخونید، خونده بشید!
مرض مشغولیت
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
اختصاصی موضوع آزاد
مرض مشغولیت
تیم تحریریه موضوع آزاد
8 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
ایشــو مگ ایشــو مگ
گزیــــده‌ تر بخوانیـــــد
دنبال کن
مرض مشغولیت

چند روز پیش یکی از دوستان عزیزم را دیدم. برای احوال‌پرسی ایستادم و جویای حال او و خانواده‌اش شدم. به من نگاه کرد؛ صدایش را پایین آورد و با ناله گفت: "سرم خیلی شلوغ است... خیلی شلوغ... خیلی کار دارم."

بلافاصله به سمت یکی دیگر از دوستانم رفتم و حال او را پرسیدم. او نیز با هم لحن، همان جواب‌ها را داد: "سرم خیلی شلوغ است... خیلی کار دارم."
لحن آنها کلافه وخسته بود.
این داستان فقط در مورد بزرگسالان پیش نیامده است. وقتی حدود 10 سال پیش به کارولینای شمالی نقل مکان کردیم، از اینکه وارد شهری با سیستم آموزشی فوق‌العاده می‌شدیم خیلی هیجان زده بودیم. با محله‌ای متفاوت و خانواده‌های جدید رو‌به‌رو شده بودیم. همه چیز خوب و مثبت به نظر می‌آمد.

پس از اینکه در خانه‌ی جدیدمان جا افتادیم، پیش یکی از همسایه‌ها رفتیم و پرسیدیم که اگر مشکلی ندارد، دخترشان با دختر ما همبازی شود. مادر او که بسیار هم خانم دوست‌داشتنی بود، تلفن همراهش را از جیبش بیرون آورد، تقویم گوشیش را باز کرد و برنامه‌هایی که داشتند را مرور کرد. در نهایت گفت: "دخترم درست 2 هفته و نیم دیگر، 45 دقیقه وقت آزاد دارد! باقی مواقع کلاس ژیمناستیک، پیانو و کلاس آواز دارد. سرش خیلی شلوغ است."
مشخصا عادات بد و مخرب خیلی زود و در اوایل زندگیتان شکل می‌گیرند.
چطور به این سبک زندگی رسیدیم؟ چرا این کار را با خودمان می‌کنیم؟ چرا این کار را با کودکانمان می‌کنیم؟ چه وقت فراموش کردیم که ما انسانیم و برای زیستن آفریده شدیم نه فقط برای انجام کارهایی که به ما محول شده است.

چرا کودکانمان خودشان را گلی، کثیف و شلخته و حتی خسته نکنند؟ چرا باید به خاطر علاقه‌ای که به آنها داریم، برنامه کاریشان را پر کنیم و کاری کنیم که آنها نیز مانند خودمان زندگی پر مشغله و شلوغی داشته باشند؟

چه بلایی سر دنیایی آمده که در آن می‌توانستیم کنار کسانی که دوستشان داریم بنشینیم و با آرامش در مورد احساسات و شرایط روحیمان با آنها صحبت کنیم؛ حرف‌هایمان به مرور گل‎ کنند یا ما را به سکوت و تامل وا ‌دارند و هیچ عجله‌ای هم برای تمام کردن حرف‌هایمان نداشته باشیم؟

چطور دنیایی ساخته‌ایم که در آن هر روز بیشتر و بیشتر کار داریم و اوقات فراغت و زمان ارتباط برقرار کردن با دیگران و به طور کلی، زمان برای زندگی کردنمان، روز به روز کمتر شده است؟

جایی خواندم که "زندگی آزموده نشده ارزش زیستن ندارد". با این همه مشغولیتی که برای خود ایجاد کرده‌ایم، چطور می‌توانیم زندگی کنیم، بیازماییم و یک انسان کامل باشیم؟

بیماری مشغولیت و نداشتن آسودگی، سلامت روحی و تندرستی ما را به خطر می‌اندازد. این موضوع توانایی ما برای بودن پیش فامیل و کسانی که دوستشان داریم را تضعیف می‌کند و نمی‌گذارد آنطور که دوست داریم با دیگران ارتباط برقرار کنیم.

