بخونید، خونده بشید!
کاوش
بخونید، خونده بشید!
موضوع آزاد
این مطلب به بعدا می خوانم شما افزوده شد!
خودت انتخاب کن
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده

داستان کوتاه می‌نویسم. دو سال در روزنامه‌ی ایران ستونی ثابت به نام "قصه سه‌شنبه‌ها" داشتم. تجربه‌ی نویسندگی در چند نشریه و ماهنامه را دارم، اما روزنامه‌ی ایران شیرین‌ترین تجربه‌ام تا به امروز بوده.

دنبال کن
img-content
می‌رسیم پشت در باغ و با یه تک بوق دربون در رو باز می‌کنه و تا کمر خم می‌شه. من بهشت رو ندیدم اما معلم دینی دبستانمون می‌گفت یه همچین جاییه... ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 6 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like9K
tag
مسواکتو که مصرف نکردم. شیپیش هم که ندارم. . . . ". ولی جواب نمی‌دهد. قبلا امتحانش کردم و دیگر قدیمی‌ شده. هرکار هم بکنم شوهرم قهرش سر جایش است. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 9032 خواننده | 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like2K
tag
زیر دست خانم دکتری گرفتار شدم که انگار با خودش اختلاف حساب شدید دارد و مثل فوتبالیستی که پنالتی‌اش به تیرک دروازه خورده و خشمش را با لگدی که به زمین چمن می‌زند خالی می‌کند، دارد عقده‌های خفه شده‌اش را روی کرسی کرم خورده‌ی من باز می‌کند. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 2409 خواننده | 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
تمام ارثیه‌ام را با هر چی پس‌انداز داشتم خرج کردم تا این مغازه 35 متری را بخرم و کلی دوندگی کردم تا جواز رستورانش با عکس خودم سینه دیوار باشد‌. جای مغازه‌ام شاید خیلی خوب نباشد‌. دکورم شاید اصلا شیک نباشد‌. منوی روزانه‌ام شاید از دو قلم غذا ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
من فرهنگ عجله کردن دارم. با عجله از تخت بلند می‌شوم و صبحانه می‌خورم و همان‌جور که مسواک در دهانم به شدت مشغول تمیزکاریست با دست دیگرم لباس‌های کثیف را در ماشین لباسشویی می‌ریزم و تخت را مرتب می‌کنم. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 6 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
به سن تکلیف که رسیده باشی دلت می‌خواد نماز را به غلیظ‌ترین صوت دنیا بخوانی ... به سن تکلیف که رسیده باشی دلت می‌خواهد مچ هرچه روزه‌خوار است را بگیری و رسوایش کنی ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
در این یک ساعت آنقدر کار خیر کرده‌ام که اگر همین الان بمیرم پاک از دنیا رفته‌ام، اما عزراییل هم حوصله آمدن توی بانکی را ندارد که یک مشت بازنشسته منتظر نشسته‌اند تا سیستم شتاب وصل شود و حقوقشان را بگیرند و بروند برای نوه‌هایشان کاموا بخرند ت ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 9 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
تنها ترسم این است که انتهای شغلم همین زیر زمین کم نور باشد. در اثر ایست قلبی بمیرم و بگندم و بو بگیرم و بعد از یک هفته عطر ناخوشایندم بزند زیر دماغ همکارهایم و پرونده‌ی من هم برود قعر تاریخ همین کمدهای کهنه. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 6 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
برای آخر پاییز خرید بدی نبود. بالاخره شوهرم یک روزی می‌فهمد من برای کمک به اقتصاد خانواده‌مان نیمی‌ از لباس‌هایم را در حراج می‌خرم و به من افتخار می‌کند. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 6 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
هر بار که با بهمن بیرون رفتم به پیاده روی و بندری خوردن ختم شد...من حرف میزدم و اون گوش می‌کرد ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
پدرم نه گواهینامه نداشت نه پول ماشین خریدن را. همیشه سوار اتوبوس شرق و غرب را به هم وصل کردیم. میهمانی و عزا و عروسی را با اتوبوس و مترو رفتم ولی همیشه دوست داشتم به ترس پدرم و عموهایم از رانندگی پشت کنم و گواهینامه بگیرم ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
مجبورم استعداد بازیگریم را بکوبم توی صورت جماعت تماشاگری که توی این نیمه ی شب سطح هوشیاری بالایی دارند. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like2K
tag
هُلش دادم... فاصله‌ی عرشه تا سطح آب رو زود طی کرد... حتی نتونست یه کم دست و پا بزنه... غرق عمیق اقیانوسی شد که هر کسی سعادت مرگ توی اون رو نداشت... . ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 2297 خواننده | 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
