بخونید، خونده بشید!
کاوش
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
شرمین نادری شرمین نادری

کارشناسی ارشد تصویرسازی از دانشگاه تهران، نویسنده و تصویرگر، نویسنده مطبوعات از سال 1381 در چلچراغ، روزنامه اعتماد، مجله کرگدن و... نویسنده کتاب‌های خانجون و کوچه پریون، قمر در عقرب، ماه گرفته‌ها، تلخ وشیرین بلدیه، اشرف جان و رویاهای شهریور، فدایت شوم ورویای تهران و...

دنبال کن
img-content
خواهر‌ زن‌عموی پدر خیلی جوان می‌میرد؛ در هجده سالگی، وقتی چشمش سیاه و مویش سیاه و لبش آن‌قدر سرخ است که خیال می‌کنی گلبرگ‌های گل سرخ را مالیده به صورت و لب‌هایش. ...
شرمین نادری شرمین نادری 10 دقیقه مطالعه | 5 روز پیش
img-content
می‌گفتند دخترک پشت پنجره شکسته پکسته عمارت آخری می‌نشیند ساعت‌ها که اتول فرنگی آقاجانش از دربیاید و دور حوض وسط حیاط بچرخد و جلوی عمارت تازه ساز بایستد وبوق بزند ...
شرمین نادری شرمین نادری 15 دقیقه مطالعه | 2 هفته پیش
img-content
مادر آمده بود توبالکن ،چیزی نگفته بود ،نگاهم کرده بود که موهای سیاهم را داده بودم دست آب و برای خودم می خندیدم ...
شرمین نادری شرمین نادری 4 دقیقه مطالعه | 3 هفته پیش
img-content
داستان عشق و ماجرای آن دفتر که قلب ترخورده داشت ...
شرمین نادری شرمین نادری 10 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
با اجنه و از ما بهتران محشور می‌شود، بدنش را از دست می‌دهد، با معتاد و دودی و دزد و جنایتکار محشور می‌شود و دست آخر با بدنی ویران در قالب پیرزنی کژ و مژ باز می‌گردد که آخرین تکه‌های وجودش را نجات دهد و در دام عشق می‌افتد و وضعش بدتر می‌شود. ...
شرمین نادری شرمین نادری 9 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
توی حیاط بلوایی بود آن شب، شاهپری خانم و بچه را بردند مریضخانه و بعد زن را تنها برگرداندند و گذاشتند گوشه اتاق، باز نصف شده بود، حرف نمی زد، مویش را تراشیدند و دوا و شربت به حلقش می ریختند، دست آخر بردنش امین آباد و گفتند خل شده، مدتی بستر ...
شرمین نادری شرمین نادری 13 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
وقتی دیدمش پای دیوار کوچه سیگار می‌کشد ترسیدم، مدت‌ها بود سیگار نمی‌کشید، حتی توی ختم مرگ برادر جوانش گریه نکرده بود، مدت‌ها بود کسی ندیده بود که گریه کن ...
شرمین نادری شرمین نادری 4 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
شهر قشنگ ترسناکی بود، اما شیرین نبود، جاپای آدم‌های زنده اما رفته را داشت، مثل پیرزنی بود که رد زیبایی روی چشم‌ها و دهانش مانده باشد، اما وقتی بخندد غاری توی صورتش باز شود که ببلعدت. ...
شرمین نادری شرمین نادری 5 دقیقه مطالعه | 1 ماه پیش
img-content
یه همسایه مزاحم و بی‌فکر سرنوشت یه خونه، یه کوچه و کلی آدم رو عوض می کنه، چه برسه به رییس جمهور ...
شرمین نادری شرمین نادری 8 دقیقه مطالعه | 2 ماه پیش
mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.