از سال 1950، نوآوری‌های بسیاری در تکنولوژی رخ داد که تصور می‌کردیم، (یا لااقل اینطور به ما گفته شده بود) که قرار است زندگی ما را راحت‌تر، سریعتر و ساده‌تر کنند. با این حال ما امروز، نسبت به چند دهه پیش، زمان آزاد یا وقت فراغت بیشتری نداریم.

برای برخی از ما، به خصوص آنهایی که از امتیازیات تکنولوژی بهره‌مند شده‌اند، مرز بین محل کار و خانه کمرنگ شده است. ما تمام وقت با دستگاه‌های خود مشغول هستیم.

تلفن‌های هوشمند و لپ‌تاپ، هیچ فرقی بین محل کار و خانه‌ی شما نگذاشته‌اند. کافیست کودکانتان بخوابند، باز هم آنلاین می‌شوید.

یکی از درگیری‌های روزانه‌ی من با بهمن عظیمی از ایمیل‌هایی است که به سمتم روان می‌شوند. اسم نوع برخوردم با آنها را جهاد در برابر ایمیل گذاشته‌ام. هر بار زیر هزاران هزار ایمیل دفن می‌شوم و هیچ ایده‌ای هم نسبت به چطور متوقف کردن آنها ندارم. روش‌های متفاوتی را امتحان کرده‌ام: فقط عصرها به ایمیل‌هایم پاسخ دهم؛ آخر هفته‌ها جواب ندهم؛ از مردم درخواست کنم ملاقات حضوری داشته باشیم. همچنان هم تعداد باورنکردنی ایمیل شخصی، کاری و غیره دریافت می‌کنم که همه هم منتظر جواب هستند. در حال حاضر، گویا من هم سرم خیلی شلوغ است!

واقعیت زندگی خیلی‌های دیگر، بسیار متفاوت است. برخی به دلیل حقوق کمی که می‌گیرند، تنها راهی که برای تامین خرج خانواده‌شان می‌ماند این است که به طور هم‌زمان دو جا کار کنند. در حال حاضر 20% کودکانمان در فقر به سر می‌برند و بسیاری از پدر و مادرها تنها برای اینکه سقفی بالای سرشان باشد و غذایی سر سفره‌هایشان بیاورند، با حداقل حقوق مشغول به کار هستند. سرمان خیلی شلوغ است!

زندگی‌های قدیمی، که در آن تنها یکی از والدین کار می‌کرد، مدت‌هاست که دیگر کاربردی ندارند. خیلی‌ها به تنهایی کودکانشان را بزرگ می‌کنند و بسیاری دیگر که با هم زندگی می‌کنند، به صورت همزمان خارج از خانه مشغول به کار هستند. به این روندی که پیش گرفته‌ایم، کار کردن نمی‌گویند!

نباید به این صورت پیش برود.

در بسیاری از فرهنگ‌های اسلامی، مانند عربی و فارسی برای احوال‌پرسی از کیف حالک؟ و حالت چطوره؟ استفاده می‌کنند.

این "حال" که همه جویای آن هستند، چه چیزی است؟ حال، در واقع حالت گذرای قلب شماست. ما با پرسیدن "چطوری؟" می‌خواهیم بدانیم: "حال قلب شما در حال حاضر، در این لحظه چطور است؟"

من نمی ‌پرسم چه مواردی در لیست کارت داری یا به طور کلی چه کارهایی باید انجام دهی؟ فقط می‌خواهم بدانم در حال حاضر، حال قلبت چطور است؟ به من بگو قلبت شاد است، درد دارد، ناراحت است یا بگو قلبت نیاز به یک احساس انسانی دارد. قلب و روحت را بررسی کن و بعد در مورد آنها چیزی به من بگو.

بگو که هنوز به خاطر داری که یک انسان هستی و فقط وظیفه‌ی انجام یک سری کار را به عهده نداری. بگو که چیزی بیشتر از یک ماشین هستی که فقط کارهایی که به عهده دارد را انجام می‌دهد. مکالمه‌ای با اطرافیانت داشته باش که حس خوبی ایجاد کند و التیام بخش و پر از لطف باشد.