کلاس سوم بودم هنوز خبر نداشتم روده بزرگ و کوچک و راست و کج دارد. هنوز نمی‌دانستم سرطان سرماخورگی نیست که نهایتا به پنی سیلین ختم به خیر شود. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
من پروینم و اعتراف می‌کنم کاش همون وقت جنینی سَقَط شده بودم... . ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 5 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
من با امیر بزرگ شدم...مشکل همینجا بود که بند دلش هرگز برای من پاره نشد ولی من همیشه یک تسبیح توی دلم پاره میشد برایش و هُری میریخت پایین... ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
با لحن خشک و سردم می‌گویم: "بچه‌ام‌ را با دست خفه کردم. بعد 6 سال امروز از تیمارستان مرخص شدم ". ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 6 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like1K
tag
شوهر من مردیست جذاب. از این مردها که هر چه سنشان بالاتر می‌رود خواستنی‌تر می‌شوند. کت و شلوار به تنش می‌آید و خوش برخورد است و همیشه حرف‌ها و جواب‌های خوشمزه در جیبش دارد. شبیه کسانی است که زیر دُمشان چیزی مخفی کرده اند ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 1391 خواننده | 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like1K
tag
سیگارم را شبیه آدم هایی که دیگر از هیچ چیز نمی‌ترسیدند از پنجره ماشین بیرون انداختم و در عصرِ اردیبهشتیِ هشت سال پیش، بزن بزنم را با خودم تمام کردم و پیاده شدم، صاف رفتم وسط مغازه اش ایستادم و گفتم:"شما زن نمی‌خوای؟؟؟" ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 1763 خواننده | 6 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like1K
tag
با یک خوشتیپی شوم و تاریخی به من نزدیک شد و من به اولین چیزی که فکر کردم صفحه دوم شناسنامه ام بود که دیگر جایی نداشت.یک مرد عیار بالا بود با یک لبخند عمیق و با دندانهای سفید و براقش می توانست شعاری باشد برای تبلیغ یک کارخانه چیپس تا فروشِ خ ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 1025 خواننده | 10 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
من اما پسری هستم که فقط سر و زبان دارم. بیست تومان به زور خرج می کنم و دختری را که با ده هزار تومان شارژی که در موبایلم ریخته‌ام و یک ساعت تلفنی مغزش را جویده‌ام راضی می‌کنم که یک کافی شاپ ببرم... ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
خواهرِ من دختریست که از بوی پشگل بدش می‌آید، چشم‌هایش شیطنت دخترهای شهری را دارد و حیایی ندارند، دوست ندارد دست‌هایش ضخمت شود ولی گاهی مجبور است کار کند، از پدر و برادرهایمان فحش و کتک خورد تا توانست دیپلم بگیرد. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
شبیه وحشت یک پسر بچه یازده ساله از تاریکی،نگران شکستن غرورش بود و ترسش از سوسک را علنی نکرده بود. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
like3K
tag
کاری که آن جماعت بی معرفت با من کردند باعث شد که برای یک عمر همه زیر و بم های نامردی را یاد بگیرم و تا امروز هیچ کس نتوانست خاموش کردن لامپ را گردنم بیاندازد‌. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 3096 خواننده | 6 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
من اما دختری هستم که شش ماهگی ام را به یاد دارم وقتی اتوبوس تصادف کرد و پدرم را کت بسته پیش خدا بردند من که زیر صندلی پرتاب شده بودم همانجا اولین تصمیم زندگی ام را گرفتم که دیگر گریه نکنم. ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
اگر سر سفره عقد یک بله زورکی و زیر لب نگفته بود حتم پیدا می کردم که لال است. شوهرِ من مرد کم حرفی ست ،چای را پررنگ می نوشد و هنوز به استعکان و نعلبکی معتقد است ،قند را داخل چای غسل میدهد و هورت ملایمی می کشد . اجازه می دهد مزه گس چای زبانش ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 8 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
img-content
مادری که دوست داشت به جای شلوار، دامن بپوشم و صبح به صبح موهایم را شانه کنم و گل سر صورتی رنگ بزنم، عروسکم را بغل بگیرم و برایش در قابلمه پلاستیکی غذا بپزم ...
سمیه خطیب‌زاده سمیه خطیب‌زاده 7 دقیقه مطالعه | 2 سال پیش
mozooazad
به مطالعه مطالب خوب و مفید علاقه‌مندید ؟
عضو خبرنامه پرخواننده‌ترین مطالب موضوع آزاد شوید !
* 2 خبرنامه در هفته. بهترین مطالب موضوع آزاد.
تمامی فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.