روبه‌روی من بایست، در چشمانم نگاه کن و برای یک ثانیه با من ارتباط برقرار کن. چیزی از احساسات و قلبت به من بگو و احساسات من را نیز بیدار کن، به من یادآوری کن که آدم کاملی هستم و احساسات دارم. همان انسانی که به ارتباط برقرار کردم با همنوع خود نیاز دارد.

من در دانشگاهی تدریس می‌کنم که سبک زندگی دانشجویان آن، "سخت درس خواندن و سخت شادی کردن" است، اینکه آرامش و استراحت ما تحت تاثیر انگیزش‌های زندگی ما قرار می‌گیرد نیز بازتابی از سبک زندگی و مشغولیت بسیاری از ما است. همیشه زمانی که به استراحت و آرامشمان اختصاص می‌دهیم به فیلم‌ اکشن یا یکی از ورزش‌های خشن تبدیل می‌شود.

من هیچ راه حل جادویی سراغ ندارم. تنها چیزی که می‌دانم این است که داریم توانایی درست و انسانی زندگی کردن را از دست می‌دهیم.

ما به سبک جدیدی از رابطه برقرار کردن با کار و تکنولوژی احتیاج داریم. همگی می‌دانیم که یک زندگی معنی‌دار، قدرت برقراری ارتباط با دیگران و شرایطی متعادل برای زندگیمان می‌خواهیم. اینها را نمی‌توان تنها در موفقیت کاری یا گوشی‌های پر سرعت پیدا کرد. ما می‌خواهیم واقعا مانند یک انسان زندگی کنیم.

ویلیام باتلر ییتس نوشته بود:

"شجاعتی که باید برای بررسی نقاط تاریک روحتان به کار ببرید، خیلی بیشتر از جراتی است که یک سرباز برای رفتن به میدان جنگ باید داشته باشد."

وقتی سرمان به این شدت شلوغ است، دقیقا چگونه می‌خواهیم به بررسی گوشه‌های تاریک روحمان بپردازیم؟ چگونه می‌خواهیم در یک زندگی آزموده شده زندگی کنیم؟

من همیشه آدم امیدواری هستم، اما به نظرم ضروری است که گفتگویی ساختاری برای چگونه امیدار بودن و چگونه امیدوارانه زندگی کردن، داشته باشیم. به هر حال، هر کدام از ما به روش‌های متفاوتی برای سازماندهی به زندگی، جامعه، خانواده و ارتباطاتمان نیاز داریم.

من می‌خواهم کودکانم خودشان را گلی، کثیف و شلخته و حتی خسته کنند تا انسان شدن را یاد بگیرند. می‌خواهم در میان بودن‌هایمان، زمان‌هایی مکث کنیم، در چشمان هم نگاه کنیم، یکدیگر را لمس کنیم و روی بودنمان فکر کنیم و از حال یکدیگر جویا شویم. از خودمان بپرسیم حال قلب من این است؟ من دارم روی وجود خودم فکر می‌کنم. با قلب و روح خودم در ارتباطم تا بدانم روزهای خود را چگونه می‌گذرانم و می‌دانم چگونه شرایط قلب خود را توضیح دهم.

امروز شرایط قلب شما چطور است؟

بیایید ارتباطات انسانیمان را به نحوی پیش ببریم که اگر کسی در جواب احوال‌پرسی ما گفت "سرم خیلی شلوغ است" بتوانیم بگوییم "عزیزم، می‌دانم. همه‌ی ما بسیار مشغولیم، می‌خواستم بدانم حال قلبت چطور است؟"

مترجم
پرستو پورگیلانی
منبع
onbeing
برچسب‌ها
اشتراک گذاری
از همین وب‌سایت مشاهده همه
img-content
محمدرضا ایدرم محمدرضا ایدرم 1262 خواننده / 10 دقیقه مطالعه | 1 هفته پیش
img-content
7 دقیقه مطالعه / 1 هفته پیش
مطالب مرتبط مشاهده همه
img-content
7078 خواننده / 12 دقیقه مطالعه / 1 ماه پیش
img-content
3388 خواننده / 8 دقیقه مطالعه / 1 سال پیش
دیدگاه‌ها
comment_icon دیدگاهت رو بنویس...

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید

mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.